کد خبر: 784092
|
۱۴۰۵/۰۵/۰۴ ۱۲:۲۵:۰۵
| |

چرا اکبر عبدی زودهنگام از دنیا رفت؟

چه اتفاقی می‌افتد که عبدی در ۶۶ سالگی می‌میرد، خسرو شکیبایی در ۶۴ سالگی و پرویز فنی‌زاده در ۴۲ سالگی؟ اگرچه این سه هنرمند و دیگرانی چون آنها که به مرگی زودهنگام و خیلی زودهنگام از دنیا رفتند، در همان مدت حیات، کمیت و کیفیت غبطه‌برانگیزی در نقش‌آفرینی داشتند ولی همواره این حسرت باقی است که این میراث می‌توانست پروپیمان‌تر و گرانبهاتر باشد.

چرا اکبر عبدی زودهنگام از دنیا رفت؟
کد خبر: 784092
|
۱۴۰۵/۰۵/۰۴ ۱۲:۲۵:۰۵

«بیچاره پیر شده از بس که مرده» عنوان یادداشت علی رستگار برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده: یک) اکبر عبدی فقط ۶۶ سال داشت که از دنیا رفت. پس چرا اینقدر پیرتر و شکسته‌تر به ‌نظر می‌رسید؟ ۶۶ سالگی در سینمای دنیا اوج پختگی هنری یک بازیگر است و اگرچه توقع نمی‌رود او مانند دوران جوانی‌اش شاه‌نقش بازی کند، اما دست‌کم می‌تواند با عیار بازیگری و تجربه سالیانِ حضور، به نقش‌های خوبی جان ببخشد و به غنای کارنامه‌اش بیفزاید. اما اینجا چه اتفاقی می‌افتد که عبدی در ۶۶ سالگی می‌میرد، خسرو شکیبایی در ۶۴ سالگی و پرویز فنی‌زاده در ۴۲ سالگی؟ اگرچه این سه هنرمند و دیگرانی چون آنها که به مرگی زودهنگام و خیلی زودهنگام از دنیا رفتند، در همان مدت حیات، کمیت و کیفیت غبطه‌برانگیزی در نقش‌آفرینی داشتند ولی همواره این حسرت باقی است که این میراث می‌توانست پروپیمان‌تر و گرانبهاتر باشد.   در این تعجیلِ اجل دو نوع جفا مشهود است؛ جوری که خود هنرمند به خویشتن می‌کند، قدر و قیمتش را نمی‌داند، با مراقبه و حفظ خود از آسیب‌ها و آفات بیگانه است و در یک لجبازی غریب با عافیت، خواسته یا ناخواسته تیشه‌ای برمی‌دارد و به ریشه اعتباری می‌زند که با تلاش و استعداد و هنر مثال‌زدنی‌اش کسب کرده است. ستم دیگر را سینمای لامروت ایران به هنرمندان بزرگی چون عبدی و شکیبایی و امثال ایشان روا می‌دارد، با انبوه نقش‌های ضعیف و بی‌دستاوردی که به آنها پیشنهاد می‌دهد و سهمی مهم و مخرب در تنزل کارنامه‌شان دارد.  چرا دوستداران جدی سینما باید برای اینکه آخرین بازی و نقش خوب اکبر عبدی را به یاد بیاورند، کلی مکث و تامل کنند و باز به نتیجه نرسند؟ یعنی بضاعت سینمای ایران در فیلمنامه، کارگردانی و تهیه‌کنندگی آنقدر نیست که 10 سال و بیشتر برای بازیگری با نبوغ و استعداد عبدی، یک نقش خوب بنویسد و به او پیشنهاد بدهد تا این بازیگر مدام به تکرار پایین‌ترین نسخه خودش تن ندهد؟ از این نظر انتخاب‌های بد عبدی هم از بین همین پیشنهادهای نازل بود و چندان نمی‌توان به او خرده گرفت. بالاخره بحث معاش و اقتصادی هم هست و یک بازیگر هر چند بزرگ تا چه زمانی می‌تواند در انتخاب نقش وسواس داشته باشد و مقاومت کند؟ چه سینمای بی‌لیاقت و بی‌مقداری که چنین بلایی سر یک بازیگر خوب می‌آورد. 

دو) با همه حسرتی که درباره سال‌های اخیر زندگی حرفه‌ای عبدی داریم، او در دو دهه ۶۰ و ۷۰ به قدری نقش مهم و جذاب بازی کرد که برای بزرگی نام و جایگاهش و کارنامه غبطه‌برانگیزش کفایت می‌کند. استعداد و هنر عبدی باعث شد که او خیلی زود مورد توجه کارگردان‌های بزرگ سینمای ایران قرار بگیرد. عبدی جزو معدود بازیگرانی است که بخت این را داشت جلوی دوربین فیلمسازان مولف و درجه یکی چون داریوش مهرجویی، علی حاتمی و ناصر تقوایی بازی کند. آن هم چه نقش‌های متفاوتی. قندی در «اجاره‌نشین‌ها» که با آن لباس کاراته و کمربند آبی، پل مستحکمی بین فضای جدی و کمدی بود و مهرجویی همه آن فانتزی کار مثل سکانس ترکیدن لوله‌ ‌آب و خراب شدنِ دیوار موقعِ آواز و اصلاح و انفجار موقعِ شماره گرفتن با تلفن را مدیونِ حضور بامزه‌ عبدی است. عبدی در «مادر» و «دلشدگان» هم دو نقش متفاوت بازی می‌کند که در اولی به نقش غلامرضا (و با صدای منوچهر اسماعیلی) حضوری بیشتر و تاثیرگذارتر دارد و با ساده‌دلی و معصومیتش، بار عاطفی و احساسی فیلم و غمِ فقدانِ قریب‌الوقوعِ مادر را تقویت می‌کند. سرگروهبان مکوندی در «ای ایران» هم از نقش‌های متفاوت عبدی است که همچون بندبازی ماهر روی مرز ایجاد نفرت در مخاطب (به جهت ماهیت و خاستگاه نقش یک دیکتاتور کوچک) و ایجاد سمپاتی در تماشاگر برای پیگیری و دوست داشتن نقش و بازی، حرکت می‌کند و سربلند ظاهر می‌شود. این اعمال و رفتار مکوندی/ عبدی است که آن عِرق وطن‌پرستی آقای سرودی و دیگران را شعله‌ور می‌کند تا پسرش هم همنوا با دانش‌آموزان دیگر سرود «ای ایران» سر بدهد. سه) اکبر عبدی همان‌طور که یکی از شاخص‌ترین شمایل‌های کمدی تاریخ سینمای ایران بود (و هست) و سهم بسزایی در رونق گیشه در چند دهه داشت، از چند جهت دیگر هم کارنامه‌ای قابل توجه دارد. او صورت گریم‌خوری داشت و تصاویر شگفت‌انگیزی از چهره‌های متفاوتش را به یاد داریم که در ترکیب با هنر بازیگری‌اش خروجی درخشانی داشت. از این رو بیهوده نیست که ۱۷ کار مشترک با عبدالله اسکندری دارد که استادِ چیره‌دستی در خلق چهره‌های جذاب است. خلقِ دست‌کم ۱۱ شخصیت مهم یا جذاب تاریخ سینمای ایران در سینما، از افتخارات عبدی است: قندی (اجاره‌نشین‌ها)، غلامرضا (مادر)، گنجو (دزد عروسک‌ها)، سرگروهبان مکوندی (ای ایران)، ملیجک (ناصرالدین‌شاه آکتور سینما)، آقا فرج بوسلیکی (دلشدگان)، اکبر (هنرپیشه)، دجین (روز فرشته)، عباس خاکپور (آدم برفی)، بایرام لودر (اخراجی‌ها) و حاج‌یوسف (رسوایی). مضاف بر این هنر و شیرینی عبدی باعث می‌شد، کارگردانان، بازیگران و عوامل فنی سینمای ایران به یک همکاری با او بسنده نکنند و باز هم از قندِ مکررش بهره‌مند شوند؛ از این رو ۱۱ همکاری با محمدرضا شریفی‌نیا، ۸ همکاری با فرج حیدری، ۶ همکاری با گوهر خیراندیش و مسعود ده‌نمکی، ۴ همکاری با عزت‌الله انتظامی، فاطمه معتمدآریا، آزیتا حاجیان، داود میرباقری و علیرضا زرین‌دست، ۲ همکاری با علی حاتمی، محسن مخملباف و ابوالحسن داودی و... در کارنامه عبدی به چشم می‌خورد.  او دیالوگ‌های ماندگار هم کم نداشته در آثارش؛ مثل «یه نفرایی تو دنیا به هزار نفر می‌ارزن» در «دلشدگان» یا «مادر مرد از بس که جان ندارد» در فیلم «مادر». دیالوگ «بیچاره پیر شده از بس که مرده» که درباره پدرش در این اثر علی حاتمی می‌گوید هم جایی در این شاه‌جمله‌ها دارد و حالا به فرجام کارش هم می‌آید که جفای سینما در ۶۶ سالگی پیرش کرد و او را از پا درآورد.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها