فارن افرز: فشار حداکثری آمریکا علیه ایران شکست خورده است
فارن افرز با بررسی کارنامه ۴۷ ساله سیاست فشار آمریکا علیه ایران، جنگ اخیر را نقطه عطف شکست این راهبرد میداند؛ چراکه تهران نه تسلیم شده و نه از پا درآمده، بلکه با تکیه بر تابآوری و اهرم تنگه هرمز، هزینههای واشنگتن را افزایش داده است.
رویکرد خصمانه ۴۷ ساله ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران که مبتنی بر اختناق نظامی و اقتصادی بوده، نهتنها در دستیابی به اهدافش ناکام مانده، بلکه با جنگ متجاوزانه اخیر دونالد ترامپ علیه ایران به بنبست نهایی رسیده است.
فارن افرز در گزارشی با اشاره به اینکه دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا شش ماه پیش با وعده شکستن الگوی تحقیرآمیز روسایجمهور پیشین آمریکا به ایران حمله کرد، نوشت: او اکنون خود در کانون همان تحقیر تاریخی گرفتار شده است. جنگی که بهگمان او با بمباران و تهدید به تغییر نظام، پرونده ایران را یکبار برای همیشه میبست، نهتنها به تسلیم تهران منجر نشده، بلکه به ایران آموخت که با کنترل تنگه هرمز و تابآوری در برابر حملات هوایی، میتواند هزینهای سنگینتر بر اقتصاد جهانی و حتی بر چشمانداز انتخاباتی جمهوریخواهان تحمیل کند.
به نوشته رسانه آمریکایی، شکاف میان واقعیت و فشار آمریکا را میتوان اینگونه بیان کرد؛ ایران همزمان «ایدئولوژیک» و «معاملهگر» است؛ در مواقع ضرورت عملگرایی نشان داده، مثل توافق ۲۰۱۵ و عادیسازی با عربستان در ۲۰۲۳، اما در اصول انقلابی خود ضدیت با آمریکا و رژیم صهیونیستی کوتاه نیامده است.
براساس این نوشتار، جنگی که آمریکا راه انداخته، بیانگر شکست راهبرد «فشار» در دو بُعد نظامی و اقتصادی است؛ ترامپ تصور میکرد با حملات هوایی متجاوزانه و تهدید به تغییر نظام، ایران تسلیم میشود؛ اما ایران ثابت کرد که هم تابآوری بالایی دارد و هم با کنترل تنگه هرمز، میتواند هزینههای سنگینی بر اقتصاد جهانی تحمیل کند. همچنین آمریکا ثابت کرد که نه توان اشغال زمینی ایران را دارد و نه اراده آن را و در نتیجه، تهدید نظامی آمریکا عملا کارایی پیشین خود را از دست داده است.
فارن افرز در بخش دیگری از مطلب خود آورده است، مساله بعدی بُعد اقتصادی است. تحریمهای گسترده و محاصره بنادر، اقتصاد ایران را تحت فشار قرار داده، اما هرگز باعث تغییر رفتار بنیادین تهران نشده است. و نکته کلیدی اینکه، ترامپ مجبور شده چندین بار در هنگام افزایش قیمت انرژی، عقبنشینی کند و حتی معافیتهای نفتی بدون دریافت امتیاز واقعی از ایران صادر کرده است.
جنگ متجاوزانه آمریکایی - صهیونی علیه ایران که از نهم اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، به ایران درسهایی آموخت؛ ایران دریافت که میتواند حملات هوایی سنگین را تحمل کند و موشکها و پهپادهایش همچنان بازدارندگی دارند؛ ایران دریافت آمریکا برای تغییر نظام، جسارت عملیات زمینی ندارد؛ تهران همچنین دریافت در «جنگ فرسایشی» میتواند از آمریکا جلو بزند، چون مردم آمریکا این جنگ را «اختیاری» و «مرداب» میدانند و تحمل هزینههای طولانی را ندارند.
بازگشت به استراتژی ۴۷ ساله اختناق و فشار دیگر ممکن نیست؛ چراکه ایران حالا اهرم قویتری یعنی تنگه هرمز را در اختیار دارد و تحریمها دیگر بهعنوان «پاداش» یا «ابزار چانهزنی» کارایی سابق را ندارند. جانشینان احتمالی ترامپ شامل جی.دی ونس و مارکو روبیو نظرات متفاوتی دارند؛ روبیو طرفدار قوه قهریه بیشتر است و ونس طرفدار عقبنشینی، اما هیچکدام راهکار روشنی ارائه نمیدهند.
در حقیقت، جنگ چندوجهیای که ترامپ آغاز کرده، نه یک گسست از رویه روسای جمهور پیشین، بلکه اوج همان استراتژی معیوبی است که از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، زیربنای سیاست آمریکا در قبال ایران بوده است.
به نوشته فارن افرز، برای مواجهه با سیاستهای ایران، واشنگتن اغلب ظرافتهای موجود در سیاستگذاری را نادیده گرفته و استراتژیِ خود را پیرامون محور «فشار» بهعنوان ابزار اصلی برای مهار ایران و وادار کردن آن به تغییر رفتار، تنظیم کرده است. طنز تلخ، جنگ ناموفق ترامپ علیه ایران و مذاکرات گاه و بیگاه برای پایان دادن به آن، این است که این جنگ، توانایی واشنگتن را برای اعمال فشار بر تهران بهشدت تضعیف کرده، بهگونهای که هیچ دولتی پس از ترامپ نخواهد توانست به دستورالعمل قدیمی آمریکا بازگردد.
-راه ما یا هیچ راهی
توانایی آمریکا برای شکست نظامی ایران، محدود است.
فارن افرز مینویسد، جنگ نهم اسفند سه درس تازه به ایران آموخت؛ اول اینکه دریافت که میتواند زیر بار حملات هوایی گسترده آمریکا و رژیم صهیونیستی دوام آورد. با وجود آنکه به شدت زیر آتش بود، توانایی پهپادی و موشکی آن بهقدری دستنخورده باقی مانده که میتواند تلافی کند و ترافیک دریایی را از طریق تنگه هرمز متوقف کند. تهران همچنین دریافته که آمریکا هیچ میلی برای اعزام نیروی زمینی ندارد. اوایل جنگ امسال، آمریکا و صهیونیستها عملیاتی برای خارج کردن مواد هستهای را مدنظر قرار دادند اما هرگز آن را آغاز نکردند، زیرا آن را بسیار پرخطر و بعید میدانستند. همچنین این جنگ نشان داد که تغییر نظام در ایران بدون تهاجم زمینی امکانپذیر نیست، اما حتی تندروترین سیاستگذاران آمریکایی هم بهطور علنی این مورد را توصیه نکردهاند و همین مساله به تهران نشان داد که واشنگتن در واقع، توانایی بسیار محدودی برای شکست نظامی آن دارد.
-چرخدنده یکطرفه
استراتژی ترامپ در جنگ کنونی علیه ایران با محاصره غیرقانونی بنادر این کشور به اوج خود رسیده است. با این حال، جنگ سرانجام زمانی هزینههای خود را بر مردم آمریکا تحمیل کرد که ایران تنگه هرمز را بست. اما با وجود این اقدامات، ترامپ اولین محاصره را پس از ۶۶ روز رها کرد. او اخیرا محاصرهای دوم و همچنین یک کارزار فشار گستردهتر را با هدف محدود کردن تجارت ایران اعمال کرده که آن را در رسانههایِ اجتماعی بهعنوان «کوبندهترین عملیات اقتصادی تاریخ علیه هر کشوری» تبلیغ میکند.
فارن افرز مینویسد، شاید این کارزار به ایران و اقتصادش آسیب بزند، اما تهران را به تسلیم وادار نخواهد کرد. تاریخ معاصر نشان میدهد که ایران بهجای تسلیم در برابر فشار، از برنامه موشکی و پهپادی خود برای تحمیل هزینههای اقتصادی سنگین بر اقتصاد جهانی استفاده خواهد کرد تا بار دیگر محاسبه ریسک ترامپ را تغییر دهد. ایران همچنین معتقد است که میتواند در اراده آمریکا برای اعمال فشار اقتصادی، بیشتر دوام بیاورد، همانطور که میتواند زیر فشار نظامی آمریکا دوام آورد.
نشریه آمریکایی در ادامه نوشت، جنگ و محاصرههای ناموفق و در ادامه رویکرد ترامپ به مذاکرات در سال جاری، کارایی فشار اقتصادی را برای همیشه تغییر خواهد داد. در حالی که زمانی کاهش تحریمها پاداشی بود که ایالات متحده میتوانست به ایران برای محدود کردن برنامه هستهایاش ارائه دهد، ترامپ در ماه مارس بدون هیچ امتیازی از سوی ایران و بار دیگر در ماه ژوئن در ازای وعده صرفا باز نگه داشتن تنگه هرمز، معافیتهایی برای صادرات نفت صادر کرد.
-دستورالعمل را پاره کنید
صرفنظر از اینکه این جنگ چگونه پایان یابد، آمریکا نمیتواند به استراتژیای که ۴۷ سال بر روابط آن با ایران حاکم بود، بازگردد. جانشینان احتمالی ترامپ از حزب جمهوریخواه، معاون او جی.دی ونس و وزیر امور خارجه مارکو روبیو در دیدگاههایشان نسبت به اقدام بعدی، تفاوت چشمگیری دارند. روبیو در اظهارات عمومی اخیر خود، ترجیحش را برای گسترش استراتژی فشار ابراز کرده و در اوایل ماه اوت به فاکس نیوز گفت که ایران باید بهطور بنیادین «تغییر کند.»
رسانه آمریکایی مینویسد: «با این حال، یک استراتژی فشار، تا زمانی پایدار است که بر مردم آمریکا هزینه تحمیل نکند و با کنترل ایران بر تنگهٔ هرمز، این کشور توانایی بسیار بیشتری برای واداشتن آمریکا و متحدان کلیدیاش در خاورمیانه به پرداخت هزینه اعمال فشار، دارد. در مقابل، ونس بهنظر طرفدار عقبنشینی از ایران و بهطور کلیتر از خاورمیانه است؛ رویکردی که کموبیش شبیه به رویکرد ترامپ و جو بایدن، رئیسجمهور سابق به عقبنشینی از افغانستان خواهد بود که آمریکا را بهکلی از زیانهایش نجات داد. اما ایران کشوری است که ترک آن سختتر است. برنامه هستهای و موقعیت راهبردیِ آن، به این کشور اهرمی مستقیم بر آمریکا و اقتصاد جهانی میدهد که افغانستان هرگز نداشت.»
برای درک این مساله که یک دولت دموکرات آمریکایی چه حرکتی انجام خواهد داد، هنوز زود است و پاسخهای آسانی برای نحوه برخورد چنین دولتی با ایران وجود ندارد. رسانه آمریکایی تاکید دارد که باید توجه داشت که در طول ۲۰ سال، حضور قابلتوجه آمریکا در منطقه، ثبات را به همراه نداشته و افزایش آن حضور نیز نتایج بهتری به بار نیاورده است. آمریکا ممکن است عقبنشینی را مد نظر قرار دهد و بهجای اقدام یکجانبه، باید نخست نظر و همکاری کشورهای متحد خود را جلب کند.
فارن افرز نوشت، بهترین کاری که واشنگتن در این مقطع میتواند انجام دهد، این است که از اقدام بدون فکر دست بردارد و سیاستگذاران آمریکایی باید بیشتر به درسهای گذشته فکر کنند. در نهایت، آنچه واشنگتن بیش از همه میخواهد، این است که ایران با همسایگان خود بهطور سازنده تعامل کند و برنامه هستهای خود را کنار بگذارد اما خواه آمریکا خوشش بیاید یا نه، ایران در مورد آنچه در آیندهاش رخ میدهد، حرفی برای گفتن دارد. ۴۷ سال اولویتدادن به فشار، به جنگی پرهزینه انجامید که محدودیتهای آن رویکرد را آشکار کرد. اگر شکست در جنگ علیه ایران، واشنگتن را به بازنگری و بازاندیشی اساسی در پیشفرضهای از پیشتعیینشده درباره ایران و دستورالعمل کهنه وادارد که به این باتلاق انجامیده، این خود یک نقطه روشن خواهد بود.
دیدگاه تان را بنویسید