کد خبر: 781411
|
۱۴۰۵/۰۴/۱۷ ۱۲:۲۹:۵۴
| |

جنگ فراگیر آمریکا و اسرائیل با ایران از سر گرفته می‌شود؟

شرایط کنونی منطقه را می‌توان «صلحی شکننده در سایه بازدارندگی» توصیف کرد. مذاکرات و تلاش‌های دیپلماتیک همچنان مهم‌ترین مسیر برای مدیریت بحران به شمار می‌رود، اما تا زمانی که اختلافات بنیادین میان طرفین برطرف نشود، احتمال بازگشت تنش‌ها و بروز بحران‌های جدید همچنان وجود خواهد داشت.

جنگ فراگیر آمریکا و اسرائیل با ایران از سر گرفته می‌شود؟
کد خبر: 781411
|
۱۴۰۵/۰۴/۱۷ ۱۲:۲۹:۵۴

علیرضا رجایی در یادداشتی با عنوان «واکاوی وضعیت کنونی؛ مذاکره یا مجادله؟» در روزنامه اعتماد نوشت: تحولات اخیر منطقه، به ویژه در ارتباط با روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات‌متحده امریکا، تصویری چندلایه و پیچیده را پیش روی تحلیلگران قرار داده است. از یک‌سو، تلاش‌های دیپلماتیک برای کاهش تنش و دستیابی به توافقی پایدار ادامه دارد و ازسوی دیگر، سایه تهدیدهای نظامی، عملیات متقابل و بی‌اعتمادی همچنان بر فضای منطقه سنگینی می‌کند. ازاین رو، پاسخ به این پرسش که «آیا منطقه در مسیر جنگ حرکت می‌کند یا صلح؟» چندان ساده نیست. واقعیت آن است که شرایط کنونی را باید «دیپلماسی در سایه بازدارندگی» نامید؛ وضعیتی که در آن، گفت‌وگو و قدرت نظامی به ‌طور همزمان در معادلات سیاسی ایفای نقش می‌کنند. این وضعیت، نه صلحی کامل است و نه جنگی تمام عیار؛ بلکه فضایی میان این دو، با تمام پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های خاص خود. درک این فضای خاکستری، نخستین گام برای تحلیل دقیق تحولات آینده است.

تاریخچه مختصرِ تنش؛ درس‌هایی از گذشته

برای درک بهتر وضعیت کنونی، مروری کوتاه بر روند چندساله تنش میان ایران و امریکا خالی از فایده نیست. از خروج امریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و راه‌اندازی کارزار «فشار حداکثری» تا عملیات‌های متقابل در خلیج‌فارس، ترور سردار سلیمانی، پاسخ موشکی ایران به پایگاه عین‌الاسد و سپس آغاز مذاکرات غیرمستقیم در عمان و دوحه، همگی نشان از یک چرخه تکراری دارند؛ تشدید تنش، سپس عقب‌نشینی محتاطانه و بازگشت به پای میز مذاکره. این الگوی رفتاری، نشان می‌دهد که هیچ‌ یک از دوطرف، تمایل واقعی به برخورد نظامی همه‌جانبه نداشته‌اند، بلکه همواره تلاش کرده‌اند با ایجاد «موازنه وحشت»، طرف مقابل را به پذیرش منطق دیپلماسی وادارند، از این رو پیش‌بینی آینده، نیازمند شناختِ همین الگوی تاریخی و درک نقاط عطفِ آن است.

دیپلماسی؛ تنها راه عبور از بحران

براساس گزارش‌های منتشر شده، تماس‌ها و رایزنی‌های غیرمستقیم میان ایران و امریکا با میانجیگری برخی کشورهای منطقه همچنان ادامه دارد. هدف اصلی این مذاکرات، کاهش تنش، جلوگیری از گسترش درگیری و فراهم ساختن زمینه‌ای برای دستیابی به توافقات گسترده‌تر درباره پرونده هسته‌ای، امنیت منطقه و مسائل اقتصادی است. نکته حائزاهمیت آنکه این دور از مذاکرات، برخلاف برخی ادوار پیشین، با رویکردی عملگرایانه‌تر و با تمرکز بر «موضوعات قابل حل» در دستور کار قرار گرفته است، به گونه‌ای که طرفین تلاش می‌کنند ابتدا روی مسائل کوچک‌تر و کم‌تنش‌تر به تفاهم برسند تا اعتمادسازی تدریجی صورت گیرد. مذاکرات فنی عمدتا بر موضوعاتی همچون کاهش تنش در آبراه‌های بین‌المللی، امنیت کشتیرانی، مسائل انسانی، تبادل زندانیان، آزادسازی بخشی از دارایی‌های مالی و ایجاد سازوکارهایی برای جلوگیری از سوءتفاهم‌های نظامی متمرکز است. همچنین برخی منابع خبری از گفت‌وگو درباره چارچوب‌هایی برای مدیریت رقابت‌های منطقه‌ای و جلوگیری از تبدیل شدنِ مناطق حساس به میدان رویارویی مستقیم سخن گفته‌اند. اگرچه هنوز توافق نهایی حاصل نشده است، اما ادامه گفت  وگوها نشان می‌دهد که هیچ یک از طرفین، دست‌کم در شرایط کنونی، تمایلی به ورود به یک جنگ فراگیر و پرهزینه ندارند.

