کد خبر: 784226
|
۱۴۰۵/۰۵/۰۵ ۱۱:۰۵:۲۰
| |

مشکل تفاهمنامه اسلام‌آباد چه بود که نقض شد؟

مشکل اساسی در ضمانت اجرا نهفته بود. حتی اگر امریکا به‌طور رسمی طرف تفاهم بوده باشد، این پرسش باقی می‌ماند که در قبال رفتار متحدانش، به ویژه اسراییل، چه تعهدی داشته است؟

مشکل تفاهمنامه اسلام‌آباد چه بود که نقض شد؟
کد خبر: 784226
|
۱۴۰۵/۰۵/۰۵ ۱۱:۰۵:۲۰

«تفاهم روی شن‌های روان» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم مهدی قدیری‌بیداخویدی است که در  آن آمده؛ در حقوق بین‌الملل، تفاهمنامه‌ها فقط مجموعه‌ای از واژه‌ها نیستند؛ آنها ابزارهایی برای مهار بحران، تنظیم رفتار دولت‌ها و تبدیل تعهد سیاسی به نظم حقوقی‌اند. از همین رو، هر تفاهمی که برای توقف درگیری شکل می‌گیرد، باید بتواند میان «واقعیت میدان» و «الزام حقوقی» پیوندی پایدار برقرار کند. در پی جنگ ۴۰ روزه اخیر و حمله امریکا و اسراییل به ایران، تفاهمنامه اسلام‌آباد به عنوان ساز و کاری برای کاهش تنش مطرح شد؛ اما برهم خوردن آن نشان داد که نقض چنین تفاهمی فقط یک شکست سیاسی نیست، بلکه پیامدهای حقوقی مهمی دارد: از مسوولیت بین‌المللی دولت‌ها گرفته تا تضعیف اعتماد به میانجیگری‌ها و فرسایش نظم حقوقی منطقه‌ای.  پرسش نخست این است که تفاهمنامه اسلام‌آباد از نظر حقوقی چه ماهیتی داشت؟ آیا یک توافق الزام‌آور بود یا صرفا تفاهمی سیاسی؟ در حقوق بین‌الملل، همه اسناد میان دولت‌ها الزام‌آور نیستند. برخی در قلمروی «حقوق نرم» قرار می‌گیرند. یعنی هرچند بار سیاسی و اخلاقی دارند، اما ضمانت اجرای معاهده را ندارد. اگر این تفاهمنامه فاقد تعهدات روشن، مهلت‌های مشخص، مرجع حل اختلاف و ساز و کار جبران خسارت بوده باشد، باید آن را بیشتر یک ابزار سیاسی برای تعلیق موقت بحران دانست تا یک قرارداد حقوقی کامل.  با این حال حتی تفاهمات سیاسی نیز بی‌اثر نیستند و اصل حسن نیت و وفای به عهد ایجاب می‌کند که دولت‌ها به مفاد پذیرفته شده پایبند بمانند و هدف توافق را از درون تهی نکنند.  نکته مهم دیگر، انحصار طرفین در یک جنگ چند لایه بود .

جنگ اخیر فقط یک تقابل دوجانبه میان ایران و امریکا نبود، اسراییل، ظرفیت‌های نظامی -اطلاعاتی و برخی امکانات منطقه‌ای نیز در میدان حضور داشتند. با این وصف محدود کردن تفاهم به امریکا و ایران، نادیده گرفتن واقعیت صحنه بود. وقتی بازیگران اصلی در متن توافق جایی ندارند، توافق نمی‌تواند بر رفتار آنها اثر حقوقی مستقیم بگذارد. به همین دلیل، تفاهمنامه اسلام‌آباد از ابتدا با یک نقض ساختاری روبه‌رو بود: تلاش برای مهار یک جنگ چندجانبه با یک سند دوجانبه.

 از سوی دیگر، مشکل اساسی در ضمانت اجرا نهفته بود. حتی اگر امریکا به‌طور رسمی طرف تفاهم بوده باشد، این پرسش باقی می‌ماند که در قبال رفتار متحدانش، به ویژه اسراییل، چه تعهدی داشته است؟ در حقوق بین‌الملل، انتصاب مستقیم اعمال یک دولت به دولت دیگر آسان نیست و معمولا نیازمند اثبات «کنترل موثر» است. اما فارغ از این بحث، از امریکا دست‌کم انتظار می‌رفت که از نفوذ، امکانات و ظرفیت‌های خود برای جلوگیری از تخریب توافق استفاده کند. یعنی به تعهد بذل مساوی لازم و تعهد به مراقبت پایبند باشد. نادیده گرفتن این مسوولیت، تفاهمنامه را از درون بی‌اعتبار می‌کند، چون توافقی که نسبت خود را با متحدان و شرکای میدانی روشن نکند، بر پایه‌ای لرزان بنا شده است.

 نقض تفاهمنامه همچنین نشان داد که این سند فاقد پیامدهای خودکار بوده است. در یک توافق حرفه‌ای، باید از پیش روشن شود که در صورت نقض، چه اتفاقی می‌افتد: آیا نهاد ناظر بی‌طرفی برای احراز تخلف وجود دارد؟ آیا جبران خسارت پیش‌بینی شده است؟ آیا طرف مقابل حق تعلیق تعهدات یا اقدامات متقابل دارد؟ 

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها