یادداشت قادر باستانیتبریزی در روزنامه اعتماد:
یک هشدار مهم درباره مقصرسازی دولت؛ ناآرامیهای ۹۶ که از مشهد آغاز شد فراموش نشود!
تجربه نشان داده است که بازی با نارضایتیهای اقتصادی، بهویژه در شرایط حساس میتواند به سرعت از کنترل خارج شود و به بحرانی اجتماعی در سطح ملی بینجامد. نمونه روشن آن ناآرامیهای سال ۹۶ است که از مشهد آغاز شد، اما در مدت کوتاهی به سایر نقاط کشور سرایت کرد و ابعادی فراتر از پیشبینیها یافت.
«خطای راهبردی مقصرسازی» عنوان یادداشت قادر باستانیتبریزی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده: این روزها که سایه جنگ و فشار اقتصادی همزمان بر سر جامعه سنگینی میکند، بیش از هر زمان دیگری نیاز به همدلی، واقعبینی و گفتوگوی صادقانه مسوولان با مردم احساس میشود. چند روزی استکه از برخی تریبونها، مشکلات معیشتی و گرانیهای ناشی از تجاوز دشمن به ناحق متوجه دولت میشود. در حالی که همه دیدند، دولت پزشکیان در طول جنگ، انصافا تمام تلاش خود را به کار بست تا معیشت مردم، بهویژه اقشار ضعیف آسیب نبیند. در چنین شرایط حساسی، ضرورت دارد به تریبونداران توصیه شود که شوراندن افکار عمومی در میانه تهدید خارجی میتواند پیامدهایی پرهزینه برای نظام اسلامی و کشور به همراه داشته باشد. درک وضعیت امروز ایران بدون توجه به همزمانی چند بحران ممکن نیست؛ جنگ، فشار اقتصادی، نااطمینانی سیاسی و فرسایش سرمایه اجتماعی. اما آنچه این وضعیت را پیچیدهتر میکند، نحوه روایت و مواجهه با آنهاست. در این میان، دو روند نگرانکننده در حال تقویت است که اگر مهار نشود، پیامدهای ناگوار خواهد داشت. روند نخست، مقصرسازی یکجانبه است. گویی همه مشکلات اقتصادی، از نرخ ارز تا تورم و کمبودها، مستقیما به عملکرد دولت تقلیل داده میشود. این در حالی است که حتی منتقدان جدی دولت نیز میدانند اقتصاد ایران در شرایط عادی قرار ندارد که بتوان آن را صرفا با شاخصهای مدیریتی سنجید. وقتی کشور درگیر یک وضعیت جنگی و فشارهای بیرونی است، طبیعی است که بخش مهمی از تلاطمها ریشهای فراتر از دولت داشته باشد. با این حال به نظر میرسد بخشی از جریانهای سیاسی، در حال بهرهبرداری از این وضعیت هستند. تجربه نشان داده است که بازی با نارضایتیهای اقتصادی، بهویژه در شرایط حساس میتواند به سرعت از کنترل خارج شود و به بحرانی اجتماعی در سطح ملی بینجامد. نمونه روشن آن ناآرامیهای سال ۹۶ است که از مشهد آغاز شد، اما در مدت کوتاهی به سایر نقاط کشور سرایت کرد و ابعادی فراتر از پیشبینیها یافت.
روند دوم، القای قطعی بودن توافق با امریکاست. این تصور که گویی توافق در دسترس و قریبالوقوع است، انتظاراتی در جامعه ایجاد میکند که اگر محقق نشود، به سرخوردگی و خشم عمومی دامن میزند. ترکیب این دو روند، یعنی «وعده نجات نزدیک» و «مقصرسازی دولت»، یک دوگانه خطرناک میسازد که اگر توافق نشود، دولت مقصر است و اگر فشارها ادامه یابد، ناکارآمدی داخلی برجسته میشود. نتیجه چنین چرخهای، چیزی جز تشدید شکاف اجتماعی و حرکت به سمت خسران جمعی نخواهد بود. در شرایط کنونی، بیش از هر چیز باید بر ارتقای تابآوری جامعه تمرکز کرد؛ بهویژه در سه حوزه کلیدی امنیت شغلی، امنیت غذایی و امنیت مالی اقشار متوسط رو به پایین. تحقق این هدف، بدون نقشآفرینی جدی بنگاهها و هلدینگهای بزرگ اقتصادی خارج از دولت که سهم عمدهای از گردش مالی کشور را در اختیار دارند، ممکن نیست. ظرفیت مالی و سودآوری این مجموعهها میتواند و باید در خدمت تثبیت فضای کسبوکار، کنترل هزینههایی مانند اجارهبها و تامین حداقلهای معیشتی مردم قرار گیرد تا امکان عبور از این دوره دشوار برای جامعه فراهم شود. واقعبینی نیز اقتضا میکند که این وضعیت را کوتاهمدت و گذرا فرض نکنیم. تجربه نشان داده برآوردهای خوشبینانه درباره طول بحرانها اغلب محقق نمیشود. بنابراین طراحی سیاستها باید با افق میانمدت و با هدف حفظ پایداری اجتماعی و اقتصادی صورت گیرد تا جامعه بتواند با اطمینان بیشتری این مسیر را پشت سر بگذارد. از سوی دیگر، خلأ یک روایت رسمی واقعگرایانه به شدت احساس میشود. روایت غالب یا بیش از حد حماسی و شعاری است یا بیش از حد خوشبینانه و دور از واقعیت. در حالی که جامعه امروز، بیش از هر چیز به روایتی نیاز دارد که همزمان سه ویژگی داشته باشد: صادقانه باشد، هزینهها را پنهان نکند و در عین حال امید را نیز حفظ کند. در این میان، رویکرد آقای پزشکیان را باید قدر دانست. او از معدود مسوولانی است که در بیان صریح مشکلات ابایی ندارد و برای مثال در موضوعاتی مانند مصرف برق با مردم صادقانه سخن گفت و درخواست صرفهجویی را مستقیم مطرح کرد. این رویکرد میتواند مبنایی برای تقویت واقعگرایی در کنار همراهی عمومی باشد. نمیتوان از مردم انتظار همراهی داشت، بدون آنکه تصویر روشنی از وضعیت پیش رو ارایه شود. جنگ، یک وضعیت اقتصادی و اجتماعی است که نیازمند آمادگی جمعی است. اگر این آمادگی ایجاد نشود، همراهیهای هیجانی به سرعت جای خود را به نارضایتی عمیق خواهد داد. راهحل، تغییر رویکرد از «مقصرسازی» به «مقاومت و همبستگی» است. این تغییر، نیازمند مجموعهای از اقدامات مشخص است. نخست، ایجاد یک ارتباط منظم و شفاف میان دولت و مردم، بهگونهای که واقعیتها با عدد و آمار و بدون اغراق بیان شود. دوم، طراحی یک برنامه اقتصادی روشن برای کاهش فشارها، از جمله مدیریت مصرف، حمایت از کسبوکارها و تامین حداقلهای معیشتی. برای مثال میتوان به سرعت سیاستهایی را اجرا کرد که هزینههای بنگاهها را کاهش دهد؛ از تخفیف و تقسیط حق بیمه گرفته تا استمهال وامها، مشروط به حفظ اشتغال. چنین اقداماتی، هم از ریزش بازار کار جلوگیری میکند و هم پیام روشنی از حمایت به جامعه میفرستد. نباید انتظار داشت که بار اصلی فشار تنها بر دوش اقشار متوسط و پایین باشد. تامین امنیت غذایی، کنترل اجارهبها و حمایت از معیشت، نیازمند یک بسیج اقتصادی در سطح حاکمیتی است. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری، نیازمند عقلانیت در تحلیل و صداقت در روایت است. عبور از این شرایط نه با سادهسازی ممکن است و نه با مقصرسازی، بلکه با پذیرش واقعیتها و تقسیم مسوولیتها میتوان راهی پایدار گشود. اگر این مسیر با همدلی و گفتوگوی صادقانه دنبال شود، میتوان از دل همین دشواریها، سرمایهای تازه از اعتماد و همبستگی ساخت و با امیدی واقعبینانه، آیندهای باثباتتر را رقم زد.
دیدگاه تان را بنویسید