یادداشت مجید محمدشریفی در روزنامه «اعتماد»:
یک هشدار به سیاستمداران: وضعیتی بسیار بسیار دشوار آغاز خواهد شد
روزنامه اعتماد نوشت: جمهوری اسلامی ایران با شرایط دشوار اقتصادی مواجه خواهد بود. وضعیتی بسیار بسیار دشوار از لحاظ اقتصادی که در آن سایه جنگ همچنان بر سر کشور وجود دارد و پس از آن، احتمالا اختلافات سیاسی، انتقادات سیاسی و افزایش تنشهای اجتماعی آغاز خواهد شد. یعنی شرایطی که پیش از جنگ ۱۲روزه حاکم بود، اینبار با شدتی بسیار بسیار بیشتر بر جامعه و جمهوری اسلامی ایران حاکم خواهد شد.
«توافق، صلح، بازسازی» عنوان یادداشت مجید محمدشریفی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ ایران در وضعیتی خطیر و برههای سرنوشتساز قرار گرفته است. مجموع تحولات داخلی و رویدادهای بینالمللی سبب شده تا هر تصمیم و اقدامی در شرایط کنونی، تعیینکننده آینده کشور باشد. وقوع جنگ فراگیر و سایه افکندن این تهدید ویرانگر بر تمامی شوون مردم ایران، زیست اجتماعی ایرانیان را از وضعیتی عادی به شرایطی بحرانی بدل کرده است.بیتردید درباره چرایی این جنگ، علل وقوع آن و احتمال پیشبینی و پیشگیری از آن سخن بسیار میتوان گفت، اما مجال چنین تحلیلها و ارزیابیهایی در حال حاضر امکانپذیر نیست. اینگونه ارزیابیها و تحلیلها باید به زمان دیگری موکول شود و در شرایطی آرامتر و در محیطی با تنش کمتر به آنها پرداخته شود.آنچه بیش از همه اهمیت دارد و در شرایط کنونی ضرورت مییابد، کوشش برای برونرفت از این دشواری و یافتن راهحلی برای رفع پدیده ویرانگر جنگ است. پس از آن باید طرحی نو برای هموار کردن مسیر توسعه، پیشرفت، سعادت و آبادانی ایران -آنچه آرزوی همه ماست- درانداخت.اما در ابتدا برای دستیابی به این هدف مهم و این ضرورت حیاتی، نیازمند پشت سر گذاشتن این وضعیت دشوار و این برهه خطرناک کنونی هستیم. بنابراین هر تصوری که در مورد آینده ایران داریم، هر احتمال و آرزویی که برای آینده ایران داریم، پیش از هر چیز نیازمند آن است که بتوانیم خطر جنگ را فعلا برطرف کنیم.از این رو، بیش از همه برای تحلیلگران، اندیشمندان و کسانی که دغدغهمند کشور هستند و درد وطن دارند، ضرورت دارد که به این مهم بپردازند که چگونه میتوانیم خطر جنگ را رفع کنیم.
باید درنظر داشت چنین دغدغهای که نویسنده تلاش کرده است با صراحت کلام و مبتنی بر واقعیاتی که تاکنون در نوشتههایش بازتاب داشته، با پرداختن به تصوراتی که از آینده ایران وجود دارد و احتمالاتی که برای آن ترسیم میشود تا حد توان خود برای خروج از برهه دشوار کنونی پیشنهاداتی را عرضه کند.ناگفته پیداست که این کوشش بر ضرورت انجام آن -به سبب ضرورت حساسیت دوران پیش رو- صورت گرفته است و امید میرود بتواند یک افق جدید را پیش روی تصمیمگیرندگان باز کند تا با نگریستن به آن، مسیری کمهزینهتر برای حل بحران جنگ فراهم شود.شرایط کنونی ایجاب میکند که هر کس به فراخور توان خود کوششی برای نجات ایران انجام دهد و نویسنده نیز با اتکا به نظر ضرورت چنین ضرورتی و چنین رسالتی، دست به انتشار این مقاله زده است.در ابتدا باید اشاره کنم که از برخی جهات ممکن است نوشته حاضر سبب تکدر خاطر افرادی را فراهم کند و اما از آنجایی که در میانه بحرانی چنین عظیم و چنین ویرانگر قرار گرفتهایم، بیش از همه نیازمند آن هستیم که با اتکا به خرد و عقلانیت و پرهیز از هیجانات و احساسات زودگذر، تمامی کوشش خود را به کار بگیریم تا راهحلی عقلانی و فراگیر عرضه شود و بتوانیم این وضعیت و این دوره دشوار کنونی را پشت سر بگذاریم.
نویسنده باتوجه به اینکه آماده پذیرش انتقادات و مباحث بر سر محتوای مقاله و پیشنهادها و پیامدهایی است که ممکن است داشته باشد، همواره در واقع باب انتقاد، باب مباحثه و باب گفتوگو باز است و حتما از تمامی کسانی که با دغدغه ایران میخواهند وارد این بحث و این کوشش شوند، استقبال میکنیم.باور دارم که پدیدههای اجتماعی نیازمند نوعی عقلانیت مشورتی هستند. هیچ کس شایسته آن نیست که مدعی باشد تمام واقعیتها را میداند، از تمامی پیامدها و احتمالات آگاه است و میتواند مبتنی بر یک نوع خرد فردی و عقلانیت فردی، تمام پیشنهادها را عرضه کند. بیشک بحران نیازمند نوعی همافزایی عقلانی بیشتر است و نویسنده نیز کاملا آمادگی دارد که در مورد تمامی موضوعات به بحث و گفتوگو بپردازد.بیش از این سخن را طولانی نمیکنم و برای پرداختن به مبحث اصلی موضوع، اطاله کلام نخواهم کرد و مستقیما به آن بحث اصلی خود خواهم پرداخت و خواهم گفت که برای برونرفت از وضعیت کنونی چه دیدگاهی و چه انگارهای در ذهن دارم و آن را مطرح میکنم.
در شرایط کنونی ایران، با درنظر گرفتن تمام تحولات و تمامی جوانبی که وجود دارد، به نظر میرسد سه دیدگاه در مورد آینده ایران مطرح میشود؛ یعنی از جمعبندی تمام دیدگاهها، تمام نظراتی که مطرح میشوند و تمام فعالانی که در صحنه کنونی ایران حضور دارند، میتوان سه برداشت را مطرح کرد. حامیان هر کدام از این دیدگاهها، متناسب با آمال، آرزوها، خواستهها و حتی دغدغههایی که دارند، این دیدگاهها را مطرح میکنند.
بیتردید این دیدگاهها تا حدی مبتنی بر تحولاتی است که در داخل و خارج در حال اتفاق افتادن است. ولی نمیتوان منکر این واقعیت شد که حامیان این سه رویکرد، حتما یکسری آمال و آرزوها و خواستههایی هم دارند؛ یعنی ما در پدیدههای اجتماعی همواره با این مساله مواجه هستیم که هر نظرگاهی، هر دیدگاهی، هر پیشنهادی که عرضه میشود، حتما ازسوی عرضهکنندگان آن مبتنی بر یکسری آمال و آرزوها نیز هست و نمیتوانند مدعی بیطرفی و بیغرضی کامل باشند. این امکانناپذیر است؛ یعنی در پدیدههای اجتماعی شما نمیتوانید علایق شناختی را به صورت کامل و صددرصد از بین ببرید.
بنابراین این سه دیدگاهی که مطرح میشود، با درصدی حتما این آمال و آرزوها را نیز در بر دارد و نویسنده نیز که در پایان پیشنهاد خود را عرضه میکند، از همینجا میگوید که ممکن است آن هم مبتنی بر آمال و آرزوهایی بوده باشد، اما دغدغه اصلی او از مطرح کردنش، تلاش و کوشش برای رفع بحران جنگ و فراهم کردن بستری آرامتر برای پرداختن به موضوعات است.
اما نخستین دیدگاهی که در شرایط کنونی درباره آینده ایران مطرح میشود، چنین است: گروهی -عمدتا از حامیان سلطنت- که بیشترشان نیز در خارج از کشور فعالاند (هر چند ممکن است در داخل هم حامیانی داشته باشند) با درنظر گرفتن تحولات داخلی، بینالمللی و شرایط جنگ، بر این باورند که این جنگ ادامه خواهد یافت. بهزعم آنان، حملات امریکا و اسراییل همچنان ادامه پیدا خواهد کرد تا جایی که حکومت توان مقابله خود را از دست بدهد، تسلیم شود و نوعی «تغییر حکومت» در ایران رخ دهد.آمال و آرزوهای این گروه آن است که جنگ تا نقطهای ادامه یابد که جمهوری اسلامی به مرحله فروپاشی برسد و پس از آن، در بستری که برای خود متصورند، رضا پهلوی از خارج از کشور به ایران بازگردد و حکومت را در دست بگیرد. تحولات دیماه نیز به یک معنا آنان را تشویق و تقویت کرده است؛ گویی این تحولات برای آنها نشانهای بوده مبنی بر اینکه جامعه ایران آمادگی پذیرش یک تحول اساسی در ساختار حکومت را دارد و آنچه آنان مطلوب میدانند، بازگشت نظام سلطنتی با محوریت رضا پهلوی است.همانطور که اشاره شد، این دیدگاه عمدتا متعلق به جریان خارجنشین است که تبلیغات گستردهای هم پیرامون آن صورت میگیرد. شبکه ایراناینترنشنال نیز کاملا از این نگاه حمایت میکند. البته ممکن است بخشی از جامعه داخل کشور نیز به نوعی با این دیدگاه همراهی داشته باشند.اما از همان ابتدا مشخص است که این نگاه، بسیار خیالپردازانه، بلندپروازانه و تا حد زیادی مبتنی بر آرزوها و خواستههاست نه واقعیتهای موجود. به عبارتی، این دیدگاه بیش از حد بر آرزو و آمال گویندگانش استوار است و حامیان آن، واقعیتهای ایران -اعم از توان نظامی، ساختارها و حتی جامعه- را تا حد زیادی نادیده گرفتهاند.به باور من، آنان بسیار خوشبینانه سرمایهگذاری کردهاند بر این فرض که اقدامات ترامپ و نتانیاهو همراستا با آمال و خواستههای آنها پیش خواهد رفت. هر چند منکر این نیستم که تغییر رژیم ممکن است برای امریکا و اسراییل نیز گزینهای مطلوب باشد، اما این سیاستمداران معمولا براساس واقعیتها سخن میگویند نه براساس آرزوهای شخصی.
