ایران در میانه آتشبس شکننده و رقابت ژئوپلیتیکی
تحولات هفتههای اخیر در خلیج فارس و مسیرهای راهبردی انرژی نشان میدهد منطقه وارد مرحلهای پیچیده و چندلایه شده است. مرحلهای که نه صلح پایدار است و نه بازگشت کامل به جنگ. مجموعه تحرکات دیپلماتیک، پیامهای متناقض سیاسی و ادامه فشارهای میدانی، از شکلگیری «آتشبس شکننده» حکایت دارد.
علیرضا رجایی- تحولات هفتههای اخیر در خلیج فارس و مسیرهای راهبردی انرژی نشان میدهد منطقه وارد مرحلهای پیچیده و چندلایه شده است. مرحلهای که نه صلح پایدار است و نه بازگشت کامل به جنگ. مجموعه تحرکات دیپلماتیک، پیامهای متناقض سیاسی و ادامه فشارهای میدانی، از شکلگیری «آتشبس شکننده» حکایت دارد.
آتشبس شکننده؛ نه جنگ، نه صلح
وضعیت کنونی خلیج فارس همچنان با ابهامهای جدی همراه است. از یک سو نشانههایی از کاهش نسبی تنش و توقف بخشی از درگیریها دیده میشود و از سوی دیگر، اختلافات بنیادین میان تهران و واشنگتن پابرجاست.
تنگه هرمز کانون اصلی تنش باقی مانده است؛ گذرگاهی حیاتی برای امنیت انرژی جهان که به ابزار فشار متقابل در معادلات ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند مذاکرات جاری بیش از آنکه وارد مرحله توافق نهایی شده باشد، در مرحله «مدیریت بحران» قرار دارد؛ وضعیتی که هدف اصلی آن جلوگیری از گسترش درگیری و کنترل هزینههای اقتصادی و امنیتی است.
دیپلماسی فعال اما بینتیجه
در کنار آتشبس شکننده، تحرکات دیپلماتیک گستردهای جریان دارد:
· سوئیس آمادگی خود برای میزبانی مذاکرات ایران و آمریکا اعلام کرده است.· پاکستان، عمان و قطر نقش میانجیگرانه فعالی ایفا میکنند.· چین و روسیه به عنوان ضامنان احتمالی هر توافق آینده مطرح هستند.
با این حال، تاکنون نشانه قطعی از دستیابی به توافق جامع مشاهده نشده است. مذاکرات عمدتاً از طریق واسطهها پیش میرود و دو طرف همچنان مواضع معارضی دارند.
تفکیک مطالبات فوری و راهبردی
یکی از مهمترین چالشهای سیاستگذاری در شرایط کنونی، تفکیک میان اهداف کوتاهمدت و بلندمدت است.
در سطح کوتاهمدت (مطالبات فوری):
· امنیت کشتیرانی و بازگشایی پایدار تنگه هرمز· کاهش محدودیتهای دریایی و توقف محاصره· جلوگیری از اختلال در تجارت انرژی
در سطح راهبردی (مطالبات بلندمدت):
· لغو کامل تحریمها· تضمینهای امنیتی معتبر (ترجیحاً در شورای امنیت)· چارچوب حضور نظامی بازیگران خارجی در منطقه
برخی تحلیلگران بر ضرورت استفاده همزمان از ابزار دیپلماسی، بازدارندگی و همکاری منطقهای تأکید دارند؛ رویکردی که هدف آن جلوگیری از تبدیل بحرانهای مقطعی به درگیریهای فراگیر است.
اقتصاد؛ ضلع تعیینکننده بحران
فشار اقتصادی ناشی از نااطمینانی در بازار انرژی، به یکی از مهمترین ابعاد بحران تبدیل شده است:
· افزایش هزینه حملونقل دریایی (بیمه، سوخت، مسیرهای جایگزین)· نوسانات شدید قیمت انرژی (نفت و گاز طبیعی)· کاهش اطمینان سرمایهگذاران و فرار سرمایه به سمت طلا و ارز
در داخل ایران، اقتصاددانان بر چند اولویت تأکید میکنند:
1. تقویت سرمایهگذاری زیرساختی با الهام از مدل «اجتماعی کردن سرمایهگذاری» کینز – دولت به عنوان سرمایهگذار آخرین پناهگاه وارد پروژههای بزرگ شود.2. هدایت منابع بانکی به بخش مولد، نه سفتهبازی در بازار طلا و ارز.3. کاهش وابستگی اقتصاد به شوکهای خارجی از طریق تنوعبخشیدن به درآمدها و شرکای تجاری.4. بهرهگیری مؤثرتر از ظرفیتهای انرژی و کاهش هزینههای زیستمحیطی (مشعلسوزی پالایشگاهها).
بدون ثبات نسبی در محیط منطقهای، امکان اجرای پایدار سیاستهای اقتصادی با دشواری روبهرو خواهد بود.
رقابت منطقهای و تلاش برای نظم جدید
در کنار تحولات میدانی، تحرکات دیپلماتیک منطقهای وارد مرحله تازهای شده است. کشورهای پاکستان، عمان، قطر و چین تلاش کردهاند نقش فعالتری در مدیریت بحران ایفا کنند.
رقابت بر سر شکلدهی به «نظم جدید منطقهای» اکنون به یکی از مهمترین ابعاد تحولات تبدیل شده است؛ نظمی که در آن بازیگران منطقهای (به ویژه عربستان، ترکیه، ایران و کشورهای شورای همکاری) تلاش دارند سهم بیشتری در مدیریت امنیت و اقتصاد منطقه داشته باشند.
در این میان، هرگونه توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن صرفاً یک توافق دوجانبه نخواهد بود، بلکه میتواند بر توازن قدرت، امنیت انرژی و آرایش سیاسی کل منطقه تأثیر بگذارد.
نکته قابل تأمل: تغییر افکار عمومی در غرب نسبت به اسرائیل (بر اساس نظرسنجی پیو، ۶۰٪ آمریکاییها نگاه نامطلوب به اسرائیل دارند) و درخواست ۳۰ نماینده دموکرات برای شفافسازی برنامه هستهای اسرائیل، نشانههایی از تغییر معادلات قدیمی است.
چشمانداز پیش رو
سه سناریو برای آینده نزدیک قابل تصور است:
سناریوی اول – تداوم وضعیت موجود (محتملترین):آتشبس شکننده با همان الگو ادامه مییابد. مذاکرات از طریق واسطهها جریان دارد اما به توافق نهایی نمیرسد. تنگه هرمز بسته میماند و محاصره دریایی ادامه مییابد. فشار اقتصادی دو طرف را پای میز نگه میدارد اما نه آنقدر که امتیاز اساسی بدهند.
سناریوی دوم – تشدید مجدد درگیری (خطرناک اما ممکن):به ویژه اگر:
· مذاکرات به بنبست کامل برسدحادثه نظامی جدیدی در تنگه هرمز رخ دهد· اسرائیل در مسیر جنگافروزی مستقل حرکت کند در این صورت، جنگ محدود هوایی علیه تأسیسات نفتی ایران محتمل است.
سناریوی سوم – توافق مرحلهای (خوشبینانه):معاوضه «بازگشایی تنگه هرمز» در برابر «کاهش محاصره دریایی» به علاوه توقف غنیسازی در ازای آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده. این سناریو به پذیرش انعطاف از هر دو طرف نیاز دارد.
جمعبندی
آنچه امروز در خلیج فارس جریان دارد، نه پایان قطعی بحران است و نه بازگشت کامل به تقابل نظامی. منطقه در وضعیتی میانمرحلهای قرار گرفته؛ وضعیتی که در آن دیپلماسی، فشار اقتصادی، بازدارندگی امنیتی و رقابت ژئوپلیتیکی بهصورت همزمان اثرگذارند.
موفقیت هر راهبرد سیاسی یا اقتصادی، بیش از هر چیز به توانایی بازیگران در مدیریت همزمان بحران و گفتوگو وابسته است.
نکته کلیدی برای سیاستگذاران ایران:
· تفکیک لایههای فوری از راهبردی در مذاکرات· اجرای اقتصاد مقاومتی‑کینزی در داخل (سرمایهگذاری دولتی در بحران)· همگرایی میدان و دیپلماسی برای حفظ بازدارندگی· جبههسازی منطقهای برای تغییر موازنه قدرت
تا زمانی که نشانههای عملی کاهش تنش در حوزههای امنیتی، دریایی و اقتصادی مشاهده نشود، سخن گفتن از «صلح پایدار» همچنان زودهنگام به نظر میرسد.
دیدگاه تان را بنویسید