یادداشت حسن لطفی برای روزنامه «اعتماد»:
پیدا کردن جانشین برای بهرام بیضایی، ناصر تقوایی و مسعود کیمیایی در جشنواره فیلم فجر امکانپذیر نیست
روزنامه اعتماد نوشت: اینکه گمان کنیم پیدا کردن جانشین برای بهرام بیضایی، ناصر تقوایی، رخشان بنیاعتماد، مسعود کیمیایی، محسن مخملباف و...بقیه غایبان در فستیوال فیلم فجر امکانپذیر است، نشان از عدم توجه ما به نقش فرد در هنر دارد .
«رجعت به گذشته» عنوان یادداشت حسن لطفی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ اینکه گمان کنیم پیدا کردن جانشین برای بهرام بیضایی، ناصر تقوایی، رخشان بنیاعتماد، مسعود کیمیایی، محسن مخملباف و...بقیه غایبان در فستیوال فیلم فجر امکانپذیر است، نشان از عدم توجه ما به نقش فرد در هنر دارد . درست است که سینما صنعت هم هست و بعضی تکنیسینهای کاربلد میتوانند فیلمهای پرمخاطب و قابل توجهی بسازند، اما مگر میشود نسخه دو فیلمسازانی که در سینما سبک خود را پیدا کردهاند، تکثیر کرد . اینها را ننوشتم تا خیال کنید با مرگ بهرام بیضایی و ناصر تقوایی، دیگر فیلم خوبی ساخته نمیشود، میشود! فیلمسازان هنرمند دیگری در آینده سینما را پر و پیمانتر میکنند، سینما تا انسان زنده است به حیاتش ادامه میدهد (البته با پیشرفت تکنولوژی قطعا تغییراتی هم دارد) . اما این نوآمدگان نمیتوانند نسل گذشته را کنار بگذارند و... به خاطر همین است که وقتی چهلمین روز در گذشت بهرام بیضایی را در ایام فستیوال پشت سر میگذاریم، تصور میکنم فستیوال امسال فقط شادی را کم ندارد، کسانی که در جشنواره قبل رویاهای زیادی در سر داشتند را کم ندارد، ناصر تقوایی را کم ندارد؛ بیتوجهی به درگذشتگان سینما را هم کم دارد .
نمیشود گذشته را فراموش کرد . میدانم نمیتوانیم به گذشته برگردیم. توی فیلم شاید بشود . مثل رسول صدرعاملی که در فیلم «قایقسواری در تهران» به گذشته عاشقانه دو نفر برمیگردد یا مهدی شاهمحمدی که با فیلم «جانشین» به زمان جنگ و دوران افرادی مثل حسین املاکی برمیگردد که انگار نتوانست در زمانه صلح جانشینی برای خودش داشته باشد . جانشینی که زندگی دیگران را به زندگی خودش ترجیح دهد و... میدانم نمیتوانیم در گذشته بمانیم . اما خوبیهای رفته را باید پاس بداریم. البته این پاس داشتن گذشته و تاریخ و... خودش آدابی دارد . دروغ و نیرنگ کنارش باشد گذشته دروغین ساختن است. خوب را بد و بد را خوب جلوه دادن است . هر چند سینما بینیاز از دروغ و خیال نیست، اما شک ندارم این دروغ اگر قرار باشد حقیقت را از بین ببرد، پلشتی است . بگذریم و برگردم به فیلمهایی که دیروز دیدم . «قایقسواری در تهران» در زمانه سرد و روزگار درد، فیلم گرمی است . خصوصیات پیمان قاسمخانی به عنوان فیلمنامهنویس و کارگردان، ایجاد کشش و صمیمیت وحدانیت در فیلم است . هر چند جنس بازیش و ساختار فیلمنامههایش خیلی شبیه به هم هستند، اما این شباهتها چیزی از جذابیت شخصیتهایش که بیشتر شارلاتانهای دوستداشتنی یا بهتر بگویم آدمهای خاکستری ولی پویا هستند، کم نمیکند . فیلم «جانشین» گذشته از شخصیت حسین املاکی برایم جذابیت نداشت و در ردیف کارهای سفارشی قرار میگرفت که بیشتر یادآور بازی شطرنج آدم با خودش است . شخصیتهای کلیشهای، موقعیتهای تکراری و صحنههایی که در فیلمهای جنگی دیگر بارها تکرار شده است و نگاه تازهای به جنگ ندارد. فیلم «زندگی کوچک کوچک» ساخته امیرحسین ثقفی هم اگرچه تکرار دوباره آدمهای رها شده در برهوت و تنهایی است و فیلمساز به جای مکث روی روند داستان بر موقعیتهای اغراقآمیز تاکید میکند . اما نتیجه کارش بهزعم مخاطبی مثل من ادا میشود و برای دیگری فیلمی متفاوت. تنها تفاوت این فیلم با آثار دیگر ثقفی که به نظرم بهتر هم هستند در استفاده او از داستان کوتاه «بازی تمام شد» زندهیاد غلامحسین ساعدی است . داستانی که در تیتراژ فیلم معلوم نیست چرا به آن اشارهای نشده است. داستانی که اگر ثقفی درک درستی از آن پیدا میکرد، میتوانست فیلمش را ماندگارتر کند .
دیدگاه تان را بنویسید