یادداشت مهرداد احمدی شیخانی در روزنامه اعتماد:
یادداشتی در نقد حوادث ۸۸، ۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۳؛ مگر نمیدانستیم «مصیبت معجزه هزاره سوم» چه بر سر این کشور آورد، اما هرطور بود نگهش داشتیم؟
یادتان هست آن «مصیبت معجزه هزاره سوم» را که فقط در یک قلم ۸۰۰ میلیارد دلار پول فروش نفت را آتش زد؟ در زمان او، انگور از شیلی و پرتقال از مصر میآمد. پول بود که بذل و بخشش میکرد. کافی بود یک نامه به دفترش میفرستادی تا یک پاکت پول برایت بفرستند. چه کسی بدش میآمد؟ اصلا مگر کسی هست که غذای چرب و پیتزا دوست نداشته باشد؟ به جای ایجاد شغل، پول بدهید به مردم، دعایتان هم میکنند و دنبال خودرویتان در خیابان میدوند. اما از دلش ماجراهای 1388 هم بیرون آمد.
«کشتن مرد چاق» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم مهرداد احمدی شیخانی است که در آن آمده؛ آن قدیمها برای یک مدتی، پرسشی به طنز و روایتگونه در محاورات دوستانه بین رفقا به شکل رفت و برگشت و پینگپنگی رد و بدل میشد که «چگونه یک فیل سیاه را میکشند؟» و در پاسخ گفته میشد با «تفنگ فیل سیاهکش.» بعد پرسشگر میپرسید: «حالا یک فیل قرمز را چگونه میکشند؟» و جواب میدادیم که بینی او را میگیریم تا نتواند نفس بکشد و بدنش سیاه شود، آن وقت با تفنگ فیل سیاهکش او را میکشیم و بعد از آن پرسش برای فیلهایی با رنگهای مختلف ادامه پیدا میکرد و هر بار در جواب، با ترفندهایی رنگ فیل را مرحله به مرحله تغییر میدادیم و هر بار میآمد تا به فیل سیاه برسد که بتوان با تفنگ فیل سیاهکش او را کشت. یادم هست که با یکی از دوستان، کشتن فیلها را تا حدود ۲۴ رنگ جلو رفته بودیم که بتوان نهایتا از تفنگ فیل سیاهکش استفاده کرد، راه پیدا کرده بودیم. این بازی رفت و برگشتی به نوعی تاکیدی طنزآمیز بود بر اینکه هر کاری راه دارد و برای اطمینان از نتیجه، لازم است که از راه درستش وارد شد و عمل کرد. سالهاست که در محافل مختلف، بسیاری از ما این سوال را شنیدهایم یا مطلع شدهایم که دیگران این پرسش را در جمع خودشان طرح میکنند که راه سرنگونی جمهوری اسلامی چیست و چگونه میتوان به عمر حکومت پایان داد؟ برخی این پرسش را با این هدف طرح میکنند که با دانستن روش سرنگونی، جلوی آن را بگیرند و برخی به قصد سرنگونی، برای انجام آن تلاش کنند و این تلاش، بدون آنکه برایشان معلوم باشد که کدام تفنگ، این فیل را از پای درمیآورد، میسر نیست. در هر دو صورت و با هر هدفی که باشد، هر دو گروه، چه مدافع حاکمیت و چه به قصد براندازی، لازم میدانند که «تفنگ فیل سیاهکش» را بیابند. یکی برای آنکه این تفنگ را از کار بیندازد و یکی برای آنکه با آن شلیک کند. اما آن تفنگ کدام است؟ جواب در روش «کشتن مرد چاق» است. یک مرد چاق، بسیار مستعد ابتلا به انواع بیماری است که او را از پای درآورند. چربی خون، دیابت، از کار افتادن کبد و کلیهها و بسته شدن رگها و بسیاری بیماریهای دیگر که یکی، دیگری را هم باعث یا تشدید میکند. فرض کنید من، آدم بد ماجرا هستم؛ همانی که قصد کشتن مرد چاق را دارد و از طرفی نمیخواهم که ردی از خود به جای بگذارم و میخواهم طوری عمل کنم که همه، خود مرد چاق را مقصر بدانند. برای این مرد چاق، غذاهای پرکالری نهتنها به مانند سم که خود سم است. برای همین کافی است به او فستفود بدهم. غذاهای چرب، شیرینی خامهای، نوشابههای گازدار سرشار از قند، غذاهای سرخکرده. در مقابل، ورزش و کارهای سخت و فعالیت بدنی و پرهیز هم تعطیل. آیا مرد چاق از این وضعیت ناراضی خواهد بود؟ ابدا؛ و همین راهش است، راه کشتن مرد چاق، بدون آنکه ما متهم به قتل بشویم، فقط کافی است از درون او را دچار انواع بیماری کنیم تا متلاشی شود. یعنی کافی است که خودمان را به او نزدیک کنیم و تشویقش کنیم تا آن چیزهایی که خوشش میآید بخورد و انجام دهد. پیتزا دوست داری؟ خب پیتزا بخور، یک بطری بزرگ نوشابه گازدار هم با پیتزایت بنوش. شیرینی خامهای؟ حتما، چرا که نه؟ و مدام تشویقش کنیم تا این تغذیه را ادامه بدهد و این طوری او را میکشیم. حالا فرض کنید من به عنوان کسی که قصد دارم جمهوری اسلامی را سرنگون کنم، چه راهی را خواهم رفت؟ غیر از اینکه مدام کاری کنم که او چاقتر بشود و به بیماری گرفتار؟ و چه بیماری مهلکتر از اینکه مرد چاق را که مستعد هم هست، تشویق کنیم تا از درون متلاشی شود؟
یادتان هست آن «مصیبت معجزه هزاره سوم» را که فقط در یک قلم ۸۰۰ میلیارد دلار پول فروش نفت را آتش زد؟ در زمان او، انگور از شیلی و پرتقال از مصر میآمد. پول بود که بذل و بخشش میکرد. کافی بود یک نامه به دفترش میفرستادی تا یک پاکت پول برایت بفرستند. چه کسی بدش میآمد؟ اصلا مگر کسی هست که غذای چرب و پیتزا دوست نداشته باشد؟ به جای ایجاد شغل، پول بدهید به مردم، دعایتان هم میکنند و دنبال خودرویتان در خیابان میدوند. اما از دلش ماجراهای 1388 هم بیرون آمد. من که قصد دارم مرد چاق را بکشم، به او میگویم ون گشت ارشاد راه بینداز و شعار بده که با یک میلیون تومان، شغل راه میاندازم. کسی که حسابکشی نمیکند. از داخل مرد چاق را دچار بیماری میکنم، با تشویق به کارهایی که دوست دارد. گشت ارشاد دوست داری؟ خب ون گشت ارشاد را بفرست در خیابان، عفاف و حجاب؟ خب قانونش را بنویس. بستن اینترنت؟ خب لایحه صیانت از فضای مجازی را تدوین کن. آنقدر پیش برو تا جامعه مانند کبد و کلیه مرد چاق به فغان بیاید و بشود اعتراضات ۱۴۰۱، همان داستانی که هشدار داده شد ولی گوش شنوایی نبود. بعد جنگ ۱۲ روزه. یک عده گفتند حالا وقت بازگشت به غذای سالم است، بیاییم آشتی ملی پیش بگیریم، اما من که دنبال سرنگونی بودم، باز فستفود، سفارش دادم و به جای آشتی ملی، رفتم دنبال داستان دیگری. بعد می رسیم به این که روزنامه عبری «واینت» در مقالهای (با ارجاع به مستندات) میگوید ماجرای دیماه در ایران، پرداخته و سازماندهی شده موساد بود تا از نارضایتی جامعه برای اعتراضات بهره ببرد و با همراهی امریکا، آن را بهانهای برای حمله به ایران کند و البته موفق هم شد. آن اعتراضات در بستر نارضایتی اجتماعی رشد کرد تا تبدیل به دیماه شد. نارضایتیای که میشد با آشتی ملی جلوی بروزش را گرفت و نگرفتیم.
خب ما مرد چاقیم و فستفود دوست داریم، حتی اگر برایمان ضرر داشته باشد. لایحه عفاف و حجاب و گشت ارشاد را دوست داریم، حتی اگر بدانیم به ضرر کشور تمام میشود و ماجراهای ۱۴۰۱ را پدید میآورد. ما خوب میدانیم که آشتی ملی با همه دشواری به نفع ماست، ولی به جایش گزارش دیگری تهیه میکنیم و نتیجه چیز دیگری میشود. هرچه کنیم، ما لایحه صیانت از فضای مجازی و بستن اینترنت را دوست داریم و یکی که خوب بلد است برایمان فستفود آماده کند، اینترنت پرو برایمان مهیا کرده و ما هم که مرد چاقیم، با ولع نوشجان میکنیم. میدانیم که برایمان خطرناک است، میدانیم که مردم را ناراضی میکند، همه اینها را خوب میدانیم، ولی مگر نمیدانستیم «مصیبت معجزه هزاره سوم» چه بر سر این کشور آورد، اما سال 1388 هرطور بود نگهش داشتیم؟ ما مرد چاقیم، میدانیم که فستفود برایمان بد است، میدانیم که بستن اینترنت مردم را عصبانی میکند، ۱۴۰۱ و دیماه پارسال را دیدهایم، ولی چه کنیم که دوست داریم غذای چرب آن کسی که برایمان فستفود آورده را بخوریم. میدانیم که قصدش کشتن ماست، ولی باز هم از کار او و دام او استقبال میکنیم.
دیدگاه تان را بنویسید