دستورکار آمریکا در مذاکرات با ایران تغییر کرد / حمله به ایران قبل از انتخابات چقدر محتمل است؟
جواد حیراننیا گفت: به نظر میرسد که احتمالا تمایل امریکا این است که هرگونه ماجراجویی نظامی را به بعد از انتخابات میاندورهای کنگره موکول کند؛ مگر اینکه این ماجراجویی هزینه بالایی نداشته باشد. اما مشکل اصلی این است که تخمین واکنش ایران که ممکن است جنگ را منطقهای کند، آسان نیست.
همزمانی بحرانهای امنیتی، فشارهای اقتصادی و تحرکات دیپلماتیک، معادلات منطقهای را پیچیدهتر کرده آنهم در شرایطی که تغییر اولویتهای واشنگتن، تشدید فشار علیه تهران و ابهام درباره مسیر مذاکرات، چشمانداز روابط ایران و امریکا را با عدم قطعیت مواجه کرده است. در این میان، رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای و نقش بازیگرانی مانند روسیه، بر روند مدیریت بحرانهای جاری اثرگذاشته و ممکن است بسترساز تصاعد بحران شود.
به گزارش اعتماد، در شرایطی که معادلات امنیتی خاورمیانه تغییر کرده و منطقه درگیر تصاعد بحران است، گروهی از ناظران مدعیاند تغییر اولویتهای واشنگتن از بازگشایی تنگه هرمز به پرونده هستهای و تشدید فشارهای اقتصادی، در کنار محاسبات انتخاباتی امریکا و اسراییل، چشمانداز دیپلماسی تهران و واشنگتن را با ابهام روبهرو کرده است. همزمان، معامله ادعایی واشنگتن و مسکو بر سر صادرات گازوییل روسیه نیز از جایگاه پرونده ایران در محاسبات سیاست خارجی امریکا حکایت دارد و موجب شده تا درباره نقش روسیه جهت خروج از بحران حاکم گمانهزنیهایی مطرح شود. در همین راستا جواد حیراننیا، استاد دانشگاه و پژوهشگر روابط بینالملل برای بررسی ابعاد تحولات حاکم و سناریوهای پیش رو با روزنامه اعتماد گفتوگو کرده است.
تغییر دستور کار امریکا در مذاکرات
جواد حیراننیا، پژوهشگر روابط بینالملل در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره شکافهای عمیق حاکم بر فضای مذاکراتی میان تهران و واشنگتن گفت: پس از جنگ ۴۰ روزه، امریکا به این جمعبندی رسید که برای بازگشایی تنگه هرمز و جلوگیری از افزایش قیمت نفت و انرژی به اقداماتی نیاز دارد. در همین چارچوب بود که تفاهمنامه اسلامآباد شکل گرفت. در فاز نخست این تفاهمنامه، موضوع اصلی بازگشایی تنگه هرمز بود؛ مسالهای که بر قیمتهای انرژی و همچنین تامین و تداوم زنجیره تامین کالاها و فرآوردههای مرتبط با انرژی تاثیر گذاشته بود. در آن مقطع، امریکاییها احساس میکردند که بازگشایی تنگه هرمز برای معکوس کردن روند صعودی قیمت نفت و انرژی ضروری است. به گفته حیراننیا، اما پس از نقض تفاهمنامه اسلامآباد گزینه محاصره دریایی توسط امریکا جدیتر دنبال شد. بر همین اساس و باتوجه به فشاری که محاصره دریایی بر اقتصاد ایران وارد کرد و آثار آن نیز در قالب تلاطمات اقتصادی مشهود است، امریکاییها به این نتیجه رسیدند که موضوع بازگشایی تنگه هرمز دیگر آن جایگاه و اعتباری را که پیش از تفاهمنامه اسلامآباد داشت، ندارد. به همین دلیل، تاکید فعلی امریکا بیش از گذشته بر موضوع هستهای است. این درحالی است که در تفاهمنامه اسلامآباد پیشبینی شده در مرحله بعدی و در چارچوب مذاکرات ۶۰ روزه، گفتوگوهایی درباره پرونده هستهای انجام شود. با این حال، اکنون امریکاییها بر طرح موضوع