یادداشت ابراهیم متقی در روزنامه اعتماد:
ابتکار عمل پاکستان در مذاکرات مرحله دوم ایران و آمریکا به ثبات منطقهای منجر میشود؟
ابراهیم متقی نوشت: ایران امیدوار است که ابتکار عمل پاکستان در مذاکرات مرحله دوم اسلامآباد به ثبات منطقهای و همکاری موثر کشورها به دور از سیاست آتشبیاری معرکه دونالد ترامپ منجر شود.
«دیپلماسی در فضای ابهام و چالشهای امنیتی» عنوان یادداشت ابراهیم متقی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده: کنش تهاجمی امریکا و اسراییل علیه ایران و در دوران دونالد ترامپ به گونهای ساماندهی شده که نشانههایی از «مهار راهبردی»، «فرسایش تاکتیکی»، «جنگ پیشدستانه» و «چرخشهای دیپلماتیک» را با یکدیگر پیوند میدهد. جنگ علیه ایران شکل جدیدی از منازعه راهبردی و رقابتهای تاکتیکی در محیط منطقهای را منعکس ساخته است. در روند جنگ علیه ایران طیف گستردهای از بازیگران درگیر معادله رقابتهای سیاسی و امنیتی شده و این امر نشان میدهد که هرگونه منازعه در فضای «ژئوپلیتیک تهدید» میتواند چالشهایی را در ارتباط با ایران و سایر کشورهای منطقهای به وجود آورد.
1- ابهام امنیتی و کنش تهاجمی امریکا در فضای دیپلماسی اسلامآباد 2- در شرایطی که امریکا از سازوکار کنش تهاجمی علیه منابع و تاسیسات ایرانی بهره گرفته، ابتکار عمل رهبران سیاسی و نظامی پاکستان برای صلحسازی ستودنی است. ویژگیهای فضای موجود در روابط ایران، امریکا، اسراییل و کشورهای منطقهای به گونهای است که وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی به این موضوع اشاره دارد که «هرگاه یک راهحل دیپلماتیک پیشنهاد میشود، امریکا دست به یک ماجراجویی نظامی بیملاحظه میزند». بیان چنین رویکردی به مفهوم آن است که جنگ و صلح در فضای منطقهای جنوب غرب آسیا به گونهای در هم تنیده شده که امکان رهایی فراگیر از آن در کوتاهمدت کاری دشوار به نظر میرسد. موضوع نقض آتشبس از سوی امریکا، واقعیتهایی از فضای آشوبزده منطقهای و عدم ابتکار عمل بازیگران برای صلحسازی را منعکس میسازد. نشانههای چنین اقدام بحرانسازی را میتوان در تحرک یگانهای نظامی و عملیاتی ایالاتمتحده در تاریخ 7 مه 2026 دانست. در این فرآیند، بخشهایی از نیروی نظامی «فرماندهی مرکزی امریکا» موسوم به «سنتکام»، عملیاتی را علیه دو فروند نفتکش متعلق به جمهوری اسلامی در مدار جغرافیایی بندر جاسک و تنگه هرمز به انجام رسانده که براساس بند چهارم ماده 2 منشور ملل متحد و قطعنامه شماره 3314 مجمع عمومی سازمان ملل، به عنوان عملی تجاوزکارانه محسوب میشود.
واقعیتهای محیط پیرامونی در حوزه تنگه هرمز، دریای عمان و اقیانوس هند نشان میدهد که دونالد ترامپ درصدد بهرهگیری از «سیاست آتشبیاری معرکه» بوده و در چنین شرایطی ایران ناچار خواهد بود تا از سازوکارهای کنش متقابل برای مهار و مدیریت بحران استفاده نماید. دونالد ترامپ همواره تلاش داشته تا سطح تعارض در محیط منطقهای خلیجفارس را گسترش داده و زمینه رویارویی فراگیر کشورهای منطقهای علیه ایران را به وجود آورد، درحالی که ضرورتهای راهبردی ایران و تمامی کشورهای منطقهای ایجاب میکند که مانع اجرای سیاستها و اقداماتی شوند که چالشهای امنیتی محیط منطقهای منجر به ستیزشهای پرمخاطره علیه آنان گردیده و این امر ماهیت و جهتگیری جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران را تحتالشعاع خود قرار دهد.
2- دیپلماسی ترامپ مبتنی بر سیاست تهدید - در شرایطی که بحران منطقهای خلیجفارس در حال افزایش بود، شبکه خبری «ایبیسی» به نقل از سفیر واشنگتن در شورای امنیت سازمان ملل به این موضوع اشاره داشت که «ونس» معاون رییسجمهور ایالاتمتحده، ریاست هیات امریکایی در دوره دوم مذاکرات را در اسلامآباد عهدهدار خواهد بود. روند موجود بیانگر آن است که پاکستان توانست رایزنی چندجانبه، موفق و موثری بین ایران، کشورهای عربی منطقهای خلیجفارس و ایالاتمتحده برای صلحسازی و گذار از چالشهای امنیتی به انجام رساند. دونالد ترامپ نیز با انتشار توییتی دیگر به این موضوع اشاره دارد که تیم امریکایی شنبه شب 9 مه 2026
درصدد هستند تا به یک توافق منصفانه و معقول با ایران نایل شوند. توضیح آنکه هرگاه ترامپ از توافق منصفانه صحبت به عمل میآورد، به مفهوم آن است که جمهوری اسلامی میبایست انتظارات امریکا درباره موضوعات مورد توافق را بپذیرد. بیان چنین رویکردی به مفهوم آن است که سیاست قدرت بخشی از ضرورتهای کنش دیپلماتیک بوده و طبعا بازیگری که از قدرت بیشتری برخوردار است، میبایست به منافع و مطلوبیتهای موثرتری نایل شود.
رویکرد دونالد ترامپ درباره معامله منصفانه و معقول در شرایطی مطرح میشود که نشانههایی از تهدید علیه زیرساختهای اقتصادی و ارتباطی ایران نیز به عنوان چاشنی مذاکرات مطرح شده است. واقعیت آن است که ترامپ حتی در آستانه مذاکرات دور دوم اسلامآباد، از ادبیات و سیاست تهدید بهره میگیرد. ترامپ درصدد است تا شاخصهای قدرت نظامی و امنیتی خود را محور اصلی کنش تاکتیکی علیه ایران تلقی نموده و از این طریق جمهوری اسلامی را وادار به پذیرش برخی از فشارهای سیاسی و راهبردی امریکا نماید. سیاست تهدید دونالد ترامپ علیه ایران در فضای جنگ، دیپلماسی و بیان رسانهای ادامه داشته است. چنین رویکردی به مفهوم آن است که اولا سیاست امریکا در برخورد با ایران ماهیت تهاجمی پردامنه دارد. ثانیا جنگ علیه ایران در کوتاهمدت کنترل و مهار نمیشود. ثالثا ایران تلاش مینماید تا پاسخ متقابل را از طریق سازوکارهای «جنگ نامتقارن» طراحی و در دستور کار قرار دهد. هر یک از نشانههای یاد شده، بخشی از واقعیتهای کنش تاکتیکی رقابتآمیز ایران و امریکا در آستانه دور دوم مذاکرات اسلامآباد را منعکس میسازد. عبور از چنین شرایطی صرفا از طریق معادله قدرت به موازات حسن نیت و کنش سازنده همکاریجویانه حاصل میشود.
3- انعطافپذیری راهبردی ایران در جنگ و صلح- یکی از ویژگیهای اصلی کنش ایران را میتوان تحرک عملیاتی و آمادگی سیاسی برای کنش دیپلماتیک دانست. واقعیتهای صحنه میدانی بیانگر آن است که ایران در تمامی مراحل تاریخی که جنگ علیه ساخت اجتماعی، اقتصادی، صنعتی و راهبردی جمهوری اسلامی شکل گرفته، تلاش داشته تا اولا از سازوکارهای مربوط به اقدام متقابل بهرهمند شود. ثانیا شرایط لازم برای عملیاتیسازی کنش نامتقارن را در دستور کار قرار دهد. هرگونه کنش نامتقارن مبتنی بر سیاست دفاعی پر ریسک برای کاهش هزینههای راهبردی کشور در دور دوم اقدامات نظامی و عملیاتی امریکا خواهد بود. اگرچه دونالد ترامپ همواره به این موضوع اشاره داشته جنگ علیه جمهوری اسلامی را در جهت ارتقای سطح آزادی اجتماعی، بهینهسازی موقعیت اقتصادی و آینده بهتر جامعه ایرانی به انجام رسانده، اما واقعیتهای موجود بیانگر آن است که جنگ زیرساختهای قدرت ارتباطی، اقتصادی و راهبردی ایران را تحتتاثیر قرار داده و این امر به منزله افزایش تهدیدات اجتماعی و اقتصادی علیه جامعه ایرانی خواهد بود. دونالد ترامپ عموما از «دیپلماسی اجبار» و «سیاست تهدید» برای به حداقل رساندن ضریب مقاومت ایران بهره گرفته و در نتیجه تلاش داشته تا عملیات روانی را به موازات کنش تهاجمی علیه موجودیت اجتماعی، اقتصادی و ساختاری ایران بهکار گیرد. برخی کارشناسان ایرانی خارج از کشور، ادبیات سیاسی واقعگرایانه را در دستور کار قرار داده و استدلال نمودهاند که رسانههای بینالمللی درصدد ایجاد آشوب ذهنی و روانی در ایران بوده و طبیعی است که این امر چالشهای ساخت قدرت ایران برای دفاع از موجودیت خود در برابر سیاست تهاجمی امریکا و اسراییل را افزایش خواهد داد. مقابله در برابر سیاست تهاجمی امریکا به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی از این جهت اهمیت دارد که میزان اثربخشی کنش نظامی و اقدامات پر حجم تهاجمی امریکا علیه کشوری که با کسری قابلیتهای اقتصادی و نظامی روبهرو میباشد، بسیار محدود بوده است. روندهای گذشته بیانگر این واقعیت است که اولا جمهوری اسلامی به این موضوع اشاره داشت که اگر جنگ علیه ایران شکل گیرد، به صورت اجتنابناپذیر تصاعد پیدا کرده و چالشهای امنیتی جدیدی را برای تمامی کشورها به وجود میآورد. ثانیا در روند ادامه جنگ، ایران از ابزارهای متنوعی برای کنترل و مدیریت تهدیدات استفاده خواهد کرد. ثالثا هرگونه منازعه و کنش رقابتی میتواند زمینه تصاعد بحران و گسترش جنگ به حوزههای پیرامونی را اجتنابناپذیر سازد.
نتیجه - جنگ و صلح در خاورمیانه به عنوان واقعیت اجتنابناپذیر «منطقه آشوبزده» محسوب میشود. مداخله امریکا و گسترش یگانهای عملیاتی آن کشور در کشورهای منطقهای نه تنها ضریب امنیت ملی واحدهای سیاسی منطقهای را افزایش نداده بلکه در روند جنگ و گسترش بحران، امنیت ملی و راهبردی بسیاری از کشورهای منطقهای به میزان قابلتوجهی کاهش پیدا کرده است. در چنین شرایطی پاکستان راهبرد دقیق و سازنده را در دستور کار قرار داده است. «عاصم منیر» رییس سرویس اطلاعاتی ارتش پاکستان در روند تهاجم نظامی امریکا و اسراییل علیه ایران از سیاست کنش متوازن و الگوهای معطوف به حل و فصل چالشها بهره گرفته و این امر ضریب صلحسازی در محیط منطقهای را ارتقا و افزایش داده است. اگرچه جمهوری اسلامی در روند دو جنگ اخیر امریکا و اسراییل با نشانههایی از تحریک و آسیبپذیری راهبردی روبهرو شده است، اما پتانسیل مجموعههای دفاعی جمهوری اسلامی و اراده ناشی از فرهنگ سیاسی و کنش مبتنی بر مقاومت، زمینه شکلگیری اقدامات متقابل را به وجود آورد. در این شرایط ایران محور اصلی تفکر نظامی و راهبردی خود را در مقابله با تهدیدات سامان بخشیده و تلاش داشته تا از سازوکارهای کنش متقابل با رویکرد نامتقارن استفاده نماید. ایران در هر دوره از اقدامات نظامی و عملیاتی امریکا و اسراییل درصدد برآمد تا اراده معطوف به مقاومت خود را به آزمون گذارد، در روند جنگ هیچگونه اقدام پیشدستانهای را به انجام نرساند و نشان داد که در محیط پرمخاطره خاورمیانه و جنوب غرب آسیا تلاش خواهد داشت تا قابلیتهای تاکتیکی خود را در جهت مقابله با تهدیدات مورد استفاده قرار دهد. هدف کنش تاکتیکی ایران در مقابله با اقدامات ایالاتمتحده معطوف به نشانههایی از موازنه تهدید و کنش متقابل امنیتی بوده است. اگرچه قابلیتهای ایران و امریکا در روند جنگ متقارن با یکدیگر همگون و متوازن نمیباشد، اما ایران کسری قابلیت نظامی خود را از طریق ابتکار عمل، ریسکپذیری، کنش متقابل و متنوعسازی صحنه درگیری جبران نمود. ایران همچنین امیدوار است تا مذاکرات 9 و 10 مه 2026 را با حسننیت و تلاش برای تحقق سازوکارهای مربوط به «دیپلماسی سازنده» پیگیری نماید. در نگرش ایرانی، جنگ و صلح براساس معادله مقاومت معنا پیدا میکند. به همانگونهای که ایران آمادگی لازم برای کنش تاکتیکی متوازن و مناسب را در صحنه نبرد داشته است، در روند دیپلماسی نیز تلاش میکند تا زمینه ایجاد صلح سازنده از طریق کنش همکاریجویانه و مشارکت مبتنی بر حسننیت دیپلماتیک را فراهم سازد. ابتکار عمل دیپلماتیک ایران به گونهای است که قادر خواهد بود تا زمینه لازم برای انسجامبخشی ساختار داخلی جهت عبور از تهدیدات را به وجود آورد. تحقق این امر به عنوان زمینهای برای مدیریت بحران، صلحسازی، انسجام داخلی و بهینهسازی معادله قدرت در فضای آینده منطقهای محسوب میشود. در فرآیند صلحسازی منطقهای، پاکستان تلاش قابلتوجهی به انجام رسانده و ایران نیز وقوف همهجانبهای نسبت به شرایط سیاسی و الگوی کنش ارتباطی پاکستان با کشورهای منطقهای دارد، به همین دلیل است که از ابتکار عمل و حسننیت پاکستان برای صلحسازی استقبال به عمل میآورد. ایران امیدوار است که ابتکار عمل پاکستان در مذاکرات مرحله دوم اسلامآباد به ثبات منطقهای و همکاری موثر کشورها به دور از سیاست آتشبیاری معرکه دونالد ترامپ منجر شود.
دیدگاه تان را بنویسید