زنم فقط به شرط صاحب شدن خانه مادرم از بچهها مراقبت میکند
مردی که با وجود دو فرزند از ازدواج اول خود در مسیرطلاق قرارگرفت، حالا در ازدواج دومش نیز به بن بست وعده ها رسیده و روزگارتلخی را تجربه می کند.
مردی که با وجود دو فرزند از ازدواج اول خود در مسیرطلاق قرارگرفت، حالا در ازدواج دومش نیز به بن بست وعده ها رسیده و روزگارتلخی را تجربه می کند تا حدی که...
به گزارش روزنامه خراسان، مرد۳۸ساله که برای رهایی از تنگناهای زجرآور زندگی به دایره اجتماعی کلانتری شهرک فراجا مراجعه کرده بود، در ادامه سرگذشت خود به کارشناس و مشاورکلانتری گفت: تنها۲۲ سال داشتم که با دیدن دختری درخیابان، سودای ازدواج به سرم افتاد، به دنبالش رفتم و نشانی خانه اش را یافتم . خیلی زود مادرم را مجبورکردم به خواستگاری او برود. پدر و مادرم به خاطر من از همه آرزوهایشان گذشتند و مرا سرسفره عقد با «کبری» نشاندند. او آن زمان ۲۰ ساله بود و من خیال می کردم خوشبخت ترین و عاقل ترین زوج دنیا هستیم. نه تنها ماههای اول بلکه سالهای ابتدایی زندگی مان به خوبی گذشت مگر اختلافات جزئی که سعی می کردیم، حل کنیم و زود قهرها به آشتی مبدل میشد، حالا دو پسر۱۳ و۳ ساله داشتم و کارمند یکی از شرکتهای خصوصی بودم که بهانه گیری های «کبری» شروع شد.حرفش هایش را نمی فهمیدم اما به گمان خودش حرف حساب می زد. او میگفت زمان ازدواج با من، جوان و خام بوده و تصمیم درست برای ازدواج نگرفته و حالا پشیمان است.
دو سال تمام این حرف های زجرآور را تحمل کردم و پیشنهاد مشاوره به او دادم؛ اما گوش همسرم بدهکار این نصایح دلسوزانه نبود. فکر می کردم همه ما قربانی هیجانات احساسی «کبری» شدهایم . بالاخره دو سال تلاش هایم برای نجات زندگی خود و فرزندانم نتیجه نداد و ما ازهم جدا شدیم. او حتی بچه ها را با خود نبرد و من به کمک مادرم دو سالی را به سختی سپری کردم تا این که به خاطر تنهایی و ناتوانی در مراقبت از فرزندانم خام حرف های عاشقانه یک زن در فضای مجازی شدم و دوباره همان اشتباه سالهای جوانی را تکرار کردم. این گونه بود که خیلی زود تصمیم به ازدواج با «میترا» گرفتم و او را به خانه ام آوردم که در طبقه بالای ساختمان خانوادگی خودم بود. اوایل مثل ازدواج اولم همه چیزخوب بود اما خیلی زودآن روی سکه هم نمایان شد و رنگ زیبا و فریبنده جملات عاشقانه به روزهای تنهایی و جدل گره خورد .همسر جدیدم که در زمان خواستگاری قول مراقبت از پسرانم را داده بود، حالا در قبال سند زدن واحد آپارتمان مادرم حاضر بود کنارم بماند و بچه ها را هم نگه دارد؛ دوباره دنیا بر سرم خراب شد ، این ازدواج که اکنون دربن بست وعدهها قرار دارد، جز آبروریزی ،سرو صدا و شکایت ارمغان دیگری برایم ندارد .ای کاش....
با دستور سرهنگ آرش ایرانمنش(رئیس کلانتری شهرک فراجای مشهد)تلاشهای تخصصی و کارشناسی مشاور مرکز انتظامی با برگزاری جلسات زوج درمانی در دایره مددکاری اجتماعی آغاز شد تا شاید راهی برای ادامه این زندگی مشترک پیدا شود و فرزندان آن ها محیط آرام و بدون تنش را تجربه کنند.
بر اساس ماجراهای واقعی در زیر پوست شهر
دیدگاه تان را بنویسید