روایت مرد عطار از کلاهبرداری با جعل عنوان پزشک متخصص طب سنتی
پرونده عطار ۵۰ سالهای که خود را پزشک متخصص طب سنتی معرفی کرد و جان کودکان دیابتی را به خطر انداخت، در جریان است.
پرونده عطار ۵۰ سالهای که خود را پزشک متخصص طب سنتی معرفی کرد و جان کودکان دیابتی را به خطر انداخت، در جریان است.
به گزارش سایت جنایی، حبیب، مرد ۵۰ سالهای است که با اداره یک عطاری ساده، خود را پزشک متخصص طب سنتی معرفی کرده بود. او پس از دستگیری به دلیل تجویزهای اشتباه و خطرناک، در بازجوییهای اداره آگاهی تهران جزئیات انگیزه و شیوه کلاهبرداری خود را شرح داد. در ادامه مصاحبه با این مرد را بخوانید.
* چه شد که با وجود تحصیلات محدود و غیر مرتبط، خودت را پزشک متخصص طب سنتی معرفی کردی؟
من لیسانس گیاهان دارویی دارم و مدتها بود که عطاری داشتم.
* این دلیل میشود که خودت را پزشک معرفی کنی؟
از آنجایی که میدیدم مردم به عطاریام میآمدند و با تجویز داروهای گیاهی حالشان رو به بهبود میرفت، با خودم گفتم حیف است که دانشم را در این محدوده نگه دارم و وقف کارهای دیگری نکنم.
*بعد چه شد؟
به همین دلیل که تصمیم گرفتم دانش محدود خودم را گسترش بدهم و وارد حوزه درمان جدیتر شوم.
* حالا چرا کودکان و نوجوانان مبتلا به دیابت را برای این کار انتخاب کردی؟
در بین دوستان و آشنایانم خانوادههایی بودند که فرزندانشان مبتلا به دیابت بود. من میدیدم که آنها برای بهبودی حال فرزندشان چقدر هزینه میدهند و چه زحمتی میکشند. همین مسئله مرا وسوسه کرد تا تصمیم بگیرم روی درمان کودکان دیابتی تمرکز کنم.
* مشتریانت را چگونه پیدا میکردی؟
مشتریهایم را عمدتاً از طریق تبلیغات در فضای مجازی جذب میکردم. بیماران از نقاط مختلف کشور برای دریافت درمان نزد من میآمدند. تبلیغاتم تأثیر زیادی داشت و آنها با امید بهبودی کامل به سراغم میآمدند.
* از هر بیمار چقدر پول دریافت میکردی؟
من به دلار پول میگرفتم. کمترین مبلغ پرداختی یک میلیارد تومان بود. بعضی خانوادهها برای تأمین این هزینهها ناچار به فروش خانه و خودرو خود شدند.
* واقعا بسیاری از خانوادهها برای پرداخت هزینههای تو مجبور به فروش داراییهایشان شدهاند؟
سکوت
* خودت هم فرزند داری؟
بله، فرزندانم بزرگ شدهاند.
* با وجود داشتن فرزند، چرا به کودکان دیگران رحم نکردی؟
سکوت
* آیا فکر میکردی که روزی دستگیر شوی و این کارهایت برملا شود؟
اوایل فکر نمیکردم.
*اما حالا دستگیری.
بله، میدانم که اشتباه بزرگی کردم.
*چرا اشتباه کردی؟
تجویزهایم سلامت بسیاری از کودکان را به خطر انداخت و زندگی خانوادههایشان را نابود کرد.
* اکنون که در بازداشت به سر میبری، چه احساسی نسبت به کارهایت داری؟
پشیمانم، اما میدانم که برای پشیمانی دیر شده است و دیگر نمیتوانم آسیبی را که به این کودکان و خانوادههایشان زدم، جبران کنم.
دیدگاه تان را بنویسید