واقعیت میدان؛ بازدارندگی همراه با تهدید

در مقابل، تحولات میدانی همچنان بیانگر شکنندگی اوضاع است. حضور گسترده نیروهای نظامی ازسوی امریکا و متحدانش در منطقه، استقرار سامانه‌های موشکی و پدافندی، افزایش آمادگی رزمی ایران در حوزه‌های دریایی، موشکی و پهپادی، تهدیدهای متقابل و احتمال وقوع اشتباهات محاسباتی، همواره خطر تشدید بحران را افزایش می‌دهد. نکته‌ای که اغلب در تحلیل‌های سطحی نادیده گرفته می‌شود، آن است که در منطقه خلیج‌فارس، به دلیل تراکم بالای نیروهای نظامی از کشورهای گوناگون و فاصله اندک جغرافیایی، کوچک‌ترین خطای انسانی یا نقص فنی در تجهیزات شناسایی، می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌‌های ناخواسته را به دنبال داشته باشد. کارشناسان روابط بین‌الملل معتقدند در چنین شرایطی، حتی یک حادثه‌ محدود دریایی، هوایی یا موشکی می‌تواند روند مذاکرات را با چالش جدی روبه‌رو کرده و فضای دیپلماسی را تحت‌تاثیر قرار دهد،  به همین دلیل حفظ کانال‌های ارتباطی میان طرف‌های درگیر، حتی در اوج اختلافات، از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. خطوط ارتباطی مستقیم و غیرمستقیم، در واقع نقش «سوپاپ اطمینان» را ایفا می‌کنند که از تبدیل یک تنشِ موضعی به بحرانی غیرقابل‌کنترل جلوگیری می‌نمایند.

نقش میانجی‌های منطقه‌‌ای و فرامنطقه‌‌ای

در سال‌های اخیر، کشورهای مختلف منطقه تلاش کرده‌اند از ظرفیت‌های دیپلماتیک خود برای کاهش تنش میان تهران و واشنگتن بهره بگیرند. عمان، قطر و عراق از‌جمله بازیگرانی بوده‌اند که در مقاطع مختلف، میزبان مذاکرات غیرمستقیم یا کانال‌های محرمانه‌ گفت‌وگو بوده‌اند. همچنین برخی کشورهای اروپایی نظیر آلمان، فرانسه و بریتانیا نیز به عنوان میانجی یا تسهیل‌گر، در برخی مراحل نقش‌آفرینی کرده‌اند. این میانجیگری‌ها، هر چند همواره به توافق نهایی منجر نشده، اما در جلوگیری از گسترش بحران و ایجاد فرصت برای ادامه گفت‌وگوها نقشی موثر ایفا کرده است. کشورهایی که از روابط متوازن با دوطرف برخوردارند، تلاش می‌کنند از طریق رایزنی‌های مستمر، زمینه اعتمادسازی تدریجی و مدیریت اختلافات را فراهم آورند؛ زیرا بی‌ثباتی در خلیج‌فارس، تنها ایران و امریکا را متأثر نمی‌کند، بلکه امنیت انرژی، تجارت جهانی و اقتصاد منطقه را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. در این میان، کشورهای حاشیه‌ جنوبی خلیج‌فارس که وابستگی شدیدی به ثبات آبراه‌ها و جریان صادرات نفت دارند، همواره یکی از فعال‌ترین کنشگران در تلاش برای کاهش تنش بوده‌اند. رویکرد «موازنه‌ هوشمند» که این کشورها درپیش گرفته‌اند -یعنی حفظ روابط راهبردی با امریکا در کنار گسترش همکاری‌های اقتصادی و سیاسی با ایران- نشان از درک عمیق آنان از پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک منطقه دارد.

اقتصاد؛ بزرگ‌ترین قربانی تنش

تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که هرگونه افزایش تنش، آثار مستقیمی بر اقتصاد منطقه و جهان دارد. نوسان قیمت انرژی، اختلال در حمل و نقل دریایی، افزایش هزینه‌های بیمه کشتی‌ها، کاهش سرمایه‌گذاری و نگرانی فعالان اقتصادی ازجمله پیامدهای فوری هر بحران امنیتی در منطقه است. طبق برآوردهای صندوق بین‌المللی پول، هر ۱۰درصد افزایش در قیمت نفت ناشی از تنش‌های ژئوپلیتیکی، می‌تواند رشد اقتصادی جهانی را تا نیم درصد کاهش دهد و فشار تورمی را بر بسیاری از کشورهای واردکننده انرژی تشدید کند. ازسوی دیگر، کاهش تنش و حرکت به سوی توافق می‌تواند زمینه بهبود تجارت، توسعه همکاری‌های اقتصادی و افزایش ثبات در بازارهای جهانی را فراهم سازد. علاوه بر این، تحریم ‌های اقتصادی اعمال شده علیه ایران، هزینه‌های سنگینی را بر معیشت روزمره‌ مردم تحمیل کرده است، به گونه‌ای که حتی برخی تحلیلگران غربی نیز اذعان دارند که ادامه‌ وضعیت فعلی، نه تنها ایران را به تغییر رفتار وادار نخواهد ساخت، بلکه می‌تواند پیامدهای انسانی جبران‌ناپذیری به دنبال داشته باشد. از این رو، بسیاری از ناظران بر این باورند که «بازگشت به پای میز مذاکره و کاهش تدریجی تحریم‌ها»، نه یک امتیاز سیاسی که یک ضرورت اقتصادی عقلانی برای همه طرف‌هاست.

بازیگران غیردولتی و ابعاد نیابتی تنش

یکی از ابعاد مغفولِ معادلات کنونی، نقشِ بازیگران غیردولتی و دیگر نیروها در منطقه است. گروه‌ها و جریان‌های همسو با ایران در یمن، لبنان، سوریه و عراق، بخشی از معادله بازدارندگی تهران محسوب می‌شوند و هرگونه تنش میان ایران و امریکا، به سرعت بر رفتار و واکنش‌های این گروه‌ها تاثیر می‌گذارد. در مقابل، امریکا نیز از طریق متحدان منطقه‌ای خود و حمایت تسلیحاتی از آنها، سعی در مهار نفوذ ایران دارد. این شبکه پیچیده از روابط و وابستگی‌ها، به این معناست که یک رویارویی مستقیمِ محدود میان ایران و امریکا، به سرعت می‌تواند به درگیری گسترده‌تری با مشارکت دیگر نیروها چندین کشور تبدیل شود.

 از این رو، مدیران بحران در هر دوطرف، به خوبی می‌دانند که هرگونه محاسبه اشتباه، می‌تواند منطقه را به ورطه جنگی چندوجهی و غیرقابل کنترل بیندازد.

آینده؛ جنگ یا صلح؟

به نظر می‌رسد هیچ یک از بازیگران اصلی، جنگی فراگیر را به نفع خود نمی‌دانند. هزینه‌های سنگین اقتصادی، امنیتی و انسانی چنین جنگی، همه‌ طرف‌ها را به سمت مدیریت بحران سوق داده است. در مقابل، بی‌اعتمادی عمیق، اختلافات راهبردی و مسائل حل نشده، مانع از آن است که بتوان از صلحی پایدار سخن گفت. از این رو، محتمل‌ترین سناریو در کوتاه‌مدت، ادامه وضعیتی میان جنگ و صلح است؛ وضعیتی که در آن، مذاکرات ادامه می‌یابد، اما همزمان ابزارهای فشار سیاسی، اقتصادی و نظامی نیز حفظ می‌شود. برخی تحلیلگران معتقدند که با نزدیک‌ شدن به موعد انتخابات در امریکا، تحرکات دیپلماتیک و همچنین لفاظی‌های تند انتخاباتی، می‌تواند به‌طور موقت بر روند مذاکرات سایه بیندازد. اما در سطح کلان، به نظر می‌رسد هیچ یک از دوطرف تمایلی به قطع کامل گفت‌وگوها و ورود به فاز تقابل تمام عیار ندارند، بلکه هر دو به دنبال آنند که با «مدیریتِ تنش»، ضمن حفظ منافع ملی خود، از بروز بحرانی که کنترل آن خارج از اراده آنهاست، جلوگیری کنند.

جمع‌بندی

شرایط کنونی منطقه را می‌توان «صلحی شکننده در سایه بازدارندگی» توصیف کرد. مذاکرات و تلاش‌های دیپلماتیک همچنان مهم‌ترین مسیر برای مدیریت بحران به شمار می‌رود، اما تا زمانی که اختلافات بنیادین میان طرفین برطرف نشود، احتمال بازگشت تنش‌ها و بروز بحران‌های جدید همچنان وجود خواهد داشت. این وضعیت، هر چند از جنگِ تمام عیار فاصله دارد، اما نمی‌توان آن را صلحی پایدار و امیدوارکننده تلقی کرد. بی‌تردید آینده این روند، بیش از هر چیز به اراده سیاسی طرف‌ها، نقش‌آفرینی موثر میانجی‌ها، پایبندی به تعهدات و پرهیز از اقدامات تنش‌زا بستگی خواهد داشت. همچنین نقش افکار عمومی و رسانه‌ها در ایجاد فضای مساعد برای دیپلماسی یا برعکس، دامن زدن به هیجانات جنگ‌طلبانه، را نباید دست‌کم گرفت. تنها در چنین شرایطی می‌توان امیدوار بود که منطقه از چرخه بحران‌های مکرر فاصله گرفته و به سمت ثبات، امنیت و همکاری پایدار حرکت کند. باشد که خردجمعی سیاستمداران و آگاهی عمومی شهروندان، مسیر صلح را بر مسیر مخاطره‌آمیز جنگ ترجیح دهد و آینده‌ای روشن‌تر برای همه ساکنان این منطقه استراتژیک رقم بزند.

 

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها