کد خبر: 793500
|
۱۴۰۵/۰۷/۱۲ ۰۸:۰۵:۲۰
| |

علی شکوری: نه ما می‌توانیم آمریکا و اسرائیل را محو کنیم و نه آنها ملت ایران را / تاب‌آوری مردم نامحدود نیست

علی شکوری راد گفت: هیچ‌کدام توان نابودی طرف مقابل را ندارند. ‎نه ما قادریم امریکا و اسراییل را محو کنیم و نه آنها چنین توانی دارند که ملت و نظام ایران را از میان بردارند.

علی شکوری: نه ما می‌توانیم آمریکا و اسرائیل را محو کنیم و نه آنها ملت ایران را / تاب‌آوری مردم نامحدود نیست
کد خبر: 793500
|
۱۴۰۵/۰۷/۱۲ ۰۸:۰۵:۲۰

مهدی بیک‌اوغلی-‎علی شکوری ‌راد، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و دبیرکل پیشین حزب اتحاد ملت ایران اسلامی با روزنامه اعتماد گفت‌وگو کرده است.

به گزارش اعتماد، بخش‌های مهک این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

‎تفاهمنامه اسلام‌آباد در مقطع شکل‌گیری خود یک رخداد بسیار بزرگ، کم‌نظیر و به تعبیری شگفت‌انگیز در تاریخ مناسبات دیپلماتیک پس از انقلاب بود.

بررسی دقیق بندهای ۱۴‌گانه این سند نشان می‌دهد که چارچوب آن به شکلی تنظیم شده بود که حداکثر منافع ملی ایران در آن لحاظ شده بود. تقریبا تمامی صاحب‌نظران، کارشناسان مستقل و تحلیلگران زبده بین‌المللی و داخلی به این واقعیت اذعان داشتند که خروجی این سند بیش از آنکه منطبق بر مطالبات از پیش اعلام‌شده واشنگتن باشد، هم‌راستا با خواسته‌ها و دیدگاه‌های بنیادین جمهوری اسلامی ایران بود. یعنی این یک توفیق بسیار درخشان و ارزنده برای هیات مذاکره‌کننده ایرانی بود که توانست در متنی مشترک، منافع بنیادین کشور را تثبیت کند.

‎طبق اخباری که داریم، اعضای شعام و از جمله روسای سه قوه و فرماندهان نظامی خودشان از موضع صاحب‌نظر ساعت‌ها به بحث، استدلال و بررسی جزییات پرداختند و در نهایت در مقام دفاع از ضرورت و درستی این تفاهم‌نامه برآمدند و به آن رأی دادند. 

‎حتی در جریان مذاکرات منتهی به برجام نیز ما به چنین جایگاهی نرسیده بودیم که روسای‌جمهور دو کشور پای متنی را مستقیما امضا کنند. بنابراین، اینکه سندی با امضای عالی‌ترین مقام اجرایی ایران و رییس‌جمهور امریکا به ثبت برسد، در نوع خود پدیده‌ای استثنایی و تاریخی بود. 

ما در دیپلماسی باید متوجه باشیم که با چه بازیگری طرف هستیم؛ ما با یک دوست مذاکره نمی‌کردیم، ما با دشمن خودمان پای میز نشسته بودیم! وقتی با دشمن مذاکره می‌کنید، بدین معنا نیست که خوی دشمنی او ناگهان پایان پذیرفته است. دشمن، کارنامه، منافع و رفتارهای زورگویانه خود را پیگیری می‌کند. اما وظیفه ما چیست؟ وظیفه ما این است که از سند امضاشده به عنوان یک ابزار مهار، یک اهرم فشار و یک چارچوب حقوقی برای محدودسازی دشمن استفاده کنیم.

 عقلانیت دیپلماتیک حکم می‌کند اگر طرفی مدعی نقض تفاهمنامه است، باید با استناد به همان امضاها به طرف دیگر بگوید: «شما این بندها و تعهدات را نقض کرده‌اید و موظفید بر اساس سندی که امضا کرده‌اید به این توافق بازگردید و آن را اجرا کنید.» ما باید از طریق فشارهای سیاسی، دیپلماتیک و ایجاد اجماع بین‌المللی او را ملزم به پایبندی به تعهدش می‌کردیم. اگر این مسیر منطقی طی می‌شد،  سند  ارزشمندی که با صرف این میزان هزینه، زمان و انرژی به دست آمده  بود، به این سادگی و  راحتی در بیانات و  مواضع تضعیف  نمی‌شد.

‎ ما اگر خواهان پایان‌دادن به تنش‌ها و مخاصمات هستیم، باید بدانیم که هیچ جنگی تا ابد ادامه نمی‌یابد. هر جنگی باید در نهایت پایانی داشته باشد و مدیریت این پایان نیازمند داشتن سناریو، برنامه و نقشه راه است. واقعیت صحنه را باید بدون تعارفات و شعارهای بدون پشتوانه دید، ما که نمی‌توانیم (و نمی‌خواهیم) ایالات متحده امریکا را نابود کنیم. این سخنانی که برخی مدعی می‌شوند ما می‌رویم تا امریکا و اسراییل را محو و نابود کنیم، یک توهم غیرقابل تحقق است. اگر در گذشته کسانی با تخیلات و رویاپردازی چنین تصوراتی داشتند، وقایع میدانی نشان داد که این محاسبات تا چه حد دور از واقعیت است.

همان‌طور که سخن گفتن برخی در داخل از نابودی امریکا و اسراییل توهم است، از آن سو سخنان سران امریکا و رژیم صهیونیستی که از نابودی و سرنگونی ایران دم می‌زنند نیز گزافه‌گویی محض و خیال‌بافی است. هیچ‌کدام توان نابودی طرف مقابل را ندارند. ‎نه ما قادریم امریکا و اسراییل را محو کنیم و نه آنها چنین توانی دارند که ملت و نظام ایران را از میان بردارند. وقتی امکان حذف فیزیکی یا نابودی متقابل وجود ندارد، نتیجه قهری و منطقی چیست؟ لاجرم این درگیری‌ها باید در نقطه‌ای به یک مصالحه سیاسی و یک ترک مخاصمه پایدار منتهی شود.

نمی‌توان کشور را بدون یک برنامه خروج از بحران به پیش برد.‌اگر فردا بخواهیم پروژه‌ای برای پایان منازعه تعریف کنیم، چه سندی در دست داریم؟ معتبرترین و آماده‌ترین سندی که امضای سران دو کشور را دارد و فورا می‌تواند روی میز مذاکره قرار بگیرد، همین تفاهمنامه اسلام‌آباد است.  باید  از همین نقطه مجددا  آغاز کرد.

‎امریکایی‌ها به بهترین شکل از برخی اظهارات تندروانه و کنش‌های نسنجیده‌ای که از سوی برخی محافل داخلی در ایران بروز کرد، سوءاستفاده کردند.

 ما چه چند ماه دیگر و چه چند سال دیگر بخواهیم به این درگیری‌ها خاتمه بدهیم، اولین متنی که به ناچار روی میز بازخواهد گشت، همین تفاهم‌نامه اسلام‌آباد خواهد بود. البته بدیهی است که در ادامه مسیر، ممکن است طرفین با توجه به شرایط جدید پیرامونی به توافقات، شروط یا بندهای بهینه‌تری دست پیدا کنند، اگر روزی تفاهم یا توافق جدیدی تدوین شد که ارتقایافته‌تر بود و جایگزین بندهای قبلی گردید، ما نیز به آن سند جدید منتقل می‌شویم. اما تا زمانی که هیچ توافق مکتوب، رسمی و جایگزینی روی میز وجود ندارد، حاکمیت و دستگاه دیپلماسی باید سفت و محکم به همین سند تکیه کنند و از آن به عنوان سنگر حقوقی و ضامن  منافع  ملی دفاع  کنند.

‎حتی اگر فرضیه این افراد را بپذیریم که امریکا در آن برهه دقت لازم را به خرج نداده یا با نیت‌های ثانویه از جمله عدم اجرا امضا کرده، آیا عاقلانه است که ما کاری کنیم که زحمت امریکا کم شود و او بدون هزینه زیر میز  بزند؟ این بزرگ‌ترین اشتباه است. امریکا یک سند را امضا کرده که منافع ملی ما در آن لحاظ شده است. خب، ما باید پاسدار این دستاورد باشیم و از ابزارهای‌مان برای اجرایی‌شدن آن بهره بگیریم.

 ما اگر می‌خواهیم به منافع اصلی و تثبیت امنیت خود برسیم، باید بدانیم رسیدن به توافقی که ضمانت اجرای بالایی داشته باشد، نیازمند بده‌بستان است. دیپلماسی جاده یک‌‌طرفه نیست. ما برای دستیابی به منافع پایدار و خاتمه‌ دادن به فشارهای وارده بر کشور، باید بتوانیم بازی را هوشمندانه طراحی کنیم؛ باید نوعی از «دل‌خوش‌کنک» و امتیازاتی را که به اصول ما ضربه نمی‌زند برای طرف مقابل تعریف کنیم تا انگیزه  بازگشت  به میز و تن دادن به یک توافق دارای ضمانت را پیدا کند.

‎ من تعجب می‌کنم از دوستانی که مدام فریاد می‌زنند ما دست بالا را داریم، اما وقتی به صحنه مذاکره، ابتکار سیاسی و فرآیند دیپلماسی می‌رسیم، کاملا شبیه یک طرف شکست‌خورده و منفعل رفتار می‌کنند! اگر واقعا دست برتر متعلق به ماست، باید در تدبیر فرآیندها، در طراحی سناریوهای صلح و در هدایت مذاکرات به سمت نقطه مطلوب نیز این دست بالا را نشان دهیم.

‎ مدیران کشور باید این اصل بدیهی جامعه‌شناسی را بفهمند که تاب‌آوری مردم نامحدود و «الی غیرالنهایه» نیست. ظرفیت تحمل عمومی سقف مشخصی دارد. حاکمیت  باید با دوراندیشی و تدبیر به موقع مانع از رسیدن جامعه به نقطه‌ای شود که دیگر توان و توانی برای تاب‌آوری باقی نماند. خاتمه‌دادن به این نزاع‌ها و بستن پرونده جنگ نه یک اقدام لوکس دیپلماتیک، بلکه یک وظیفه ملی در جهت حفظ کیان ایران و بازگرداندن آرامش و معیشت به زندگی توده‌های مردم است. برای رسیدن به این مقصود،  محتاج آن هستیم که حاکمیت به جای رفتار واکنشی، پیش‌دستانه  و  شجاعانه عمل کند.

‎ ‎چین آمادگی خود را برای ورود به این پرونده ابراز کرده است. وظیفه دستگاه سیاست خارجی ما این است که با تمام توان، اعتماد پکن را جلب کند و آنها را برای نقش‌آفرینی جدی و موثر متقاعد سازد. پایان پایدار این بحران در گروی میانجی‌گری یک ابرقدرت دارای حق وتو در شورای امنیت است. ‎

‎ نکته بسیار مهم‌تر، در داخل نهفته است: «مردم.» ‎مسوولان نظام نباید در یک خطای محاسباتی گمان ببرند که همه مردم ایران صرفا همین شعارهای تند را  سر می‌دهند. صدای این بخش در رسانه‌ها به خصوص صداوسیما بلند است و حضور دارند؛ اما آنها بازتاب‌دهنده واقعیت جمعیتی ایران نیستند. اکثریت مطلق جامعه ایران امروز   نظاره‌گر اوضاع هستند. ما نمی‌توانیم بدون جلب رضایت، دلگرمی و همراهی قلبی این اکثریت، پروژه‌های بزرگ ملی را به سرانجام برسانیم یا فردای کشور را بسازیم. آینده روشن تنها زمانی تضمین می‌شود که تمامیت ملت با دل و جان پشتیبان تصمیمات و نظام اجرایی کشور باشند.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها