کد خبر: 765797
|
۱۴۰۴/۱۲/۲۷ ۱۳:۴۳:۳۶
| |

اروپا و جنگ رمضان؛ بازیگر ضدهنجاری

در برخی کتب درسی دانشگاهی در رشته‌های علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در بحث از انواع قدرت و بازیگران، به مفهوم «قدرت هنجاری» و «بازیگر هنجاری و مدنی» اشاره شده و یکی از مثال‌ها نیز «اتحادیه اروپا»ست. قدرت‌های اروپایی پس از جنگ جهانی دوم و به‌دنبال از دست دادن موقعیت پیشین در شکل دادن به ترتیبات بین‌المللی و نظم‌های منطقه‌ای، تلاش کردند تا در مواجهه با تهدید کمونیسم و در جهت تقویت همکاری‌ها، حفظ قدرت اقتصادی و بازیگری خود وارد فرآیند همگرایی شوند.

اروپا و جنگ رمضان؛ بازیگر ضدهنجاری
کد خبر: 765797
|
۱۴۰۴/۱۲/۲۷ ۱۳:۴۳:۳۶

مهدی علیخانی: در برخی کتب درسی دانشگاهی در رشته‌های علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در بحث از انواع قدرت و بازیگران، به مفهوم «قدرت هنجاری» و «بازیگر هنجاری و مدنی» اشاره شده و یکی از مثال‌ها نیز «اتحادیه اروپا»ست. قدرت‌های اروپایی پس از جنگ جهانی دوم و به‌دنبال از دست دادن موقعیت پیشین در شکل دادن به ترتیبات بین‌المللی و نظم‌های منطقه‌ای، تلاش کردند تا در مواجهه با تهدید کمونیسم و در جهت تقویت همکاری‌ها، حفظ قدرت اقتصادی و بازیگری خود وارد فرآیند همگرایی شوند. تلاشی که در نهایت به شکل‌گیری اتحادیه اروپا انجامید. مهمترین اصول اعلامی و ابزار اتحادیه در حوزه سیاست خارجی و امنیتی مشترک تاکید بر دیپلماسی و چندجانبه‌گرایی بر پایه حقوق بین‌الملل و ایفای نقش سازمان ملل بود. براین‌اساس آنها مدعی بودند با اتکا به قدرت هنجاری و گفتمانی در تلاش برای اشاعه ارزش‌ها، هنجارها و رفتارهای مشروع و مقبول در سطح بین‌المللی‌اند. از این منظر و پس از جنگ سرد رهبران اروپایی (گاها منهای انگلیس) در چالش با یکجانبه‌گرایی ایالات متحده قرار می‌گرفتند.

نقطه اوج این تقابل جنگ 2003 علیه عراق و سپس در دوره‌ای کوتاه و موقت، مساله خروج آمریکا از برجام بود. در دوره جورج بوش پسر (که خود منتقد ترامپ است) وقتی مخالفت اروپایی‌ها با یکجانبه‌گرایی آمریکا هم در نزد سیاستمداران و هم در سطح اندیشمندان فزونی گرفت و آنها کاخ سفید را به رعایت حقوق بین‌الملل و چندجانبه‌گرایی توصیه می‌کردند، یک نئومحافظه‌کار آمریکایی تلویحا اتحادیه را به «دورویی» متهم کرد و گفت: اگر اروپا امروز قدرت آمریکا را داشت، این ما بودیم که از حقوق بین‌الملل و چندجانبه‌گرایی صحبت می‌کردیم!

نسل‌کشی در غزه، جنگ 12 روزه و جنگ رمضان از واقعیت اروپا حداقل در دوره رهبران جدید پرده برداشت: سکوت، نادیده‌انگاری، توجیه و حتی در مواردی حمایت از نقض فاحش تعهدات بین‌المللی، منشور ملل متحد و مهمتر از آن قواعد آمره، لگدمال شدن مقررات حقوق بشردوستانه و بی‌اعتبارسازی دیپلماسی. در جنگ رمضان آنها همانند جنگ 12 روزه هم بلاتکلیف بودند هم دورو. به ظاهر به «اعلام» ناخرسندی از «توسل به جنگ» علیه ایران پرداختند اما برای تغییر نظام در ایران یا تقلیل قدرتش در «نتیجه جنگ» ابراز امیدواری می‌کردند! کشتار کودکان و دانش‌آموزان از جمله در میناب و حمله به اماکن غیرنظامی، آموزشی، درمانی، مسکونی و.... را ندیدند یا در قبال آن بی‌عملی کردند اما خواهان توقف پاسخ ایران شدند درحالی‌که دلیل این پاسخ و مبانی حقوقی آن مطابق حقوق بین‌الملل عرفی و منشور ملل متحد را مورد بی‌توجهی قرار دادند.

باوجود مواضع مثبت، سازنده و مستقل اسپانیا مبتنی بر تجربه جنگ 2003، اما اتحادیه اروپا و رهبران اصلی آن امروز مستاصل‌اند. یک نشانه مهم این استیصال پیامکی بود که ترامپ از مکرون درباره گرینلند و ایران منتشر کرد. آنها در شرایطی که زیر ضرب روسیه هستند از سوی آمریکا نادیده گرفته می‌شوند ولی تلاش می‌کنند برای جلب نظر ترامپ، پنهانی به او علیه ایران کمک برسانند اما باز نقشی بهتر از فرمانبری مطلق برای‌شان در نظر گرفته نشده است. با این رویکرد و رفتار، اگرچه به‌خاطر حق وتو فرانسه و انگلیس در مواردی نقش اروپا در شورای امنیت همچنان مورد توجه خواهد بود اما در عمل، اتحادیه اروپا دیگر مصداق مناسبی برای مفهوم «بازیگر هنجاری و مدنی» نیست. این سال‌ها دوره افول اتحادیه و رهبران اروپایی و بی‌اعتباری اخلاقی و «مبانی» نقش‌آفرینی و کنش‌گری آنهاست و عدم اصلاح این رویکرد این وضعیت را در آینده بدتر و آشفته‌تر خواهد ساخت.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها