کد خبر: 791997
|
۱۴۰۵/۰۷/۰۲ ۱۶:۰۰:۱۶
| |

یک نکته درباره داروهای ضدچاقی / آیا هزینه هر فناوری جدید باید از جیب بیمه پرداخت شود؟

در شرایط فعلی ایران، شاید مهم‌ترین وظیفه سیاست‌گذاری سلامت این باشد که تصمیم‌گیری درباره پوشش فناوری‌های جدید را از فضای تبلیغاتی و فشارهای بیرونی دور کند و به سمت یک فرآیند شفاف، علمی و مبتنی بر شواهد ببرد. این امر نه به معنای مخالفت با داروهای جدید است و نه نادیده گرفتن نیاز بیماران؛ بلکه دقیقا به معنای دفاع از حق همه بیماران برای استفاده عادلانه از منابع محدود است.

یک نکته درباره داروهای ضدچاقی / آیا هزینه هر فناوری جدید باید از جیب بیمه پرداخت شود؟
کد خبر: 791997
|
۱۴۰۵/۰۷/۰۲ ۱۶:۰۰:۱۶

«آیا هزینه هر نوآوری باید از جیب بیمه پرداخت شود؟»‌ عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم علی درویشی است که در آن آمده: در سال‌های اخیر، داروهای جدید ضدچاقی به یکی از پرسر و صداترین موضوعات حوزه سلامت تبدیل شده‌اند. نام‌هایی مانند تیرزپاتاید و سماگلوتاید که با برندهای مختلفی در بازار دارویی ایران توزیع می‌شوند از فضای تخصصی پزشکی فراتر رفته و وارد گفت‌وگوی عمومی، شبکه‌های اجتماعی و حتی تبلیغات روزمره شده‌اند. برای بسیاری از مردم، این داروها تصویری از یک راه‌حل تازه، سریع و موثر برای مساله‌ای قدیمی یعنی چاقی ساخته‌اند. اما درست در همین نقطه، یک سوال مهم آغاز می‌شود: آیا هر فناوری جدیدی که اثربخشی بالاتری دارد، باید به سرعت وارد پوشش بیمه‌ای و تأمین مالی عمومی شود؟

این سوال فقط درباره داروهای ضدچاقی نیست. مساله اصلی، نحوه تصمیم‌گیری درباره فناوری‌های جدید در یک نظام سلامت با منابع محدود است. اگر منابع نامحدود بود، بسیاری از این بحث‌ها موضوعیت کمتری داشت. اما در شرایط واقعی، هر تصمیم برای پرداخت هزینه یک فناوری جدید، به معنای آن است که همان منابع، در جای دیگری قابل استفاده نخواهد بود. همین واقعیت ساده، اهمیت «اولویت‌بندی» را نشان می‌دهد. 

در نظام سلامت، انتخاب میان گزینه‌ها اجتناب‌ناپذیر است. نمی‌توان هم‌زمان همه داروهای جدید، همه فناوری‌های تشخیصی، همه روش‌های درمانی و همه برنامه‌های پیشگیری را بدون محدودیت تأمین مالی کرد. بنابراین سیاست‌گذار ناگزیر است بپرسد کدام مداخله، با توجه به هزینه‌ای که تحمیل می‌کند، منفعت بیشتری برای سلامت جامعه ایجاد می‌کند. 

در مورد داروهای جدید ضدچاقی، این موضوع اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. جمعیت بالقوه‌ای که ممکن است واجد شرایط دریافت این درمان‌ها باشد بسیار بزرگ است. به همین دلیل، حتی اگر هزینه درمان برای یک فرد به‌تنهایی قابل مدیریت به نظر برسد، تعمیم پوشش به یک جمعیت وسیع می‌تواند بار مالی بسیار سنگینی بر بیمه‌ها و منابع عمومی وارد کند. از سوی دیگر، جذابیت این داروها قابل انکار نیست. برخی از آنها کاهش وزن قابل‌توجهی ایجاد می‌کنند و در مقایسه با درمان‌های قدیمی‌تر، پیامدهای بالینی بهتری دارند. اما اینجا باید میان دو مفهوم تفاوت قائل شد: «اثربخشی» و «ارزش». یک فناوری می‌تواند بسیار موثر باشد، اما با قیمت فعلی، ارزش اقتصادی مناسبی برای نظام سلامت نداشته باشد. برعکس، ممکن است درمانی با اثربخشی کمتر، به دلیل هزینه پایین‌تر و تعادل بهتر میان هزینه و منفعت، از دیدگاه سیاست‌گذار گزینه قابل‌قبول‌تری باشد. 

