کد خبر: 763570
|
۱۴۰۴/۱۲/۱۱ ۱۰:۱۳:۳۹
| |

گزارش روزنامه اعتماد از وضعیت تهران در دومین روز جنگ / خیابان‌های تهران پر از ماموران امنیتی مسلح بود

خبرنگار « اعتماد» در شامگاه شنبه و در محدوده چهارراه ولیعصر تا ابتدای خیابان شهید بهشتی، شاهد حضور پرشمار ماموران امنیتی مسلح بود که برای تامین امنیت خیابان‌ها در شرایط جنگی، نبش خیابان‌ها و چهارراه‌ها مستقر بودند.

گزارش روزنامه اعتماد از وضعیت تهران در دومین روز جنگ / خیابان‌های تهران پر از ماموران امنیتی مسلح بود
کد خبر: 763570
|
۱۴۰۴/۱۲/۱۱ ۱۰:۱۳:۳۹

در دومین روز از حملات گسترده امریکا و اسراییل به شهرهایی در 24 استان کشورمان، پایتخت چهره‌ای متفاوت از روز شنبه داشت. خبرنگار « اعتماد»  در شامگاه شنبه و در محدوده چهارراه ولیعصر تا ابتدای خیابان شهید بهشتی، شاهد حضور پرشمار ماموران امنیتی مسلح بود که برای تامین امنیت خیابان‌ها در شرایط جنگی، نبش خیابان‌ها و چهارراه‌ها مستقر بودند.

به گزارش اعتماد، خیابان‌های مرکزی تهران در شامگاه شنبه، بسیار خلوت بود و از حجم تردد ماشین‌ها و موتورسیکلت‌ها در حدی کاسته شده بود که در بعضی چهارراه‌ها و تقاطع‌ها، چراغ‌های راهنمایی، بارها از سبز به زرد و قرمز تغییر رنگ می‌دادند بی‌آنکه ماشینی پشت چراغ باشد و عبور کند. سکوت خیابان ولیعصر در فاصله چهارراه تا میدان ولیعصر و از ابتدای خیابان مطهری تا تقاطع خیابان وزرا و شهید بهشتی، در حدی بود که هنگام راه رفتن، صدای قدم‌هایت را می‌شنیدی و این خلوتی به طرز عجیبی غم‌انگیز بود. شهرها با مردمانشان زنده‌اند و مردمان هم با شهرهایشان. ما با شهرها خاطره می‌سازیم و شهرها با ما. وقتی خیابان‌های شهرها پر از سکوتی اجباری می‌شود‌و آن هم سکوتی که دلیلش، پناه گرفتن در خانه‌ها برای در امان بودن از ترکش‌های جنگی تحمیلی و ناخواسته است، این خلوتی، حتی می‌تواند عابر رهگذر را به گریه بیندازد. شامگاه شنبه، گاهی که از فاصله‌ای دور و شاید یک کیلومتر دورتر، صدای چرخ‌های ماشینی شنیده می‌شد که روی آسفالت خیابان می‌چرخید و از مسیر جنوب به شمال ولیعصر می‌راند، آدم با شعفی می‌ایستاد تا عبورش را تماشا کند انگار که در نقطه‌ای دور افتاده، به تبعید رفته باشد و از مظاهر زندگی مدرن دور مانده باشد. شامگاه شنبه، اگر رهگذری حدود یک کیلومتر دورتر با تلفن همراهش صحبت می‌کرد، خلوتی و سکوت خیابان در حدی بود که از همین فاصله دور می‌توانستی واژه به واژه مکالمه‌اش را بشنوی. شامگاه شنبه، رفتگرها، پیاده روی خیابان‌هایی را جارو می‌کشیدند که زباله‌ای نداشت و تمیز مانده بود. در مسیر طولانی فاصله چهارراه ولیعصر تا تقاطع خیابان‌های شهید بهشتی و وزرا، کمتر از 20 مغازه باز بودند؛ چند داروخانه شبانه‌روزی و سوپر مارکت و کبابی و آبمیوه فروشی و ساندویچ‌فروشی. قهوه‌خانه‌ها معروفند به اینکه تا پاسی از شب، پناه مردان بی‌حوصله از سختی‌های روز باشند؛ مردانی که استکان به استکان، چای عوض کنند و بگویند و بشنوند و بار سنگین زندگی را پشت میز قهوه‌خانه جا بگذارند کمی بالاتر از چهارراه ولیعصر، قهوه‌خانه‌ای بود به اسم «رستم»؛ تعطیل و با چراغ‌های خاموش و کرکره‌های فروافتاده آن هم در ساعت 9 شب. اینکه صاحب قهوه‌خانه چه دلیلی برای این نامگذاری داشته، بماند ولی آدم وقتی این تابلو را می‌دید و چراغ‌های خاموش و کرکره‌های فروافتاده قهوه‌خانه به چشمش می‌نشست، ناخودآگاه این طنز تلخ به ذهنش می‌آمد که «رستم هم از جنگ ترسید و رفت». سرتاسر خیابان ولیعصر در فاصله چهارراه تا تقاطع خیابان وزرا و شهید بهشتی، با آن همه مغازه پوشاک و کفش و زیورآلات و کافه و لوازم خانگی و شیرینی‌فروشی، در حالی در تاریکی و سکوت فرو رفته بود که کمتر از 20 روز تا پایان سال مانده و چند سال است که به دنبال کاهش قدرت خرید مردم، خرید کفش و لباس به انگیزه نونوار شدن، جز در موارد نادر و بسیار ضروری، از اولویت‌های بسیاری از خانواده‌ها و بخصوص، اقشار ضعیف، حذف شده و این اصناف طی 7 سال اخیر با زیان جدی مواجهند. هفته‌های پایانی سال، از معدود دفعاتی است که آدم‌هایی از قشر متوسط و ضعیف، اگر اندوخته‌ای از پیش داشته باشند، دلی به دریا می‌زنند که گشتی در بازار پوشاک و کفش بزنند و اگر قیمت‌هایی که می‌بینند با اندوخته جیب‌شان همخوانی داشته باشد، تکه‌ای لباس یا کفش برای خود می‌خرند و در غیر این صورت، به همان‌هایی که دارند آنقدر بسنده می‌کنند که به‌طور کامل از ریخت بیفتد و به اصطلاح، مستعمل شود و آن وقت به فکر خرید تکه‌ای نو باشند . در همین ایام بی‌رونق شدن کسب و کار که ارتباط مستقیم با اندوخته جیب قشر متوسط و ضعیف جامعه داشته، تمام امید صنف فروش پوشاک و کفش برای جبران زیان دخل‌شان و حتی صفر کردن بخش زیادی از بدهی و طلب‌هایشان، همین هفته‌های پایانی سال بود که آغاز حملات گسترده امریکا و اسراییل و توصیه جدی شورای عالی امنیت ملی بابت ترک تهران یا خانه‌نشینی و انصراف از خیابان‌گردی در مواقع غیر ضروری و در نتیجه، سکوت و تاریکی خیابان‌های خالی از رهگذر و مشتری و ترس فروشنده‌ها و مغازه‌دارها و دستفروشان پیاده‌روهای خیابان ولیعصر و خیابان انقلاب از آسیب این حملات، امسال همین امید را هم پوچ کرد. در اولین روز از آغاز حملات اسراییل و امریکا به شهرهای ایران‌مان، با خسارات شدیدی که بعد از موشک‌باران‌های پیاپی در پایتخت ایجاد شد، تمام مغازه‌دارها و دستفروشان مستقر در خیابان‌های مرکزی تهران به حدی دچار ترس شدند که تا شامگاه شنبه، در این خیابان‌ها نه چراغ مغازه‌ای روشن شد و نه بساط دستفروشی بر زمین گسترده شد. شامگاه شنبه، صاحب گلفروشی کمی پایین‌تر از خیابان مطهری، همین طور که گلدان‌هایش را جابه‌جا می‌کرد تا به داخل مغازه ببرد و همزمان، دستی بر سر برگ گل و گیاهانش می‌کشید، به کارگر ساندویچ فروشی همسایه‌اش که کنج پیاده رو سیگاردود می‌کرد گفت: «شاید این آخرین شبی باشد که گلدان‌هایم هوای تمیز نفس کشیدند.»  از ظهر تا شامگاه شنبه، در طول چهارراه ولیعصر تا تقاطع خیابان وزرا و شهید بهشتی، کرکره‌های فروافتاده این همه مغازه و جای خالی مردم؛ همان مردمی که شاید هیچ پولی هم برای خرید کردن نداشتند ولی صدای قدم‌ها و سوال‌های کلافه‌کننده‌شان، دلخوشی مهمی برای مغازه‌دارها محسوب می‌شد، آزاردهنده‌ترین تصویری بود که این طولانی‌ترین خیابان تهران به خود دیده است...

ظهر یکشنبه و در دومین روز از حملات گسترده امریکا و اسراییل به شهرهای مختلف در 24 استان کشورمان، زمانی که موشک‌پرانی‌های امریکا و اسراییل و لرزش دیوارها و پنجره‌ها بر اثر موج انفجار، فروکش کرده بود ولی همچنان از نقاط مختلفی در شمال و غرب و شرق تهران، ستون‌های دود برمی‌خاست، پایتخت در خلوتی دردناکی فرو رفته بود. گاه و بیگاه، صدای ویراژ یک موتورسیکلت که راننده‌اش، خلوتی خیابان‌ها را غنیمت دیده بود و می‌گازید تا به یادش بماند که یک روزی در خیابان اصلی پایتخت با سرعت 120 کیلومتر هم رانده است، این سکوت را می‌شکست وگرنه، خیابان‌ها اگر زبان داشتند و می‌توانستند حرف بزنند، حتما به شکوه می‌آمدند که حوصله‌شان سر رفته از این همه بطالت و از اینکه کسی نیست که نگاهشان کند. تعطیلی ادارات دولتی، دانشگاه‌ها و مدارس و توصیه به ترک پایتخت و عزیمت تعداد زیادی از مردم به شهرهای دورتر از تهران، باعث شده بود که هوای شهر بسیار پاکیزه شود ولی کمتر رهگذری را می‌شد در خیابان‌ها دید که زیر آسمان آبی تهران مشغول قدم زدن و حظ بردن از هوای پاک باشد. متروی تهران که از روز شنبه و به دنبال آغاز حملات امریکا و اسراییل، رایگان شده بود، تراکم بسیار کمتری نسبت به روز شنبه داشت و مسافرانی که با مترو رفت و آمد می‌کردند هم خیلی متفاوت از روز قبل بودند. روز شنبه، کارکنان ادارات، دانش‌آموزان و دانشجویان و مراجعان مراکز دولتی و خصوصی، غالب مسافران مترو بودند ولی دیروز، تعداد قابل توجه کوهنورد با لباس کوه، مردان جوانی که کوله‌پشتی‌های سنگین ویژه طبیعت‌گردی یا سفر به شانه انداخته بودند و خانواده‌ها و زوج‌هایی که ساک‌هایی در دست داشتند و می‌خواستند تا ایستگاه راه‌آهن خود را برسانند، بیشترین مسافران خطوط اصلی متروی تهران بودند. خبرنگار «اعتماد» از یکی از مسافران مترو که ساک کوچکی با ضروری‌ترین وسایلش در دست داشت، پرسید که چه تعریفی از جنگ دارد و این مسافر گفت: «جنگ خیلی بد است اما در این روزها که گرانی کمر همه‌مان را خم کرده و شکاف طبقاتی و تبعیض درآمد در ظاهرمان خیلی معلوم است، جنگ فقط یک حسن دارد و اینکه جنگ با خودش ترس می‌آورد و آدم عادی، چه فقیر باشد و چه غنی، از جنگ می‌ترسد و از جنگ فرار می‌کند تا سالم بماند. بنابراین، جنگ تنها زمانی است که تبعیض و اختلاف طبقاتی از بین می‌رود و همه مثل هم می‌شویم.»

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها