حقشناس: مذاکره برای پایان جنگ است نه پایان اختلاف با آمریکا
محمدجواد حقشناس نوشت: واقعیت آن است که مذاکره برای پایان جنگ است، نه پایان اختلاف. هیچ مذاکرهای به خودی خود به معنای دوستی، اعتماد یا عادیسازی روابط نیست. مذاکره، یکی از ابزارهای سیاست برای کاهش هزینههای جنگ، مدیریت بحران و تامین منافع کشور است.
محمدجواد حقشناس در یادداشتی با عنوان «ایران، فراتر از جنگ و مذاکره» برای روزنامه اعتماد نوشت: شاید هنوز برای نامگذاری این دوره زود باشد، اما مجموعه تحولاتی که ایران در سالهای اخیر از سر گذرانده، نشان میدهد کشور در آستانه ورود به مرحلهای تازه از حیات سیاسی و اجتماعی خود قرار گرفته است؛ مرحلهای که میتوان آن را، به عنوان یک تعبیر تحلیلی «جمهوری سوم» نامید. دورهای که کامیابی آن نه با بازتولید الگوهای گذشته، بلکه با بازآفرینی حکمرانی بر مدار منافع ملی، توسعه، مشارکت و انسجام ایرانیان، با اتکا به پشتوانه سترگ فرهنگ و تمدن چند هزار ساله این سرزمین و با پرهیز از تکرار خطاهای راهبردی گذشته سنجیده خواهد شد. در چنین افقی، بحث امروز ایران را نباید به دوگانه سادهانگارانه «جنگ یا مذاکره» فروکاست. این دو، ابزار سیاستند، نه خود سیاست. آنچه باید قطبنمای تصمیمگیری باشد، حفظ ایران، پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی، تامین منافع ملی، ارتقای امنیت، گسترش رفاه عمومی و فراهم ساختن مسیر توسعه پایدار است. هر اقدامی که این اهداف را تقویت کند، در خدمت آینده ایران است و هر تصمیمی که سرمایههای ملی را فرسوده سازد، هر چند با شعارهای پرطنین همراه باشد، نیازمند بازنگری است. در روزهای اخیر، مخالفتهایی با روند مذاکرات و حتی فراخوانهایی برای تجمع در مخالفت با تصمیم مسوولان کشور منتشر شده است. طرح دیدگاههای متفاوت، در چارچوب قانون، حق طبیعی شهروندان است؛ اما نباید اجازه داد این اختلافنظرها به دوگانهای کاذب میان «مذاکره» و «مقاومت» یا «صلح» و «ایستادگی» تبدیل شود. چنین دوگانهای نه با تجربه تاریخ سازگار است و نه با الزامات حکمرانی مسوولانه.واقعیت آن است که مذاکره برای پایان جنگ است، نه پایان اختلاف. هیچ مذاکرهای به خودی خود به معنای دوستی، اعتماد یا عادیسازی روابط نیست. مذاکره، یکی از ابزارهای سیاست برای کاهش هزینههای جنگ، مدیریت بحران و تامین منافع کشور است. همانگونه که جنگ، اگر زمانی ناگزیر شود، وسیله دفاع از منافع ملی است، مذاکره نیز در جای خود ابزاری برای حفظ همان منافع است.
ارزش هیچ یک ذاتی نیست؛ ارزش آنها در میزان خدمتی است که به ایران میکنند. تجربه نیمه دوم قرن بیستم نیز گواه همین حقیقت است. ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، با وجود رقابت ایدئولوژیک، نظامی و امنیتی، هرگز باب گفتوگو را نبستند. مذاکرات کنترل تسلیحات، مدیریت بحرانهای بینالمللی و ایجاد سازوکارهای جلوگیری از جنگ هستهای، به معنای پایان خصومت میان دو ابرقدرت نبود، بلکه بیانگر درک مشترک آنان از هزینههای ویرانگر جنگ بود. سیاستورزی خردمندانه، همواره میان بازدارندگی و گفتوگو تعادل برقرار میکند. در ایران نیز تصمیم درباره جنگ، آتشبس یا مذاکره، محصول فرآیندهای قانونی و نهادهای مسوول کشور است. ممکن است افراد و جریانهای سیاسی دیدگاههای متفاوتی داشته باشند و این تفاوت، در چارچوب قانون، امری طبیعی است؛ اما هنگامی که تصمیمی ملی اتخاذ شد، حفظ انسجام داخلی خود به بخشی از قدرت ملی تبدیل میشود. تضعیف این انسجام، بیش از آنکه به سود یک جریان داخلی باشد، به سود کسانی است که در بیرون از مرزها در انتظار شکاف در جامعه ایران هستند. در این میان، نباید از یاد برد که عبور ایران از این آزمون دشوار، حاصل تلاش یک نهاد یا یک گروه نبود. تابآوری و همبستگی مردم، مسوولیتپذیری دولت منتخب در اداره کشور و مدیریت بحران، ایستادگی و فداکاری نیروهای مسلح در دفاع از امنیت و تمامیت ارضی و کوششهای دیپلماتها و مذاکرهکنندگان برای کاهش هزینههای جنگ و گشودن راهحلهای سیاسی، در کنار یکدیگر اضلاع قدرت ملی ایران را شکل دادند. هیچ یک از این اضلاع را نمیتوان به بهای نادیده گرفتن ضلع دیگر ستود، زیرا اقتدار ملی، محصول همافزایی مردم، دولت، نیروهای مسلح و دستگاه دیپلماسی است. از همین رو، شایسته است تلاشهای دیپلماتیک و مسوولیتپذیری مذاکرهکنندگان ارشد کشور نیز همانند رشادتهای مدافعان میهن، مورد احترام و حمایت قرار بگیرد. آنان ماموریتی را بر عهده دارند که هدف آن کاستن از هزینههای جنگ و پاسداری از منافع ملی در عرصه بینالمللی است. مذاکرهای که بر پایه عزت، حکمت و مصلحت ملی انجام شود، نه نشانه ضعف، بلکه ادامه دفاع از ایران با ابزارهای سیاسی و حقوقی است. تاسفآور آن است که برخی، به جای تقویت پشتوانه ملی مذاکرهکنندگان، زبان اهانت، تخریب و بدگمانی را برگزیدهاند. شاید انگیزه آنان دفاع از آرمانهای خود باشد، اما نتیجه عملی چنین رفتارهایی، تضعیف قدرت چانهزنی ایران و ارسال پیام چنددستگی به بیرون از مرزهاست؛ پیامی که ناخواسته در خدمت راهبرد رقیب قرار میگیرد. در روزگار جنگ و مذاکره، اختلافنظر حق است؛ اما تضعیف نمایندگان رسمی کشور در حال انجام ماموریت ملی، کمکی به منافع ایران نمیکند. آنچه در معرض داوری تاریخ قرار خواهد گرفت، نه پیروزی یک جناح، بلکه میزان پاسداری از منافع ملی و سرافرازی ایران است.
اگر ایران در آستانه مرحلهای تازه از تاریخ خود قرار گرفته است؛ مرحلهای که میتوان آن را «جمهوری سوم» نامید، نخستین ویژگی آن باید تقدم ایران بر همه دوگانههای فرساینده باشد. در این نگاه، جنگ و مذاکره هیچ یک ارزش ذاتی ندارند؛ ارزش واقعی در آن است که کدام یک امنیت، توسعه، آزادیهای قانونی، رفاه، سرمایه اجتماعی و اقتدار پایدار ایران را بهتر تامین میکند. آینده این سرزمین را نه هیجانهای زودگذر و نه شعارهای تند، بلکه حکمرانی خردمندانه، انسجام ملی، اعتماد متقابل میان دولت و ملت و شجاعت در اصلاح و نوآوری خواهد ساخت. جمهوری سوم، اگر قرار است معنایی روشن و ماندگار داشته باشد، باید جمهوری تقدم ایران، منافع ملی، توسعه، قانونگرایی و همبستگی ایرانیان باشد؛ راهی که میتواند این سرزمین کهن را، با اتکا به سرمایه عظیم تاریخی و فرهنگی خود، به آیندهای باثبات، آباد و شایسته مردم ایران رهنمون سازد.
دیدگاه تان را بنویسید