جنگ در خاورمیانه چین را برنده کرده است؟
چین واردکننده بزرگ انرژی است و افزایش قیمت نفت، بستهشدن مسیرها و کاهش فعالیت پالایشگاهها به اقتصاد آن آسیب میزند. افت ۴۱ درصدی واردات نفت در ژوئن، پایینآمدن نرخ بهرهبرداری پالایشگاهها به حدود ۵۷.۷ درصد و کاهش رشد فصل دوم به ۴.۳ درصد، بخشی از همین فشار است. صندوق بینالمللی پول نیز در ارزیابی خود تصریح کرده که قیمت بالاتر نفت و تقاضای ضعیفتر شرکای تجاری، رشد چین را محدود میکند. اما در سطح راهبردی بلندمدت، تصویر متفاوت است.
امیررضا اعتمادی-پکن با پشتوانه صنعت، تجارت و فناوری از فرسایش نظم امریکایی بهره میبرد ؛ اما جنگ برای چین نیز بدون هزینه نیست. در جنگهای بزرگ، نقشه قدرت فقط با برد موشکها، تعداد ناوها یا حجم بمبارانها ترسیم نمیشود. بخش مهمی از نتیجه جنگ را باید در هزینه بیمه کشتیها، قیمت نفت، ذخایر راهبردی، بودجه نظامی، رشد کارخانهها، سهم ارزها از ذخایر جهانی و مسیر حرکت سرمایه دید. از همین زاویه است که جنگ میان ایران و امریکا، فراتر از یک رویارویی منطقهای، به بخشی از رقابت بزرگتر واشنگتن و پکن برای شکلدادن به نظم آینده جهان تبدیل شده است. تا سوم اوت ۲۰۲۶، جنگ وارد پنجمین ماه خود شده و تنگه هرمز همچنان با عبور محدود، نااطمینانی و خطر تشدید دوباره درگیری روبهرو است. تصمیم تازه رییسجمهور امریکا برای لغو یک حمله برنامهریزیشده و بازگشت به مذاکره، قیمت نفت برنت را در یک روز بیش از پنج درصد پایین آورد. همین واکنش سریع بازار نشان داد که پرونده ایران دیگر صرفا یک مساله نظامی نیست؛ تصمیم تهران و واشنگتن مستقیما بر انرژی، تورم، تجارت و سیاست داخلی قدرتهای بزرگ اثر میگذارد. در همین زمان، چین آرام و بدون نمایش نظامی پرهزینه، به گسترش ظرفیت صنعتی، صادرات، فناوری و نفوذ تجاری خود ادامه میدهد. اما برای تحلیل دقیق باید از دو اغراق پرهیز کرد: نخست اینکه چین هنوز در همه شاخصها قدرت اول اقتصادی جهان نیست؛ دوم اینکه جنگ ایران برای پکن یک هدیه بیهزینه نبوده است. واقعیت پیچیدهتر و در عین حال مهمتر است: ایران توانسته است هزینه اعمال قدرت امریکا را بالا ببرد و امکان یک پیروزی سریع و کمهزینه را از واشنگتن بگیرد؛ چین نیز با تکیه بر بنیانهای چند دههای خود، از فرسایش تمرکز و اعتبار نظم امریکایی بهره میبرد، هرچند خود نیز از شوک انرژی آسیب دیده است.
قله اقتصاد جهان؛ دو متر متفاوت
برای پاسخ به این پرسش که چین چه اندازه به جایگاه امریکا نزدیک شده، باید میان تولید ناخالص داخلی اسمی و تولید ناخالص داخلی بر مبنای برابری قدرت خرید تفاوت گذاشت. بر اساس دادههای بانک جهانی، در سال ۲۰۲۵ حجم اسمی اقتصاد امریکا حدود ۳۰.۷۷ تریلیون دلار و اقتصاد چین حدود ۱۹.۵ تریلیون دلار بوده است. برآورد صندوق بینالمللی پول برای سال ۲۰۲۶ نیز اقتصاد امریکا را در حدود ۳۲.۳۸ تریلیون دلار و اقتصاد چین را نزدیک به ۲۰.۸۵ تریلیون دلار قرار میدهد. به این ترتیب، چین در شاخص اسمی هنوز تنها حدود ۶۴ درصد اندازه اقتصاد امریکاست و بیش از ۱۱ تریلیون دلار فاصله دارد. بنابراین، تیترهایی که از «عبور کامل چین از امریکا» سخن میگویند، اگر معیار خود را مشخص نکنند، از نظر آماری قابل نقدند. اما در شاخص برابری قدرت خرید، چین از سالها پیش از امریکا عبور کرده است. دادههای بانک جهانی برای سال ۲۰۲۵، اقتصاد چین را بر پایه قدرت خرید حدود ۴۱.۲۶ تریلیون دلار بینالمللی و اقتصاد امریکا را حدود ۳۰.77 تریلیون دلار نشان میدهد؛ یعنی اقتصاد چین در این معیار نزدیک به ۳۴ درصد بزرگتر است. برابری قدرت خرید برای سنجش ظرفیت تولید داخلی، هزینه نیروی انسانی، حجم خدمات و توان بسیج منابع در داخل کشور اهمیت زیادی دارد؛ در حالی که GDP اسمی برای قدرت خرید خارجی، بازارهای مالی، سرمایهگذاری بینالمللی و توان اثرگذاری با دلار معیار تعیینکنندهتری است. نتیجه روشن است: امریکا هنوز در پول، بازار سرمایه و ارزش دلاری اقتصاد برتری دارد؛ چین در مقیاس تولید داخلی، ظرفیت صنعتی و قدرت خرید از آن عبور کرده یا فاصله را بسیار کم کرده است. انتقال قدرت جهانی یک لحظه ناگهانی نیست، بلکه فرآیندی چندلایه است که در هر شاخص با سرعت متفاوت پیش میرود.
ماشین صنعتی چین هنوز روشن است
اقتصاد چین در نیمه نخست سال ۲۰۲۶ با وجود جنگ، افزایش هزینه انرژی، ضعف بازار مسکن و کاهش مصرف داخلی، ۴.۷ درصد رشد کرد و تولید ناخالص داخلی آن به ۶۹.۵۷ تریلیون یوان رسید. رشد فصل دوم به ۴.۳ درصد کاهش یافت، اما بخش تولید صنعتی همچنان مقاوم ماند و ارزش افزوده بخش ساخت در شش ماه نخست ۵.۵ درصد افزایش پیدا کرد. صندوق بینالمللی پول در بهروزرسانی ژوییه، رشد کل سال چین را ۴.۶ درصد و رشد امریکا را حدود ۲.۳ درصد پیشبینی کرده است.
قدرت چین بیش از آنکه در یک عدد GDP خلاصه شود، در توان تولید و تجارت آن دیده میشود. صادرات کالایی چین در سال ۲۰۲۵ به ۳.۷۷۲ تریلیون دلار رسید و مازاد تجاری این کشور به رقم بیسابقه ۱.۱۸۹ تریلیون دلار نزدیک شد. در نیمه نخست ۲۰۲۶ نیز مجموع تجارت کالایی چین به ۲۵.۴۷ تریلیون یوان رسید؛ ۱۶.۹ درصد بیشتر از مدت مشابه سال قبل. صادرات ۱۳.۴ درصد و واردات ۲۲.۱ درصد رشد کرد. این ارقام نشان میدهد حتی در شرایط اختلال شدید انرژی و حملونقل، شبکه تجاری چین توان انطباق بالایی دارد. در فناوری نیز حرکت چین صرفا تقلیدی یا کمّی نیست. در سال ۲۰۲۵ متقاضیان چینی ۷۳ هزار و ۷۱۸ درخواست ثبت اختراع بینالمللی در چارچوب PCT ارائه کردند؛ در برابر ۵۲ هزار و ۶۱۷ درخواست از امریکا. چین در همان سال حدود ۷۰ درصد خودروهای برقی جهان و بیش از ۸۰ درصد سلولهای باتری را تولید کرد. در زنجیره خورشیدی، باتری و مواد فعال، سهم چین در بسیاری از حلقهها بین ۸۰ تا بیش از ۹۰ درصد است. به بیان ساده، امریکا هنوز مهمترین مرکز مالی و بخشی از فناوریهای مرزی جهان است، اما چین به کارگاه صنعتی و یکی از بزرگترین آزمایشگاههای تجاری جهان تبدیل شده است.
امریکا هنوز از تخت پایین نیامده است
هر تحلیل جدی باید مزیتهای ماندگار امریکا را نیز ببیند. دلار در سهماهه نخست ۲۰۲۶ همچنان ۵۷.۱۳ درصد ذخایر ارزی رسمی جهان را تشکیل میداد. بازارهای مالی امریکا از نظر عمق، نقدشوندگی و توان جذب سرمایه بیرقیباند و بخش بزرگی از تجارت و بدهی جهانی همچنان به دلار قیمتگذاری میشود. برتری نظامی امریکا نیز قابل انکار نیست. بر اساس دادههای موسسه SIPRI، امریکا در سال ۲۰۲۵ حدود ۹۵۴ میلیارد دلار هزینه نظامی داشت، در حالی که هزینه نظامی چین حدود ۳۳۶ میلیارد دلار بود. واشنگتن همچنان شبکهای جهانی از پایگاهها، متحدان و ظرفیت اطلاعاتی و لجستیکی در اختیار دارد که چین هنوز معادل آن را ایجاد نکرده است. پس موضوع، سقوط ناگهانی امریکا نیست؛ موضوع افزایش هزینه حفظ برتری است. قدرتی که برای اداره همزمان رقابت با چین، جنگ در غرب آسیا، حفاظت از مسیرهای انرژی، پشتیبانی از متحدان و کنترل تورم داخلی ناچار به مصرف منابع بیشتری میشود، بهتدریج فضای بیشتری برای رقیب خود باز میکند. نقطه قوت چین دقیقا در همین جاست: پکن میتواند بدون ورود مستقیم به جنگ، از هر ماهی که امریکا در یک بحران فرسایشی درگیر میماند برای توسعه صنعت، بازار و فناوری استفاده کند.
ایران دقیقا چه چیزی را در برابر امریکا متوقف کرد؟
گفتن اینکه ایران امریکا را «متوقف کرد» تنها زمانی از نظر کارشناسی قابل دفاع است که معنای آن روشن باشد. ایران توان نظامی امریکا را از میان نبرده و برتری هوایی، دریایی و اطلاعاتی واشنگتن را خنثی نکرده است. ایران نیز در این جنگ خسارتهای انسانی، اقتصادی و زیرساختی سنگینی متحمل شده است. اما تهران توانست مانع تبدیل برتری نظامی امریکا به یک پیروزی سریع، کمهزینه، پایدار و یکطرفه شود.تنگه هرمز مهمترین ابزار این بازدارندگی اقتصادی بوده است. بر اساس برآورد اداره اطلاعات انرژی امریکا، در نیمه نخست ۲۰۲۵ روزانه حدود ۲۰.۹ میلیون بشکه نفت و فرآورده از این مسیر عبور میکرد؛ معادل حدود ۲۰ درصد مصرف جهانی مایعات نفتی و یکچهارم کل تجارت دریایی نفت. همچنین بیش از ۲۰ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع از هرمز میگذشت. ۸۹ درصد نفت خام و میعانات عبوری از هرمز به آسیا میرفت و چین، هند، ژاپن و کرهجنوبی در مجموع ۷۴ درصد آن را دریافت میکردند.
در نتیجه، هر اختلال در هرمز فقط به ایران یا کشورهای عربی خلیج فارس آسیب نمیزند؛ قیمت سوخت در امریکا، هزینه تولید در آسیا، بیمه کشتیرانی در اروپا و تورم جهانی را تغییر میدهد. در اواخر ژوییه، میانگین قیمت بنزین در امریکا دوباره به حدود ۴.۱۰ دلار در هر گالن رسید و اعتماد مصرفکنندگان کاهش یافت. در نظرسنجی تازه AP-NORC، حدود دو سوم امریکاییها گفتند جنگ ارزش هزینههایش را نداشته و میزان تأیید عملکرد رییسجمهور در پرونده ایران به ۲۸درصد کاهش یافته است. همین فشار اقتصادی و سیاسی، همراه با نگرانی متحدان منطقهای امریکا، یکی از عواملی است که واشنگتن را بارها میان تهدید به تشدید جنگ و بازگشت به مذاکره جابهجا کرده است. بنابراین، ایران امریکا را در معنای کلاسیک «شکست» نداده، اما توانسته است هزینه ادامه جنگ را از میدان نظامی به بازار نفت، سیاست داخلی امریکا و اعتبار راهبردی واشنگتن منتقل کند. این همان نقطهای است که برتری نظامی، بدون دستاورد سیاسی روشن، به فرسایش قدرت تبدیل میشود.
نفت ایران و چین؛ واقعیت مهمتر از شعار است
چین بزرگترین واردکننده نفت خام جهان است و امنیت انرژی برای ادامه فعالیت کارخانهها، حملونقل و صادرات آن حیاتی است. ایران نیز در سالهای تحریم به یکی از مهمترین تأمینکنندگان نفت تخفیفدار پالایشگاههای مستقل چین تبدیل شد. برآورد Kpler نشان میدهد چین در سال ۲۰۲۵ بهطور متوسط روزانه ۱.۳۸ میلیون بشکه نفت ایران را خریداری کرده است؛ بیش از ۸۰ درصد کل نفت حملشده ایران و معادل ۱۳.۴ درصد واردات دریایی نفت چین. این آمار اهمیت رابطه را نشان میدهد، اما ثابت نمیکند که ایران به تنهایی امنیت انرژی چین را تأمین میکند. چین از روسیه، عربستان، عراق، برزیل، امارات و کشورهای دیگر نیز نفت میخرد و ذخایر راهبردی گستردهای در اختیار دارد. جنگ نیز نشان داد که پکن از اختلال هرمز مصون نیست. محاصره دریایی امریکا صادرات نفت خام ایران را در ماه مه به حدود ۲۶۰ هزار بشکه در روز رساند؛ کمتر از یکپنجم متوسط ۱.۶۷ میلیون بشکهای سال ۲۰۲۵. Kpler برآورد کرده است که صادرات ایران در ماه مه و نیمه نخست ژوئن به نزدیکی صفر رسید. پس از توافق موقت، سه نفتکش حامل پنج میلیون بشکه نفت ایران از محاصره عبور کردند و جریان صادرات بهتدریج از سر گرفته شد. در سوی چین، واردات کل نفت خام در ژوئن به ۷.۱۲ میلیون بشکه در روز سقوط کرد؛ ۴۱.۳ درصد کمتر از سال قبل و پایینترین سطح از اکتبر ۲۰۱۶. واردات نفت ایران نیز بر اساس دادههای رهگیری کشتی، نسبت به ماه قبل حدود ۴۰ درصد کاهش یافت و به کمتر از ۸۰۰ هزار بشکه در روز رسید. این ارقام یک اصلاح ضروری در روایت مقاله ایجاد میکند: نمیتوان گفت ایران در تمام دوران جنگ ،چین را «بدون کمبود» نگه داشت. تعبیر دقیقتر این است که تهران اجازه نداد کانال راهبردی انرژی دو کشور بهطور دائمی قطع شود و در نخستین فرصت، صادرات به شرق را در اولویت قرار داد. این تفاوت مهم است. مقالهای که واقعیت کاهش شدید صادرات را بپذیرد، اتفاقا استدلال قویتری دارد: با وجود محاصره، جنگ، تحریم و افت مقطعی تا نزدیکی صفر، پیوند نفتی ایران و چین از بین نرفت و با تغییر شرایط دوباره فعال شد. این رابطه نه مصون از فشار امریکاست و نه به سادگی قابل حذف.
آیا جنگ، چین را برنده کرده است؟
در کوتاهمدت، پاسخ منفی است. چین واردکننده بزرگ انرژی است و افزایش قیمت نفت، بستهشدن مسیرها و کاهش فعالیت پالایشگاهها به اقتصاد آن آسیب میزند. افت ۴۱ درصدی واردات نفت در ژوئن، پایینآمدن نرخ بهرهبرداری پالایشگاهها به حدود ۵۷.۷ درصد و کاهش رشد فصل دوم به ۴.۳ درصد، بخشی از همین فشار است. صندوق بینالمللی پول نیز در ارزیابی خود تصریح کرده که قیمت بالاتر نفت و تقاضای ضعیفتر شرکای تجاری، رشد چین را محدود میکند. اما در سطح راهبردی بلندمدت، تصویر متفاوت است. امریکا برای اداره جنگ باید منابع نظامی، سیاسی و مالی مصرف کند؛ چین میتواند بخش عمده منابع خود را بر تولید، زیرساخت، هوش مصنوعی، نیمهرسانا، خودرو برقی و توسعه بازارهای جهانی متمرکز نگه دارد. ایران چین را به قدرت اقتصادی تبدیل نکرده است؛ این قدرت محصول چهار دهه سیاست صنعتی، سرمایهگذاری، آموزش، زیرساخت و صادرات است. ولی مقاومت ایران میتواند هزینه حفظ نظم امریکایی را افزایش دهد و به پکن زمان و فضای بیشتری برای تکمیل این روند بدهد. بنابراین، رابطه علّی را باید دقیق بیان کرد: جنگ ایران علت صعود چین نیست؛ اما میتواند یکی از شتابدهندههای فرسایش تمرکز و منابع امریکا باشد. پکن از خود جنگ سود خالص و فوری نمیبرد، بلکه از ناتوانی واشنگتن در پایاندادن سریع و کمهزینه به آن بهره راهبردی میگیرد.
سهم ایران از جابهجایی قدرت جهانی چیست؟
برای ایران، مهمترین پرسش این نیست که چین چه سالی در GDP اسمی از امریکا عبور میکند. پرسش اصلی این است که ایران از این انتقال قدرت چه به دست میآورد. مقاومت ژئوپلیتیکی زمانی به قدرت ملی پایدار تبدیل میشود که به سرمایهگذاری، فناوری، رشد تولید، اشتغال و افزایش رفاه مردم منجر شود. اگر ایران هزینه امنیت خلیج فارس و استمرار جریان انرژی را بپردازد، اما در مقابل نفت خام را با تخفیف بفروشد و درآمد آن در حسابهای محدودشده صرف واردات کالا شود، بخش عمده منافع این تغییر نظم نصیب دیگران خواهد شد. رابطه تهران و پکن باید از الگوی «فروشنده نفت تحریمشده و خریدار کالای چینی» عبور کند. قراردادهای بلندمدت نفتی باید با تعهد روشن برای سرمایهگذاری در میادین نفت و گاز، پتروشیمی، پالایشگاه، بنادر، راهآهن، نیروگاه، انرژی تجدیدپذیر و صنایع پیشرفته همراه شوند. بخشی از تسویههای یوانی باید به خطوط اعتباری برای پروژههای مولد در ایران تبدیل شود، نه صرفا حسابی برای خرید کالای مصرفی. ایران و چین به سازوکارهای پایدار بیمه کشتیرانی، ناوگان مشترک، انتقال فناوری و مشارکت واقعی بخش خصوصی نیاز دارند.در عین حال، ایران نباید وابستگی به یک مشتری شرقی را جایگزین وابستگی به غرب کند. چین یک شریک بزرگ و محاسبهگر است، نه حامی بیقیدوشرط. قدرت چانهزنی ایران زمانی افزایش مییابد که همزمان بازارهای چین، هند، آسیای مرکزی، کشورهای عربی، آفریقا و سایر اقتصادهای نوظهور را توسعه دهد. اتحاد راهبردی زمانی متوازن است که هر دو طرف برای حفظ آن هزینه بدهند و منفعت ملموس دریافت کنند.
جمعبندی
امریکا هنوز بزرگترین اقتصاد اسمی جهان، صاحب ارز مسلط، عمیقترین بازارهای مالی و بزرگترین بودجه نظامی است. چین نیز با بحران مسکن، ضعف مصرف داخلی، بدهی دولتهای محلی و پیرشدن جمعیت روبهروست. بنابراین، اعلام پایان دوران امریکا زودهنگام است. اما جهت حرکت قدرت را نیز نمیتوان نادیده گرفت. چین در قدرت خرید، تجارت کالا، بخش بزرگی از تولید صنعتی، خودرو برقی، باتری و برخی شاخصهای نوآوری در جایگاه اول یا نزدیک به آن قرار گرفته است. امریکا برای حفظ نظم موجود ناچار است هزینههای بیشتری در چند جبهه بپردازد؛ چین برای ساختن نظم آینده، کارخانه، بندر، فناوری و شبکه تجاری ایجاد میکند. ایران در این معادله، مانع یک پیروزی آسان برای امریکا شده است. تهران با تبدیل هرمز به متغیری برای اقتصاد جهانی، هزینه جنگ را به بازار انرژی و سیاست داخلی امریکا منتقل کرده و پیوند نفتی خود با چین را، با وجود افت سنگین، از نابودی کامل حفظ کرده است. این نقش میتواند به فرسایش تمرکز واشنگتن و گسترش فضای مانور پکن کمک کند؛ اما تنها در صورتی برای ایران ارزش تاریخی خواهد داشت که به منافع اقتصادی پایدار تبدیل شود. در روزهایی که امریکا در خلیج فارس برای حفظ نظم قدیم هزینه میدهد، چین آرام و پیوسته به قله اقتصاد جهان نزدیک میشود. ایران نباید فقط میدان این جابهجایی قدرت باشد؛ باید یکی از معماران و بهرهبرداران آن شود.
دیدگاه تان را بنویسید