یادداشت ترانه یلدا در روزنامه اعتماد:
ماه هنر تهران؛ رویدادی که توانست اهالی فرهنگ و هنر را بعد از مدتها به کشف و شهود وادارد
رویدادی مبارک که امسال در ماه آخر تابستان توانست اهالی هنر و فرهنگ تهران را بالاخره بعد از مدتها گوشهگیری و بیاعتنایی، شاد و کنجکاو، در سطح شهر تهران بچرخاند و به کشف و شهود وادارد، ماه هنر تهران بود. باید اعتراف کنیم که جنگ و خمودگی ناشی از جو به وجود آمده در شهرهایمان، سرزندگی معمول و جاری در جامعه را برای بسیاری گروههای اجتماعی در سال گذشته محدود کرده بود و نیاز به یک تکان داشت .
ترانه یلدا- رویدادی مبارک که امسال در ماه آخر تابستان توانست اهالی هنر و فرهنگ تهران را بالاخره بعد از مدتها گوشهگیری و بیاعتنایی، شاد و کنجکاو، در سطح شهر تهران بچرخاند و به کشف و شهود وادارد، ماه هنر تهران بود. باید اعتراف کنیم که جنگ و خمودگی ناشی از جو به وجود آمده در شهرهایمان، سرزندگی معمول و جاری در جامعه را برای بسیاری گروههای اجتماعی در سال گذشته محدود کرده بود و نیاز به یک تکان داشت و این نمایشگاهها و حرکات جمعیت زیادی از جوانان علاقهمند در همه جای شهر برای دیدن هنر و سیراب شدن از خلاقیتهای جدید هنری، این تکان را به شهر وارد کرد. با آنکه اینگونه رویدادها در شهرمان اولینبارشان نبود و اصولا سالهاست گالریگردی روزهای جمعه در تهران به عادتی دیرینه تبدیل شده است، اما امسال همه کوشش کردند این رویداد بزرگ به خاطرهای به یاد ماندنی تبدیل شود. در واقع، ماه هنر تهران، هنر را به تجربهای در مقیاس شهری بدل کرد. این رویداد از ۳۰ مرداد تا ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ در بیش از ۱۰۰ نقطه از تهران برگزار شد و مجموعهای از موزهها مانند موزه هنرهای معاصر، دهها گالری و فضای فرهنگی، خانه هنرمندان، خانه اتحادیه و دیگرجاها را دربرگرفت. هدف اعلام شده، شکلگیری یک اکوسیستم فرهنگی زنده در سطح شهر و دعوت مخاطبان به حرکت، کشف، گفتوگو و تجربه عنوان شده است.
در بیانیه ماه هنر آمده بود: «هر شهری برای آنکه زنده بماند، نیازمند چیزی بیش از خیابانها، ساختمانها و زیرساختهاست. شهرها با روایتهایی که درباره خود میسازند و با امکانهایی که برای دیدن، اندیشیدن و با هم بودن فراهم میکنند، معنا پیدا میکنند. هنر یکی از مهمترین نیروهای شکلدهنده این معناست. هنر صرفا تولید اثر نیست؛ شیوهای برای مواجهه با جهان است... ماه هنر تهران بر این اندیشه استوار است که هنرهای تجسمی زمانی بیشترین اثرگذاری خود را پیدا میکنند که به صورت مجموعهای از نهادها، افراد، فضاها و تجربهها دیده شوند؛ زمانی که هنرمندان، گالریها، موزهها، پژوهشگران، ناشران، مجموعهداران و مخاطبان در قالب یک تجربه فرهنگی مشترک با یکدیگر مواجه شوند. ماه هنر تهران تلاشی است برای آشکار کردن این پیوندها. نه برای ساختن رویدادی موقت، بلکه برای تقویت جریانی که سالهاست در بطن شهر جریان دارد.»
واقعا هم چنین بود. این رویکرد از منظر گردشگری فرهنگی اهمیت داشت. یعنی مشتاقان دیگر صرفا به بازدید آثار نمیرفتند، بلکه تجربه زندگی فرهنگی یک شهر، آشنایی با هنرمندان، حضور در نمایشگاهها، تماشای آثار هنری، شناخت محلهها و کشف فضاهای کمتر شناخته شده نیز بخشی از این حرکت بود. به نظر لیلا صدقی، شاید مهمترین ارزش ماه هنر تهران در این باشد که «شهر» را نه صرفا به عنوان محل برگزاری رویداد، بلکه به عنوان «بخشی از خود رویداد» تعریف میکند. تهران در این نگاه یک «پسزمینه» برای هنر نیست، بلکه خود شهر، محلهها، خیابانها، بناها، فضاهای عمومی و مراکز فرهنگی آن تبدیل به اجزای یک تجربه بزرگ هنری میشوند.
برای من یکی از جذابترین بخشهای این ایونت نمایشگاه «دور از دید» با کیوریتوری بهرنگ صمدزادگان در خانه هنرمندان بود که کارهای هنرمندانی ویژه را گرد آورده بود که کارهایشان معمولا پنهان میمانند. بهرنگ در توضیحاتش چنین نوشته بود: بازار هنر ایران زیر فشارهای اقتصادی و در غیاب ارتباطی پایدار با بازار بینالمللی، محدود و محتاط شده است. در چنین وضعیتی، بازار غالبا به جای حمایت از تجربههای کمتر آزموده شده، به سلیقههای تثبیت شده و گزینههای کمریسک گرایش پیدا میکند... در نبود حمایتهای مالی و نهادی موثر از هنر، این آثار اغلب در مسیر تداوم، توسعه و تثبیت خود با وقفه روبهرو میشوند. اینجاست که صمدزادگان آثار نمایشگاهش را نه برمبنای فروش ناپذیری صرف، بلکه باتوجه به موقعیت آنها در حاشیه سازو کارهای مسلط ارزشگذاری و دیده شدن انتخاب کرده بود، زیرا خانه هنرمندان مکانی بود که میتوانست به دور از بازار متعارف هنر، این آثار را از نادیده ماندن بیرون آورد و برای همگان به نمایش بگذارد.
تهران ثابت کرد که میتواند تجربههای فرهنگی متنوعی را در کنارهم در خود بپذیرد. اما از نظر من نشستهای برگزار شده حول موضوعات مختلف حوزه هنر نیز در این برگزاریها بسیار مهم بودند. در این جلسات هنرمندان مختلف از نقاش و مجسمهساز تا موسیقیشناسان و معماران، گالریداران و منتقدین هنر، همه سعی کردند طی بحثهای پرشور در مکانهای زیبایی مانند باغموزه هنرهای ایران به کمبودها و شیوههای مفیدی مانند نهادسازی برای یک آینده هنری بهتر در شهر به بحث و گفتوگو بپردازند. کامران افشارنادری، کامبیز صبری، رزیتا شرفجهان، بهرنگ صمدزادگان و مریم مجد را از میان سخنرانان در محافل مختلف میشناختم، اما تعدادشان بسیار بود و ظاهرا مخاطبین را هم به وجد آورده بودند. در این نشستها، تاریخ هنر معاصر و شکلگیری جریانهای هنر نو مخصوصا در دوران معاصر و نیاز به ساختارهای حمایتی برای رشد هنر و گالریها و دیگر مکانهای نمایش هنر به بحث درآمد.
نکته جالب دیگر تشویق دیگر شهرهای بزرگ کشورمان به همصدایی با تهران در این حرکت بود تا هنر در سطحی ملی مطرح شود. برای این کار نقشههایی از گالریهای هنری و نیز مراکز فرهنگی مهم در شهرهای شیراز با 18 گالری، اصفهان با 27 گالری ازجمله نگارخانه صفوی عزیز من و مشهد با موزه بزرگ خراسان با معماری بینظیرش (کار داریوش میرفندرسکی، فتانه نراقی و فریار جواهریان) همه با اسم و لوگوهایشان روی نقشه تهیه شده بود که محل این مکانها را مشخص میکرد، بهطوری که هنردوستان بتوانند هر روز به محلهای از شهر بروند و خود را از تهران در زمینه هنر کمتر ندانند.
معمار
دیدگاه تان را بنویسید