فصل جدید لیگ برتر شروع می شود اما.../ فوتبال و تقویم غمگین
وقتی روح جامعه خسته است مستطیل سبز هم جذابیتش را از دست می دهد.
تقویم که ورق میخورد و فصل جدید از راه میرسد همیشه بوی تغییر میدهد. انگار طبیعت به ما یادآوری میکند که میشود دوباره شروع کرد که میشود غمهای کهنه را در خزان جا گذاشت و به استقبال روزهای تازه رفت اما گاهی این تغییر فصل طعم جالب همیشگی را ندارد. انگار تقویمها فقط نام ماهها را عوض میکنند اما حال دل شهر مدتهاست که خوب نیست.
وقتی از فصل صحبت میکنیم منظور همیشه چرخش زمین به دور خورشید و تغییر آب و هوا نیست. برای اهالی فوتبال فصل تنها یک معنا دارد؛ مسابقات لیگ. دیروز که فصل جدید لیگ برتر آغاز شد برای خیلیها همان حس و حال شروع سال جدید را داشت. با همان شوق و همان انگیزه و همان ناامیدی و همان نگرانیها!
امسال وقتی صحبت از شروع دوباره لیگ برتر میشود ذهنها نه به سمت آرزوهای نو که به سمت فهرست بلندبالای نگرانیها میرود؛ به جنگی که سایهاش بر منطقه سنگینی میکند و تورمی که سفرهها را کوچکتر از همیشه کرده و اضطرابی که مثل یک غبار خاکستری بر سر و روی مردم نشسته است. در چنین روزهایی صحبت از فصل جدید و فوتبال بیشتر به یک طنز تلخ میماند. همین است که وقتی با برخی پیشکسوتان و بازیکنان سابق، آنها که عمر و جوانیشان را در فوتبال گذاشتند حرف میزنیم گاهی نمیدانند لیگ برتر استارت خورده یا چندان ذوقی نشان نمیدهند. تازه آنها که فوتبالیست بودند.
این سوال را باید همین ابتدای فصل بپرسیم کسی که دغدغهاش تامین مخارج روزمره است چطور میتواند دلش برای تغییر مسابقات بلرزد؟ کارگر حقوق نگرفتهای که میشنود یک باشگاه برای رضایتنامه بازیکنی معمولی نزدیک 200 میلیارد تومان هزینه کرده است چه نسبتی با این فوتبال برقرار میکند؟ نباید به پیجهای هواداری و کانالهای کریخوانی نگاه کرد. نان آنها در جو دادن و تلاش برای روشن نگه داشتن تنور کریخوانی و کلکل است اما همانطور که رامین رضاییان در برنامه اخیر تلویزیونی گفت مردم دیگر مثل سابق پیگیر فوتبال نیستند. کامنتهایشان مثل گذشته نیست. چیزهای زیادی عوض شده است.
ولی به هر حال در میان این هیاهوی دلسردکننده بیستوششمین دوره لیگ برتر فوتبال هم از راه میرسد. سالهای پیش شروع لیگ حکم یک جشن ملی را داشت. خیابانها، کافهها و خانه همه جا صحبت از ترکیب تیمها بود و شور و اشتیاق کریخوانی اما امروز فوتبال در اولویت چندم مردم قرار دارد؟ احتمالا آخر لیست!
وقتی روح جامعه خسته است مستطیل سبز هم جذابیتش را از دست میدهد. وضعیت استادیومها هم خود قصهای پر از غصه است. سالهاست که قصه بازسازی ورزشگاه آزادی مثل یک سریال تکراری و بیسرانجام گوش همه را پر کرده است. این حکایت بازسازی حالا تبدیل به آینهای تمامنما از وضعیت ورزش کشور شده است؛ جایی که حتی دو تیم بزرگ و پرطرفدار پایتخت در خانه خودشان غریباند و سرگردان. ضمن اینکه با این شرایط حتی اگر امروز درهای ورزشگاه آزادی باز میشد و شرایط میزبانی فراهم بود یا آن تیفوسیهای پرشور و دوآتشه همانهایی که با تمام وجود برای تیمشان فریاد میزدند هنوز همان حال و هوای سابق را داشتند؟ بعید میدانیم. شاید آن شور و هیجان زیر بار فشارهای اقتصادی و اخبار نگرانکننده دفن شده باشد.
وقتی دل خوش نباشد تشویق کردن در استادیوم هم بیشتر شبیه به یک عادت قدیمی است تا یک ابراز احساسات خالصانه.
فوتبال همیشه بازتابی از جامعه بوده است، وقتی جامعه لبخند میزند فوتبال هم پرشور است و وقتی جامعه در سکوت و غم فرو میرود سکوهای خالی ورزشگاه بیش از هر چیز گویای حقیقت این روزهای ما هستند. فصلی که شروع میشود شاید لیگ فوتبال باشد اما برای خیلیها بیشتر شبیه به سپری کردن روزهای بیپایان صبوری است. فصلی که در آن نخستین سوال نه مدعیان کسب عنوان قهرمانی که پرسش پیرامون چگونگی به پایان رسیدن آن است. به بیان دیگر با توجه به این شرایط جنگی همه میپرسند آیا این لیگ اصلا میتواند به پایان برسد یا دچار سرنوشت فصل قبل میشود؟
حالا باید منتظر ماند و دید آیا فصل جدید فوتبال ایران میتواند تکانی به جامعه بدهد و دوباره شور و اشتیاق را در هواداران زنده کند. در این مسیر برگزاری بازیها با حضور هواداران یک سیگنال مثبت به جامعه بوده است. البته اگر ادامهدار باشد و بدون قید و شرط و محدودیت. شاید همین حضور مردم روی سکوها و تشویق تیم محبوبشان یا نشستن پای تلویزیون و دیدن یک مسابقه فوتبال بتواند دقایقی آنها را از واقعیتهای سخت جدا کند.
دیدگاه تان را بنویسید