این تفاوت در یک پژوهش جامع مشترک میان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، دانشگاه آزاد اسلامی و دانشگاه علوم پزشکی تهران نیز به‌خوبی دیده شد. در این مطالعه، سه داروی پرکاربرد ضدچاقی، یعنی تیرزپاتاید، سماگلوتاید و لیراگلوتاید، با توجه به شرایط واقعی بازار ایران و قیمت برندهای داخلی مورد ارزیابی اقتصادی قرار گرفتند. یافته کلی روشن بود: تیرزپاتاید بیشترین منفعت سلامت را ایجاد می‌کرد، اما با قیمت‌های فعلی و متناسب با سطح درآمد سرانه کشور، از نظر اقتصادی گزینه مطلوبی برای تأمین مالی عمومی نبود. سماگلوتاید در میان گزینه‌های دارویی ارزش اقتصادی مطلوب‌تری داشت، اما وقتی تصمیم از مقایسه صرف میان داروها فراتر رفت و مساله پوشش عمومی مطرح شد، نتیجه مهم‌تری به دست آمد: هیچ‌یک از درمان‌های دارویی ضدچاقی مورد بررسی، با قیمت‌های فعلی و متناسب با سطح درآمد سرانه ایران، برای پوشش بیمه‌ای هزینه‌اثربخش نبودند. این یافته، بیش از آنکه حکمی درباره خود داروها باشد، درباره نحوه تصمیم‌گیری ماست. نباید از آن نتیجه گرفت که این داروها بی‌فایده‌اند یا درمان چاقی اهمیت ندارد. اتفاقا چاقی یکی از مهم‌ترین عوامل خطر بیماری‌های مزمن است و درمان موثر آن می‌تواند منافع مهمی برای سلامت ایجاد کند. مساله این است که تصمیم فردی بیمار و پزشک با تصمیم نظام سلامت یکسان نیست.

یک بیمار ممکن است با آگاهی از منافع و هزینه‌ها تصمیم بگیرد دارویی را از منابع شخصی خود تهیه کند. اما زمانی که قرار است هزینه درمان از منابع بیمه‌ای و عمومی پرداخت شود، معیار تصمیم‌گیری تغییر می‌کند. در این سطح، دیگر فقط سوال «آیا دارو مفید است؟» مطرح نیست؛ بلکه باید پرسید «آیا تخصیص منابع عمومی به این دارو، در مقایسه با سایر نیازهای سلامت، بهترین انتخاب است؟» اینجاست که مفهوم هزینه فرصت اهمیت پیدا می‌کند. منابعی که برای پوشش یک داروی گران‌قیمت اختصاص می‌یابد، دیگر نمی‌تواند برای درمان یک بیمار سرطانی، پیشگیری از بیماری قلبی، توسعه خدمات سلامت روان، تأمین داروهای ضروری، واکسیناسیون، توانبخشی یا حمایت از بیماران مبتلا به بیماری‌های نادر استفاده شود. این بدان معناست که تصمیم درباره یک فناوری، همواره به‌طور ضمنی تصمیم درباره سایر فناوری‌ها و بیماران نیز هست.

در شرایطی که منابع محدود است، «پوشش بیمه‌ای» یک حق نامحدود برای هر فناوری جدید نیست. پوشش عمومی باید نتیجه یک فرآیند اولویت‌بندی شفاف، علمی و قابل دفاع باشد. این مساله زمانی حساس‌تر می‌شود که فناوری‌های جدید با موجی از تبلیغات، انتظارات عمومی و فشار ذی‌نفعان وارد بازار می‌شوند. شرکت‌های دارویی طبیعتا به دنبال توسعه بازار خود هستند، بیماران به دنبال دسترسی به درمان‌های جدیدند و پزشکان نیز ممکن است تحت تأثیر شواهد بالینی جدید، تمایل بیشتری به تجویز پیدا کنند. این روندها طبیعی‌اند، اما وظیفه سیاست‌گذار سلامت متفاوت است.

