کد خبر: 774607
|
۱۴۰۵/۰۳/۰۲ ۱۹:۲۶:۱۳
| |

در نشست تخصصی موسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن مطرح شد:

تحلیل نقش فردوسی و شاهنامه در تقویت حافظه فرهنگی و تداوم هویت ملی

به مناسبت بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و روز پاسداشت زبان فارسی ، نشست تخصصی با عنوان «تحلیل نقش فردوسی و شاهنامه در تقویت حافظه فرهنگی و تداوم هویت ملی» به همت موسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن برگزار شد.

تحلیل نقش فردوسی و شاهنامه در تقویت حافظه فرهنگی و تداوم هویت ملی
کد خبر: 774607
|
۱۴۰۵/۰۳/۰۲ ۱۹:۲۶:۱۳

شاهنامه فردوسی فراتر از یک اثر ادبی، روایتگر حافظه تاریخی و هویت فرهنگی ایرانیان است. این اثر ماندگار که در طول قرن‌ها توانسته زبان فارسی را حفظ کند و میراث اساطیری و تاریخی ایران را به نسل‌های بعد منتقل سازد، همچنان به عنوان یکی از مهم‌ترین بنیان‌های هویت ملی ایرانیان نقش‌آفرینی می‌کند. بررسی جایگاه این اثر در تقویت حافظه فرهنگی و تداوم هویت ملی، نیازمند نگاهی تحلیلی و میان‌رشته‌ای است که ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن را فراتر از خوانش‌های صرفاً ادبی مورد واکاوی قرار دهد.

از همین رو به مناسبت بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و روز پاسداشت زبان فارسی ، نشست تخصصی با عنوان «تحلیل نقش فردوسی و شاهنامه در تقویت حافظه فرهنگی و تداوم هویت ملی» به همت موسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن برگزار شد. این نشست با حضور دکتر جواد رنجبر درخشیلر، شاهنامه‌پژوه  که با رویکرد فرهنگی-هویتی و دکتر وحید بهرامی عین‌القاضی، نویسنده و پژوهشگر شاهنامه با نگاه سیاسی-انتقادی  به واکاوی این موضوع پرداختند . در ادامه، مشروح بیانات این کارشناسان ارجمند ارائه می‌گردد.

شاهنامه؛ تجلی خاطره تاریخی و بنیان‌های هویت ملی ایران

دکتر رنجبر با تأکید بر واژه «تحلیل» در عنوان نشست، شاهنامه را متنی با قدمتی نزدیک به هزار سال دانست که ایرانیان پیوندی عمیق و عاطفی با آن برقرار کرده‌اند. به گفته او، در حدود نهصد سال از این هزار سال، شاهنامه نه‌تنها خوانده شده بلکه تأثیر گسترده‌ای بر شعر و نثر فارسی گذاشته و در شکل‌گیری سنت ادبی ایران نقش تعیین‌کننده‌ای داشته است. با ورود روش‌های جدید علمی در یک قرن اخیر، نگاه پژوهشگران به شاهنامه دستخوش تغییر شده و این اثر از منظرهای تازه‌ای مورد بررسی قرار گرفته است. او به تصحیح علمی شاهنامه توسط استاد جلال خالقی مطلق و پژوهش‌های اندیشمندانی همچون اسلامی ندوشن، شاهرخ مسکوب، بهرام بیضایی و سیدجواد طباطبایی اشاره کرد، اما تأکید کرد که این تلاش‌ها هنوز کافی نیست و مطالعات شاهنامه نیازمند تحلیل‌های عمیق‌تر و نظری‌تر است.

ایشان با اشاره به این نکته که تحلیل نقش فردوسی و شاهنامه در روزگار ما نمی‌تواند همانند رویکردهای سنتی گذشته باشد، تأکید کرد که شاهنامه باید با رویکردی اندیشه‌ای و روشمند و در چارچوب نظریه‌های علمی مورد بررسی قرار گیرد. نخستین گام در این مسیر شناخت دقیق متن شاهنامه و درک ماهیت اسطوره‌ای آن است. او تأکید کرد که یکی از مشکلات رایج این است که پژوهشگران با ماهیت اسطوره آشنایی کافی ندارند و اسطوره‌های شاهنامه را صرفاً افسانه یا خرافه تلقی می‌کنند، در حالی که اسطوره‌ها حامل لایه‌های عمیق فرهنگی و تاریخی‌اند. وی همچنین به برخی تلاش‌ها برای تحلیل شخصیت‌های شاهنامه بر اساس نظریه‌های روان‌شناسی غربی اشاره کرد و گفت این رویکردها اغلب به نتیجه مطلوب نمی‌رسند، زیرا بر پایه اسطوره‌ها و تجربه‌های فرهنگی غرب شکل گرفته‌اند.

 

جواد رنجبر

جواد رنجبر درخشیلر

وی به نکته مهم تفکیک میان «فردوسی» و «شاهنامه» اشاره کرد و گفت که سنت شاهنامه‌نگاری پیش از فردوسی نیز وجود داشته و شاهنامه فردوسی نقطه اوج این سنت فرهنگی است. بنابراین اندیشه سیاسی شاهنامه با اندیشه شخصی فردوسی یکسان نیست. بسیاری از سوءتفاهم‌ها در مطالعات شاهنامه از خلط این دو ناشی می‌شود، از جمله تصور تناقض میان مسلمان و شیعه بودن فردوسی با روایت داستان‌های ایران باستان.

دکتر رنجبر به گزاره رایج «اگر فردوسی یا شاهنامه نبود، زبان فارسی یا ملیت ایرانی وجود نداشت» اشاره کرد و آن را از نظر تاریخی دقیق ندانست. او توضیح داد که زبان فارسی و هویت ایرانی پیش از سرایش شاهنامه وجود داشته‌اند، اما پس از سروده شدن شاهنامه، این اثر تأثیر بسیار مهمی در تقویت زبان فارسی و تثبیت هویت ایرانی داشته است.

وی زبان فارسی را «زبان انتخاب‌شده وجدان ایرانیان» دانست و گفت که حتی پس از ورود اسلام و رواج گسترده زبان عربی، بسیاری از مهم‌ترین آثار فکری و ادبی ایرانیان در قالب زبان فارسی نوشته شده‌اند. او تأکید کرد که در هیچ دوره‌ای استفاده از زبان فارسی با اجبار همراه نبوده و این زبان به طور طبیعی به «زبان مادری مشترک» تبدیل شده است.

دکتر رنجبر به تفاوت میان «حافظه تاریخی» و «خاطره تاریخی» اشاره کرد و گفت که تأثیر اصلی شاهنامه بر خاطره تاریخی است؛ یعنی بر آن بخش از ذهن جمعی ایرانیان که طی قرن‌ها از طریق روایت‌های حماسی و اسطوره‌ای شکل گرفته است. او هسته مرکزی هویت ملی ایران را بر سه مفهوم بنیادین «داد»، «خرد» و «صلح» استوار دانست که در بستر زبان فارسی صورت‌بندی شده‌اند.

این پژوهشگر برداشت‌هایی مانند ترک‌ستیز یا عرب‌ستیز بودن شاهنامه را فاقد مبنای علمی دانست و تقسیم قطعی تاریخ ایران به دو دوره کاملاً جداگانه «پیش از اسلام» و «پس از اسلام» را مغالطه تاریخی خواند. او به تداوم فرهنگی اشاره کرد و گفت که ایرانیان پس از ورود اسلام به سرعت فرایند بازسازی هویتی خود را آغاز کردند و میان سنت‌های پیشین و عناصر فرهنگی جدید پیوند برقرار کردند.

در پاسخ به پرسش درباره «آگاهی ملی نوین»، دکتر رنجبر تأکید کرد که وجود شاهنامه بزرگترین سند پیوستگی و تداوم ایران پیش و پس از اسلام است و نشان‌دهنده عدم گسست هویتی مطلق است. او به تداوم مفاهیم فرهنگی مانند قداست آب و ریشه‌های ایرانی مفاهیم بنیادین تشیع اشاره کرد و درباره واقعه عاشورا توضیح داد که ذهنیت ایرانی بر بستر فرهنگ کهن خود آمادگی بیشتری برای درک عمیق‌تر این واقعه داشت و توانست خوانشی بهتر از اسلام ارائه دهد.

شاهنامه؛ فراتر از ادبیات، روایت حافظه سیاسی و هویت تاریخی ایران

دکتر بهرامی سخنان خود را با طرح پرسشی اساسی درباره وضعیت مطالعات شاهنامه آغاز کرد. به گفته او، در حالی که سالانه برنامه‌ها و همایش‌های متعددی درباره فردوسی برگزار می‌شود، کمتر نشستی به طور مستقل به بررسی خود شاهنامه اختصاص دارد. این در حالی است که فردوسی و شاهنامه دو مقوله متفاوت‌اند و تمرکز بیش از حد بر شخصیت شاعر، گاه موجب کم‌رنگ شدن اهمیت خود اثر شده است. او توضیح داد که سال‌ها در حوزه شاهنامه پژوهش کرده، اما کمتر همایشی را دیده که به طور اختصاصی به خود شاهنامه و ابعاد مختلف آن بپردازد.

دکتر بهرامی افزود که این وضعیت موجب شده است برخی پرسش‌های اساسی درباره نقش واقعی شاهنامه در جامعه امروز کمتر مطرح شود. به باور او اگر گفته شود شاهنامه همچنان در تداوم هویت ملی ایران نقشی فعال دارد، باید این ادعا را با دقت و واقع‌بینی بررسی کرد، زیرا در شرایط کنونی ظرفیت‌های این اثر به طور کامل مورد استفاده قرار نگرفته است.

بهرامی

او برای توضیح این مسئله به سه گروه اشاره کرد که خواسته یا ناخواسته در محدود شدن نقش شاهنامه مؤثر بوده‌اند: نخست بخشی از اهالی ادبیات که شاهنامه را صرفاً در چارچوب مطالعات ادبی بررسی می‌کنند و کمتر به ابعاد تاریخی و سیاسی آن توجه دارند؛ دوم برخی مسئولان در حوزه آموزش، فرهنگ و سیاست‌گذاری که از ظرفیت‌های هویتی و فرهنگی شاهنامه بهره‌برداری مؤثری نمی‌کنند؛ و سوم گروه‌هایی از جریان‌های فکری که نگاه انتقادی یا فاصله‌دار نسبت به روایت‌های هویت‌محور تاریخی دارند.

دکتر بهرامی تأکید کرد که شاهنامه را نباید صرفاً «اثرِ فردوسی» دانست، بلکه باید آن را میراثی تاریخی و فرهنگی دید که قرن‌ها پیش از فردوسی شکل گرفته بود و به دست او به کامل‌ترین صورت درآمد. ریشه‌های شاهنامه به خدای‌نامه‌های ساسانی و روایت‌های کهن ایرانی بازمی‌گردد. فردوسی خالق همه این روایت‌ها نبود، بلکه احیاگر و جاودانه‌کننده آن‌ها بود. به همین دلیل، شاهنامه فقط یک منظومه ادبی نیست؛ بلکه حافظه تاریخی و اسطوره‌ای یک ملت است.

از سوی دیگر، عظمت شاهنامه در این است که تنها به ستایش قدرت نمی‌پردازد، بلکه نقد قدرت و مشروعیت سیاسی را نیز در دل خود دارد. شاهنامه پیوسته می‌پرسد: پادشاه خوب کیست؟ چرا حکومت‌ها سقوط می‌کنند؟ و چگونه غرور و فساد، ملت‌ها را نابود می‌کند؟ برخلاف خوانش‌های ساده‌انگارانه، شاهنامه جهانِ مطلقِ خیر و شر نیست؛ حتی در توران نیز شخصیت‌هایی خردمند و انسانی چون پیران ویسه حضور دارند.

در پاسخ به پرسشی درباره جایگاه فردوسی در معماری فرهنگ سیاسی ایران، دکتر بهرامی تأکید کرد که فردوسی با احیای زبان فارسی در دورانی که این زبان رو به افول بود، کاری بزرگ انجام داد. از آنجا که زبان یکی از ارکان اصلی انسجام و اتحاد ملی است و این انسجام در حوزه مفاهیم سیاسی قرار می‌گیرد، نقش فردوسی و شاهنامه در عرصه سیاست نیز برجسته و انکارناپذیر است. او افزود که فردوسی از مؤدب‌ترین شاعران تاریخ ادبیات ایران است و در شاهنامه حتی در اوج درگیری‌های داستانی یا هنگام گلایه و اعتراض نیز هیچ‌گونه کلام توهین‌آمیز یا بی‌ادبانه دیده نمی‌شود.

در پاسخ به پرسشی درباره اینکه آیا حافظه تاریخی شاهنامه یک هویت ملی منسجم و یکدست را منتقل می‌کند، دکتر بهرامی با رویکردی شالوده‌شکنانه پاسخ داد که شاهنامه حافظه تاریخی را با نمایش نقاط قوت و ضعف به تصویر می‌کشد. شاهنامه هم عوامل تحکیم اتحاد ملی و هم عوامل ضد اتحاد را نشان می‌دهد و راوی منفعل نیست، بلکه راهکارهایی برای هویت‌بخشی ارائه می‌دهد.

دکتر بهرامی در پاسخ به پرسشی درباره تطبیق مفاهیم ایران باستان با مفاهیم اسلامی، تأکید کرد که شاهنامه تداوم‌دهنده ناخودآگاه جمعی ملت ایران است که با ورود اسلام حذف نشد، بلکه تنها نام آن تغییر یافت. او شاهنامه را تداوم خدای‌نامه‌های پیش از اسلام دانست که حاوی اندرزنامه‌های سیاسی و تاریخ تحولات ناخودآگاه جمعی ملت ایران است. وی با انتقاد از رویکرد غالب در محافل آکادمیک تصریح کرد که متأسفانه نگاه صرفاً ادبی، ابعاد عمیق تاریخی، اجتماعی و سیاسی شاهنامه را نادیده گرفته است و در پایان تأکید کرد که باید شاهنامه را فراتر از اثری ادبی، به عنوان سندی سترگ از اندیشه سیاسی و ناخودآگاه جمعی ایران مطالعه کرد.

 

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها