کد خبر: 791374
|
۱۴۰۵/۰۶/۲۹ ۱۲:۵۰:۱۱
| |

روز بعد از جنگ چه می‌شود؟

مساله تعیین‌کننده صرفا نحوه پایان جنگ نیست، بلکه این است که پس از فروکش کردن درگیری‌ها، چه کسی محیط امنیتی منطقه را تعریف خواهد کرد و ایران تا چه اندازه خواهد توانست اهرم‌های ژئوپلیتیک خود را به قدرت چانه‌زنی در ساختار جدید خلیج‌فارس تبدیل کند. به این معنا، پرونده ایران رسما از میدان جنگ به میدان سنگینِ دیپلماسی و چانه‌زنی بر سر نظم پساجنگ منتقل خواهد شد.

روز بعد از جنگ چه می‌شود؟
کد خبر: 791374
|
۱۴۰۵/۰۶/۲۹ ۱۲:۵۰:۱۱

«معمای «روز بعد از جنگ» در خلیج‌فارس» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم مانی محرابی است که در آن آمده؛ تحرکات دیپلماتیک منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای که همزمان با تداوم تنش‌های نظامی صورت گرفته، نشان می‌دهد که بازیگران اصلی بحران خلیج‌فارس درصدد طراحی «روز بعد از جنگ» برآمده‌اند. در این میان، مساله محوری برای تهران نه فقط کیفیت پایان درگیری، بلکه چگونگی تبدیل اهرم‌های ژئوپلیتیک به قدرت چانه‌زنی در ساختار پیش روی خلیج‌فارس است. چهار تحول دیپلماتیک در فاصله‌ای کوتاه، نشان می‌دهند که مساله ایران در حال ورود به مرحله‌ای فراتر از میدان نظامی است. دیدار برنامه‌ریزی ‌شده دونالد ترامپ با رهبران کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس، سفر بنیامین نتانیاهو به نیویورک، نشست پیش‌روی ترامپ و شی جین ‌پینگ و سفر عباس عراقچی به چین، در یک نقطه تلاقی می‌یابند؛ رقابت بر سر تعریف شرایط سیاسی و امنیتی پس از جنگ. در واقع، واشنگتن، تل‌آویو، پایتخت‌های عربی و پکن هر یک از زاویه‌ای متفاوت در حال تدوین نقشه «پساجنگ» هستند؛ یکی به دنبال محدودسازی ساختاری ایران، دیگری در پی کاهش هزینه‌های بحران بر انرژی و تجارت دریایی و دیگری به فکر حفظ پرستیژ دیپلماتیک و منافع اقتصادی خود. در این میان، دیپلماسی پیش‌دستانه تهران در قبال چین نشان می‌دهد که ایران نیز فراتر از میدان نظامی، بازی فعال خود را برای اثرگذاری بر معادلات پس از جنگ آغاز کرده است. بنابراین، مساله دیگر فقط این نیست که جنگ چگونه پایان خواهد یافت؛ بلکه مساله مهم‌تر این است که پس از جنگ، ایران در چه محیط امنیتی و سیاسی قرار خواهد گرفت و چه اندازه در شکل دادن به آن محیط نقش خواهد داشت.

نیویورک؛ رقابت عربی-اسراییلی- حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک به یکی از کانون‌های اصلی رایزنی درباره «روز بعد از جنگ» تبدیل شده است؛ جایی که قرار است دونالد ترامپ با نمایندگان شورای همکاری خلیج‌فارس دیدار کند و همزمان بنیامین نتانیاهو نیز می‌کوشد محاسبات واشنگتن در این مرحله حساس را تحت‌تاثیر قرار دهد. حضور همزمان بازیگران عربی و اسراییل در مدار رایزنی‌های واشنگتن، لایه مهمی از رقابت بر سر نظم آینده را آشکار می‌کند. اگرچه شورای همکاری خلیج‌فارس و اسراییل در برخی محاسبات ژئوپلیتیک نسبت به ایران اشتراک نظر دارند.

 اما اولویت‌ها و تعریف آنها از «وضعیت مطلوب پس از جنگ» کاملا یکسان نیست: 

٭ کشورهای عربی خلیج‌فارس؛ ثبات محیطی و مدیریت هزینه‌ها: برای شورای همکاری، مساله فقط چگونگی مواجهه با بحران فعلی نیست، زیرا استمرار شریان‌های انرژی، زیرساخت‌ها، تجارت و مسیرهای کشتیرانی مستقیما از طولانی ‌شدن بحران آسیب می‌بیند. 

از این رو، نگاه آنها میان نیاز به تعهدات حمایتی امریکا و ضرورت ثبات در محیط پیرامونی دستخوش نوسان است. برای آنها «مدیریت پس از جنگ» شامل مواردی چون سطح حضور امریکا، ترتیبات امنیتی خلیج‌فارس و نحوه زیست منطقه‌ای در کنار ایران می‌شود. با این حال، هرگونه فرض یکپارچگی منافع در شورای همکاری خلیج‌فارس، نادیده گرفتن شکاف‌های راهبردی درون‌گروهی است؛ جایی که واگرایی رویکردهای ریاض، ابوظبی و دوحه در نحوه موازنه میان حفظ چتر امنیتی غرب و ضرورت تنش‌زدایی با ایران، مانع جدی شکل‌گیری یک دکترین امنیتی واحد در نظم پساجنگ خواهد بود.

٭ اسراییل؛ مهار ساختاری و تضعیف بازدارندگی: در مقابل، برای نتانیاهو توقف عملیات نظامی به‌ تنهایی پاسخ مساله نیست. تمرکز تل‌آویو مستقیما بر وضعیت آینده ظرفیت‌های راهبردی ایران، سطح بازسازی توان نظامی تهران و میزان حفظ نقش منطقه‌ای ایران قرار دارد. اسراییل می‌کوشد دامنه مهار ایران در ترتیبات آتی را به حداکثر برساند.

این تمایز باعث شده تا واشنگتن در تدوین راهبرد پساجنگ خود با یک معادله چندلایه مواجه شود: مدیریت همزمانِ دغدغه‌های امنیتی اسراییل و ملاحظات زیست‌محیطی و اقتصادی متحدان عرب، بدون آنکه ترتیبات جدید به ازسرگیری مجدد چرخه درگیری منجر شود. از این منظر، نشست ترامپ با سران شورای همکاری و رایزنی‌های نتانیاهو در نیویورک، دو روی یک سکه‌اند؛ رقابتی فشرده میان بازیگران منطقه‌ای برای تحمیل اولویت‌های خود بر نقشه راه پساجنگ واشنگتن در قبال تهران.

چین، امریکا و ایران؛ دیپلماسی پیش‌دستانه تهران در محیط رقابت دو قدرت- ورود پرونده ایران به دستور کار گفت‌وگوهای واشنگتن و پکن، ابعاد فرامنطقه‌ای ترتیبات پساجنگ را برجسته می‌سازد. در این میان، هدف واشنگتن استفاده از اهرم‌های اقتصادی پکن جهت اعمال فشار بر تهران و محدودسازی دامنه مانور آن است؛ در مقابل، چین براساس محاسبات مستقل خود، مایل به قربانی کردن روابط راهبردی با ایران یا پذیرش مخاطره در حوزه انرژی خلیج‌فارس در راستای خواسته‌های یک‌جانبه امریکا نیست. در این فضا، چالش راهبردی تهران احتمال شکل‌گیری روایتی یک‌طرفه از شرایط منطقه‌ای توسط واشنگتن در گفت‌وگو با پکن بود. رایزنی‌های دیپلماتیک پیش‌دستانه ایران با چین درست پیش از دیدار سران امریکا و چین کنشی برای ممانعت از همین آسیب بود. تهران با این اقدام، خطوط قرمز، محاسبات میدانی و اولویت‌های خود را مستقیما به پکن منتقل کرد تا مانع از ترسیم یک‌طرفه موقعیت منطقه‌ای خود توسط واشنگتن شود. این هماهنگی، موقعیت پکن را در رایزنی با واشنگتن درباره ترتیبات آتی خلیج‌فارس شفاف‌تر و محکم‌تر می‌سازد. از این منظر، فعال نگه‌داشتن کانال تهران-پکن، بخشی از استراتژی ایران برای اثرگذاری مستقیم بر هندسه پساجنگ، حفظ اهرم‌های ژئوپلیتیک خود و جلوگیری از یک‌جانبه‌گرایی غربی در ترسیم نظم جدید منطقه است.

تغییر کارکرد تنگه هرمز- وزن واقعی این تحولات دیپلماتیک زمانی روشن می‌شود که تنگه هرمز نه به عنوان یک مسیر تردد دریایی، بلکه به عنوان «کانون موازنه پساجنگ» تحلیل شود. در جریان درگیری‌ها، هرمز یک ابزار بازدارندگی و ایجاد تهدید تاکتیکی بود، اما در مرحله کنونی، این تنگه به اصلی‌ترین اهرم مبادله سیاسی در طراحی نظم جدید تبدیل شده است. نقطه‌پیوستگی منافع بازیگران متخاصم و غیرمتخاصم دقیقا در همین جغرافیای باریک قرار دارد: 

٭ برای قدرت‌های بین‌المللی (امریکا و چین) و بازیگران منطقه‌ای، تداوم جریان کشتیرانی در هرمز پیش‌شرط ناگزیرِ هرگونه بازسازی اقتصادی و امنیت انرژی است.

٭ برای تهران اما، هرمز کلیدی‌ترین اهرم برای تضمین حضور خود در «میز تصمیم‌گیری» است. پیوند زدن موضوع بازگشایی یا امنیت هرمز به ترتیبات سیاسی پساجنگ، این واقعیت را دیکته می‌کند که نمی‌توان بدون اعطای سهم امنیتی و سیاسی به ایران، از «ثبات پایدار تردد» در خلیج‌فارس سخن گفت. در واقع، هرمز دیگر صرفا مساله عبور کشتی‌ها نیست، بلکه آزمونِ اصلی این موضوع است که آیا قدرت‌های بزرگ و منطقه‌ای حاضرند تا نقش تعیین‌کننده ایران در جغرافیا را در معماری جدید امنیتی به رسمیت بشناسند یا خیر.

مساله اصلی؛ موازنه قدرت و چانه‌زنی- تمامی تحولات دیپلماتیک اخیر درنهایت به یک پرسش بنیادین گره می‌خورند: بازیگران مختلف چه تصویری از جایگاه ایران در نظم امنیتی پس از جنگ دارند؟ تصویر مطلوب و محاسبات طرف‌های مختلف در این نقطه پایان، کاملا متفاوت است: 

٭ واشنگتن و تل‌آویو می‌کوشند خروجی درگیری‌ها را به فرمولی برای مهار ساختاری ظرفیت‌های راهبردی و تضعیف بازدارندگی ایران تبدیل کنند.

٭ کشورهای عربی میان دغدغه‌های امنیتی مشترک با غرب و ضرورت اجتناب‌ناپذیرِ ثبات، همزیستی و پایداری خطوط تجاری در نوسان‌اند.

٭ چین نیز بر تثبیت بازار انرژی، حفظ امنیت مسیرهای مواصلاتی و تداوم روابط راهبردی خود با تهران تمرکز دارد.

در این میان، جایگاه ایران در معادله کنونی ترکیبی از اهرم‌های عینی و ملاحظات پیچیده است. از یک‌سو، واقعیت‌های ژئوپلیتیک از موقعیت ممتاز در تنگه هرمز و توانمندی‌های بازدارندگی گرفته تا وزن دیپلماتیک در رابطه با قدرت‌هایی چون چین، مانع از آن می‌شود که ترتیبات جدید بدون درنظر گرفتن منافع ایران شکل بگیرد. ازسوی دیگر، آرایش فشرده طرف‌های مقابل و پیچیدگی‌های ساختاری، روند ترجمه این اهرم‌ها به امتیازات ملموس سیاسی را با محاسبات حساس و چندلایه‌ای مواجه می‌سازد. بنابراین، مساله اصلی ایران در این مرحله صرفا حفظ اهرم‌های موجود نیست، بلکه «چگونگی تبدیل این ظرفیت‌ها به قدرت چانه‌زنی تثبیت ‌شده در فرمول پساجنگ» است. رقابت اصلی جاری، میان تلاش محور غربی برای تحمیل یک نظم مهارکننده و تلاش تهران برای تثبیت یک «موازنه ساختاری» است؛ موازنه‌ای که در آن، نقش، استقلال تصمیم‌گیری و خطوط قرمز ایران به عنوان بخشی ناگزیر از واقعیت امنیتی خلیج‌فارس پذیرفته شود.

رقابت بر سر نظم پساجنگ- تحولات دیپلماتیک اخیر در شرایطی رخ می‌دهند که خودِ جنگ هنوز به نقطه پایان نرسیده است؛ همین همزمانی، ماهیت مرحله کنونی را پیچیده‌تر کرده است: بازیگران در حال طراحی «روز بعد از جنگ» هستند، درحالی که هنوز درباره چگونگی رسیدن به آن روز توافقی وجود ندارد. بنابراین، آنچه اکنون شکل گرفته، نه یک تلاش جهت طراحی مفاد یک نظم امنیتی جدید، بلکه رقابتی فشرده جهت تعیین وزن و اولویت‌بخشی به اهداف راهبردی هر یک از بازیگران کلیدی این بحران (امریکا، چین، کشورهای عربی و اسراییل) در مواجهه با شرایط فعلی است تا بتوانند در روز پس از جنگ، بدون آنکه بسترساز درگیری جدید منطقه‌ای با محوریت ایران باشند، سهم، اهرم‌ها و جایگاه راهبردی خود را در ساختار آتی منطقه تضمین کنند؛ امری که خود منشا تضاد عمیق منافع میان این بازیگران خواهد بود. در مقابل، منطق محاسباتی ایران بر این اصل استوار است که هرگونه ترتیبات آتی بدون لحاظ اهرم‌های موازنه و قدرت پاسخ‌دهی تهران، ناپایدار خواهد بود. از این‌رو، اولویت راهبردی ایران بر تثبیت غیرقابل‌چشم‌پوشی بودن وزن منطقه‌ای خود و ممانعت از شکل‌گیری معادلات یک‌جانبه در محیط پیرامونی قرار دارد. در این میان، مساله تعیین‌کننده صرفا نحوه پایان جنگ نیست، بلکه این است که پس از فروکش کردن درگیری‌ها، چه کسی محیط امنیتی منطقه را تعریف خواهد کرد و ایران تا چه اندازه خواهد توانست اهرم‌های ژئوپلیتیک خود را به قدرت چانه‌زنی در ساختار جدید خلیج‌فارس تبدیل کند. به این معنا، پرونده ایران رسما از میدان جنگ به میدان سنگینِ دیپلماسی و چانه‌زنی بر سر نظم پساجنگ منتقل خواهد شد.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها