اختصاصی «اعتماد آنلاین»:
جنگ با ایران چگونه محاسبات «ترامپ» را به شکست کشاند؟
ترامپ مدتهاست آشکارا نشان داده که میخواهد عقبنشینی کند. شواهد روزبهروز بیشتر نشان میدهد که این جنگ برای ترامپ فاجعهبار بوده است. در این مرحله، صرفنظر از اینکه جنگ چگونه پایان یابد، پیامدهای دردناک آن برای ترامپ، ایالات متحده و کل اقتصاد جهانی تا مدتها ادامه خواهد داشت. اما برای چه هدفی؟
در میان تشریفات و نمایشهای پرزرقوبرق هفته گذشته در پکن، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، امیدوار بود بتواند شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، را متقاعد کند تا میان واشنگتن و تهران توافقی برای صلح برقرار کند. اما چنین نشد. احتمالاً چین نیز مانند بیشتر کشورهای جهان بهجز روسیه خواهان پایان جنگ است. با این حال ترامپ مدتهاست آشکارا نشان داده که میخواهد عقبنشینی کند. شواهد روزبهروز بیشتر نشان میدهد که این جنگ برای ترامپ فاجعهبار بوده است. در این مرحله، صرفنظر از اینکه جنگ چگونه پایان یابد، پیامدهای دردناک آن برای ترامپ، ایالات متحده و کل اقتصاد جهانی تا مدتها ادامه خواهد داشت. اما برای چه هدفی؟
ایران؛ پابرجا با ظرفیت عملیاتی در نقاط کلیدی منطقه
نشریه فارن پالسی با انتشار گزارشی نوشت: بیایید ابتدا ببینیم حمله به ایران چه دستاوردی داشته است. برخی افراد کلیدی ایران به شهادت رسیدند. نیروی هوایی و دریایی ایران تا حدودی تحت تاثیر قرار گرفت اما دستاوردهای ادعایی ترامپ تقریباً همینجا پایان مییابد! به ادعای این نشریه آمریکایی، ایران همچنان پابرجاست، حتی با رهبری جوانتر. گزارشی از روزنامه نیویورکتایمز، بر پایه ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا، نشان داد که ایران هنوز ۷۰ درصد از ذخایر موشکی پیش از جنگ، ۷۰ درصد از پرتابگرهای متحرک خود، و دسترسی عملیاتی به بیش از ۹۰ درصد از پایگاههای موشکیاش در امتداد تنگه هرمز را حفظ کرده است. همین نکته آخر بدان معناست که ایران همچنان میتواند در هر زمان، رفتوآمد در مهمترین گذرگاه انرژی جهان را مختل کند. به نوشته فارن پالسی، تهران همچنین هنوز قادر است اسرائیل و متحدان آمریکا در خلیج فارس را با موشک هدف قرار دهد. و شاید مهمتر از همه اینکه، ایران همچنان ذخیرهای از اورانیوم با غنای بالا در اختیار دارد. اگر یکی از اهداف این جنگ آن بوده که اطمینان حاصل شود تهران هرگز نتواند به بمب هستهای دست پیدا کند، باید گفت این هدف بههیچوجه محقق نشده است. در همین حال، وزارت دفاع ایالات متحده در حال برآورد خسارتهای خود است. همزمان تحقیقات روزنامه واشنگتنپست نشان میدهد که ایران به ۲۱۷ سازه در ۱۵ پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه آسیب وارد کرده است. همچنین شبکه CNN گزارش داده که دستکم ۹ پایگاه آمریکایی در بحرین، کویت، عراق، امارات متحده عربی و قطر بر اثر حملات ایران «بهشدت آسیب دیدهاند». واقعیت این است که بازسازی این تأسیسات و تجهیزات، سالها زمان و میلیاردها دلار هزینه خواهد داشت. بر اساس گزارش مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS)، ایالات متحده در جریان مرحله داغ این جنگ، بین ۵۰ تا ۶۰ درصد از موشکهای پدافندی پاتریوت خود را مصرف کرده است؛ رقمی که حتی از میزان استفاده اوکراین در چهار سال جنگ با روسیه نیز بیشتر است. آمریکا همچنین حدود یکسوم موشکهای تاماهاوک خود را نیز در درگیری با ایران به کار برده است.
هزینههای بلندمدت جنگ؛ از فرسایش تسلیحاتی تا تضعیف توان جهانی آمریکا
در ادامه این یادداشت تصریح شده است: صرفنظر از هزینهها، تولید و جایگزینی هر دو نوع این تسلیحات ممکن است تا چهار سال زمان ببرد. این بدان معناست که اگر ایالات متحده ناچار شود همزمان در جبههای دیگر وارد عمل شود برای مثال در دفاع از تایوان با توان نظامی بهمراتب تضعیفشدهتری وارد میدان خواهد شد و نباید تلفات انسانی را فراموش کرد. تاکنون دستکم ۱۳ نظامی آمریکایی در این درگیریها کشته و بیش از ۴۰۰ نفر زخمی شدهاند. خانوادههای آنان بیتردید تنها یک سؤال دارند: چرا؟ شاید در چنین شرایطی پرداختن به هزینههای «قدرت نرم» کمی بیموقع به نظر برسد، اما باید توجه داشت که آغاز جنگی بدون اجماع داخلی یا بینالمللی، دست کاخ سفید را برای استناد به هنجارها و قوانین جهانی در آینده میبندد؛ بهویژه زمانی که بخواهد کشوری دیگر را بهدلیل آغاز جنگ سرزنش کند. ایالات متحده اکنون عملاً ترور و حذف فیزیکی رهبران سایر کشورها را به رفتاری عادی تبدیل کرده است. به گزارش فارن پالسی حالا نوبت به بحران انرژی میرسد. قیمت بنزین در ایالات متحده نسبت به همین زمان در سال گذشته تقریباً ۵۰ درصد افزایش یافته است. قیمت گازوئیل که عمدتاً توسط خودروهای تجاری و حملونقل استفاده میشود نیز ۵۹ درصد بالا رفته است. دلیل اصلی این افزایش روشن است: جنگ. بسته شدن تنگه هرمز، بازاری را که پیشتر با مازاد عرضه روبهرو بود، با محدودیت شدید مواجه کرده است. گفتنی است فشار ناشی از این بحران در اروپا و آسیا حتی شدیدتر است. کشورهایی مانند پاکستان و فیلیپین برای صرفهجویی در مصرف انرژی، ساعات کاری ادارات دولتی را کاهش داده و دانشگاهها را تعطیل کردهاند. حتی هند، پنجمین اقتصاد بزرگ جهان، هفته گذشته از ۱.۴ میلیارد شهروند خود خواست مصرف سوخت را کاهش دهند و از هجوم برای خرید طلا خودداری کنند. با وجود همه این مشکلات، هنوز بدترین بخش ماجرا فرا نرسیده است. اگر ایالات متحده صادرات نفت خود را افزایش نداده و از ذخایر راهبردی نفتیاش استفاده نکرده بود، قیمت انرژی تاکنون بسیار بیشتر افزایش یافته بود. چین نیز که در حال حاضر با کاهش تقاضای داخلی روبهروست، از ذخایر عظیم نفتی خود استفاده کرده است. اما اگر واشنگتن صادرات را کاهش دهد، یا پکن تصمیم بگیرد بهجای مصرف ذخایر، وارد بازار جهانی خرید نفت شود، قیمتها میتوانند بهشدت اوج بگیرند و مانند همیشه، این اقتصادهای کوچکتر هستند که بیشترین آسیب را خواهند دید. در همین حال، سایر کالاهای اساسی نیز با کمبودهای شدید مواجه شدهاند؛ کمبودهایی که پیامدهای زنجیرهای گستردهای برای جهان به همراه خواهد داشت. تنگه هرمز در شرایط عادی نهتنها محل عبور یکپنجم نفت خام و گاز طبیعی جهان است، بلکه تأمینکننده یکپنجم کود شیمیایی و یکسوم هلیوم جهان نیز به شمار میرود. به همین دلیل، بحران جهانی غذا و همچنین کمبود نیمههادیها که تولید آنها به هلیوم وابسته است از هماکنون در پیشبینیهای اقتصادی سال آینده لحاظ شده است و هرچه این بحران طولانیتر شود، هزینههای آن نیز سنگینتر خواهد شد.
جنگ و شوکهای همزمان؛ خطر ورود اقتصاد جهان به چرخه رکود
به نوشته این نشریه، رشد اقتصاد جهانی از هماکنون نیز نشانههای ضعف را بروز داده است. صندوق بینالمللی پول (IMF) در ماه آوریل پیشبینی خود از رشد اقتصاد جهانی را از ۳.۴ درصد به ۳.۱ درصد کاهش داد. اگر امروز قرار بود برآورد تازهای منتشر شود، احتمالاً کاهش دیگری در حدود یکسوم درصد نیز لازم بود. در همین رابطه صندوق بینالمللی پول پیشبینی کرده است که اگر عرضه انرژی به وضعیت عادی بازنگردد، رشد اقتصادی جهان تا سال آینده به ۲ درصد سقوط خواهد کرد؛ سناریویی که هر روز محتملتر به نظر میرسد. برای درک ابعاد این وضعیت کافی است بدانیم که از سال ۱۹۸۰ تاکنون، اقتصاد جهان تنها چهار بار رشدی کمتر از ۲ درصد را تجربه کرده است. همچنین جهان از سال ۱۹۵۰ تنها دو رکود جهانی را پشت سر گذاشته: بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ و همهگیری کووید-۱۹ در سال ۲۰۲۰. اگر جنگ با ایران در کنار این دو شوک بزرگ و پیشبینینشده قرار گیرد، برای ترامپ و ایالات متحده یک اشتباه راهبردی تاریخی و خودویرانگر محسوب خواهد شد. در این میان باید هزینهای را که این جنگ برای اتحادهای آمریکا به همراه داشته نیز در نظر گرفت. ترامپ از متحدان ناتو در اروپا خواست تا برای بازگشایی اجباری و پاکسازی مینهای تنگه هرمز به کاخ سفید کمک کنند. اما زمانی که دریافت هیچ کمکی در کار نخواهد بود، اساساً منکر چنین درخواستی شد. در این رابطه فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان که معمولاً به صراحت لهجه مشهور نیست اعلام کرد که ایالات متحده در برابر ایران «تحقیر شده است». این اظهارات ترامپ را خشمگین کرد و روابطی را که پیشتر نیز پرتنش بود، وخیمتر ساخت. در کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز، دولتهایی که به آمریکا اجازه داده بودند پایگاههای نظامی در خاکشان احداث کند، اکنون از خود میپرسند چرا داوطلبانه کشورشان را به هدف حملات تبدیل کردهاند. برای مثال، قطر احتمالاً چندین سال زمان نیاز خواهد داشت تا تولید گاز طبیعی خود را به سطح پیش از جنگ بازگرداند، و پیشبینی میشود اقتصاد این کشور امسال ۸.۶ درصد کوچک شود. متحدان آسیایی آمریکا، که توان محدودی برای مقابله با بحرانهای شدید دارند، اکنون این پرسش را مطرح میکنند که آیا ایالات متحده به بازیگری بیثبات و غیرقابلپیشبینی در صحنه جهانی تبدیل شده است یا نه.
جنگی که موازنه جهانی را به نفع رقبا تغییر داد
در ادامه این یادداشت همچنین تصریح شده است: اما دشمنان آمریکا از زاویهای متفاوت به این جنگ نگاه میکنند. احتمالاً چین از اینکه ارتش آمریکا تا این اندازه درگیر، فرسوده و تضعیف شده، خشنود است. و روسیه نیز بهوضوح بزرگترین برنده این درگیری بوده؛ کشوری که از آغاز جنگ تاکنون درآمد ماهانه نفتی خود را دو برابر کرده است. تشدید بیشتر جنگ همچنان یکی از گزینههایی است که ترامپ آشکارا درباره آن صحبت کرده است. اما این مسیر، در مقایسه با گذشته، نهتنها منافع نامطمئنتری خواهد داشت، بلکه میتواند درد و هزینهای بهمراتب سنگینتر به همراه بیاورد. در مقابل، راهحل دیپلماتیک بدون تردید گزینهای بهتر به نظر میرسد؛ اما خود این مسئله پرسشی اساسی را مطرح میکند: اگر قرار بود در نهایت به دیپلماسی بازگردند، اساساً چرا جنگ آغاز شد؟
دیدگاه تان را بنویسید