امکانسنجی گفتگوهای فرهنگی موزهمحور: دیپلماسی موزه در حوزه ایران فرهنگی (با تمرکز بر کشورهای آسیای میانه)
دیپلماسی موزهای تلاشی است برای تبدیل میراث فرهنگی از «موضوعِ صرفاً پژوهشی» به «زبانِ ارتباط و همکاری» میان جوامع. در این رویکرد، موزه فقط محل نمایش گذشته نیست؛ بلکه بستری برای گفتوگو، روایتسازی مسئولانه، شناخت متقابل و شکلدهی به اعتماد پایدار است.
دیپلماسی موزهای تلاشی است برای تبدیل میراث فرهنگی از «موضوعِ صرفاً پژوهشی» به «زبانِ ارتباط و همکاری» میان جوامع. در این رویکرد، موزه فقط محل نمایش گذشته نیست؛ بلکه بستری برای گفتوگو، روایتسازی مسئولانه، شناخت متقابل و شکلدهی به اعتماد پایدار است. از آنجا که «ایران فرهنگی» بهعنوان حوزهای تمدنی فراتر از مرزهای سیاسی، واجد لایههای مشترک تاریخی، هنری، زبانی و آیینی است، موزهها میتوانند با تکیه بر همین اشتراکات، زمینه همفهمی و تعامل سازنده را(بهویژه در پهنه آسیای میانه) تقویت کنند.
از این رو نشست «امکانسنجی گفتگوهای فرهنگی موزهمحور: دیپلماسی موزه در حوزه ایران فرهنگی (با تمرکز بر کشورهای آسیای میانه)» با همکاری سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و مؤسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن برگزار شد. در این نشست، ضمن طرح ابعاد نظری و اجرایی دیپلماسی موزه، ظرفیتها، چالشها و مسیرهای ممکن برای توسعه همکاریهای موزهای و شبکهسازی فرهنگی در حوزه ایران فرهنگی با حضور دکتر حسین دیوسالار (معاون توسعه همکاریهای علمی و فرهنگی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی)، دکتر بخت رستماف (استاد تمام دانشگاه آستانه قزاقستان و مردمشناس)، دکتر رضا خزاعی (مدرس دانشگاه و پژوهشگر، وارطان وسکانیان (رئیس دپارتمان ایرانشناسی دانشگاه شرقشناسی ایروان)،دکتر علی احمد ستاری(رئیس دانشگاه کهکشان شرق هرات)، و دکتر امیر رضائیپناه(مدرس دانشگاه و رئیس اداره گفت و گوهای فرهنگی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی) مورد بحث و واکاوی قرار گرفت. در ادامه، مشروح بیانات این کارشناسان ارجمند ارائه میگردد.

دیپلماسی موزه و ایران فرهنگی؛ از موزهشناسی نوین تا شبکهسازی منطقهای برای صلح و حفاظت از میراث
دکتر حسین دیوسالار در صحبتهای خود، «گفتگوهای فرهنگی موزهمحور» و «دیپلماسی موزه» را از راهبردیترین عرصههای تعامل بینالمللی در جهان معاصر برشمرد. ایشان با اشاره به این نکته که موزهها در قرن بیستویکم از مخازن خاموش اشیاء به نهادهایی فعال و پویا در شکلدهی هویت تبدیل شدهاند، بر ضرورت گذار به «موزهشناسی نوین» تأکید کرد. وی خاطرنشان ساخت که هر شیء تاریخی حامل روایتی از حافظه تمدنی است که موزهها وظیفه تفسیر و انتقال آن را به نسلهای آینده بر عهده دارند.
ایشان با تبیین مفهوم «قدرت نرم»، موزهها را ابزاری کلیدی برای تأثیرگذاری فرهنگی کشورها در سطح جهانی دانست و به تجربیات موفق موزههای بزرگی چون لوور، موزه بریتانیا و موزه ملی چین در این عرصه اشاره کرد. دکتر دیوسالار در بخش دیگری از سخنان خود، مفهوم «ایران فرهنگی» را به عنوان یک واقعیت تمدنی فراتر از مرزهای سیاسی کنونی تبیین نمود و شهرهایی چون سمرقند، بخارا و هرات را کانونهای این میراث مشترک خواند که آثار مشاهیری چون رودکی، فردوسی و نظامی پیونددهنده آنهاست.
معاون سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با ابراز نگرانی از تهدیداتی چون جنگ، افراطگرایی و قاچاق آثار تاریخی که منجر به فجایعی نظیر غارت موزه ملی عراق شد، بر لزوم اجرای کنوانسیونهای بینالمللی و بهرهگیری از فناوریهای نوین نظیر دیجیتالسازی، اسکن سهبعدی و واقعیت مجازی برای حفاظت از میراث بشری تأکید کرد. ایشان پیشنهاد داد برای تقویت همگرایی منطقهای، «شبکه موزههای تمدنهای کهن» و «جهان اسلام» تأسیس شود تا از طریق نمایشگاههای مشترک، تبادل متخصص و ایجاد بانکهای اطلاعاتی دیجیتال، میراث مشترک این حوزه بازشناسی شود. دکتر دیوسالار در پایان، موزهها را سفیرانی برای صلح و تفاهم خواند و تصریح کرد سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به عنوان قرارگاه فرهنگی بینالمللی، آمادگی کامل دارد تا از ظرفیت دیپلماسی موزه برای ساختن آیندهای مبتنی بر همکاری، بهویژه در حوزه تمدن ایرانی-اسلامی، استفاده نماید.

دیپلماسی موزهای و همگرایی ایران فرهنگی در آسیای مرکزی
دکتر بخت رستماف، استاد تمام دانشگاه آستانه و مردمشناس، در سخنان خود «دیپلماسی موزهای» را ابزاری راهبردی برای تقویت تعاملات فرهنگی میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و فراتر از آن، بستری برای تحکیم همگرایی منطقهای دانست. ایشان با تأکید بر اینکه فرهنگ در عصر تغییرات جهانی، مؤثرترین ابزار برای درک متقابل ملتهاست، موزهها را نه صرفاً مکان نگهداری آثار باستانی، بلکه «نگهبانان حافظه تاریخی، ارزشهای معنوی و میراث تمدنی مشترک» معرفی کرد.
وی با اشاره به این نکته که گستره «ایران فرهنگی» شامل کشورهایی نظیر قزاقستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، قرقیزستان و افغانستان، صرفاً یک پهنه جغرافیایی نیست، آن را برآمده از اشتراکات هزارساله در حوزههای ادبیات، فلسفه، معماری و سنتهای جاده ابریشم دانست. دکتر رستماف تصریح کرد که موزهها میتوانند با تبدیل شدن به مراکز زنده بازاندیشی این هویت مشترک، از طریق برگزاری نمایشگاههای مشترک، آرشیوهای دیجیتال و تبادل مجموعههای فرهنگی، فضای اعتماد و احترام متقابل را در منطقه ایجاد کنند.
ایشان با تبیین مفهوم «قدرت نرم»، دیپلماسی موزهای را راهکاری برای ارتقای تصویر بینالمللی کشورها از طریق فرهنگ و میراث تاریخی، بهدور از فشارهای سیاسی خواند. دکتر رستماف پیشنهاد داد کشورهای منطقه برای بهرهگیری حداکثری از این ظرفیت، اقدام به توسعه پلتفرمهای دیجیتال یکپارچه، برگزاری مجامع بینالمللی موزهای، تبادل متخصصان و اجرای پروژههای آموزشی برای جوانان کنند. وی در پایان تأکید کرد که نظریه «ایران فرهنگی» میتواند پایهای مفهومی برای همکاریهای منسجم موزهای و حفظ میراث مشترک باشد که نتیجه آن تقویت صلح، وحدت معنوی و پایداری مشارکتهای بلندمدت میان ملتهای منطقه خواهد بود.

از ایرانشهر تا ایران فرهنگی؛ دیپلماسی موزه برای همکاری پایدار منطقهای
رضا خزاعی، مدرس دانشگاه و پژوهشگر، در صحبتهای خود با ارجاع به نکات مطرحشده از سوی دکتر دیوسالار، بر مسئله «جنگ روایتها» تأکید کرد و گفت پیروزی در این میدان زمانی معتبر است که بر مدارک و دادههای تاریخی و باستانشناسی استوار باشد. ایشان با اشاره به این نکته که موزه «نهاد حافظه» است، تصریح کرد موزهها میتوانند حافظه جمعی جهان را بهصورت مستدل آگاه کنند تا روایتهای سطحی و ادعاهای رسانهای نتواند تمدنی کهن را با چند جمله و یک پیام در فضای مجازی تهدید یا تحریف کند.
خزاعی «ایران فرهنگی» را موجودیتی زنده و فراتر از مرزهای سیاسی دانست که با محوریت «خراسان بزرگ تاریخی» و مؤلفههای مشترک زبانی، عرفانی و هنری، پهنهای وسیع را دربر میگیرد. و در این راستا، «نوروز» را نمادی بارز از این پیوستگی تمدنی برشمرد که همچنان در سراسر این حوزه، از ایران تا آسیای مرکزی، زنده و پویاست. این پژوهشگر آسیای میانه را بهدلیل پیوندهای عمیق تاریخی از دوره اشکانی تا آغاز اسلام، یکی از کانونهای بازتولید فرهنگ ایرانی دانست و تأکید کرد که میراث حماسی و روایی این منطقه سرانجام در خراسان به آثاری چون شاهنامه انجامیده است. وی همچنین با اشاره به نمونههایی از این همسانی تمدنی، از پیوندهای ادبی رودکی و فردوسی، شباهت معماری آرامگاه سامانیان با چهارطاقیهای ایرانی، جلوههای معماری ایرانی-اسلامی در سمرقند تیموری و تداوم مضامین آیینی و حماسی از دوره ساسانی تا اوایل اسلام یاد کرد.
خزاعی اهمیت امروز آسیای میانه را، افزون بر اشتراکات تمدنی، در «کممطالعگی تاریخی» این حوزه در دوره شوروی و منتشر نشدن بخشی از پژوهشها دانست و آن را عرصهای بکر برای همکاری علمی معرفی کرد. او با پیوند دادن میراث فرهنگی و «دیپلماسی عمومی»، تأکید کرد موزه فقط ویترین اشیا نیست، بلکه باید «راوی» و سفیری بیزبان باشد که با روایت مستند به قدرت نرم تبدیل میشود و ارتباط فرهنگی میان «پارههای یکدیگر» را تقویت میکند. وی با اشاره به تأثیر تبلیغات و روایتهای رسانهای در دامنزدن به فاصلهها، بر ضرورت تمرکز بر اشتراکات زیباییشناختی و تمدنی برای تقویت همدلی ملتها تأکید کرد و راهکار عملی خود را «نمایشگاههای شبکهای و موضوعمحور» دانست. خزاعی توضیح داد همکاریها باید از قالب نمایشگاههای دوجانبه خارج شود و با مشارکت همزمان چند کشور شکل بگیرد؛ بهگونهای که موزههایی مانند موزه ملی ایران، موزههای بنیاد مستضعفان و موزه آستان قدس رضوی در کنار موزههای کشورهای منطقه، گزینش و چینش آثار را برای یک روایت مشترک بر عهده گیرند. ایشان «هزار سال فرهنگ نوشتاری ایران» را بهعنوان نمونه موضوعی پیشنهاد کرد که میتواند در قالب یک نمایشگاه شبکهای «هزار سال نوشتار» در چند کشور به گردش درآید.
دکتر خزاعی در پایان تصریح کرد «ایران فرهنگی» صرفاً نوستالژی نیست، بلکه واقعیتی راهبردی است و دیپلماسی موزه میتواند آیندهای مبتنی بر همکاری پایدار بسازد. ایشان با اشاره به پیوند تاریخی مفهوم «ایرانشهر» با ایران فرهنگی و ایده «وحدت در عین کثرت»، گفت میتوان با رویکرد موزهمحور، پیوندی ملموس میان تهران، دوشنبه، تاشکند، آستانه و هرات برقرار کرد و نقش سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی را در پیشبرد این مسیر تعیینکننده دانست.
موزهها، هویت تاریخی و میراث مشترک ارمنی–ایرانی
وارطان وسکانیان، رئیس دپارتمان ایرانشناسی دانشگاه شرقشناسی ایروان، در صحبتهای خود «ایرانِ فرهنگی» را یک حوزه تمدنی-فرهنگیِ حیاتی برای منطقه معرفی کرد. ایشان « ایرانِ فرهنگی» را نه محدود به مرزهای سیاسی، بلکه یک حوزه تمدنیِ گسترده میداند که از هند تا فرات و از قفقاز تا جنوب خلیج فارس امتداد دارد و ارمنستان را عنصری لاینفک از این پیکره تاریخی معرفی میکند. او با تأکید بر نقش موزهها در بازنمایی پیوندهای عمیق تمدنی، از «زبان ارمنی» بهعنوان یک موزه زنده و ناملموس یاد میکند که گنجینهای از واژگان و عناصر زبانیِ باستانی و میانه ایرانی را در خود حفظ کرده و نقشی کلیدی در درک ریشههای مشترک ایفا میکند.
وسکانیان در بخش دیگری از سخنان خود از «موزهای ناملموس» در ارمنستان نام برد و گفت «زبان ارمنی» بهمثابه موزه زبانهای ایرانیِ باستان و میانه(بهویژه پارتی، فارسی میانه و فارسی نو)عمل میکند؛ زیرا بهعنوان تنها زبان غیرایرانیِ هندواروپایی در این حوزه، در تماس مستمر با زبانها و فرهنگهای ایرانی بوده و وامواژهها و عناصر زبانی گستردهای را حفظ کرده است؛ حتی واژگانی که امروز در بسیاری از زبانهای ایرانی از میان رفتهاند. وی در نهایت، رابطه میان ایران و ارمنستان را الگویی از گفتوگوی مسالمتآمیز تمدنی و دینی میداند که با تکیه بر این پیشینه مشترک و غنی، میتواند پیامی الهامبخش و مثبت برای دنیای امروز باشد.
