بیانیه کمیته میراث فرهنگی و گردشگری مشاوران نسل z شورای اطلاعرسانی دولت:
میراث فرهنگی، حافظه جمعی است
میراث فرهنگی، بیش از آنکه مجموعهای از بناها و اشیا و موزهها باشد، نوعی حافظه است؛ حافظهای که اگر فراموش شود، انسان حتی در مدرنترین شهرها هم احساس بیخانمانی میکند. این شاید در نگاه اول عجیب باشد!
این نسل جوان آینده، نسلی است که همزمان در چند زمان زندگی میکند؛ صبح با اخبار هوش مصنوعی و جهان دیجیتال بیدار میشود، عصر در خیابانی قدم میزند که صد سال پیش هم آدمها در آن عاشق شدهاند و قدم زدهاند و شب میان انبوه محتواها و سرعتها، ناگهان دلتنگ چیزی شود که دقیق نمیداند چیست. شاید همان «ریشه» باشد. شاید همان حس تعلق.
هفته میراث فرهنگی که گذشت برای ما فقط یادآوری گذشته نیست، بیشتر شبیه مکث کوتاهی است برای فکر کردن به اینکه چه چیزهایی ما را هنوز به هم وصل نگه داشتهاند؛ در دورانی که همه چیز سریع عوض میشود، سلیقهها کوتاهمدت شدهاند و حتی خاطرهها هم عمر کمی پیدا کردهاند.
ما در کمیته میراث و گردشگری مشاوران نسل زد دولت، طبیعتا نمیتوانیم ادعا کنیم که قرار است معجزهای رخ بدهد یا همه مسائل این حوزه را بررسی و حل کنیم. واقعیت این است که میراث فرهنگی، سالهاست با چالشهای متعددی روبهرو است؛ از فرسودگی بناها گرفته تا کمبود منابع، از نگاههای صرفا تشریفاتی تا فاصلهای که میان نسل جدید و مفهوم میراث ایجاد شده است. اما شاید مهمترین مساله این باشد که بخشی از جامعه، دیگر احساس نمیکند این میراث «متعلق به او» است.
وقتی جوان امروز نتواند میان زندگی روزمرهاش و مفهوم میراث ارتباط پیدا کند، طبیعی است که یک خانه تاریخی برایش فقط دیواری قدیمی باشد و نه بخشی از روایت زندگی خودش. تقصیر را هم نمیشود فقط گردن نسلها انداخت. ما در انتقال معنا، گاهی بیشتر به حفظ ظاهر فکر کردهایم تا ساختن ارتباط.
شاید وقت آن رسیده که میراث فرهنگی را از قابهای خشک اداری بیرون بیاوریم و دوباره به متن زندگی برگردانیم؛ جایی که مردم بتوانند آن را لمس کنند، در آن قدم بزنند، با آن خاطره بسازند و حتی دربارهاش گفتوگو و نقد کنند. میراث وقتی زنده میماند که فقط «نگهداری» نشود، بلکه فهمیده شود.
برای نسل ما، توسعه لزوما در تخریب گذشته تعریف نمیشود. همانطور که حفظ گذشته هم نباید به معنای متوقف شدن در نوستالژی باشد. ما میتوانیم هم به آینده فکر کنیم و هم مراقب حافظه جمعیمان باشیم. این دو، برخلاف چیزی که گاهی تصور میشود، در تضاد با هم نیستند. شهرهایی که تاریخ خود را از دست میدهند، معمولا هویت خود را هم آرامآرام از دست میدهند و انسانِ بیهویت، هر قدر هم امکانات داشته باشد، باز دچار نوعی سرگردانی میشود. شاید به همین دلیل است که بسیاری از کشورهای توسعهیافته، دقیقا در اوج مدرن شدن، دوباره به میراث، محلههای قدیمی، صنایع بومی و روایتهای فرهنگی خود برگشتهاند نه از سر احساسات، بلکه چون فهمیدهاند انسان بدون ریشه، مصرفکنندهای خسته میشود. گردشگری هم اگر درست فهمیده شود، فقط مساله اقتصاد نیست؛ هر چند اقتصاد آن هم مهم است ولی گردشگری میتواند نوعی گفتوگو باشد؛ میان شهرها، میان نسلها، میان آدمهایی که شاید زبان هم را ندانند، اما از طریق فرهنگ، یکدیگر را درک کنند. کشوری که روایت خودش را تعریف نکند، دیر یا زود با روایت دیگران شناخته میشود. ما معتقدیم نسل جدید، برخلاف برخی تصورها، اتفاقا ظرفیت بالایی برای ارتباط با میراث فرهنگی دارد کمااینکه این را هم ثابت کردهاند وقتی تورهای گردشگری با روایتهای جدید بومگردیهایی با طرز فکری جدید نشانههایی از بارقه امید در شکلگیری انرژی و نفس جدیدی در این اتمسفر پیدا میشود. جوان امروز اگر احساس کند موضوعی واقعی، انسانی و مرتبط با زندگی او است، به آن نزدیک میشود. او شاید ساعتها برای دیدن یک کافه قدیمی، یک کوچه تاریخی یا یک آیین محلی وقت بگذارد، اگر حس کند آن مکان صرفا یک «سوژه تبلیغاتی» نیست و حقیقتی در آن جریان دارد.
نسل ما از شعار خسته است. ما بیشتر از هر چیز، صداقت را تشخیص میدهیم. اگر بگوییم همه چیز عالی است، کسی باور نمیکند؛ همانطور که اگر فقط تصویر تاریک ارایه بدهیم هم بیانصافی کردهایم. واقعیت جایی میان این دو قرار دارد.
گاهی تغییرات بزرگ، از همین تلاشهای کوچک، اما مداوم شروع میشوند؛ از اینکه چند جوان تصمیم بگیرند درباره یک بنای فراموش شده حرف بزنند یا یک روستا دوباره به واسطه فرهنگ و طبیعتش دیده شود یا یک کودک یاد بگیرد شهری که در آن زندگی میکند فقط مجموعهای از خیابانها نیست، بلکه داستانی طولانی پشت آن وجود دارد. این اتفاق هم سبب میشود درباره شهر خودمان عمیقتر شده باشیم و تعلقاتمان بیشتر شود و هم اینکه کمتر درگیر فضای مسموم و مشمئزکننده، قدیمها این شکلی بود یادش بخیر! هر قدر قدیمتر برویم قدیمیترهایش همین را میگویند، این چه روند باطلی است؟
ما در این مسیر، بیشتر از آنکه نیاز به قهرمان داشته باشیم، به مشارکت احتیاج داریم. میراث فرهنگی چیزی نیست که فقط دولت یا یک نهاد از آن مراقبت کند. این موضوع، به رفتار روزمره همه ما مربوط است؛ به اینکه چگونه سفر میکنیم، چگونه با محیط تاریخی برخورد میکنیم، چگونه درباره شهرهایمان حرف میزنیم و حتی اینکه آیا هنوز توانایی شگفتزده شدن در برابر گذشته را داریم یا نه. من به نظرم حتما که اینطور هست فقط باید پنجره درست نگاه به آن را پیدا کنیم و پیدا کردن آن چیزی جز هنر نیست و این هنر اتفاقا دست نهادهای مردمی و مردم است و اینجا باید کمترین نقش را دولت و نهادهای زیرمجموعهاش داشته باشند، اگر روایت شهرها به مردمش سپرده شود مطمئنا زیباترین تصویر واقعی آنجا را به رخ همه میکشند و بقیه را مجذوب آن میکنند و این جذابیتها از دل تفاوتها ایجاد میشود، در جهان امروز که همه چیز به سمت شباهت پیش میرود، شاید مهمترین سرمایه ملتها همان تفاوتهای فرهنگیشان باشد. معماری، موسیقی، زبان، آیینها، غذاها و حتی سبک زیستن مردم هر منطقه، بخشی از ثروتی است که اگر از بین برود، دیگر به سادگی قابل بازگشت نیست.
ما نمیخواهیم فقط نگهبان گذشته باشیم. هدف ما این است که میان گذشته و آینده، نوعی گفتوگو شکل بگیرد. گفتوگویی که در آن جوان ایرانی احساس کند میراث فرهنگی، متعلق به موزهها یا کتابهای درسی نیست؛ متعلق به خود او است. متعلق به زندگی امروز او.
شاید هنوز مسیر طولانیای باقی مانده باشد. شاید هنوز فاصله زیادی میان ایدهها و واقعیت وجود داشته باشد. اما همین که نسل جدید بخواهد وارد این گفتوگو شود، خودش نشانه مهمی است. نسلی که برخلاف تصور رایج، فقط دغدغه سرعت و مصرف ندارد، بلکه اگر فرصت پیدا کند، میتواند درباره هویت، تاریخ، فرهنگ و آینده هم جدی فکر کند.
هفته میراث فرهنگی، برای ما بیشتر از یک مناسبت تقویمی است. فرصتی است برای یادآوری اینکه توسعه، بدون حافظه شکننده میشود و جامعهای که حافظه خود را از دست بدهد، دیرتر میتواند آیندهاش را بسازد.
ما هنوز باور داریم که میشود میان زندگی مدرن و حفظ ریشهها تعادل ایجاد کرد. میشود شهر ساخت و در عین حال خاطرهها را نابود نکرد. میشود به آینده نگاه کرد، بدون اینکه گذشته را تحقیر کنیم.
و شاید تمام مساله همین باشد؛ اینکه یاد بگیریم گذشته را نه باری روی دوش، بلکه نوری آرام پشت سر خود ببینیم؛ نوری که قرار نیست ما را متوقف کند، فقط کمک میکند در تاریکی، مسیر را گم نکنیم.
دیدگاه تان را بنویسید