بنابراین، این دیدگاه اول -باتوجه به شرایط کنونی داخل ایران، تحولات میدانی در عرصه جنگ و همچنین دیدگاه سایر بازیگران نظام بینالملل و منطقه- بسیار خیالپردازانه و دور از ذهن به نظر میرسد. اگرچه نمیتوان برخی پیامدها و جوانب آن را نادیده گرفت، اما در شرایط کنونی، چندان قابل اعتنا نیست.دیدگاه دوم، کاملا در نقطه مقابل دیدگاه اول قرار دارد. این دیدگاه که بیشتر ازسوی حامیان دوآتشه جمهوری اسلامی ایران مطرح میشود، بر این باور است که نه شرایط داخلی، نه شرایط جنگی، نه منطقه و نه تحولات بینالمللی، هیچ کدام قادر به تغییر گفتمان جمهوری اسلامی ایران نخواهند بود. به اعتقاد آنان، هیچ خللی در خواستهها و آرزوهای جمهوری اسلامی ایجاد نخواهد شد و در صورت هرگونه مذاکره یا توافق احتمالی، هیچ کوتاهی ازسوی ایران صورت نخواهد گرفت.آنها معتقدند جمهوری اسلامی ایران در میدان جنگ نیز هرگز آسیب نخواهد دید؛ توان آنقدر زیاد است که دشمن را عقب رانده و از کرده پشیمان کند. بر این اساس، جنگ نه تنها زیانی به ایران وارد نکرده و توان آن را تضعیف نکرده، بلکه باعث شده تا ایران به عنوان یک کنشگر قدرتمندتر ظاهر شود. در واقع، آنها باور دارند که این جنگ به قدرتمندتر شدن جمهوری اسلامی ایران کمک کرده است.در نتیجه، این گروه بر این باورند که نه تنها در عرصه جنگ آسیب جدی به آنها وارد نخواهد شد، بلکه حتی در صورت توافق نیز نیازی به کوتاه آمدن از خواستههایشان، تعدیل آنها یا حرکت به سمت راه میانه برای رفع جنگ نخواهد بود. آنان معتقدند جمهوری اسلامی ایران با تمام قدرت و توان میتواند تمام خواستهها و آرزوهای خود را پیش ببرد.
به نظر میرسد با درنظر گرفتن واقعیتهای جامعه داخلی ایران، میدان جنگ و همچنین توان طرف مقابل، این دیدگاه نیز تا حد زیادی خیالپردازانه است و بیشتر بر آرزوها استوار است تا واقعیات. حتی اگر توان نظامی ایران و انسجام اجتماعی جامعه داخلی را درنظر نگیریم، باید واقعیت را پذیرفت که ما با یک ابرقدرت نظامی، یک قدرت بزرگ اقتصادی و همچنین متحدان آن روبهرو هستیم. ما تنها با یک کنشگر مواجه نیستیم، بلکه با مجموعهای از کنشگران روبهرو هستیم که توان نظامی و اقتصادی بالایی دارند و بنابراین قادرند خسارتهای زیادی به ایران وارد کنند.
این واقعیتی است که نمیتوان از آن صرفنظر کرد، بنابراین تصور اینکه میتوانیم تمام خواستهها و آرزوهای خود را در شرایط کنونی برآورده کنیم، کمی دور از واقعیت به نظر میرسد و نیازمند بازبینی در این تفکر است.
با عین حال، این دشواریها نافی ضرورت درنظر گرفتن واقعیتها نیست. ما حتما باید واقعیتها را درنظر بگیریم، حتی اگر مورد هجمه، حمله و انتقاد دیگران قرار بگیریم. برای رسیدن به آن هدف بزرگتری که در ادامه به آن اشاره خواهم کرد، گاهی لازم است چنین انتقاداتی را نیز پذیرفت. سیاستمداران باید بتوانند پذیرای سنگینترین اتهامات و انتقادات باشند، اما به شرطی که این کار در راستای تحقق هدف بزرگتری باشد.
دقت کنید که اگر سیاستمداری صرفا براساس تشویق امروز مردم یا برآورده کردن احساسات آنی آنها تصمیمگیری کند، مطمئنا در آینده از او به بدی یاد خواهد شد. او زیانهایی را به کشور تحمیل خواهد کرد که بعدها از او به بدی یاد خواهد شد، بنابراین همیشه باید درنظر داشته باشیم که احساسات کنترل و در مسیر درست و عقلانی هدایت شوند.
این دیدگاه که کمتر غرضورزانه است، میکوشد تا براساس واقعیتها و تحولاتی که در عرصههای داخلی، منطقهای و بینالمللی رخ میدهد، آیندهای را ترسیم کند که خیالپردازانه نباشد. آیندهای که به باور حامیان آن، محتملتر برای جمهوری اسلامی ایران است. این نگاه معتقد است که دو طرف درگیر در برخورد نظامی، یعنی امریکا و اسراییل و حامیانشان و همچنین جمهوری اسلامی ایران، به زودی به وضعیتی از خستگی خواهند رسید. نه امریکا و اسراییل تمایلی به ادامه جنگ خواهند داشت و نه جمهوری اسلامی ایران خواهان استمرار آن است. کشورهای منطقه نیز که در معرض آسیب قرار گرفتهاند، خواستار پایان جنگ هستند. در چنین شرایطی، دو طرف تلاش خواهند کرد تا با توافقی که برای هر دو رضایتبخش باشد، از جنگ خارج شوند.
احتمالا گفتوگوها و مذاکراتی انجام خواهد شد و دوطرف به توافقی خواهند رسید؛ توافقی که برای هر دوطرف اعتبار به همراه داشته باشد و هر دو بتوانند مدعی پیروزی شوند. در چنین شرایطی، توافق و آتشبس صورت خواهد گرفت، اما سایه جنگ هیچگاه بهطور کامل برطرف نخواهد شد. یعنی همچنان احتمال اینکه در آینده دو طرف دوباره به برخورد نظامی با یکدیگر برسند، وجود دارد. اما در فاصله این آتشبس تا جنگ احتمالی بعدی، به اعتقاد این دیدگاه، امریکاییها احتمالا هیچ کدام از تحریمهای جمهوری اسلامی ایران را رفع نخواهند کرد. هیچ گشایش مالی اتفاق نخواهد افتاد و هیچ یک از اموال بلوکه شده ایران آزاد نخواهد شد.
بنابراین جمهوری اسلامی ایران با شرایط دشوار اقتصادی مواجه خواهد بود. وضعیتی بسیار بسیار دشوار از لحاظ اقتصادی که در آن سایه جنگ همچنان بر سر کشور وجود دارد و پس از آن، احتمالا اختلافات سیاسی، انتقادات سیاسی و افزایش تنشهای اجتماعی آغاز خواهد شد. یعنی شرایطی که پیش از جنگ ۱۲روزه حاکم بود، اینبار با شدتی بسیار بسیار بیشتر بر جامعه و جمهوری اسلامی ایران حاکم خواهد شد. اینبار به دلیل هدف قرار گرفتن رهبران عالیرتبه، احتمال اجماعی که پس از جنگ ۱۲ روزه وجود داشت، کمتر خواهد بود. تنشها بسیار بسیار افزایش پیدا میکند و همانطور که گفته شد، وضعیت اقتصادی نیز دشوارتر خواهد شد، بنابراین باید منتظر اتفاقات پس از جنگ و پس از آتشبس در سطح جامعه باشیم. این دیدگاه سوم، که عرض کردم، معتقد است که مبتنی بر واقعیات صحبت میکند و تلاش دارد تا دیدگاهی واقعبینانهتر ارایه دهد. نمیتوان وجوهی از حقیقت را در این دیدگاه انکار کرد. یعنی باتوجه به شرایط، امکان چنین تحولی بسیار بسیار زیاد است و به نظر میرسد که این دیدگاه کمی بیش از دو دیدگاه نخست، مبتنی بر واقعیات است.
دیدگاههای سهگانهای که مطرح شد، خلاصه تمام احتمالات مورد بحث تحلیلگران و کارشناسان به نظر میرسد. همانطور که پیشتر اشاره شد، دو دیدگاه نخست بیشتر رنگ و بوی آرزومندانه دارند و بر تخیلات و خیالات استوارند، درحالی که دیدگاه سوم تلاش کرده است تاحدودی بر واقعیات تکیه کند. حال با درنظر گرفتن این شرایط، چه راهکارهایی برای برونرفت از وضعیت دشوار کنونی وجود دارد؟ سیاستمداران چه گزینههایی در پیش روی خود دارند تا بتوانند کشور را از وضعیت فعلی عبور دهند؟
باید پذیرفت که وضعیت کنونی کشور دشوار است و همین دشواری، گزینهها و انتخابهای پیش روی سیاستمداران را نیز محدود و سخت میسازد. گاهی اوقات، انتخاب این گزینهها و تصمیمگیریها ممکن است برای خود تصمیمگیرندگان دردناک باشد و برخلاف میل باطنی آنها صورت گیرد.
در عرصه سیاست، بهویژه در سیاست خارجی و داخلی، نمیتوان صرفا براساس خواستهها و آرزوها تصمیمگیری کرد. گاه لازم است تصمیماتی اتخاذ شود که برخلاف میل باطنی است. سیاست، عرصهای است که تصمیمگیریهای دشوار در آن اجتنابناپذیر بوده و گاه این تصمیمات میتواند بسیار دردناک باشد، اما اتخاذ آنها ضروری است. اساسا سیاست، عرصه تصمیمگیریهای دشوار است.
بنابراین هر سیاستمداری در طول حیات سیاسی خود همواره باید این احتمال را درنظر بگیرد که گاهی مجبور به اتخاذ تصمیماتی است که ممکن است در همان زمان، هم برای خودش و هم برای طیفی از حامیانش ناموجه، ناپذیرفتنی، دردناک و سخت باشد. اما با درنظر گرفتن آن آرزو و خواستهای که دارند و هدفی که دنبال میکنند و همچنین شریف و ارزشمند بودن آن هدف، گاهی نیازمند چنین فداکاریهایی هستیم.
به این معنا که گاه یک سیاستمدار باید اعتبار، آبرو و تمام آنچه تاکنون به دست آورده، فدا کند تا به هدفی والاتر و آرمانی بزرگتر دست یابد. درنتیجه، ممکن است در شرایط کنونی مورد انتقاد و هجمه قرار گیرد و با انتقادات شدیدی روبهرو شود، اما آینده مشخص خواهد کرد که چه تصمیم خوبی اتخاذ شده است. بسیاری از سیاستمداران بودهاند که در زمان اتخاذ تصمیمات خود مورد انتقاد قرار گرفتند، ولی بعدها دیگران اذعان کردند که آن تصمیم سرنوشت یک کشور را دگرگون کرده و حتی یک ملت را نجات داده است.
بنابراین باید به خاطر داشت که در شرایط دشوار، تصمیمهای دشوار باید گرفته شوند و این تصمیمها نیز باید توسط انسانهای بزرگ اتخاذ شود. انسان بزرگ در عرصه سیاسی کسی است که براساس تشویق عدهای یا کف زدن طرفداران تصمیمگیری نمیکند، بلکه سیاستمدار بزرگ کسی است که مبتنی بر آرمان کشور و هدف والای آن تصمیم میگیرد، حتی اگر مورد انتقاد قرار گیرد.
درنتیجه ما در شرایط کنونی نیازمند یک تصمیم بسیار بزرگ هستیم و این تصمیم بزرگ باید ازسوی سیاستمدارانی صورت بگیرد که قلبی بزرگ دارند و آماده پذیرش انتقادات و هجمهها هستند، زیرا با داشتن هدفی ارزشمند، یقینا با گذشت زمان از آنها به نیکی یاد خواهد شد.
به باور من، وضعیت کنونی یکی از آن برهههایی است که تصمیمگیرندگان ما باید آمادگی پذیرش یک انتخاب و تصمیم بزرگ و تا حد زیادی دردناک را داشته باشند، اما تصمیمی که اگر گرفته شود، خوب به آن پرداخته و به درستی تبیین شود، میتواند همگان را متقاعد سازد که بهترین تصمیم ممکن برای حفظ کیان ایران بوده است.
یعنی تصمیمی که اکنون اتخاذ میکنیم، صرفا تضمینکننده بقای یک نظام حکومتی خاص نیست، بلکه تصمیمی است که میتواند به حفظ ایران منجر شود. چه هدفی بالاتر و ارزشمندتر از اینکه تصمیم ما، کشور را از این برهه بسیار دشوار نجات دهد و از آیندهای که قطعا دردناکتر از اکنون خواهد بود، جلوگیری کند؟
به عبارت دیگر میتوان از آیندهای ناگوارتر پیشگیری کرد و این آینده ناگوارتر، اکنون نیازمند تصمیم بزرگ ماست، بنابراین توصیه من به تصمیمگیرندگان این است که با درنظر گرفتن چنین احتمالات و با علم به اینکه ممکن است به شدت مورد حمله قرار گیرند، شجاعت لازم برای اتخاذ این تصمیم را داشته باشند. پس از آن باید به حامیان این دیدگاه فرصت داده شود تا بتوانند آن را برای مردم تبیین کرده و قابل پذیرش سازند تا بدین ترتیب بتوانیم از این وضعیت خارج شویم.
حتی با درنظر گرفتن این واقعیات، به باور من مهمترین مساله این است که در وهله اول، تمام کوشش خود را برای رفع سایه جنگ به کار گیریم. یعنی هر کاری که انجام میدهیم و هر اقدامی که صورت میگیرد، باید بر این اصل استوار باشد که سایه جنگ به طور کلی از فراز کشور برداشته شود. این امر ممکن است نیازمند دادن برخی امتیازات باشد، اما اشکالی ندارد؛ چراکه جنگ ویرانگر است و تداوم آن میتواند جامعه ایران را به شدت دچار شوک و تروما کند، تروماهایی که تا سالها و دههها بر آن تاثیرگذار خواهند بود.
بنابراین برای جلوگیری از آن ترومای وحشتناک، اصلیترین و نخستین رسالت تصمیمگیرندگان ما این است که به هر ترتیبی که شده باشد، جنگ را پایان دهند. تاکید میکنم حتی اگر لازم باشد برخی امتیازات واگذار شود. نکته اول این است که هر کوششی باید در ابتدا در جهت پایان دادن به جنگ باشد. شعار «جنگ ادامه پیدا کند تا زمان پیروزی» یا «جنگ تا هر زمانی که بخواهد ادامه داشته باشد، ما آمادهایم» صحیح نیست. اگرچه توانمندیهای نظامی را انکار نمیکنم، اما ادامه جنگ، جامعه ایران را وارد یک ترومای بسیار سنگین خواهد کرد. در نتیجه، نخستین وظیفه و رسالت، توقف و پایان دادن به جنگ است.
مساله دوم این است که به نظر میرسد خواستههای مطرح شده امکان توافق را فراهم میکنند؛ یعنی با اندکی تعدیل در خواستهها و شعارهایمان، دستیابی به یک وضعیت میانه امکانپذیر است. در این وضعیت میتوانیم توان نظامی خود را حفظ کنیم و تا حدودی نیز توان هستهای خود را، البته نه به صورت کامل. من تلاش میکنم واقعبینانه صحبت کنم؛ امکان حفظ توان نظامی به صورت کامل وجود دارد، اما در مورد توان هستهای، ممکن است در جایی مجبور شویم تعدیلهایی را اعمال کنیم. همچنین ناچاریم در مورد سیاستهای منطقهای خود بازنگریهایی انجام دهیم.
به باور من، حفظ کامل توان نظامی و موشکی امکانپذیر است. اما در مورد توان هستهای و سیاستهای منطقهای تاحدودی نیازمند بازنگری هستیم و این بازنگریها امکانپذیرند. این بدان معنا نیست که ما کاملا از آن سیاستها عدول کردهایم، بلکه معتقدم میتوانیم در سیاستهای منطقهای و هستهای خود تعدیلهایی را به گونهای انجام دهیم که ضمن حفظ منافع، خطر جنگ را رفع کرده و به توافق دست یابیم.
نکتهای که در مورد توان هستهای وجود دارد، این است که از آنجا که ما بارها تاکید کردهایم اساسا به دنبال ساخت سلاح هستهای نیستیم و این امر در دکترین نظامی ما جایی ندارد، به باور من امکان پذیرش تعلیق وجود دارد. این امکان شامل اجازه دادن به آژانس بینالمللی انرژی اتمی برای بازرسی از سایتها و تاسیسات هستهای ما میشود. همچنین توافق بر سر رقیقسازی یا واگذاری اورانیوم غنی شده در ازای دریافت سوخت هستهای امکانپذیر است. به عبارت دیگر میتوانیم اورانیوم غنی شده خود را واگذار کرده و در مقابل، دریافت سوخت هستهای را تضمین کنیم.
علاوه بر این، میتوانیم برای مدتی کوتاه، غنیسازی را تعدیل کرده و سپس در فضایی آرامتر و با ایجاد اعتماد، حق غنیسازی را دوباره برای خود احیا کنیم. بنابراین امکان تعلیق غنیسازی در شرایط فعلی برای اعتمادسازی وجود دارد. از آنجا که هدف ما تولید سلاح هستهای نیست، میتوانیم این اعتماد را جلب کنیم. لذا غنیسازی را میتوان برای مدتی که طرفین بر سر آن توافق کنند، به حالت تعلیق درآورد، اما حق غنیسازی را همچنان برای خود محفوظ نگه داریم. در این فاصله زمانی، از طریق همکاری با آژانس، کشورهای منطقه و جامعه بینالملل، اعتمادی را ایجاد خواهیم کرد که نشان دهد برنامه هستهای ما صرفا برای مقاصد صلحآمیز است و ما به دنبال سلاح هستهای نیستیم. درنهایت حق غنیسازی برای ما حفظ خواهد شد و قادر به انجام آن خواهیم بود، بنابراین امکان تحقق این موارد وجود دارد.
درخصوص سیاستهای منطقهای و نقاط ضعفی که ممکن است در این زمینه وجود داشته باشد، لازم است از ابتدا روشن کنیم که ما هرگز ادعا نکردهایم که «محو اسراییل» آرمان ماست یا قصد داریم آن را از بین ببریم. هدف اصلی و همیشگی ما، حمایت از فلسطین، مستضعفان و مظلومان جهان بوده است. حمایت از محرومان و ملت مظلوم فلسطین، یک هدف اخلاقی و ارزشمند است که همچنان میتوانیم آن را پیگیری کنیم، اما این به معنای تلاش برای محو اسراییل نیست.
بله، ما به دنبال محدود کردن و تضعیف اسراییل هستیم، اما این امر از طریق ابزارهای نظامی امکانپذیر نیست. در واقع، هر چه به سمت ابعاد نظامی حرکت کنیم، دستاویزی به طرف مقابل میدهیم تا حضور نظامی خود را در منطقه تقویت کرده، تجهیزاتش را افزایش دهد و حمایتهای بینالمللی و امریکا را جلب کند. تا زمانی که هدف ما حذف اسراییل از طریق ابزار نظامی تعریف شود، قادر به شکلدهی ائتلافها، ایجاد اتحاد و کسب حمایت نخواهیم بود. برعکس، طرف مقابل اینگونه القا خواهد کرد که هدف جمهوری اسلامی صرفا حذف نظامی اسراییل است، درحالی که هدف اصلی ما این نیست.
هیچگونه توسعهطلبی یا امپراتوریطلبی در منطقه مشاهده نمیشود. تا زمانی که سیاستهای ما صرفا بر بُعد نظامی متمرکز باشد، این اتهام همچنان به ما وارد خواهد بود، بنابراین ما میتوانیم همچنان شعار حمایت از فلسطین و مردم مظلوم و مستضعف منطقه را سر دهیم، اما این حمایت لزوما نباید در قالب ابزار نظامی خلاصه شود. میتوان بر ابعاد سیاسی، اجتماعی، منطقهای و بینالمللی این موضوع تمرکز کرد که به باور من، دستاوردهای بسیار بیشتری نیز خواهد داشت.
برای روشن شدن موضوع مثالی میزنم: کشور اسپانیا را در اروپا درنظر بگیرید. در زمان حملات به غزه، دو ایالت جداییطلب کاتالون و باسک، در شرایط دشوار از تیم ملی فلسطین دعوت کردند که در دو بازی دوستانه شرکت کند. این اقدام عملا به دولت فلسطینی مشروعیت بخشید. بهرغم تمام انتقادات، فشارها و هجمهها، این دو بازی فوتبال در دو ورزشگاه با ظرفیت حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار نفر برگزار شد و مردم با شور و هیجان، پرچمهای ملت فلسطین، کشور فلسطین، کاتالون و ایالت باسک را به اهتزاز درآوردند و تشویق کردند. بازتاب این رویداد بسیار فراتر از هر اقدام دیگری بود.
بنابراین میتوان بر اقدامات دیگری تمرکز کرد و ضرورتی ندارد که حمایت از ملت فلسطین را تنها در چارچوب ابعاد نظامی آن تعریف کنیم. سیاستهای منطقهای ما نیز قابلیت بازنگری دارند. میتوانیم با حفظ اصول، بازتعریفی از این آرمانها ارایه دهیم و آنها را پیش ببریم.
در پایان پیشنهاد این است که مهمترین ابزار بازدارندگی هر کشوری، مردم آن هستند. اساسا به کشوری حمله خارجی صورت میگیرد که این تصور ایجاد شده باشد که حمایت داخلی خود را از دست داده است. مساله اقدام نظامی اسراییل و تلاش آن برای حمله نظامی به ایران، تنها به سالهای اخیر محدود نمیشود. گزارش کامل نیویورکتایمز از سال ۲۰۰۳ تحت عنوان «فشار پنهانی» (Secret Pressure) این موضوع را نشان میدهد. نویسنده این گزارش نیز در مقالهای در هممیهن با عنوان «طرحهای قدیمی اسراییل برای حمله به ایران» به تفصیل به این موضوع پرداخته است. در آن گزارش و مقاله، به طور مفصل به طرحهایی که اسراییلیها از سال ۲۰۰۳ برای ترغیب دولتهای امریکایی در حمله به ایران داشتهاند، اشاره شده و مبنای این تحلیل، همان گزارش نیویورکتایمز است.
از سال ۲۰۰۳ به بعد، تمامی مقامات اسراییلی همواره تلاش کردهاند تا امریکا را وارد درگیری نظامی و جنگ علیه ایران کنند. در سالهای خاصی، احتمال حمله نظامی به ایران به شدت افزایش یافت. برای مثال، در سال ۲۰۰۳ پس از حمله به عراق، بسیاری پیشبینی کردند که نوبت حمله به ایران فرا رسیده است، اما جورج بوش این اقدام را انجام نداد. دلیل عدم حمله به ایران، صرفا به توان نظامی ما در آن زمان بازنمیگردد؛ اگرچه توان نظامی سال ۲۰۰۳ ما با توان نظامی سال ۲۰۲۵ قابل مقایسه نیست و مطمئنا اکنون توان نظامیمان بسیار بیشتر از سال ۲۰۰۳ است.
دلیل عدم وقوع حمله در آن زمان، به اعتراف مقامات امریکایی، این بود که دولتی بر سر کار بود که از حمایت حداکثری مردم برخوردار بود. این حمایت مردمی باعث شد که امریکاییها جرات حمله نظامی را به خود راه ندهند.
دوباره در سال ۲۰۱۲، احتمال حمله نظامی به ایران به شدت افزایش یافت. جالب اینجاست که در آن سال نیز مردم ایران با رای بالا، رییسجمهور خود را انتخاب کرده بودند. یعنی باز هم حمایت مردمی در بالاترین سطح ممکن قرار داشت و گزینه نظامی منتفی شد. البته عوامل نظامی و قدرت بازدارندگی ایران همچنان سر جای خود باقی است، اما این پشتوانه مردمی مهمترین عاملی بود که تهدید نظامی را رفع کرد.
متاسفانه در سالهای اخیر، شاهد اتفاقات و تحولاتی بودیم که این تصور را ایجاد کرد که شکاف عمیقی بین مردم و حکومت به وجود آمده است. این افزایش شکاف، بهانهای یا بستری را فراهم کرد تا اقدام نظامی از بیرون مشروعیت یابد و برخی آن را ممکن و روا بدانند، بنابراین تا زمانی که این شکاف بین مردم و دولت وجود داشته باشد، احتمال اقدام نظامی ازسوی بیگانگان همچنان پابرجاست.
اگر میخواهیم تهدید نظامی علیه کشورمان ایران را برای همیشه رفع کنیم، قدرت نظامی خوب است، باید باشد و حفظ شود، اما باید به مبنای اصلی بازدارندگی خود، یعنی مردم، بازگردیم. باید ببینیم خواستهها و درخواستهای مردم چیست. جامعه ما بسیار زخم خورده است. اکنون زمان ایجاد زخمهای جدید نیست، بلکه زمان التیامبخشی به زخمهای موجود است. باید فرصتی فراهم کنیم تا زخمهای مردم التیام یابد.
بنابراین توصیه من به سیاستگذاران این است که اسیر احساسات و هیجانات زودگذر نشوند.
امکان توافق وجود دارد، امکان رفع جنگ وجود دارد، امکان بازسازی ایران آباد و درنهایت امکان وفاق بین دولت و جامعه هنوز وجود دارد. بهرغم همه زخمهایی که خوردهایم، هنوز این امکان وجود دارد، ولی این نیازمند یک فداکاری، یک فداکاری بزرگ، یک تصمیم بزرگ است. امیدوارم کسانی که در راس تصمیمگیری هستند این کار را انجام دهند. امیدواریم هر چند میپذیرم که بخشی از جامعه ممکن است با اقدامات آنها موافقت نکنند، اما برای آینده ایران، برای حفظ کیان کشور، پیشنهاد من به سیاستگذاران این است که این فداکاری را انجام دهید. این فداکاری را انجام دهید تا کشور را از جنگ نجات دهیم و بعد میتوان در مورد تحولات بعدی صحبت کرد.
نویسنده به عنوان عضوی کوچک از جامعه دانشگاهی و فردی علاقهمند به ایران و موضوعات بینالمللی، کاملا آماده است که در تمام سطوح، در هر سطحی، در هر جایگاهی که باشد، نظرات و پیشنهادهای خود را ارایه دهد. آماده گفتوگو با دیگران هستم تا بتوانیم به عبور از این بحران کنونی کمکی کرده باشیم.
باز هم در آخر میگویم که تصمیمگیرندگان کشور، به آینده کشور فکر کنید، فداکاری کنید و ایران را نجات دهید.
دیدگاه تان را بنویسید