شبکه موزهای منطقهای در ایران فرهنگی؛ از هرات تا سمرقند و بخارا
دکتر علیاحمد ستاری، رئیس دانشگاه کهکشان شرق هرات، با تأکید بر اهمیت «دیپلماسی موزهمحور» در جهان امروز، بر ضرورت تغییر نگاه سنتی به موزهها بهعنوان صرفاً محل نگهداری آثار تاریخی تأکید کرد. به گفته او، موزهها ظرفیت مهمی برای پیوند دادن تمدنها و آشنا کردن نسل جدید با میراث مشترک دارند و میتوانند فراتر از نمایش گذشته، در شکلدهی به آینده و تقویت همبستگی میان ملتها نقش ایفا کنند. وی همچنین «ایران فرهنگی» را حوزهای تمدنی فراتر از مرزهای سیاسی دانست که کشورهایی مانند افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان را دربر میگیرد و میان آنها پیوندهای عمیق زبانی، ادبی، عرفانی و معماری برقرار است.

ستاری در ادامه موزهها را «ابزار قدرت نرم» خواند و تأکید کرد پرداخت علمی به این حوزه میتواند با تقویت آگاهی جمعی و اعتمادسازی، از فراموشی هویتهای تاریخی در عصر مدرن جلوگیری کند. او با انتقاد از برخی تلاشها برای تاریخسازیهای مصنوعی، پیشنهاد ایجاد یک شبکه یا کنسرسیوم موزهای منطقهای را مطرح کرد و بر استفاده از ظرفیتهایی چون دیجیتالسازی، موزههای مجازی و نمایشگاههای مشترک در شهرهایی مانند هرات، سمرقند، بخارا و نیشابور تأکید داشت. وی در پایان اساتید و پژوهشگران نقش اصلی را در همافزایی این ظرفیتهای تمدنی ایفا دانست و موزهها باید به پیشرانِ ساختن آیندهای درخشان برای مردم منطقه بدل شوند.
موزه؛ کنشگر فعال دیپلماسی فرهنگی و قدرت نرم ایران
دکتر امیر رضائیپناه در صحبتهای خود این نشست را نخستین گام از مجموعه نشستهای دبیرخانه «گفتگوهای فرهنگی موزهمحور» و «دیپلماسی موزه» معرفی کرد و هدف آن را دستیابی به سازوکاری برای حل مسائل در پهنه ایران فرهنگی با محوریت موزه دانست. او تأکید کرد که در الگوی جدید دیپلماسی فرهنگی، موزه دیگر نهادی ایستا و صرفاً محل نگهداری خاطرات و اشیا نیست، بلکه به یک کنشگر فعال تبدیل شده که میتواند در فضایی غیرسیاسی، زمینهساز مفاهمه و تفاهمهای کلان میان ملتها باشد.
وی «دیپلماسی موزه» را استفاده از ظرفیت موزهها، میراث فرهنگی، نمایشگاههای مشترک، همکاریهای پژوهشی و تبادل متخصصان برای تقویت روابط میان ملتها و دولتها تعریف کرد و گفت ویژگی اصلی آن تکیه بر «عینیت فرهنگی» است؛ یعنی ارتباط از مسیر شیء، سند، روایت و تجربه، نه صرفاً شعار. او همچنین «گفتگوی فرهنگی موزهمحور» را فرایند تعامل و تفسیر مشترک ملتها از طریق میراث مادی و معنوی دانست و بر اهمیت عناصری چون حافظه مشترک، روایتپردازی واقعگرایانه، همکاری پایدار نهادها، اعتمادسازی، مشارکت عمومی و بهرهگیری از فناوریهای دیجیتال تأکید کرد.
رضائیپناه در ادامه، موزهها را ابزار بازتولید «سرمایه نمادین بینالمللی» و «سرمایه اجتماعی بینالمللی» ایران دانست؛ یعنی نهادی که هم اعتبار و مرجعیت تمدنی کشور را تقویت میکند و هم با ایجاد شبکههای تخصصی و پروژههای مشترک، اعتماد میان کشورها را افزایش میدهد. او آسیای میانه را یکی از مهمترین عرصههای دیپلماسی موزهای ایران معرفی کرد و در پایان، راهکارهایی مانند ایجاد شبکه موزههای ایران فرهنگی، برگزاری نمایشگاههای موضوعی، توسعه موزههای دیجیتال، تربیت نیروی متخصص، پیوند با گردشگری فرهنگی، همکاری با یونسکو و جلب مشارکت جوانان را پیشنهاد داد و خواستار ورود جدی این رویکرد به متن سیاستگذاری فرهنگی شد.
دیدگاه تان را بنویسید