گزارش روزنامه اعتماد از عملکرد رسانه ملی در دوره دولت پزشکیان و جنگ / با صداوسیمای جبلی میتوان وفاق کرد؟
اگر قرار است دولت وفاق به نتیجه برسد، رسانه ملی باید از ادبیات حذف، از تک صدایی، از کارشناسان همیشگی و روایتهای تنشزا فاصله بگیرد و به سمت حرفهایگری، چند صدایی و بازتاب عقلانیت ملی حرکت کند. بدون چنین اصلاحی، حتی اگر بهترین سیاستها هم روی کاغذ نوشته شود، در میدان افکار عمومی به بنبست میخورد، چون وفاق، بیش از هر چیز، «روایت مشترک» میخواهد و روایت مشترک بدون رسانهای فراگیر و مسوول، ساخته نمیشود.
مهدی بیکاوغلی-8 شهریورماه بود که رییسجمهور پزشکیان در نشست هیات دولت اعلام کرد صدا و سیما را نمیبیند! اظهاراتی که یک بار دیگر نشان داد چه فاصله بعیدی میان مطالبات دولت منتخب مردم و صدا و سیمای انحصاری وجود دارد. سازمانی که هرچند بودجه خود را از مالیات مردم و توسط همین دولت اخذ میکند اما در هر بزنگاهی دولت و مطالبات مردمی را مینوازد و یک طرفه به قاضی میرود!
به گزارش اعتماد، دیروز پیمان جبلی یک بار دیگر اظهاراتی را مطرح کرد که انتقادات اهالی سیاست و تحلیلگران را در پی داشت. یکی از این چهرهها احمد زیدآبادی، تحلیلگر و فعال سیاسی بود که در واکنش به اظهارات غیر تعارف پیمان جبلی نوشت: «رییس سازمان صدا و سیما در نشست افق تحول گفته است: «اگر کسی انتظار دارد صدا و سیما بعد از این همه ایستادگی بر مدار هویت ایرانی- اسلامی عقبنشینی کند، کور خوانده است!» آن کدام «هویت ایرانی- اسلامی» است که صدا و سیما بر مدار آن ایستادگی کرده است؟» پرسشی که زیدآبادی آن را مطرح کرده در واقع ابهامی است که برای اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان، استادان دانشگاهی و تحلیلگران وجود دارد. آنگونه که از قرائن و شواهد پیداست صدا و سیما نه تنها تلاشی برای ارائه یک چنین گفتنان و الگویی نکرده بلکه با بازتاب یک دیدگاه رادیکال در تریبونهای خود، تصویری ناصواب و ناصحیح از الگوی ایرانی-اسلامی ارائه کرده است. در آستانه 5 سالگی و پایان یک دوره از مدیریت پیمان جبلی با نقشآفرینی جدی وحید جلیلی در صداوسیما، دوباره یک پرسش قدیمی اما تعیینکننده به صدر بحثهای سیاسی و ارتباطی بازگشته است. پرسشی با این محتوا رسانهای که بودجهاش از جیب همه ایرانیان توسط دولت تامین میشود و عنوان «ملی» را بر تارک خود قرار داده، باید تصویرگر «وفاق، تنشزدایی و تعامل» باشد یا بازتولیدکننده مرزبندیهای جناحی و سلیقهای؟ اساسا صدا و سیما در دولتی که گفتمان خود را برمبنای وفاق و همدلی و تعامل گذاشته چه شکل و شمایلی باید داشته باشد؟ این پرسشها از آنجا پررنگتر شده که کشور در فضای «وفاق ملی» بر آمده از گفتمان دولت چهاردهم بهسر میبرد. دولتی که برای موفقیت، بیش از هر چیز به یک رسانه در تراز نیاز دارد؛ رسانهای که به جای افزایش شکافها و تفاوتها و تنازعها، بتواند داخل شکافها را کاهش بدهد و در خارج، تصویری عقلانی و قابل پیشبینی از نظام حکمرانی و جامعه ایران بازتاب بدهد. با این حال، در نگاه بسیاری از تحلیلگران، صداوسیما در دوره جبلی-جلیلی نهتنها چنین نقشی را تقویت نکرده، بلکه «بیشتر از هر زمان دیگری درگیر صف کشیهای سیاسی و جناحی و سلیقهای شده است.»
از «نقد رسانه» تا «نزاع علنی» میان دولت و صداوسیما
نماد برجسته این وضعیت، انتقادات اخیر رییسجمهور ایرانیان از وضعیت صداوسیماست. انتقاداتی که پزشکیان آن را نه در خفا و پنهانی بلکه به صورت عیان و در نشست عمومی هیات دولت مطرح کرده است. رییسجمهور ۸ شهریور در جلسه هیات دولت خطاب به جبلی گفت: «آقای جبلی! اصلا صداوسیما را نگاه نمیکنم؛ وقتی میبینم اعصابم خراب میشود.» و اضافه کرد: «من که زندگیام را میخواهم برای نظام بگذارم این نگاه را پیدا کردهام، ببینید مردم چه نگاهی دارند.» این جمله، صرفا یک گلایه شخصی نبود، پیام سیاسی روشنی داشت؛ حتی عالیترین مقام اجرایی کشور هم رسانه ملی را نه ابزار «اقناع» و «همگرایی» بلکه منشا تنش و فرسایش اعصاب میبیند. چنین داوری، اگرچه تند است، اما نشان میدهد شکاف میان دولت مدعی «وفاق» و صداوسیما در دوره کنونی، دیگر پنهان و قابل کتمان نیست. در مقابل، پاسخ جبلی دو روز بعد نه در قالب توضیح درباره سیاستها، نه در قالب پذیرش مسوولیت یا وعده اصلاح، بلکه با ادبیاتی کنایهآمیز بیان شد: «دیدن صداوسیما یک افتخار است... اگر کسی نمیبیند، از این افتخار به دور است؛ چون صداوسیما آینه افتخار یک ملت است.» در این پاسخ، مساله اصلی (یعنی چرایی ریزش اعتماد و ریزش مخاطب و احساس جانبداری) به حاشیه رانده شد و نقد به سطح «نمیبینید، از افتخار محرومید» تقلیل پیدا کرد. همین الگو، یعنی تبدیل نقد عمومی به نوعی دوگانهسازی اخلاقی-هویتی، درست همان چیزی است که با روح «وفاق ملی» ناسازگار است.
«آمار مخاطب» و مناقشه بر سر واقعیت
جبلی دیروز هم در نشست سراسری «افق تحول» گفت برخی افراد «تنها آن بخش از دادهها را مورد توجه قرار میدهند که نشاندهنده کاهش مخاطب است و به نتایجی که اعداد بالاتری را نشان میدهد، توجه نمیکنند.» این دفاع، اگرچه ظاهرا فنی است، اما از نگاه منتقدان نشانه یک مساله بزرگتر است؛ بحران اعتماد. وقتی بخش قابلتوجهی از جامعه از رسانه فاصله میگیرد، بحث فقط «کدام نظرسنجی» نیست؛ بحث این است که چرا صداوسیما به جای تولید احساس «نمایندگی همگانی» تصویر یک رسانه جناحی را تثبیت کرده است. رسانهای که باید بهویژه در بزنگاههای سیاسی و اقتصادی، «کانال گفتوگو» باشد، وقتی به «آنتن یکطرفه یک جناح خاص» تبدیل شود، حتی آمارهای مثبت احتمالی هم دیگر ترمیمکننده نیستند، چون «اعتبار» مهمتر از «عدد» است.
رویکرد تند صدا و سیما علیه مذاکره
یکی از مصادیق برجسته انتقادات هفتههای اخیر، «رویکرد تند صداوسیما علیه مذاکرات» و میدان دادن به «تحلیلهای خاص برخی مجریان و کارشناسان تندرو» است؛ رویکردی که بنا به این روایت، «باعث گلایه شدید نخبگان» شده و حتی «در مواردی باعث تاثیر منفی بر مذاکرات» و ضربه به «وحدت ملی» شده است؛ همان «وحدت ملی» که در پیام اخیر رهبری نیز مورد تاکید قرار گرفته. در منطق دولت وفاق، مذاکره (فارغ از نتیجه آن) یک پرونده ملی است و نیازمند پوشش رسانهای حرفهای، چندصدایی و مسوولانه است؛ پوششی که هم منافع ملی را خط قرمز بداند و هم از ساختن فضای هیجانی، قطبی و تخریبی پرهیز کند. اما وقتی صورتبندی برنامهها و انتخاب کارشناسان به گونهای باشد که مذاکره را به میدان تسویهحساب جناحی تبدیل کند، پیام بیرونی آن میتواند «بیثباتی روایت رسمی» و «چندپارگی تصمیمسازی» تلقی شود و پیام داخلیاش هم تشدید شکافها و بیاعتمادی است.
«کور خواندهایم!» نقطه اوج ادبیات حذفکننده
اوج تنش در ادبیات رییس سازمان صدا وسیما، جملهای است که واکنشهای گستردهای برانگیخت: «اگر کسی انتظار دارد صداوسیما بعد از اینهمه ایستادگی بر مدار هویت ایرانی-اسلامی عقبنشینی کند، کور خوانده است.» همین عبارت، بهتنهایی نشان میدهد مدیریت رسانه ملی چگونه نقد را نه به عنوان «حق عمومی» بلکه به عنوان «انتظار عقبنشینی» صورتبندی میکند.
احمد زیدآبادی در واکنش نوشت: «آن کدام هویت ایرانی-اسلامی است که صدا و سیما بر مدار آن ایستادگی کرده است؟» و بحث را به نقطه اصلی برد: هیچکس نمیگوید رسانه ملی از هویت ایرانی-اسلامی عقبنشینی کند؛ دعوا بر سر این است که چرا به نام همان مفاهیم بلند، «تحریف»، «تعرض»، «بدزبانی» و تکصدایی ترویج میشود و منتقدان بهجای شنیده شدن، با ادبیات تحقیرآمیز پاسخ میگیرند. در ادامه، او تصریح میکند که در صدر منتقدان، خود رییسجمهور ایستاده است و میپرسد آیا پزشکیان خواستار عقبنشینی از هویت ایرانی-اسلامی است یا «بازگشت به آن» را میخواهد؟ این پرسش، نقطه کلیدی گزارش است: وقتی مدیر رسانه ملی، نقد رییسجمهور منتخب را با عبارتی مانند «کور خواندهاید» پاسخ میدهد، پیام ضمنی به شهروندان منتقد روشن است؛ گویی نه تنها نقد راهی به اصلاح ندارد، بلکه اساسا «نامشروع» یا «بیاثر» تلقی میشود. چنین ادبیاتی با نقش نهادی صداوسیما -به عنوان رسانهای ملی و عمومی- ناسازگار است و به جای تولید سرمایه اجتماعی، آن را فرسوده میکند.
صداوسیما در تراز «وفاق» مساله فقط دولت نیست
مساله در نهایت، فراتر از اختلاف دولت و سازمان است. دولت وفاق ملی، برای مدیریت اقتصاد، سیاست خارجی و کاهش تنشهای اجتماعی، نیازمند «زیستبوم رسانهای» است که گفتوگو را تقویت کند، نه اینکه هر موضوعی را به دوگانه «خودی-غیرخودی» و «افتخار-محرومیت» تبدیل کند. اگر رسانه ملی در این دوره بیش از پیش به میدان «صفکشیهای جناحی و سلیقه ای» بدل شده باشد، نتیجه آن تنها کاهش مخاطب نیست بلکه کاهش توان حکمرانی در اقناع افکار عمومی است و این هزینهای است که فقط یک دولت نمیدهد، بلکه کل نظام تصمیمگیری آن را میپردازد. در پایان این پنج سال، پرسش اصلی همین است: صدا و سیما میخواهد «آینه افتخار یک ملت» باشد یا آینه یک سلیقه محدود؟ اگر قرار است دولت وفاق به نتیجه برسد، رسانه ملی باید از ادبیات حذف، از تک صدایی، از کارشناسان همیشگی و روایتهای تنشزا فاصله بگیرد و به سمت حرفهایگری، چند صدایی و بازتاب عقلانیت ملی حرکت کند. بدون چنین اصلاحی، حتی اگر بهترین سیاستها هم روی کاغذ نوشته شود، در میدان افکار عمومی به بنبست میخورد، چون وفاق، بیش از هر چیز، «روایت مشترک» میخواهد و روایت مشترک بدون رسانهای فراگیر و مسوول، ساخته نمیشود.
دیدگاه تان را بنویسید