هستهای تاکید بیشتری دارند، زیرا ارزیابی آنها این است که با اتکا به محاصره دریایی و حفظ این اهرم در مذاکرات هستهای میتوانند امتیازاتی از ایران بگیرند. این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه درباره چشمانداز دیپلماسی در مقطع کنونی خاطرنشان کرد: در پی اظهارات اخیر مقامهای امریکایی، ازجمله جیدی ونس، معاون رییسجمهور امریکا و همچنین سخنان دونالد ترامپ، ظاهرا شاهد تعدیل مواضع واشنگتن در قبال تهران درخصوص برنامه هستهای به ویژه موضوع غنیسازی هستیم. در اظهارات مطرح شده مساله اصلی لزوما غنیسازی صفر نیست، بلکه ممکن است هدف، کاهش سطح غنیسازی ازسوی ایران باشد. اگر این موضعگیری واقعی باشد، میتواند مسیر دیپلماسی را هموار کند و چشمانداز مثبتی را پیش روی مذاکرات قرار دهد. با این حال، به نظر نمیرسد زمانبندی طرح چنین مواضعی نشاندهنده جدیت امریکا برای دستیابی به توافقی هستهای باشد که براساس آن، حق غنیسازی ایران به رسمیت شناخته شود. دستکم براساس آنچه در میدان جریان دارد و تفسیری که خود امریکاییها از شرایط ارایه میکنند، نمیتوان توافق را چندان محتمل دانست. به گفته حیراننیا به نظر میرسد تاکید اصلی امریکا بیش از آنکه معطوف به دستیابی فوری به یک توافق هستهای با پذیرش حق غنیسازی ایران باشد، بر ایجاد نوعی آرامش در فضای منطقه، دستکم تا پیش از انتخابات میاندورهای کنگره، متمرکز است. همچنین ممکن است امریکاییها برآوردی از احتمال اقدام پیشدستانه ایران داشته باشند و بخواهند با ایجاد چنین فضایی، ایران را در موقعیتی قرار دهند که از این منظر، تحت فشار قرار بگیرد. به بیان دیگر، ممکن است هدف این باشد که اگر در داخل ایران دیدگاههایی درباره ضرورت انجام حمله پیشدستانه مطرح میشود، این دیدگاهها چندان محتمل نیست و امکان پیگیری چنین رویکردی کاهش پیدا کند.
دو نگاه متفاوت به جنگ با ایران
حیراننیا در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» پیرامون اثرگذاری انتخابات امریکا و اسراییل بر روند معادلات میان تهران و واشنگتن تشریح کرد: ترامپ پیشتر در اظهاراتی گفته بود که چه رییسجمهور موفقی باشد و چه عملکرد ناموفقی داشته باشد، در انتخابات میاندورهای کنگره شکست خواهد خورد. منظور او از طرح این موضوع این بود که سیاستهایش درقبال ایران، مستقل از انتخابات میاندورهای دنبال خواهد شد و تحت تاثیر این انتخابات قرار نخواهد گرفت. با این حال، اخباری منتشر شده مبنی بر اینکه جمهوریخواهان و همحزبیهای ترامپ به او فشار آوردهاند و درباره پیامدهای منفی سیاستهایش درقبال ایران هشدار دادهاند. به گفته این پژوهشگر روابط بینالملل با وجود این، به نظر نمیرسد که لازم باشد وزن بسیار زیادی به انتخابات میاندورهای کنگره بدهیم. به هر حال، ترامپ شخصیتی است که بیش از همحزبیهایش به نزدیکان خود توجه دارد. او برخلاف روسایجمهور جمهوریخواه پیشین، رفتار سنتی و متعارف حزبی از خود نشان نداده است.
در مجموع، به نظر میرسد که احتمالا تمایل امریکا این است که هرگونه ماجراجویی نظامی را به بعد از انتخابات میاندورهای کنگره موکول کند؛ مگر اینکه این ماجراجویی هزینه بالایی نداشته باشد. اما مشکل اصلی این است که تخمین واکنش ایران که ممکن است جنگ را منطقهای کند، آسان نیست.
حیراننیا در ادامه تاکید کرد: اما ممکن است مساله برای بنیامین نتانیاهو متفاوت باشد. نتانیاهو با طرح موضوع پرواز فلایدوبی و تلاش ادعایی او برای نسبت دادن آن به ایران، به دنبال حفظ فضای امنیتی موجود است تا بتواند خود را به عنوان تنها منجی اسراییل در برابر تهدیدات ایران معرفی کند. استقبال از مسافران این هواپیما نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است؛ اقدامی که میتواند به تقویت این تصویر در ذهن اسراییلیها کمک کند که نتانیاهو تنها نخستوزیری است که قادر است در آینده نیز امنیت اسراییل را در برابر آنچه او تهدید وجودی ایران میخواند، تامین کند. از این منظر، به نظر میرسد نتانیاهو بیش از امریکا از وقوع جنگ سود میبرد. به گفته این استاد دانشگاه، در همین زمینه، گزارشهایی نیز منتشر شده مبنی بر اینکه امریکا از اسراییل خواسته حملهای را با مسوولیت خود انجام دهد. به نظر نمیرسد چنین گزارشهایی چندان دور از واقعیت باشد، چراکه امریکا میتواند از جنگی که تبعات سیاسی آن مستقیما متوجه واشنگتن نباشد، به عنوان اهرم فشاری علیه ایران استفاده کند و تهران را به پذیرش خواستههای خود متقاعد سازد. حیراننیا در ادامه به «اعتماد» گفت: با این حال، همهچیز آنگونه که روی کاغذ به نظر میرسد، روشن و قابل پیشبینی نیست. ممکن است آغاز جنگ با واکنش شدید ایران همراه شود و اسراییل، در صورت ورود مستقیم به درگیری، با پاسخ سنگینی مواجه شود یا حتی ایران جنگ را محدود به اسراییل نکند و جنگ را به صورت افقی (گسترش منطقهای جنگ) و عمودی (تغییر در خطوط قرمز در اهداف مورد حمله) گسترش دهد. چنین وضعیتی میتواند به نقطهضعفی برای نتانیاهو تبدیل شود و هزینههای سیاسی، نظامی و امنیتی قابلتوجهی برای او به همراه داشته باشد.
راهبرد تازه واشنگتن برای تشدید فشار اقتصادی علیه ایران
حیراننیا در پاسخ به دیگر سوال «اعتماد» پیرامون نتایج احتمالی تشدید فشارها ازسوی واشنگتن از طریق همراه کردن کشورهایی چون ترکیه و پاکستان گفت: تحریمهایی که دولت ترامپ علیه ایران اعمال کرد، در واقع با هدف بستن تمام روزنههایی طراحی شدهاند که ایران از طریق آنها به تجارت و مبادله کالا میپردازد. وزارت خزانهداری امریکا نیز بر همین موضوع تاکید دارد. هدف این است که دامنه فشارها صرفا به دولتها و کشورها محدود نماند، بلکه بخش خصوصی این کشورها را نیز دربر بگیرد و شرکتها و نهادهای فعال در زنجیره تجارت با ایران، از بانکها و شرکتهای بیمه گرفته تا شرکتهای حمل و نقل و بخشهای مختلف این زنجیره در داخل ایران، تحت فشار قرار بگیرند. به گفته حیراننیا، منطق تحریمهای ثانویه امریکا این است که نهتنها دولتها، بلکه شرکتهای خصوصی را نیز از انجام مبادلات تجاری با ایران منصرف کند. به این ترتیب، شرکتهایی که قصد دارند با ایران دادوستد داشته باشند، با این ریسک مواجه میشوند که در صورت همکاری با ایران، خودشان نیز مشمول تحریمهای امریکا شوند؛ بهویژه در شرایطی که راهآهن، بانکها، نهادهای مالی و شرکتهای بیمهای ایران نیز در فهرست تحریمها قرار دارند. بنابراین، تمام تلاش امریکا این است که ریسک تجارت با ایران را افزایش دهد، بهگونهای که حتی بدون نیاز به مسدود کردن کامل مسیرهای تجاری، شرکتها و فعالان اقتصادی به دلیل هزینهها و مخاطرات احتمالی، از همکاری با ایران خودداری کنند. در این میان، به نظر میرسد کشورهایی مانند ترکیه و پاکستان که در شرایط فعلی تاحدی به عنوان مسیرهای تنفسی اقتصادی ایران عمل میکنند نیز تا اندازه زیادی تحت تاثیر فشارهای امریکا قرار بگیرند و تمایل کمتری به پذیرش ریسکهای تجاری ناشی از همکاری با ایران داشته باشند. به گفته این پژوهشگر روابط بینالملل، البته در چنین شرایطی معمولا نمیتوان انتظار داشت که تجارت با ایران بهطور کامل متوقف شود، اما به نظر میرسد امریکاییها در اعمال این فشارها جدی هستند و جزییات مسیرهای تجاری و مبادلات اقتصادی ایران را با دقت بیشتری دنبال میکنند. از این رو، بعید است کشورهایی مانند ترکیه و پاکستان بتوانند تحریمهای ثانویه امریکا را در این زمینه نادیده بگیرند، بیآنکه با پیامدهای سنگین و فشارهای جدی از سوی واشنگتن مواجه شوند.
معامله با پوتین به بهای فاصله گرفتن از اوکراین
این استاد دانشگاه در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» درباره پشت پرده احتمالی توافق اخیر ترامپ و پوتین پیرامون صادرات گسترده گازوییل توسط روسیه گفت: توافقی که ترامپ با ولادیمیر پوتین درباره صادرات گازوییل روسیه انجام داد، در واقع تصمیمی بود که پس از رایزنیهای امریکا با رییسجمهور اوکراین و بهدنبال شکست مذاکرات میان نمایندگان طرفین اتخاذ شد. در جریان این مذاکرات، نمایندگان امریکا از اوکراین خواسته بودند که بخشهای مرتبط با ذخایر انرژی و تاسیسات تولید فرآوردههای نفتی روسیه را هدف قرار ندهند. در مقابل، اوکراین نیز خواستار آن شده بود که روسیه حملات خود به زیرساختهای صنعت برق اوکراین را متوقف کند. براساس گزارشها، این رایزنیها به نتیجه نرسید و نمایندگان امریکا به اوکراین هشدار دادند در صورت ناکامی مذاکرات، واشنگتن با روسیه وارد معامله خواهد شد. درنهایت نیز امریکا چنین مجوزی را برای صادرات گازوییل روسیه صادر کرد. به گفته حیراننیا در مقطع کنونی، این اقدام نمیتواند چندان به نفع ایران باشد، چراکه تهران تلاش میکند از افزایش قیمت انرژی به عنوان اهرم فشاری علیه امریکا و دولت ترامپ استفاده کند. با این حال، باید به این نکته نیز توجه داشت که افزایش قیمت گازوییل در امریکا، تحت تاثیر حملات اوکراین به زیرساختهای انرژی روسیه هم بوده؛ عاملی که شاید در شرایط فعلی، در مقایسه با مساله تنگه هرمز، برجستگی بیشتری پیدا کرده باشد. با این حال، به نظر میرسد این اقدام دستکم نشان میدهد که جنگ ایران و حفظ اهرم فشار دریایی در تنگه هرمز، برای امریکا اهمیت بیشتری از پیگیری هدف مشترک با کشورهای اروپایی درقبال جنگ اوکراین دارد. این تصمیم نشان میدهد که واشنگتن به هیچ عنوان حاضر نیست موضوع محاصره دریایی، پرونده ایران و جنگ جاری را قربانی ملاحظات مربوط به اوکراین کند تا جایی که حتی حاضر است بر سر جنگ اوکراین با پوتین وارد معامله شود، اما همزمان مسیر خود را در قبال ایران ادامه دهد. همچنین گزارشهای منتشر شده مبنی بر اینکه امریکا در پی ناکامی توافق با اوکراین، حاضر بوده ارسال بخشی از اطلاعات به دولت زلنسکی را محدود کند. اگر این گزارشها درست باشد، خود این موضوع نیز نشان میدهد که مساله ایران در محاسبات فعلی واشنگتن از اهمیت بالایی برخوردار است و امریکا حاضر است برای پیشبرد اهداف خود در این پرونده، در سایر مناسبات و اولویتهای سیاست خارجیاش نیز تجدیدنظر کند.
دیدگاه تان را بنویسید