کد خبر: 771211
|
۱۴۰۵/۰۲/۱۰ ۱۵:۵۵:۰۰
| |

از طعنه سلطنتی تا زلزله نفتی؛ وقتی نظم‌های قدیم فرو می‌ریزند و ایران هنوز تماشا می‌کند

جهان در حال ورود به دوره‌ای است که در آن، هم روایت‌های سیاسی و هم ساختارهای اقتصادی در حال بازتعریف هستند. در چنین شرایطی، ایران با وجود برخورداری از یکی از مهم‌ترین موقعیت‌های ژئوپلیتیک جهان، همچنان در حاشیه این تحولات ایستاده است.

از طعنه سلطنتی تا زلزله نفتی؛ وقتی نظم‌های قدیم فرو می‌ریزند و ایران هنوز تماشا می‌کند
کد خبر: 771211
|
۱۴۰۵/۰۲/۱۰ ۱۵:۵۵:۰۰

علیرضا رجایی نوشت: در یکی از شب‌های معنادار سیاست جهانی،چارلز سوم در کاخ سفید با ارجاعی هوشمندانه به Oscar Wilde، طعنه‌ای ظریف اما عمیق به دونالد ترامپ وارد کرد. این صحنه، در ظاهر یک شوخی دیپلماتیک بود، اما در باطن نشانه‌ای از جابه‌جایی در لایه‌های عمیق قدرت و روایت در جهان غرب به شمار می‌رفت. همزمان، در خلیج فارس، امارات متحده عربی با تصمیمی غیرمنتظره از اوپک خارج شد؛ تصمیمی که به‌مراتب پیامدهای ژئوپلیتیکی گسترده‌تری نسبت به یک اختلاف ساده اقتصادی دارد. این همزمانی، تصادفی نیست. جهان در حال ورود به دوره‌ای است که در آن، هم روایت‌های سیاسی و هم ساختارهای اقتصادی در حال بازتعریف هستند. در چنین شرایطی، ایران با وجود برخورداری از یکی از مهم‌ترین موقعیت‌های ژئوپلیتیک جهان، همچنان در حاشیه این تحولات ایستاده است. این یادداشت تلاشی است برای خوانش این تحولات در سه سطح: روایت قدرت، تحول در نظم انرژی، و جایگاه مغفول‌مانده ایران.

بخش اول: روایت، قدرت و شکاف در اسطوره «منجی آمریکایی

اظهارات ترامپ درباره اینکه اروپا بدون آمریکا «آلمانی‌زبان» می‌شد، ادامه همان الگوی گفتمانی اوست که بر محور «ضرورت حضور آمریکا برای بقای جهان آزاد» بنا شده است. این نوع بیان، نه‌فقط یک موضع سیاسی، بلکه بازتابی از یک نیاز روانی عمیق‌تر است: تثبیت نقش آمریکا به‌عنوان ناجی بی‌بدیل. اما پاسخ چارلز، با آن طنز بریتانیایی خاص، این روایت را به چالش کشید. او با اشاره به تاریخ پیش از شکل‌گیری ایالات متحده، یادآوری کرد که توازن قدرت در جهان غرب، پیش از ظهور آمریکا نیز وجود داشته و بریتانیا نقش کلیدی در آن ایفا کرده است. این پاسخ، در واقع نوعی «بازپس‌گیری روایت» بود؛ بازگرداندن مرکز ثقل تاریخ از واشنگتن به لندن. در سطحی عمیق‌تر، این لحظه نشان‌دهنده شکاف در درون جهان غرب است. اروپایی که سال‌ها در سایه امنیتی آمریکا تعریف می‌شد، اکنون به‌دنبال بازتعریف هویت و نقش خود است. بریتانیا، حتی پس از برگزیت، تلاش دارد جایگاه تاریخی خود را بازسازی کند و در این مسیر، از ابزارهایی مانند زبان، طنز و ارجاع تاریخی بهره می‌گیرد. به بیان دیگر، آنچه در کاخ سفید رخ داد، صرفاً یک گفت‌وگوی دیپلماتیک نبود؛ بلکه نشانه‌ای از رقابت نرم برای تعریف «مرکز روایت» در جهان غرب بود.

بخش دوم: خروج امارات از اوپک؛ پایان یک اجماع تاریخی

در سوی دیگر، خروج امارات از اوپک را باید یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در تاریخ معاصر بازار انرژی دانست. اوپک، از زمان تأسیس، بر پایه نوعی «همبستگی استراتژیک» میان تولیدکنندگان نفت شکل گرفته بود؛ همبستگی‌ای که هدف آن مدیریت عرضه و حفظ قیمت‌ها در سطحی مطلوب بود. اما این همبستگی، اکنون در حال فروپاشی است. امارات و عربستان، به‌عنوان دو بازیگر کلیدی خلیج فارس، اکنون در دو مسیر متفاوت حرکت می‌کنند. عربستان، با برنامه‌هایی مانند چشم‌انداز ۲۰۳۰، نیازمند قیمت‌های بالا برای تأمین منابع مالی پروژه‌های خود است. در مقابل، امارات با درک محدود بودن «پنجره تقاضای جهانی نفت»، به‌دنبال افزایش سریع تولید و کسب حداکثری درآمد در کوتاه‌مدت است. این تضاد، نشان‌دهنده گذار از یک «ائتلاف مبتنی بر بقا» به «رقابت مبتنی بر منافع ملی» است. دیگر خبری از هماهنگی کامل نیست؛ هر کشور در حال طراحی استراتژی مستقل خود است. نکته مهم‌تر این است که این تغییر، تنها به حوزه اقتصاد محدود نمی‌شود. خروج امارات، به‌نوعی اعلام استقلال سیاسی نیز هست؛ فاصله‌گیری از رهبری سنتی عربستان در اوپک و حتی بازتعریف رابطه با قدرت‌های بزرگ مانند آمریکا و روسیه.

بخش سوم: مربان و نبرد برای کنترل قیمت

یکی از مهم‌ترین ابزارهای امارات در این مسیر، راه‌اندازی شاخص «مربان» است. این شاخص، تلاشی است برای انتقال مرکز ثقل قیمت‌گذاری نفت از بازارهای غربی مانند برنت و WTI به خلیج فارس. در نگاه اول، این اقدام ممکن است صرفاً یک نوآوری فنی به نظر برسد، اما در واقع، یک تحول ژئوپلیتیکی عمیق است. در بازارهای جهانی، کنترل قیمت‌گذاری به‌مراتب مهم‌تر از کنترل تولید است. کشوری که بتواند معیار قیمت را تعیین کند، عملاً بر جریان‌های مالی و تجاری تسلط می‌یابد. اگر مربان موفق شود، پیامدهای آن گسترده خواهد بود از جمله کاهش وابستگی به شاخص‌های غربی، افزایش نقش خلیج فارس در تعیین قیمت جهانی، تغییر در الگوهای تجارت انرژی، به‌ویژه در آسیا

برای ایران، این تحول هم تهدید است و هم فرصت. از یک سو، تثبیت مربان می‌تواند ایران را به حاشیه براند، به‌ویژه اگر همچنان تحت تحریم باقی بماند. از سوی دیگر، این تغییر می‌تواند الگویی برای ایجاد شاخص‌های مستقل ایرانی نیز باشد؛ به شرطی که اراده و برنامه‌ای برای آن وجود داشته باشد.

بخش چهارم: ایران و سرمایه جغرافیایی؛ ظرفیت‌های بلااستفاده

ایران، از نظر ژئوپلیتیک، یکی از منحصر‌به‌فردترین موقعیت‌ها را در جهان دارد. تنگه هرمز، به‌عنوان یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، در اختیار ایران است. همچنین، کریدور شمال–جنوب، امکان اتصال اقیانوس هند به اروپا را از طریق خاک ایران فراهم می‌کند. با این حال، این مزیت‌ها تا زمانی که به ابزارهای عملی تبدیل نشوند، صرفاً «پتانسیل» باقی می‌مانند. در شرایط کنونی، ایران به‌دلایل مختلف، از جمله تحریم‌های بین‌المللی، محدودیت‌های سرمایه‌گذاری و چالش‌های مدیریتی، نتوانسته است از این ظرفیت‌ها به‌طور کامل بهره‌برداری کند. در نتیجه، بازیگران دیگر منطقه، مانند امارات و عربستان، در حال پر کردن خلأ هستند. این وضعیت، خطرناک است. زیرا در دنیای امروز، مزیت‌های ژئوپلیتیک به‌سرعت می‌توانند بی‌اثر شوند، اگر با استراتژی و اقدام همراه نباشند.

بخش پنجم: فرصت‌های از دست‌رفته و مسیرهای پیش‌رو

با وجود تمام چالش‌ها، هنوز فرصت‌هایی برای ایران وجود دارد. شکاف ایجادشده میان امارات و عربستان، می‌تواند فضایی برای مانور دیپلماتیک ایجاد کند. همچنین، تغییر در ساختار بازار انرژی، امکان ورود بازیگران جدید را فراهم می‌سازد.

برای بهره‌برداری از این فرصت‌ها، چند مسیر کلیدی وجود دارد: نخست، مدیریت تحریم‌ها و تلاش برای کاهش اثرات آن‌ها، به‌گونه‌ای که امکان حضور فعال‌تر در بازار جهانی فراهم شود. دوم، حرکت به‌سوی ایجاد شاخص‌های قیمت‌گذاری مستقل، به‌ویژه برای نفت سنگین ایران. سوم، توسعه زیرساخت‌های ترانزیتی و تبدیل ایران به هاب انرژی منطقه، به‌ویژه در حوزه گاز. چهارم، تقویت دیپلماسی انرژی و ایجاد ائتلاف‌های جدید، متناسب با شرایط متغیر جهانی.

نتیجه‌گیری: جهان در حال تغییر است، ایران باید تصمیم بگیرد

تحولات اخیر، چه در سطح روایت سیاسی و چه در سطح ساختار اقتصادی، نشان‌دهنده یک واقعیت مشترک هستند: نظم‌های قدیمی در حال فروپاشی‌اند و نظم‌های جدید هنوز به‌طور کامل شکل نگرفته‌اند.

در چنین فضایی، کشورهایی موفق خواهند بود که بتوانند سریع‌تر خود را با شرایط جدید تطبیق دهند و نقش فعال‌تری در شکل‌دهی به آینده ایفا کنند. ایران، با تمام ظرفیت‌های خود، هنوز این امکان را دارد که به یکی از بازیگران کلیدی این نظم جدید تبدیل شود. اما این امر، مستلزم تغییر در رویکردها و خروج از وضعیت انفعال است. در نهایت، پرسش اصلی این نیست که ایران چه دارد؛ پرسش این است که آیا می‌خواهد و می‌تواند از آنچه دارد، استفاده کند یا نه. جهان منتظر نمی‌ماند.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها