کد خبر: 766593
|
۱۴۰۵/۰۱/۰۵ ۲۰:۲۰:۴۴
| |

یک تحلیلگر عرب مطرح کرد:

وقتی دشمنان جرأت می‌کنند: هرمز و آزمون فرسایش در هژمونی آمریکا

ترکی قبلان تحلیلگر عرب در توییتر نوشت: در قلب مفهوم هژمونی یک پارادوکس وجود دارد: یک ابرقدرت وقتی در جنگ شکست می‌خورد، آزمایش نمی‌شود، بلکه وقتی کسی جرأت می‌کند علیه آن جنگ به راه بیندازد، آزمایش می‌شود. به عبارت دیگر، آزمون «صلح آمریکایی» قدرت نظامی آمریکا را نمی‌سنجد، بلکه توانایی آن در جلوگیری از آزمایش آن توسط دیگران را در وهله اول می‌سنجد.

وقتی دشمنان جرأت می‌کنند: هرمز و آزمون فرسایش در هژمونی آمریکا
کد خبر: 766593
|
۱۴۰۵/۰۱/۰۵ ۲۰:۲۰:۴۴

ترکی قبلان تحلیلگر عرب نوشت: در قلب مفهوم هژمونی یک پارادوکس وجود دارد: یک ابرقدرت وقتی در جنگ شکست می‌خورد، آزمایش نمی‌شود، بلکه وقتی کسی جرأت می‌کند علیه آن جنگ به راه بیندازد، آزمایش می‌شود. به عبارت دیگر، آزمون «صلح آمریکایی» قدرت نظامی آمریکا را نمی‌سنجد، بلکه توانایی آن در جلوگیری از آزمایش آن توسط دیگران را در وهله اول می‌سنجد. و اگر درِ چنین آزمونی باز شود، این به تنهایی اولین گواه فرسایش هژمونی قبل از شلیک یک گلوله است. از این منظر، تنگه هرمز اهمیتی فراتر از جغرافیای خود پیدا می‌کند. این تنگه صرفاً گذرگاهی برای عبور تانکرهای نفتی نیست، بلکه مکانی است که دشمنان واشنگتن شرط می‌بندند که نظم جهانی آن شکننده‌تر از آن چیزی است که اعتراف می‌کند. این آزمون واقعی است.

فروپاشی «بازدارندگی اعتباری»: وقتی قدرت فرضی به یک علامت سوال تبدیل می‌شود، مشخص می‌شود که بازدارندگی آمریکا هرگز بر اساس آمادگی برای شروع هر جنگی نبوده، بلکه بر اساس متقاعد کردن دشمنان به هزینه ریسک‌پذیری بوده است. این متقاعدسازی، جوهره چیزی است که به عنوان «بازدارندگی اعتباری» شناخته می‌شود: متقاعد کردن طرف مقابل که واشنگتن مداخله خواهد کرد، اینکه مداخله‌اش دردناک خواهد بود، و اینکه تحلیل هزینه-فایده، انطباق را بر رویارویی ترجیح می‌دهد. مشکل این است که این بازدارندگی ذاتاً شکننده است: وقتی زیر سوال می‌رود، شک سریع‌تر از توانایی اصلاح آن رشد می‌کند. تنگه هرمز دقیقاً جایی است که چالش ایران به این شک وابسته است. اگر تهران موفق به اختلال در ناوبری، حتی به طور موقت، شود و واشنگتن به آرامی یا با هزینه سیاسی بالا پاسخ دهد، به عنوان مدرکی مبنی بر تغییر بازدارندگی از «فرض» به «قابل تردید» تعبیر خواهد شد. این تغییر در درک، بسیار ویرانگرتر از هر شکستی در میدان جنگ است.

برتری دریایی آمریکا بر کنترل فضاهای باز بنا شده است: ناوگان‌هایی که در اقیانوس‌ها گشت‌زنی می‌کنند و ناوهای هواپیمابر که قدرت خود را در هر منطقه جغرافیایی دور از ساحل اعمال می‌کنند. اما در محیط‌های «نقاط حساس» مانند هرمز، معادلات این برتری تغییر می‌کند. این به این دلیل نیست که آمریکا توانایی خود را برای فعالیت در این محیط‌ها از دست داده است، بلکه به این دلیل است که هزینه فعالیت در آنجا - از نظر زمان و نفوذ سیاسی - به اندازه‌ای بالا رفته است که بازدارندگی را تضعیف می‌کند. مین‌های دریایی، پهپادهای کم‌هزینه و قایق‌های تندرو تهاجمی ابزارهایی هستند که از نظر بودجه نامتناسب هستند اما به همان اندازه قادر به ایجاد اختلال در خطوط کشتیرانی هستند. این «توازن نامتقارن» منبع واقعی سرکشی ایران است: ایران به دنبال شکست ناوگان نیست، بلکه به دنبال افزایش هزینه‌های عملیاتی خود تا حدی است که اثربخشی آن زیر سوال برود.

آیا ما در یک بحران قابل کنترل هستیم یا لحظه‌ای از تحول سیستمی؟ سوالی که تنگه هرمز مطرح می‌کند، در واقع یک سوال نظامی نیست. این سوالی در مورد ماهیت لحظه فعلی در مسیر نظم بین‌المللی است: آیا آنچه شاهد آن هستیم یک بحران گذرا در درون یک سیستم مقاوم است؟ یا آغاز فروپاشی ساختاری سیستمی است که دیگر نمی‌تواند مشروعیت خود را به طور کافی تجدید کند؟ در حال حاضر هیچ پاسخ قطعی وجود ندارد، اما فرضیه استراتژیکی که باید جدی گرفته شود این است: «صلح آمریکایی» با یک حمله نظامی آشکار از بین نمی‌رود، بلکه از طریق انباشت آزمایش‌های کوچکی که به شکست کامل منجر نمی‌شوند، بلکه با عادت کردن طرفین به این واقعیت که هزینه آزمایش قابل تحمل است، از بین می‌رود. وقتی اوضاع به این نقطه می‌رسد، بازدارندگی در زمانی که هنوز به نظر می‌رسید وجود دارد، از بین رفته است.

در نهایت، آنچه تنگه هرمز را به یک آزمایش واقعاً محوری تبدیل می‌کند، مقیاس آنچه ممکن است رخ دهد نیست، بلکه نحوه تفسیر آن است: آیا آمریکا هنوز قادر به تحمیل نظم است یا به مدیر هرج و مرجی تبدیل شده است که نمی‌تواند آن را کنترل کند؟

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها