حسن بهشتیپور:
اعزام ناو آمریکایی تاکتیک فشار است، نه اعلام جنگ؛ آغاز مذاکرات به معنای پیشرفت نیست، هنوز دو طرف بر سر دستورکار مشترک به توافق نرسیدهاند
نباید اعزام ناو هواپیمابر را الزاماً به معنای تصمیم آمریکا برای آغاز جنگ دانست. هدف اصلی، افزایش فشار برای واداشتن ایران به پذیرش خواستههای آمریکا، از جمله خواستههای موسوم به چهارگانه است. با این حال، بعید میدانم طرف ایرانی صرفاً به دلیل اعزام این ناوها، اقدام خاصی انجام دهد.
لیلا پایدار- حسن بهشتیپور کارشناس مسائل بینالملل در گفتوگو با اعتمادآنلاین با ارزیابی شرایط فعلی مذاکرات میان ایران و آمریکا، تأکید کرد که آغاز دور دوم گفتوگوها را نباید بهطور قطعی نشانه پیشرفت یا تقویت گزاره توافق تلقی کرد و همزمانی آن با اعزام یک ناو هواپیمابر دیگر از سوی آمریکا، بیش از آنکه نشانه جنگ باشد، بخشی از تاکتیک فشار در روند مذاکرات است.
وی در ابتدای این گفتوگو با اشاره به سابقه مذاکرات پیشین میان دو طرف گفت: اینکه دور دوم مذاکرات آغاز شده، لزوماً به این معنا نیست که حتماً پیشرفتی در مذاکرات حاصل شده است. ما پیش از این هم چهار دور مذاکره با همین طرف آمریکایی و با همین مذاکرهکننده داشتیم، اما به نتیجهای که مدنظرمان بود نرسیدیم. بنابراین نباید صرف شروع دور دوم را بهعنوان نشانه موفقیت تلقی کرد.
بهشتیپور با این حال نفس تداوم گفتوگوها را مثبت ارزیابی کرد و افزود: «اینکه دیپلماسی بتواند مسیر خودش را طی کند، در مجموع یک پیشرفت محسوب میشود، چراکه مانع از وقوع جنگ میشود. در نهایت، گرهای که با دست باز میشود، با دندان باز نخواهد شد. حتی اگر هزار ساعت مذاکره بیحاصل انجام شود، باز هم بهتر از یک ساعت جنگ است.»
این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه با اشاره به وضعیت فعلی گفتوگوها تصریح کرد: در حال حاضر، هنوز دو طرف بر سر یک دستورکار مشخص مذاکراتی به توافق نرسیدهاند. فعلاً گفتوگوها بیشتر معطوف به رسیدن به چارچوب و تعیین دستورکار است. هرچند در رسانهها موضوعات مختلفی مطرح میشود، اما بهصورت رسمی آنچه مشخص است این است که هر یک از طرفین همچنان مواضع خود را بیان میکنند و هنوز تغییر رویکرد مشخصی، چه در طرف آمریکا و چه در طرف ایران، مشاهده نمیشود.
بهشتیپور ابراز امیدواری کرد که این روند در نهایت به تغییر رویکردها منجر شود و گفت: امید این است که گفتوگوها به جایی برسد که دو طرف بتوانند بر سر کلیات یک طرح به توافق برسند و پس از آن، وارد مذاکره درباره چگونگی نهایی شدن آن شوند. اگر چنین توافقی در دور دوم حاصل شود، میتوان آن را یک گام رو به جلو دانست.
وی درباره اعزام یک ناو هواپیمابر دیگر از سوی آمریکا به منطقه در این مقطع زمانی گفت: این اقدام لزوماً به معنای قطعی بودن جنگ نیست. این موضوع را باید در چارچوب تاکتیک مذاکرهای دونالد ترامپ تحلیل کرد. ترامپ چه در سیاست و چه در تجارت، رویکرد مشخصی دارد که حتی آن را در کتاب خود درباره مذاکره توضیح داده است.»
به گفته بهشتیپور، شیوه ترامپ این است که همزمان با گفتوگو، فشار حداکثری را حفظ کند. ایده اصلی او این است که باید شرایط را برای طرف مقابل دشوار کرد تا او ناچار شود به خواستههای شما تن بدهد. این نوع اقدامات نظامی و نمایش قدرت، که اصطلاحاً از آن به عنوان ‘دیپلماسی قایقهای توپدار’ یاد میشود، دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ یعنی ترساندن طرف مقابل برای افزایش آمادگی او جهت امتیازدهی.
این تحلیلگر مسائل بینالملل تأکید کرد: بنابراین نباید اعزام ناو هواپیمابر را الزاماً به معنای تصمیم آمریکا برای آغاز جنگ دانست. هدف اصلی، افزایش فشار برای واداشتن ایران به پذیرش خواستههای آمریکا، از جمله خواستههای موسوم به چهارگانه است. با این حال، بعید میدانم طرف ایرانی صرفاً به دلیل اعزام این ناوها، اقدام خاصی انجام دهد.
بهشتیپور با تأکید بر ضرورت واقعبینی در مذاکرات گفت: هیچ توافقی زمانی که یک طرف بگوید فقط خواستههای من باید اجرا شود و طرف مقابل باید بهطور کامل تسلیم شود، به نتیجه نخواهد رسید. توافق زمانی شکل میگیرد که هر دو طرف بپذیرند به سمت یکدیگر حرکت کنند، به خواستهها و خطوط قرمز همدیگر توجه داشته باشند و بر سر یک چارچوب مشخص به تفاهم برسند.
وی در ادامه درباره سفر علی لاریجانی به عمان و قطر و اخباری که درباره انتقال پیام آمریکا از طریق میانجی عمانی مطرح شده است، گفت: به باور من این تحرکات در تعارض با مذاکراتی که آقای عراقچی در حال انجام آن است، نیست و این دو مسیر میتوانند مکمل یکدیگر باشند. دیپلماسی معمولاً همزمان در چند خط و چند سطح پیش میرود.
این کارشناس مسائل بینالملل افزود: اعلام برگزاری دور بعدی مذاکرات، بهویژه از سوی آقای عراقچی، نشان میدهد که تصمیم برای ادامه گفتوگوها در همان چارچوب مذاکرات رسمی گرفته شده است. بنابراین نمیتوان گفت که سفر آقای لاریجانی بهتنهایی عامل تعیین زمان دور دوم مذاکرات بوده است. مهمتر از زمان و مکان، این است که دو طرف بر سر چارچوب مذاکراتی به توافق برسند.
بهشتیپور با اشاره به گمانهزنیهای رسانهای درباره طرحهای مختلف گفت: طرحها و پیشنهادهای متعددی در رسانهها مطرح میشود، اما تا زمانی که هیچیک از آنها بهطور رسمی تأیید نشوند، نمیتوان مبنای تحلیل قرارشان داد.آنچه اهمیت دارد این است که روند دیپلماسی در جریان است و تلاش میشود اختلافات از مسیر گفتوگو و راهحلهای دیپلماتیک حلوفصل شود.
وی در بخش پایانی این گفتوگو، درباره ادعای مطرحشده در برخی رسانهها مبنی بر پیشنهاد آمریکا برای توقف کامل غنیسازی ایران به مدت سه تا پنج سال و سپس محدود شدن آن به سطح پایین گفت: واقعیت این است که صحت این ادعاها مشخص نیست و من شخصاً نمیدانم این پیشنهاد تا چه حد واقعی است. اما باید توجه داشت که ایران پیش از این هم تجربه تعلیق داوطلبانه غنیسازی را در سالهای ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴ داشته است.
بهشتیپور تأکید کرد: مسئله اصلی این نیست که ایران تعلیق بکند یا نکند؛ مسئله این است که در ازای آن، طرف آمریکایی چه اقدام عملی انجام میدهد. اگر ایران برای دو یا سه سال تعلیق کند، آمریکا دقیقاً چه امتیاز مشخص و قابل راستیآزمایی میدهد؟ تجربه گذشته نشان داده که صرف وعده کافی نیست و بارها وعدههایی داده شده که به آنها عمل نشده است.»
وی افزود: در روابط بینالملل، ضمانت مطلق وجود ندارد، اما میتوان در متن توافق پیشبینی کرد که اگر یک طرف به تعهدات خود عمل نکرد، طرف مقابل چه اقدام متقابلی میتواند انجام دهد. بدون چنین پیشبینیهایی و بدون اقدام عملی طرف مقابل، هیچ توافقی پایدار نخواهد بود.
دیدگاه تان را بنویسید