یادداشت قادر باستانی تبریزی در روزنامه اعتماد:
ایران در آستانه یک وضعیت تازه ایستاده است / رأی ملت بر دکتر پزشکیان حلالش باشد
قادر باستانی تبریزی نوشت: ایران در آستانه یک وضعیت تازه ایستاده است. رأی ملت بر دکتر پزشکیان حلالش باشد که توانست کشور را از گردنهای صعب و سخت عبور دهد و به سمت ساحل امن پیش ببرد.
«به ایران جدید سلام کنیم» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم قادر باستانی تبریزی است که در آن آمده؛ ایران در آستانه یک وضعیت تازه ایستاده است. رأی ملت بر دکتر پزشکیان حلالش باشد که توانست کشور را از گردنهای صعب و سخت عبور دهد و به سمت ساحل امن پیش ببرد. اگر توافقی که توسط روسای جمهور ایران و امریکا به امضا رسید، به یک توافق جامع برسد، باید گفت ایران وارد موقعیتی تازه در سیاست و اقتصاد جهانی خواهد شد که قواعد بازی در آن با گذشته متفاوت است و نیازمند درک تازهای از نسبت ایران با جهان است. در این نقطه، شاید مهمترین دستاورد در شکلگیری یک اجماع کمسابقه در سطح تصمیمگیری کشور باشد که در آن، نقش دولت و شخص رییسجمهور، بهطور واقعی برجسته شد. این تجربه اگر تداوم یابد، هم جایگاه ریاستجمهوری را تغییر میدهد و هم معنای رأی مردم را. واقعیت این است که ایران وارد مرحلهای شده که میتوان آن را «ایران جدید» نامید؛ به این معنا که صورتبندی مسائل تغییر کرده است. دیگر مساله اصلی فقط امنیت نیست؛ ترکیبی از امنیت، اقتصاد و جایگاه منطقهای است که همزمان باید مدیریت شود. مساله اصلی کشور در مرحله پساجنگ، معیشت مردم است. اگر زندگی مردم بهتر نشود، هیچ توافقی پایدار نمیماند. فشار اقتصادی، نقطه آسیب اصلی ایران است و همه سیاستها باید حول ترمیم آن تنظیم شود. در همین چارچوب، سخن مهمی که دکتر قالیباف مطرح کرد - اینکه «سنگر را از فرزندان خود در پای لانچر تحویل گرفته و حالا باید به معیشت مردم رسیدگی کنیم» - در واقع نشانه یک جابهجایی مهم در اولویتهاست؛ از تمرکز صرف بر حوزههای امنیتی، به سمت مسائل واقعی و روزمره زندگی مردم. این تغییر اگر به سطح سیاستگذاری برسد، میتواند مسیر سیاست داخلی را هم اصلاح کند. چون معیار قضاوت مردم غالبا در کیفیت زندگی، قدرت خرید و احساس ثبات در زندگی روزمره شکل میگیرد. در کنار آن، سیاست خارجی هم وارد مرحله تازهای شده است. رابطه با امریکا، چه بخواهیم چه نخواهیم، بخشی از گرههای اقتصادی ایران را تعیین میکند. این رابطه اما نه با هیجان باید پیش برود و نه با انکار؛ نه میشود آن را مسالهای حلشده فرض کرد و نه میتوان آن را از دستور کار واقعیت حذف کرد.
'سیاست درست در اینجا، حرکت آرام، مرحلهای و بر اساس مدیریت تنش است، نه تصمیمهای شتابزده یا مواضع احساسی. واقعیت این است که باید رابطه با امریکا را در دو سطح دید: یکی مدیریت تنش برای کاهش فشارها و باز کردن حداقلی مسیرهای اقتصادی و دیگری در افق بلندمدت، ایجاد امکان یک تعامل محدود، کنترلشده و قابل مدیریت. نه میشود از آن عبور کرد و نه میتوان آن را به یک رابطه عادی و سریع تبدیل کرد. در همین چارچوب، زمانبندی اهمیت تعیینکننده دارد. اگر توافق فعلی بتواند در بازه پیشرو به جمعبندی برسد، میتواند مقدمهای برای گامهای بعدی باشد. اما مساله اصلی خود توافق نیست و مهمتر از آن شیوه مدیریت پس از توافق است. اینکه این وضعیت جدید، تبدیل به یک فرصت واقعی برای بهبود اقتصاد شود، یا صرفا یک توقف کوتاه در چرخه بحرانها باقی بماند، به کیفیت حکمرانی و تصمیمگیری بعدی بستگی دارد. در کنار امریکا، ایران ناگزیر است روابط خود را با چین، روسیه و کشورهای منطقه جدیتر و چندلایهتر کند. تجربه سالهای گذشته نشان داده که تکیه صرف بر یک مسیر، حتی اگر در کوتاهمدت کارکرد داشته باشد، در بلندمدت پاسخ نمیدهد و کشور را در موقعیتهای پُرریسک قرار میدهد. در این میان، چین میتواند یک فرصت اقتصادی مهم برای ایران باشد، اما این فرصت زمانی بالفعل میشود که رابطه از سطح تعاملات صرفا دولتی فراتر برود و به لایههای واقعیتر اقتصاد و جامعه وصل شود؛ یعنی بخش خصوصی، فناوری، دانشگاهها، ترانزیت و حتی همکاریهای فرهنگی. بدون این لایهها، رابطه اقتصادی هم شکننده و محدود میماند و نمیتواند به توسعه پایدار کمک کند. در سیاست داخلی هم یک نکته اساسی وجود دارد که بدون انسجام داخلی، هیچ سیاست خارجی پایداری شکل نمیگیرد. تجربه سالهای گذشته هم نشان داده هر جا شکافهای داخلی کمتر بوده، دست ایران در بیرون بازتر شده و امکان مانور بیشتری پیدا کرده است. به همین دلیل، حکمرانی خوب، حاکمیت قانون، کارآمدی نهادها و کاهش تصمیمگیریهای سلیقهای، در عمل بخشی از سیاست خارجی کشور هم هست. یعنی اگر داخل منسجمتر، قابل پیشبینیتر و کمتنشتر باشد، بیرون هم هزینه تعامل با ایران کمتر میشود و قدرت چانهزنی کشور بالا میرود. این دوره را باید با احتیاط، اما واقعگرایانه دید. ایران جدیدی که از دل این شرایط بیرون میآید، نه یک کشور کاملا متفاوت است و نه همان وضعیت قبلی و لابد یک وضعیت میانی است. در این وضعیت، وزن دیپلماسی، اقتصاد و اجماع داخلی بیشتر شده و در مقابل، وزن تصمیمهای یکجانبه کاهش پیدا کرده است. اگر این تغییر به درستی فهم و مدیریت شود، میتواند به تدریج نوع حکمرانی را از حالت واکنشی به سمت حکمرانی تصمیمساز و مسالهمحور سوق بدهد که هم در داخل و هم در بیرون، برای ایران سرمایه سیاسی تولید میکند.
دیدگاه تان را بنویسید