گلایه زهرا بهرامنژاد از دنیای متفاوت رسانهها در ایران / رسامه باید بتواند جهان واقعی مخاطبان را ببیند
زهرا نژادبهرام نوشت: در واقع با نگاهی به فعالیت رسانههای ایران این حقیقت که رسانهها در کشور ما امروز در دو دنیا زیست میکنند؛ واضح و آشکار است. دو دنیایی که اگرچه در کنار یکدیگر قرار دارند، اما الزاما یکدیگر را نمیبینند یا تمایلی به دیدن ندارند و روایتهای متفاوت از جامعه را تبیین نمیکنند.
«رسانههای ایرانی در دو دنیا زندگی میکنند» عنوان یادداشت زهرا نژادبهرام برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ دنیای موازی رسانههای ایرانی تفسیر متفاوتی از زندگی اجتماعی در ایران است. دو دنیا با دو کارکرد، یکی درجهت تبیین جهتگیریهای رسمی، نهادینه ساختن و به تصویر کشیدن آن است و آن دیگری در جهت تبیین لایه زیرین رویکرد رسمی و اطلاعرسانی در این خصوص است. در واقع با نگاهی به فعالیت رسانههای ایران این حقیقت که رسانهها در کشور ما امروز در دو دنیا زیست میکنند؛ واضح و آشکار است. دو دنیایی که اگرچه در کنار یکدیگر قرار دارند، اما الزاما یکدیگر را نمیبینند یا تمایلی به دیدن ندارند و روایتهای متفاوت از جامعه را تبیین نمیکنند. یک دنیا، دنیای رسانههای جریان اصلی است؛ رسانههایی با هویت رسمی، ساختارهای مشخص و قواعد و دستورالعملهای معین که همچنان بخش مهمی از فعالیت خود را با منطق رسانهای پیشادیجیتال دنبال میکنند. در کنار این دنیای رسمی، دنیای رسانههای دیجیتال، شبکههای اجتماعی و رسانههای مستقل و غیررسمی قرار دارد؛ فضایی که بخش دیگری از جامعه در آن حضور دارد، سخن میگوید، خبر تولید میکند و خود را بازنمایی میکند؛ شاید این دنیا بهطور رسمی دیده نشود یا مورد توجه قرار نگیرد اما واقعیتی انکارناپذیر است. مساله اصلی این دودنیا فقط تفاوت در ابزار رسانهای نیست. بلکه مساله، تفاوت در نوع مواجهه با جامعه است. رسانههای جریان اصلی اگرچه وارد فضای دیجیتال شدهاند و از فناوریهای جدید استفاده میکنند، اما دیجیتالشدن روش و منش آنها نشده بلکه فقط ابزاری است که همان رویکردها را روایت کنند. رسانه دیجیتال تنها یک سایت، کانال یا صفحه در شبکه اجتماعی نیست؛ بلکه نوعی ارتباط با مخاطب مبتنی بر مشارکت است که بتواند رسانه تعاملی را تبیین کند و بر گفتوگو، سرعت، چندصدایی و حضور فعال مخاطب و حتی اثر گذرای بر محتوای تولید شده یا تولیدکننده محتوا استوار شده است. جامعهشناسی سیاسی ارتباطات نیز در سالهای اخیر با رویکردهای متفاوتی به رسانه و کارکرد فناوری در جامعه توجه کرده است. در این نگاه، مخاطب دیگر تنها دریافتکننده پیام نیست؛ بلکه خود میتواند تولیدکننده، بازنشرکننده و حتی شکلدهنده به روایتهای رسانهای باشد.
این ویژگی در رسانههای جریان اصلی ایران، از جمله صداوسیما و حتی روزنامههای رسمی و... به صورت شکلی تحقق پیدا کرده اما محتوایی هنوز راه درازی در پیش دارد. اما در همین حال، فضای رسانهای غیررسمی و شبکههای اجتماعی مملو از انتظارات، خواستهها، اخبار و روایتهایی است که بخشی از جامعه آنها را دنبال میکند و این بخش از جامعه در شکل دادن به روایتها و ساخت خبر و روایت دستی پر توان دارد چراکه ظرفیتهای فنی در کنار تمایل به مشارکت در تولید محتوا برایش جذابیت دارد. در برخی موارد در جامعه وقایعی به وقوع میپیوندد که رسانههای جریان اصلی، چه در شکل سنتی و چه در قالب دیجیتال، کمتر به آنها توجه میکنند؛ اما آن اتفاق در فضای اجتماعی به یک پدیده تبدیل شده و جمع بزرگی را با خود همراه میکند. به عنوان مثال نمونههایی مانند اتفاق ایرانمال، که جمعی از جوانان و نوجوانان برای دیدار یک سلبریتی به آنجا رفته بودند یا دورهمی کوروشمال، که چند سال پیش نوجوانان تصمیم گرفته بودند پس از امتحان پایان سال آنجا جمع شوند. یا تجمع در پارک آب و آتش برای آببازی که از سوی نوجوانان صورت گرفته بود و حتی تشییع پیکر خواننده پاپ مرتضی پاشایی، جملگی مؤید این حقیقت است که جامعه میتواند در فضایی خارج از روایت رسمی، دست به کنش جمعی بزند و یک موضوع را به پدیدهای اجتماعی تبدیل کند. اما رسانههای جریان اصلی با عبور و نادیدهانگاری توجهی به آنها نداشتهاند اما در دنیای دیگر رسانه روایتهای ساخته و پرداخته شده امر دیگری را بیان میکند. این اتفاقات اگر چه از سوی رسانههای جریان اصلی جدی گرفته نشده اما در مقاطعی سیاستگذاران و دستاندرکاران رسانهای و حتی روزنامهنگاران را با پرسش جدی مواجه کرد که چگونه ممکن است رویدادی در جامعه چنین ابعادی شکل بگیرد، اما در روایت رسانههای جریان اصلی انعکاس متناسبی نداشته باشد. لذا دو دنیای رسانهای معنا و مفهومی پیدا کرده که بیتوجهی به آن برای تداوم فعالیتها چالش برانگیز است .در یک دنیا، موضوعی اهمیت پیدا میکند و در دنیای دیگر، همان موضوع ممکن است اساسا دیده نشود. در یک فضا، مردم درباره یک اتفاق گفتوگو میکنند، تصویر و روایت تولید میکنند و آن را به یک موضوع عمومی تبدیل میکنند و در فضای دیگر، رسانه ممکن است از کنار آن عبور کند. بنابراین فاصله رسانههای ایران تنها فاصله میان رسانه سنتی و رسانه دیجیتال نیست؛ فاصله میان دو زیست رسانهای و دو نوع تجربه از جامعه است. ضرورتهای دنیای کنونی و اتصال جامعه ایران به فضای بینالمللی، در کنار توانمند شدن شهروندان در استفاده از فضای مجازی، تصویر تازهای از رسانه و مخاطب ایجاد کرده است. بیتوجهی به این تصویر نگرانیهای زیادی را در پی خواهد داشت. در واقع امروز مخاطب دیگر صرفا مخاطب نیست؛ بلکه او بخشی از فرآیند تولید و توزیع پیام است. لذا اگر رسانههای جریان اصلی فقط به جامعه پیرامونی خود به عنوان دریافتکننده پیام نگاه کنند، ممکن است به تدریج از جامعه فاصله بگیرند و بیشتر به نمایندگی روابط عمومی دستگاهها تبدیل شوند. به قول امانوئل کاستلز، صاحب کتاب «قدرت ارتباطات»در گذشته برای شناسایی مخاطب عمدتا ویژگیهایی مانند جنسیت، قومیت، نژاد، سن و ملیت مورد توجه قرار میگرفت، اما در دنیای رسانهای امروز، میزان استفاده از شبکههای اجتماعی، نوع شبکه مورد استفاده و میزان مشارکت افراد نیز بخشی از شناخت مخاطب را شکل میدهد. چرا که بخشی از هویت اجتماعی افراد در همین بسترهای شبکهای ساخته و بازتولید میشود. بنابراین نمیتوان جامعه امروز ایران را بدون توجه به زیست رسانهای آن شناخت. بخشی از جامعه در رسانههای رسمی حضور دارد و بخشی دیگر در شبکههای اجتماعی و رسانههای مستقل و غیررسمی. این دو گروه ممکن است درباره یک موضوع واحد، دو تجربه و دو روایت متفاوت داشته باشند. از این رو مساله اصلی در عرصه رسانه ایران، حذف یکی از این دو دنیا نیست؛ بلکه ایجاد پل میان آنهاست. دنیای رسانهای ایران باید بتواند جهان واقعی مخاطبان خود را ببیند و آن را در روایت رسانهای بازتاب بدهد. راه عبور از شکافهای ارتباطی، ایجاد پلهایی برای بازنمایی آن بخش از جامعه است که دیده نمیشود یا امکان دیده شدن آن در رسانههای جریان اصلی محدود است. لذا به نظر میرسد کارکرد رسانههای مستقل در این بخش جدیتر است. در این میان انتظار از رسانههای مستقل به عنوان میانجی اتصال رسانههای جریان اصلی و رسانههای اجتماعی و دیجیتال شکل میگیرد. این رسانهها به دلیل ساختار مستقل و عدم وابستگی نهادی و سازمانی و مالی قادرند پل میانجی برای اتصال جامعه به روایت باشند. از این رو امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است سیاستگذار رسانهای جامعه را همانگونه که هست ببیند، نه آن گونه که انتظار دارد باشد. وقتی بخش بزرگی از کودکان و جوانان در فضای مجازی حضور دارند و شبکههایی مانند اینستاگرام، تلگرام، یوتیوب و واتساپ، با وجود محدودیتها و فیلترینگ، همچنان مورد استفاده قرار میگیرند، نمیتوان این بخش از زیست اجتماعی را نادیده گرفت. هیچ بخشی نباید در جهت حذف بخش دیگر حرکت کند. مساله اصلی، همزیستی مثبت و ایجاد همکاری در ساختار نظام رسانهای کشور است؛ در نهایت، آنچه میتواند وضعیت رسانههای ایران را در شرایط کنونی بهبود ببخشد، نوعی ارتقا در «حرفه و ارتباط» است. تمام توان یک رسانه در میزان ارتباط آن با مخاطب و اعتمادی است که ایجاد میکند. اگر رسانهها در مسیر افول مخاطب قرار بگیرند، حتی در صورت امکان بقا، دیگر به آسانی شنیده و دیده نمیشوند. در نهایت، زیست رسانهای ایران باید دنیاهای خود را به یکدیگر نزدیک کند. مساله امروز این نیست که یکی از این دو دنیا حذف شود؛ مساله این است که این دو دنیا یکدیگر را ببینند. رسانه رسمی باید بتواند جامعهای را که در شبکههای اجتماعی زندگی میکند، بشناسد و روایت کند و رسانههای مستقل و دیجیتال نیز باید بتوانند با رعایت اصول حرفهای، بخشی از واقعیت جامعه را که کمتر دیده شده است، نمایان سازند. تصویر آینده رسانهای ایران در همکاری و درک متقابل میان این دو دنیا و پیشگامی در جذب مخاطب متنوع در جامعه است.
دیدگاه تان را بنویسید