سیاست‌گذار باید بتواند میان «تقاضا» و «اولویت» تفاوت قائل شود. تقاضای زیاد برای یک فناوری لزوما به معنای اولویت بالاتر آن برای استفاده از منابع عمومی نیست. اولویت باید بر اساس مجموعه‌ای از معیارها تعیین شود: شدت بیماری، تعداد بیماران، میزان منفعت سلامت، هزینه درمان، عدالت، امکان جایگزینی، اثر بودجه‌ای و هزینه فرصت. در همین نقطه است که ارزشیابی اقتصادی و ارزیابی فناوری سلامت معنا پیدا می‌کنند. این ابزارها برای جلوگیری از ورود فناوری جدید طراحی نشده‌اند؛ بلکه برای آن هستند که ورود فناوری، شرط‌مند، منطقی و مبتنی بر ارزش باشد.

لازم به ذکر است که نتیجه اقتصادی یک فناوری ثابت و ابدی نیست. قیمت، جمعیت هدف، شرایط درمان و شواهد جدید می‌توانند آن را تغییر دهند. دقیقا به همین دلیل است که تصمیم‌گیری درباره فناوری‌های جدید باید پویا باشد. یک دارو ممکن است امروز برای پوشش عمومی ارزش مناسبی نداشته باشد، اما فردا با کاهش قیمت یا تغییر شواهد، شرایط متفاوتی پیدا کند. نکته مهم دیگر این است که نباید نتایج کشورهای پردرآمد را مستقیما به ایران تعمیم داد. اینکه یک دارو در یک کشور اروپایی یا امریکای شمالی هزینه‌اثربخش است، به این معنا نیست که در ایران نیز همان نتیجه برقرار است. سطح درآمد، ظرفیت پرداخت، قیمت دارو، هزینه خدمات و اولویت‌های سلامت در کشورها متفاوت است. هزینه‌اثربخشی، مفهومی وابسته به زمینه است. به همین دلیل، در ارزیابی داروهای جدید باید به قیمت واقعی آنها در بازار ایران و همچنین سطح درآمد سرانه کشور توجه شود. فناوری‌ای که با یک قیمت مشخص برای نظام سلامت یک کشور ثروتمند قابل‌قبول است، ممکن است با همان قیمت برای یک نظام سلامت با منابع محدود، انتخاب مناسبی نباشد.

بحث داروهای ضدچاقی، در واقع نمونه‌ای از یک مساله بزرگ‌تر است. در سال‌های آینده، نظام سلامت با موج فزاینده‌ای از داروهای گران‌قیمت، درمان‌های ژنی، فناوری‌های دیجیتال، تجهیزات جدید و روش‌های تشخیصی پیشرفته مواجه خواهد شد. اگر برای هر فناوری تنها به «جدید بودن» یا «اثربخشی بیشتر» توجه شود، پایداری مالی نظام سلامت به سرعت با مشکل مواجه خواهد شد.

اصل باید روشن باشد: نوآوری مهم است، اما هر نوآوری لزوما ارزش خرید عمومی ندارد. ارزش واقعی زمانی مشخص می‌شود که منفعت سلامت، قیمت، عدالت، نیازهای رقیب و هزینه فرصت کنار هم دیده شوند.

در شرایط فعلی ایران، شاید مهم‌ترین وظیفه سیاست‌گذاری سلامت این باشد که تصمیم‌گیری درباره پوشش فناوری‌های جدید را از فضای تبلیغاتی و فشارهای بیرونی دور کند و به سمت یک فرآیند شفاف، علمی و مبتنی بر شواهد ببرد. این امر نه به معنای مخالفت با داروهای جدید است و نه نادیده گرفتن نیاز بیماران؛ بلکه دقیقا به معنای دفاع از حق همه بیماران برای استفاده عادلانه از منابع محدود است.

پرسش نهایی بسیار ساده است: با منابعی که در اختیار داریم، کدام تصمیم بیشترین سلامت را برای جامعه ایجاد می‌کند؟

اگر این سوال در مرکز سیاست‌گذاری قرار گیرد، می‌توان هم از نوآوری حمایت کرد و هم از هدررفت منابع عمومی جلوگیری کرد. و شاید مهم‌تر از همه، می‌توان تصمیم‌گیری درباره سلامت را از فشار تبلیغات و منافع بخشی، به سمت منطق شواهد، ارزش و اولویت‌های واقعی جامعه هدایت کرد.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها