کد خبر: 786952
|
۱۴۰۵/۰۵/۲۷ ۰۸:۱۵:۰۸
| |

گزارش روزنامه اعتماد از گره‌ای که به زندگی قالیبافان افتاده است / مردم دیگر نمی‌توانند فرش دستباف بخرند

حالا گره اصلی دیگر روی تار و پود فرش نیست، بیرون از ‌دار قالی و در بازاری است که خریدار ندارد. زنانی که سال‌ها با دست‌هایشان فرش بافته‌اند، امروز بیش از آنکه از حاصل کارشان درآمد داشته باشند، به علاقه و دلبستگی‌شان به این هنر تکیه کرده‌اند.

گزارش روزنامه اعتماد از گره‌ای که به زندگی قالیبافان افتاده است / مردم دیگر نمی‌توانند فرش دستباف بخرند
کد خبر: 786952
|
۱۴۰۵/۰۵/۲۷ ۰۸:۱۵:۰۸

نیره خادمی-بیش از چهار دهه از روزهایی که مریم، پشت ‌دار نشست و قالیبافی را یاد گرفت، گذشته است. او هنوز پای ‌دار قالی می‌نشیند و رج می‌زند تا هزینه درمان خودش را تامین کند و کمک‌خرج همسر بیمارش باشد، اما حالا قالیبافی دیگر حتی درآمد ناچیز گذشته را هم ندارد. مشکلات اقتصادی، فرش را از سبد خرید بسیاری از خانوارها کنار زده و تحریم‌ها نیز راه بازارهای خارجی را برای فرش ایرانی سخت‌تر کرده‌اند؛ نه‌ تنها هزینه مواد اولیه بافت فرش بالا رفته که فرش یا تابلوفرش‌ و گلیم‌هایی که مریم و زنان دیگری مثل او می‌بافند، به ‌سختی فروش می‌رود.

به گزارش اعتماد، روایت مریم، روایت تنها یک زن نیست؛ به گفته زهرا کمانی، رییس پیشین مرکز ملی فرش ایران بیش از ۸۰ درصد بافندگان فرش ایرانی را زنان تشکیل می‌دهند. «اعتماد» در این گزارش با مریم و سه زن قالیباف دیگر گفت‌وگو کرده است؛ زنانی که اگرچه بیمه دارند، اما شرایط، حفظ بیمه را برای آنها سخت‌تر کرده است.

بیش از ۳۵ سال قالی بافتم

مریم چهل و هشت سال پیش که در روستای مرادلوی مشکین‌شهر به دنیا آمد، مادرش مانند زنان دیگر روستا پای ‌دار، فرش می‌بافت. صبح و شب که چشم باز می‌کرد و می‌بست، توپ‌های سرخ و آبی آویزان از آن ‌دار را می‌دید و از حدود ۵ سالگی قالیبافی یاد گرفت. یاد گرفت چطور با قلاب آن نخ‌های پرزی را دور تارها بپیچاند و به اصطلاح «گره» بزند. آن روزها تلخ بود، زنان روستایی زیادی از گذشته به ویژه از دوران قاجار همواره بدون بیمه و با کمترین عایدی در خانه‌ها یا کارگاه‌های کوچک قالی می‌بافتند و سود فروش آن، نصیب صاحبان کارگاه‌ها یا واسطه‌هایی می‌شد که فرش را از آنها ارزان می‌خریدند تا به شهر ببرند و گران بفروشند. دکتر سیروس پرهام درباره وضعیت قالیبافان در دوره معاصر در کتاب دستبافته‌های عشایری و روستای فارس به استثمار زنان و کودکان قالیباف در آن زمان اشاره کرده و می‌نویسد: «قالیبافان کمترین دستمزد را می‌گرفتند روزی نیم قران و یک استکان چای و بافندگان زن و کودک از آن هم کمتر؛ زنان روزی هفت شاهی و نیم و کودکان روزی پنج شاهی.» مریم البته چند دهه بعدتر از آن ماجراها و حضور و بروز سرمایه‌گذاران و شرکت‌های خرد و کلان غربی به دنیا آمده. خوب یادش می‌آید که با خواهرش فرش‌های ۱۲ متری می‌بافتند یا مثلا خودش به تنهایی در سال، چهار یا پنج قالی می‌بافت. فرش به ویژه از دوره قاجار در ایران به واسطه تقاضای بازار‌های غربی برای قالی‌های ایرانی و ناتوانی صنایع جدید غربی در رقابت با این هنر دستی، رونق خوبی داشت، اما حالا وضع فرق کرده است. «نمی‌خرند و روی دستانمان می‌ماند. ارزش فرش ابریشم ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان است؛ یکی از همان‌ها را بافته بودم ولی از من ۱۵ میلیون تومان خریدند. نمی‌دانم چه کار کنم؟ مانده‌ام. پول بیمه را هم ندارم که واریز کنم. بیمه‌ام عقب افتاده است و آن را قطع کرده‌اند در حالی که بیمارم و اگر بیمه نداشته باشم، نمی‌توانم دکتر بروم و دارو بخرم. همین‌طور هم نمی‌توانم زندگی‌ام را با دو تا بچه بچرخانم.» او از ۱۲ سال پیش که ازدواج کرده به تهران آمده است و همچنان فرش می‌بافد، اما نبود درآمد و افزایش حق بیمه مشکلاتی برای مریم و سایر زنان ایجاد کرده است. می‌گوید؛ اگر پارسال حق بیمه سه ماه را حدود دو میلیون و هفتصد هزار تومان پرداخت می‌کرد حالا باید بابت همان مدت، بیش از شش میلیون تومان پرداخت کند. از دو، سه سال پیش هم که فرش فروش نمی‌رود و بافتن فرش و طی کردن صفر تا صد فرآیند فروش آن برایش صرفه اقتصادی ندارد، بنابراین به صورت دستمزدی کار می‌کند. هر رج را ۱۸ تومان می‌بافد و منظور از «رج»، واحدی است که دستمزد بافت بر اساس آن محاسبه می‌شود.«زورم نمی‌رسد که فرش را با سرمایه خودم ببافم.» دست‌کم ۳۵ سال است که مریم فرش بافته است، اما از آنجا که بیمه قالیبافی از حدود یکی، دو دهه پیش اعمال شد؛ او تنها ۱۲ سال سابقه بیمه دارد، بنابراین اگر بخواهد بازنشسته شود باید حدود ۷ سال دیگر فرش و قالی ببافد آن هم در شرایطی که کار و درآمد چندانی از کنار آن عایدش نمی‌شود.

بازار گلیم، تابلوفرش و فرش دستباف ایران کوچک شده و دیگر از آن اعداد بزرگ ۲ میلیارد دلاری برای صادرات فرش ایران خبری نیست. طبق آمار رسمی گمرک، صادرات فرش دستباف ایران در سال ۱۴۰۴ به ۴۲ میلیون دلار رسید؛ این رقم در سال ۱۳۷۳، ۲ میلیارد و ۱۱۲ میلیون دلار بود یعنی ارزش صادرات فرش دستباف ایران طی این مدت به حدود یک‌پنجاهم رسیده است. این روند از زمانی سیر نزولی به خود گرفت که تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران تشدید شد و این سیر نزولی تا سال ۱۳۹۴ عدد صادرات فرش دستباف ایران را به ۲۹۰ میلیون دلار رساند. در ادامه با خروج امریکا از برجام و قرار گرفتن فرش ایرانی در لیست تحریمی دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری وقت ایالات متحده امریکا، روند کاهش صادرات فرش ایرانی شدت گرفت تا جایی که سال ۹۸ صادرات این کالا کمتر از ۷۳ میلیون دلار بود و تا همین امروز هم کاهش آن ادامه داشته است.

چنین شرایطی در کنار سایر مشکلات اقتصادی و سوءمدیریت‌هایی که از دهه ۸۰ خورشیدی بر بازار فرش سایه انداخت، عرصه را بر کسانی که بافتن قالی محل درآمد‌شان بود، تنگ‌تر کرد. مواد اولیه گران شد، فرصت‌های صادراتی از بین رفت و توان مالی مردم برای خرید فرش دستباف روزبه‌روز کاهش یافت. از سوی دیگر، در گذشته خانواده‌ها چند تخته فرش دستباف را به عنوان بخشی از جهیزیه دخترانشان کنار می‌گذاشتند، اما افزایش هزینه‌های زندگی باعث شد خرید فرش دستباف برای جهیزیه هم به تدریج از اولویت خانواده‌ها خارج شود.

کاری کنند که بافنده دغدغه فروش نداشته باشد

محبوبه ۴۵ سال دارد و تقریبا از ۱۲ سال پیش به‌طور کاملا تصادفی وارد صنعت فرش شده است. او پیش از آن در یک کارگاه فنی‌وحرفه‌ای کار می‌کرد، اما به دلیل ابتلا به صرع و پیامدهای این بیماری، دیگر نتوانست پشت دستگاه شیشه و کریستال بایستد. به‌ویژه پس از آنکه دو، سه بار هنگام کار دچار تشنج شد، دیگر اجازه ادامه کار به او داده نشد و همین موضوع او را به سمت بافندگی کشاند. همان زمان به این نتیجه رسید که فرش هیچ ‌وقت قدیمی نمی‌شود و مثلا شنیده بود بافنده ممکن است دچار بیماری آلزایمر نشود یا اینکه به او می‌گفتند این کار انرژی منفی بدن را از بین می‌برد، بنابراین آن را انتخاب کرد. حالا در گفت‌وگو با «اعتماد» خود را کارآفرین معرفی می‌کند و مانند بسیاری دیگر، هنوز نتوانسته است چهار اثر آخری که بافته را به فروش برساند. «مغازه‌دار هم به قیمتی برمی‌دارد که فقط قیمت نخ و پنبه من در می‌آید.» از سه سال اخیر می‌گوید که کارشان به‌طور کلی کساد شده و اگر هم کاری را شروع می‌کند فقط برای بیمه قالیبافی است تا بیمه‌اش استمرار پیدا کند.«دیگر جرات نمی‌کنم فرشی را خودم سر بیندازم. اتحادیه یا وزارت صنعت که به ما می‌گویند کار کنید دست‌کم برای فروش ما هم قدمی بردارند.» او در کنار تابلوفرش، گلیم‌بافی هم می‌کند و انتظار دارد شهرداری‌ها و نهادها، دست‌کم برای برگزاری همایش‌ها، جشنواره‌ها و برنامه‌های مختلف، سفارش جوایز یا هدایای یادبود خود را به هنرمندان صنایع‌دستی، از جمله بافندگان، بسپارند، چراکه با این کار می‌توان با یک تیر دو نشان زد؛ هم هدیه‌ای از تولید داخلی به شرکت‌کنندگان و برگزیدگان داد و هم از تولیدکنندگان صنایع‌دستی حمایت کرد. «کاری کنند که بافنده دغدغه فروش نداشته باشد.»

یکی از کارهایی که چند وقت پیش آن را در مغازه یکی از اقوام -که پارچه‌فروشی دارد- گذاشته هم فروش نرفته، مردم فقط می‌بینند و می‌گویند قشنگ است، اما نمی‌خرند.«فارغ از این موضوع بافندگی ریزه‌کاری‌های زیادی دارد. من سال ۸۷ که یاد گرفتم تقریبا ۲۰ تا ۳۰ گره هنری یاد گرفتم، اما الان نمی‌توان آنها را به کار برد، چون اصلا درجه یک بودن کار چندان معنایی ندارد.» او معتقد است که وضع اقتصادی دلیل اصلی کسادی این بازار است، چراکه حتی شرکت در بازارچه‌های محلی مثلا در پارک ملت هم تاثیری در فروش او نداشته است.«مردم فقط به شکم می‌رسند. در این شرایط شاید ایجاد بازارچه‌های مرزی برای فروش محصولات ما کمک‌کننده باشد.» نگرانی از دستبرد کشورهای دیگر به ثمره قرن‌ها هنر ایرانی‌ها رنج دیگری است که هنرمندان و صنعتگران ایرانی با آن مواجه هستند؛ اینکه کشوری نقشه فرش ایرانی را بردارد و بعد نام کشور خود را پشت آن بگذارد، دردناک است. چند سال پیش فیصل مرداسی، رییس وقت مرکز ملی فرش ایران گفته بود که رقبای هندی، چینی، افغانی، پاکستانی و ترکی ما درصدد سوءاستفاده از فرش ایرانی برآمده‌اند و با کپی‌برداری از فرش ایران به بازارهای جهانی فرش راه یافته‌اند. حالا محبوبه می‌گوید: «ما که مادر فرش بودیم چرا باید این شرایط را داشته باشیم. می‌توانم یک لیست بافنده بدهم که طرف حاضر است برای نظافت به خانه‌های مردم برود، اما سر ‌دار قالی نباشد، چون درآمد ندارد.» او اگر برای کسی کار کند گرهی ۷۰ تومان کار می‌کند و آن‌طور که اتحادیه به آنها عنوان کرده؛ هر بافنده متوسط قادر است در روز دو هزار گره بزند، بافنده نیمه ماهر یا ماهر هم شاید روزانه بتواند ۳ هزار و پانصد تا ۴ هزار گره بزند، بنابراین حتی اگر سرعتی به اندازه یک فرد نیمه ماهر داشته باشد نهایت درآمدش طی یک روز کاری ۲۴۵ هزار تومان است. «زمان تمام کردن یک کار هم به نوع سفارش بستگی دارد مثلا یک فرش ذرع و نیم شاید در هفت تا هشت ماه تمام شود.» او می‌گوید در این شرایط اگر تحریم هم نباشیم شاید دیگر فرش یا تابلوفرشی برای صادرات نباشد، چراکه تعداد بافنده‌ها به خاطر کم‌ بودن دستمزد کاهش یافته. «دو نفر برای من در خانه‌هایشان کار می‌کردند، اما‌ دار را جمع کردند. هنرجوی گلیم‌بافی من هفته پیش می‌گفت در بازار نخ کرک کیلویی یک میلیون و هشتصد تومان است با این قیمت بافنده باید چه چیزی ببافد که برایش گردش مالی داشته باشد.»

با کیفیت‌های پایین‌تر به صورت قسطی می‌فروشند

وضع زهرا هم این‌طور است. از چهارده سال پیش بیمه قالیبافی دارد و چون خانه‌اش آپارتمانی است و چله‌کشی قالی و گلیم سر و صدا دارد تابلوفرش می‌بافد که آن هم فروش نمی‌رود. دیسک کمر دارد و این شرایط کار را برایش سخت می‌کند مخصوصا که هنگام شانه زدن و بافندگی یک چشمش باید به نقشه یا کد ریاضی آن باشد و یک چشمش به چله‌کشی که پارگی ایجاد نشود و این کار نه تنها باعث خشکی چشم‌هایش می‌شود که گردن را هم با آسیب مواجه می‌کند. «قیمت چله‌کشی در همین یکی، دو سال چندین برابر شده است. ۱۵ سال پیش که زندگی این‌طور نبود، شرایط تورمی بهتر از الان بود. خیلی سخت شده و ما باید به خاطر بازرسی که از بیمه می‌آید هر چند ماه یک‌بار فرش یا تابلو ببافیم در حالی که بازاری ندارد.» قبلا که در تبریز زندگی می‌کرد و از طریق یک واسطه کارش فروخته می‌شد حالا شرایط اقتصادی یک طرف و تحریم یک طرف دیگر. «دولت برای حمایت از ما فرش را تضمینی بخرد. بازرس می‌فرستند، اما حمایت نمی‌کنند.» آخرین تابلوفرشی که خودش بافته حدود ۵-۶ سال پیش است.«حتی برای جهیزیه سفارش می‌دادند، اما حالا به جای آن مثلا فلان فروشگاه‌ها با تبلیغات فراوان با کیفیت‌های پایین‌تر و به صورت قسطی می‌فروشد در حالی که اگر بافت تابلوفرش برای من ۱۵ میلیون هزینه داشته باشد و چهار یا پنج ماه زمان صرف بافتن آن شده باشد، با فروش آن تنها ۵ تا ۶ میلیون تومان نصیبم می‌شود.»

به خاطر علاقه کار می‌کنم

مرضیه حدود ۱۴، ۱۵ سال است که قالیبافی می‌کند؛ هرچند خودش می‌گوید شاید بیشتر از اینها باشد. در حال حاضر بیشتر کارش بافت تابلوهای مینیاتور، به‌ویژه آثار استاد فرشچیان، با نخ ابریشم است. او که حالا ۵۰ سال دارد ابتدا به دلیل شرایط خانوادگی و برای داشتن درآمدی در کنار همسرش و البته بیمه قالیبافی وارد این حرفه شد.«همسرم درآمد خوبی نداشت، بچه هم داشتم و نمی‌توانستم شغل بیرونم را ادامه بدهم. فکر می‌کردم برای بافنده‌ها، مخصوصا کسانی که تابلو و فرش ابریشم می‌بافند، ارزش قائل هستند، اما متاسفانه این‌طور نبود و الان واقعا از این شرایط راضی نیستم.» او هم از گرانی موارد اولیه؛ نخ و نقشه از یک سو و کاهش فروش از سوی دیگر می‌گوید که باعث شده بافنده‌ها با وجود ساعت‌ها کار، سود چندانی نداشته باشند. «من بیشتر از روی علاقه این کار را ادامه می‌دهم، اما خیلی از همکارها و دوستان و آشناهایم از این کار بیرون آمده‌اند، چون دیگر برایشان منفعتی ندارد.ابریشمی که در سال‌های ابتدایی فعالیتش کیلویی حدود ۳۰۰ هزار تومان خریداری می‌شد، حالا به چند میلیون تومان رسیده و حتی قیمت آن در مواردی به ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان یا بیشتر می‌رسد. در چنین شرایطی، بافنده‌ای که باید ماه‌ها برای بافت یک تابلو وقت بگذارد، الزاما سهم مناسبی از قیمت نهایی اثر دریافت نمی‌کند و بیشترین سود نصیب واسطه‌ها می‌شود.کاری که من می‌بافم، وقتی به مغازه می‌رود، شاید ۵۰، ۶۰ میلیون تومان قیمت داشته باشد، اما از من به عنوان بافنده که یک‌سال برای یک تابلوی دو متر در یک‌ونیم متر وقت گذاشته‌ام، آن قیمتی که راضی‌کننده باشد، نمی‌خرند.»

با وجود این شرایط، او همچنان روزی حدود هفت تا هشت ساعت پشت ‌دار قالی می‌نشیند. صبح، پس از رفتن همسر و دخترش، کارهای روزمره خانه را انجام می‌دهد و بعد سراغ‌ دار می‌رود. چند ساعتی پیش از ظهر می‌بافد، برای ناهار و استراحت کار را کنار می‌گذارد و دوباره بعدازظهر پای ‌دار می‌نشیند. «یک خانم بافنده که نمی‌تواند از ۸ صبح تا ۸ شب در خانه بنشیند و فقط ببافد. باید زندگی‌اش را بچرخاند، خرید کند، بچه‌اش را مدرسه ببرد و کارهای دیگرش را انجام بدهد. اما بازرس بیمه می‌آید و اگر خانم خانه نباشد، برایش عدم حضور می‌زند.» یک‌بار هم به همین دلیل بیمه‌اش قطع شده و پس از سه سال دوندگی دوباره توانسته آن را برقرار کند. روزهای کاری مرضیه البته همیشه پشت‌ دار قالی نمی‌گذرد.  در جریان جنگ چهل روزه یا حتی جنگ دوازده روزه، او و خانواده‌اش ناچار شدند خانه را بدون‌ دار قالی ترک کنند، چون بزرگ است و نمی‌شود راحت جابه‌جایش کرد.«یک نفر که کارمند است، مرخصی می‌گیرد یا تعطیل می‌کند و می‌رود، اما ما که قرار است از قالیبافی ارتزاق کنیم، در این شرایط هم مشکل پیدا می‌کنیم. مجبور می‌شویم‌ دار قالی را رها کنیم و برویم. وقتی برمی‌گردیم، کلی از کار عقب افتاده‌ایم و دوباره باید برای بازرسی بیمه توضیح بدهیم.» با وجود همه این دشواری‌ها، مرضیه هنوز روزی چند ساعت پشت ‌دار قالی می‌نشیند؛ مثل مریم، محبوبه و زهرا که هر کدام سال‌ها از عمرشان را پای همین دارها گذاشته‌اند. برای آنها قالیبافی بخشی از زندگی، مهارتی آموخته ‌شده از سال‌های دور و در مواردی تنها راهی برای داشتن درآمد و استقلال بوده است. اما حالا گره اصلی دیگر روی تار و پود فرش نیست، بیرون از ‌دار قالی و در بازاری است که خریدار ندارد. زنانی که سال‌ها با دست‌هایشان فرش بافته‌اند، امروز بیش از آنکه از حاصل کارشان درآمد داشته باشند، به علاقه و دلبستگی‌شان به این هنر تکیه کرده‌اند.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها