سیلی به شوهر؛ دلیلی برای درخواست طلاق
جوان ۲۵ ساله ای که برای طلاق همسرش به دایره مددکاری اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد مراجعه کرده بود درباره انگیزه خود برای جدایی از همسرش توضیح داد.
جوان ۲۵ ساله ای که برای طلاق همسرش به دایره مددکاری اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد مراجعه کرده بود درباره انگیزه خود برای جدایی از همسرش توضیح داد.
به گزارش روزنامه خراسان، این جوان به کارشناس اجتماعی گفت:من ترک هستم و اهل قوچانم ولی در مشهد به دنیا آمدم. لیسانس دارم و اولین فرزند خانواده هستم. از کودکی اهل ورزش بودم و در چندین رشته ورزشی فعالیت حرفه ای داشتم و مدرک هم دارم. در دانشگاه تربیت بدنی درس خواندم. پدر و مادرم همیشه با هم به خوبی زندگی می کردند. من تا به حال دعوای آن ها را ندیده ام.
تقریبا ۳سال پیش زمانی که درکلینیک ورزشی کار می کردم، دخترخانمی چند جلسه ای برای فیزیوتراپی پدرش آمده بود که من با آن دختردوست شدم. تقریبا یک سالی با هم دوست بودیم. مادرش ابتدا راضی به ازدواج ما نبود. اما بالاخره با اکراه رضایت داد. ما فقط چند ماه عقد بودیم و بعد هم با کلی قسط و قرض سر خانه و زندگی مان رفتیم.
بعد از ازدواج به خاطر قسط و قرض ها من همیشه آخر وقت خسته به خانه میرسیدم و مجبورم بودم شام خورده و نخورده بخوابم .
خلاصه روابط ما کم شد.درست درهمین زمان دختری از مشتری هایمان به من پیام داد که من از تو خوشم آمده است و از این گونه حرف ها زد...
من جواب ندادم ولی به همسرم هم نشان ندادم. متوجه شدم که همسرم خیلی به قول معروف سر سنگین شده است. مدام میگفت:« تو خانه نمیایی! دیرمیای کجایی؟! من هم فکر می کردم او می داند که من دارم همه تلاشم را می کنم تا او در رفاه زندگی کند. خلاصه کم کم کار به جایی رسید که هیچ حرفی برای گفتن نداشتیم، درصورتی که فقط چند ماه از ازدواج مان میگذشت. چند شب پیش درحالی دیروقت به خانه رفتم که از خستگی به شدت نیاز به خواب داشتم.آن شب که همسرم پدر و مادر من و خودش را دعوت کرده بود،گفت که من به او خیانت می کنم. درصورتی که اصلا این طوری نبود. او به من و خانواده ام توهین و فحاشی کرد.حتی جلوی مادرم به من سیلی زد. من خودم را خیلی کنترل کردم تا به او چیزی نگویم و واکنشی نشان ندهم تا بیشتر از این حرمت ها شکسته نشود ولی آن ها این عمل مرا را پای این گذاشتند که من مقصرم و حرفی برای گفتن ندارم.
کار به جایی رسید که همسرم با مادرم خیلی بد صحبت کرد به گونه ای که اگر مادرم را آرام نمی کردم ،حتما سکته کرده بود اما بازهم همسرم کوتاه نیامد و با وجود عذر خواهی مکرر مادر و پدرم ، مرا از خانه بیرون کرد.
من همسرم را دوست دارم ولی دیگر نمی خواهم با او زندگی کنم. کسی که حرمت خانواده ام را نگه ندارد و با رفتارش مادرم را تا مرز مرگ برساند به درد زندگی نمیخورد. الان ۳روز است که به خانه نرفته ام و او هم از من سراغی نگرفته است .حالا آمده ام از او شکایت کنم چون دیگر نمی خواهم با او زندگی کنم.
گزارش اختصاصی روزنامه خراسان حاکی است: با دستور ویژه سرهنگ ابراهیم عربخانی(رئیس کلانتری گلشهر مشهد)تلاش مشاور زبده دایره مددکاری اجتماعی برای گفت وگو با زوج جوان به منظور رهایی از ماجرای خیانت آلود آغاز شد.
بر اساس ماجراهای واقعی در زیر پوست شهر
دیدگاه تان را بنویسید