هادی خانیکی: اکنون در کنار دفاع عزتمندانه از سرزمین باید از صلح شرافتمندانه و التزام به توافق به صراحت سخن گفت
هادی خانیکی نوشت: اکنون در کنار دفاع عزتمندانه از سرزمین باید از صلح شرافتمندانه و التزام به توافق به صراحت سخن گفت. کشور بیش از هر زمان به تدبیر، خویشتنداری، دیپلماسی، زبان مسوولانه وحتی تابآورانه نیاز دارد.
«از همنشینی با سرطان تا تابآوری در زخمدیدگی» عنوان یادداشت هادی خانیکی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده: بجز امید مرا جستوجوی با کس نیست
چگونه دست بدارم ز گفتوگوی امید
روانکرد امید مرا امید و هنوز
امیدهاست من خسته را به سوی امید
«جهان ملک خاتون»
1) هفته پیش من از بیمارستان بازگشتم و امروز کتابم «همنشینی با سرطان» از چاپخانه در آمد، نگرانیهای پزشکان و دوستان در بیمارستان به آن اندازه بود که وقتی روشن شد بیماری من «زخم بزرگ معده» است، بسیاری با خوشحالی گفتند: «خدا را شکر». این شکرگزاری البته فقط واکنش به یک خبر پزشکی نبود؛ نشانه تمکین به زمانهای بود که در آن آدمی از بیم خطرهای بزرگتر، به زخمهای کوچکتر رضایت میدهد. کتاب من هم فقط شرح یک بیماری نیست، بلکه روایتی از زیستن در سایه تهدید، همصحبتی با درد، آموختن امید در دل هراس و بازشناختن معنای زندگی در لحظههایی است که انسان با تن محدود خود با دنیایی نامحدود روبهرو میشود. اما درست همزمان با این تجربه شخصی و انتشار آن کتاب، این حس در من پررنگتر شده است که اگر جان آدمی میتواند خطرزا شود، جان جامعه نیز میتواند مخاطرهآفرین شود. گاهی رنج فردی تبدیل به راهی میگردد برای فهم رنج جمعی و پیدایش یک زخم در بدن، چشم آدم را به زخمهای عمیقتر در جان جامعه باز میکند، اما امروز که از بیمارستان به درون جامعهای دستخوش جنگ نوپدید پرتاب شدهام، بیش از هر زمان دیگر احساس میکنم که مساله حال و روز من مواظبت از خود در پیله تن نیست؛ مساله حال و روز یک کشور است که در میان انبوهی از بیمها، تنشها، نااطمینانیها و تهدیدها، به مراقبت بیشتر از خویش نیاز دارد.
2) همه ما اکنون در روزهایی بهسر میبریم که خطر فقط در وقوع حادثه نیست، در انتظار حادثه هم هست. جامعه فقط با رویدادهای سخت فرسوده نمیشود؛ با تعلیق، ابهام، شایعه، خشم، هراس متراکم و با این احساس که هر لحظه ممکن است وضع از آنچه هست خطیرتر شود، بیشتر رو به فرسایش فرسوده مینهد. این همان چیزی است که این روزها در فضای عمومی با وضوح به چشم میآید.
ترس مردم از خود جنگ به معنای مستقیم و روزمره آن کمتر از بیافقی و سیطره سایه جنگ است؛ ذهن و زبان جنگی، پیامدهای سریع و در تقدیر جنگ، بیثباتی و بیقراری متاثر از جنگ و از همه جانکاهتر دلهرههای پنهانی که پیش از هر درگیری در روان جامعه جاگرفته و میگیرند، دایره را بر زندگی معمولی تنگ کرده و میکنند. جنگ پیش از آنکه در میدان رخ دهد؛ در جان جامعه جا باز میکند، به روایتها راه مییابد، در لحنها مینشیند و در تصویر مردم از آینده اثر میگذارد. وقتی افق فردا تیره شود؛ مردم حتی برای کارهای معمول خود نیز امنیت و قرار را از دست میدهند، سرمایه اجتماعی فرسایش مییابد، اعتماد در همه لایهها و سطوح کم میشود، زبان گفتوگو ضعیف میگردد و جامعه به جای آنکه تابآوری کند بیتاب میشود و در خود فرو میرود. جامعهای که مدتهاست، زیر بار زخمها و فشارهای گوناگون زندگی است، تاب آن را ندارد که باز بار دیگری از جنس جنگ بیپایان و هراسها و ویرانیهای جدید ناشی از آن بر دوش او نهاده شود.
3) تجربه بیماری به من آموخت که بدن را با انکار درد نمیتوان درمان کرد و با خشونت نمیتوان به آرامش رساند. هر درمانی از فهم درد تن آغاز میشود: از دیدن علائم بالینی، پذیرفتن محدودیتهای جسمانی، تشخیص بیماری و یافتن راهی برای مهار آن و بازآفرینی تمامی توان تن.کار بیماری و بهبود جامعه نیز از این قاعده جدا نیست؛ جامعهای که زخمی است، پیش از هر چیز نیازمند فهم است، نه فریاد؛ نیازمند مدارا است، نه تحریک؛ نیازمند ترمیم است، نه التهاب. در این میان، آنچه بیش از هر چیز نگرانکننده است، عادی شدن زبان تهدید و خو گرفتن با امکان خشونت است. هرگاه خطر، بدل به واژهای روزمره شود و آثار جنگ در حد یک گزینه ناگزیر سیاسی پایین آورده شود، باید ترسید؛ نه فقط از آنچه ممکن است در بیرون رخ دهد، بلکه از آنچه در درون ما و اندیشه ما در حال تغییر است. جامعهای که آهستهآهسته به اضطراب مزمن و الزام به تندخویی خو کند، بخشی از توان خود را برای ایستادگی، همدلی، خلاقیت و ساختن آینده از دست میدهد. ما به اندازه کافی از بحرانهای اقتصادی، شکافهای اجتماعی، بیاعتمادیهای انباشته و خستگیهای پیاپی آسیب دیدهایم. آیا در چنین وضعی، رواست که به جای گشودن راهی برای آرامش، بر آتش نگرانیها دمیده شود؟ پس دفاع از صلح و توافق، در این معنا، دفاع از امکان بازسازی روح مقاومت و مسوولیت جمعی و اخلاقی است؛ دفاع از این حق اساسی مردم است که باید بتوانند بدون اضطراب دایمی به آینده بهتر خود فکر کنند.
4) در «همنشینی با سرطان» برای من مهم بود که بیماری در حد یک واقعه شخصی باقی نماند و به تأملی وسیعتر درباره زندگی بدل شود. رنج اگر فقط در حصار فرد بماند، آدمی را فرسوده میکند؛ اما اگر به زبانی برای فهم مشترک و همدلی تبدیل شود، میتواند از دل خود معنای اخلاقی و مسوولیت اجتماعی بیرون بیاورد. امروز چنین احساسی را بیشتر دارم. مساله این نیست که یک نفر از بیمارستان بازگشته یا کتابی منتشر شده است. مساله این است که در لحظهای که ایستادهایم سرگردان نمانیم و بتوانیم میان دو مسیر تمایز بگذاریم؛ مسیر فرسایش و مسیر ترمیم. جنگ، درنهایت چیزی جز تولید رنج و نگرانی بیشتر به همراه ندارد. جنگ یعنی گستردهتر شدن دایره غم و سوگ. یعنی پذیرش آسیب بیشتر بر پیکر اقتصاد و فرهنگ و اجتماع و روان عمومی. یعنی بستهتر شدن راههای گفتوگو و تفاهم. یعنی دورتر شدن جامعه از تعادل و توازن. در برابر آن، صلح فقط «نبود درگیری نظامی» نیست. صلح یعنی کوشش برای حفظ توانش ارتباطی و قدرت اجتماعی، نگه داشتن رشته اعتماد، پایدار کردن امنیت و اینکه جامعه بتواند نفس بکشد و از درون خود نیروی بازسازی فراهم کند. صلح یعنی قبول این حقیقت ساده که هیچ کشوری با اضطراب دایمی آباد نمیشود و هیچ ملتی با ترس پیوسته، توان شکوفایی نمییابد. اگر ما از رنجهای شخصی خود درسی برای زندگی جمعی بگیریم، یکی از نخستین درسها همین است که نباید بر زخمها، زخمی تازه افزود.
5) این روزها گنجینه زیبا و طبیعی و اقتصادی و صنعتی و ارتباطی جنوب ایران زیر آتش است و مردم دلیر و مهربان آن سامان و مدافعان سرافراز میهن مواجهه با بدعهدیهای دشمن متجاوز امریکایی و جنگافروزان صهیونیستی شدهاند. صلح و توافق در معرض تعرض و تضعیف قرار گرفتهاند. اکنون در کنار دفاع عزتمندانه از سرزمین باید از صلح شرافتمندانه و التزام به توافق به صراحت سخن گفت. کشور بیش از هر زمان به تدبیر، خویشتنداری، دیپلماسی، زبان مسوولانه وحتی تابآورانه نیاز دارد. کسانی که با سیاست، مدیریت، رسانه، اندیشه و افکار عمومی سر و کار دارند، باید پیش و بیش از هر چیز دل به بقای یکپارچگی این سرزمین و کاهش آلام ملت بسپرند و بدانند که جامعه خسته و زخم دیده را با رویا و هیجان جنگی نمیتوان به بهبودی رساند. وطن ما اکنون بیش از هر زمان دیگر نیازمند همبستگی و پرهیز از زخمهای تازه است. باید از هر آنچه تفرقه را بیشتر میکند، فاصله گرفت و هر آنچه را که امکان گفتوگو، تفاهم، تدبیر و کاهش تنش تقویت میکند، در کانون توجه عمومی قرار داد. این راهبرد نه نشانه ضعف، که نشانه بلوغ است. نه عقبنشینی از آرمانها، که دفاع خردمندانه از آنهاست. من از همصحبتی با بیماری و از عبور از روزهای دشوار آموختهام که زندگی در شکنندهترین لحظهها نیز میتواند از معنای امید خالی نشود، اگر آدمی راه مراقبت را ترجیح دهد، موثرترین و بزرگترین مسوولیت اخلاقی و سیاسی خود را برگزیده است. نگذاریم ایران که از رنجهای بسیار گذشته است، به زخمهای دیگر گرفتار شود. در زمانهای که مردم حتی از شنیدن خبر یک زخم کوچک، خدا را شکر میگویند، باید بیش از همیشه قدر صلح را دانست؛ نه به عنوان شعاری زیبا، بلکه به عنوان راهبردی تاریخ ساز و ضرورتی روشن برای خروج از بحرانها، حفظ منابع توسعه، جان مردم، آرامش جامعه و آینده این سرزمین.
دیدگاه تان را بنویسید