گزارش «اعتماد» از خصولتی شدن سرخابی ها/ دو سال پس از آن روز تاریخی و مشکلاتی که پابرجا ماند
پس از دو سال واقعیت تلخ این است که آنچه امروز در پرسپولیس و استقلال می گذرد، نه خصوصی سازی به معنای متعارف در جهان که یک جابهجایی مدیریتی در ساختار خصولتی بوده است.
دو سال پیش در همین روزها بود که کیومرث هاشمی، وزیر وقت ورزش و جوانان در دولت قبلی واگذاری سهام دو باشگاه پرسپولیس و استقلال به بخشهای غیردولتی را بهترین روز حضور ۳۵ ساله خود در عرصه ورزش نامید و آن را نقطه عطفی در تاریخ این دو باشگاه خواند.
به گزارش روزنامه اعتماد، جملهای که در آن روزها کورسوی امیدی را در دل میلیونها هوادار روشن کرد. هواداران خسته از دههها زیر سایه چتر دولتی بودن، از اتهام وزیر استقلالی یا وزیر پرسپولیسی، کلیشههای حکومتی بودن باشگاههای محبوبشان به آینده با دید بازتری نگاه میکردند. اما حالا در دومین سالگرد این واگذاری وقتی به پشت سر نگاه میکنیم به این سوال میرسیم که آیا واقعا آن نقطه عطف رخ داده است یا تنها شاهد یک تغییر دکوراسیون در ویترین باشگاهداری ایران بودهایم؟
از وزارتخانه تا بانک و تعویض لباس مدیریت
واقعیت تلخ این است که آنچه امروز در پرسپولیس و استقلال میگذرد، نه خصوصیسازی به معنای متعارف در جهان که یک جابهجایی مدیریتی در ساختار خصولتی بوده است. پرسپولیس به کنسرسیومی از بانکها با محوریت بانک شهر سپرده و استقلال به هلدینگ خلیجفارس واگذار شد. در ظاهر فشار مستقیم دولت کاهش یافته و دیگر خبری از اعتراضات خیابانی هواداران در مقابل ساختمان باشگاه و وزارتخانهها به دلیل حمایت تبعیضآمیز وزارتخانه از تیم رقیب نیستیم. این شاید تنها دستاورد ملموس این انتقال باشد و باشگاهها از لیست مستقیم هزینههای دولتی خارج شدهاند، اما در لایههای زیرین استقلال و پرسپولیس همچنان در بر همان پاشنه سابق. وقتی مالکیت به جای یک نهاد خصوصی مستقل و پاسخگو به بانک یا هلدینگ پتروشیمی منتقل میشود مدیریت همچنان دستوری و غیرشفاف و متصل به رانتهای عمومی باقی میماند.
وعدههای بزرگ و کارنامههای خالی
در زمان انتقال سهام وعدهها رنگ و بوی دیگری داشت. صحبت از ساخت استادیومهای اختصاصی و جذب ستارههای بینالمللی برای رقابت با غولهای عربستانی و رسیدن به خودکفایی مالی بود، اما بیایید به واقعیتِ امروز نگاه کنیم! وضعیت امروز استقلال در همین لحظه که این گزارش را میخوانید از این قرار است: پنجره نقل و انتقالاتی باشگاه به دلیل بدهیها بسته است و کلاف سردرگم مدیریت در این باشگاه همچنان به همان بنبستهای قدیمی که بارها دربارهاش نوشتهایم و شما خواندهاید، میرسد. آن هم در شرایطی که آبیها امسال یکی از نمایندگان کشورمان در آسیا هستند! اما اوضاع در پرسپولیس هم بهتر نیست؛ فصل گذشته تیم درگیر حواشی مدیریتی و مسائل فنی بود که باعث شد از جام حذفی کنار برود و در نهایت هم به دلیل ناهماهنگیها و فقدان ثبات ساختاری سالی پرهزینه و بدون دستاوردی را پشت سر بگذارد. آنها حتی در تورنمنت ساختگی سهجانبه هم ناکام بودند و باعث سرافکندگی هواداران خود شدند. اما ادعای شرایط جنگی و وضعیت بد اقتصادی کشور اگرچه تا حدی در وضعیت فضای کلان ورزش موثر است، اما نمیتواند نقاب بر ناکارآمدی مدیریتی باشد، چراکه مشکل این دو باشگاه صرفا فقدان پول نیست و مشکل، فقدان ساختار درآمدزای با ثبات است.
حق پخش و گرهی که کور ماند
پرسش کلیدی اینجاست که اگر همین امروز استقلال و پرسپولیس به بخش خصوصی واقعی واگذار میشدند چه اتفاقی میافتاد؟ پاسخ اهالی فنی ناامیدکننده است که معتقدند تفاوت چندانی رخ نمیداد! بزرگترین مانع درآمدزایی در فوتبال ایران فقدان حق پخش تلویزیونی واقعی و عدم رعایت کپیرایت است. وقتی باشگاهی در ایران سهمی از درآمدهای نجومی تبلیغات صداوسیما ندارد و وقتی استادیومها دولتیاند و مدیریت بلیتفروشی و بهرهبرداری تجاری از اماکن ورزشی با نهادهای غیرورزشی است یک مالک خصوصی حتی اگر سرمایهداری در قد و قواره بابک زنجانی هم باشد چگونه باید هزینههای جاری را پوشش بدهد چه برسد که بخواهد آیندهمحور عمل کند؟! قطعا هم صحبتهای قشنگ هر فرد حقیقی در حد شعارهای توخالی باقی میماند. اما شایعات مربوط به ورود سرمایهگذاران بزرگ برای خرید سهام این دو باشگاه همیشه با یک سد بزرگ مواجه شده، آن هم نداشتن مدل درآمدی است. هیچ عقل اقتصادی حکم نمیکند سرمایهای کلان وارد بنگاهی شود که نه تنها حق پخش ندارد که هزینههای جاری آن مثل خرید بازیکن و کادر فنی بهطور غیرمنطقی توسط واسطهها و دلالان قیمتگذاری میشود. بنابراین حتی اگر مالکیت خصوصی مطلق هم رخ میداد بدون اصلاح زیرساختهای حقوقی فوتبال ایران، این دو باشگاه خیلی زودتر از آنچه تصور میشد به ورشکستگی میرسیدند.
تغییر کارگزار و نه تغییر رویکرد
آنچه در دو سال اخیر شاهد بودیم، خصوصیسازی نبود و دولتزدایی صوری بود. مدیریت این دو باشگاه همچنان پروازی و غیرپاسخگو و مبتنی بر مصلحتهای غیرورزشی است. بانک شهر و هلدینگ خلیجفارس بنگاههای اقتصادی هستند که ذات فعالیتشان با باشگاهداری حرفهای تفاوت بسیاری دارد. اما فوتبال ایران بیش از آنکه به تغییر نام مالکان از وزارت ورزش به هلدینگهای خصولتی نیاز داشته باشد به یک تحول در حکمرانی ورزش نیازمند است. تا زمانی که حق پخش تلویزیونی به رسمیت شناخته نشود و تا زمانی که باشگاهها نتوانند به عنوان یک بنگاه اقتصادی مستقل از رانت و لابی زندگی کنند، پرسپولیس و استقلال همچنان همان خصولتیهای بیپایان باقی خواهند ماند. تیمهایی که نه دولتیاند که با بودجه عمومی حمایت شوند و نه خصوصیاند که با منطق بازار سودآور باشند. آنها در یک برزخ مدیریتی تاریخی گرفتار شدهاند که هیچکس نه وزیر ورزش و نه مالکان جدید تاکنون نتوانسته راه خروجی برای آن ترسیم کند. جشن واگذاری دو سال پیش حالا به یک سوگواری بیصدا برای رویاهای تحقق نیافته بدل شده است، رویایی که قربانی ساختاری شد که هیچگاه نخواست اجازه بدهد فوتبال واقعا مستقل شود.
دیدگاه تان را بنویسید