«آخرین شورا»؛ لحظهای که هنوز همهچیز هست، اما دیگر هیچچیز همان نیست
پرژام پارسی، هنرمند تجسمی
پرژام پارسی، متولد اول آبان ۱۳۶۷، هنرمند تجسمی است و در حوزههایی چون نقاشی، طراحی، عکاسی، صدا و نوشتار فعالیت میکند. آثار او بارها به بدن، حافظه، بیمکانی و آنچه پس از یک اتفاق باقی میماند بازمیگردند. در «آخرین شورا» نیز این عناصر در موقعیتی تازه کنار هم قرار گرفتهاند؛ موقعیتی که در آن مرز میان ناظر و منظور، انسان و حیوان، حضور و غیاب و حتی مالکیت، دیگر چندان قطعی نیست. در گفتوگویی با پارسی، از شکلگیری این مجموعه، نگاه او به انسان و معنای «آخرین شورا» پرسیدیم.
- «آخرین شورا» را از اولین تصویر یا ایدهای که این مجموعه در ذهن شما شکل گرفت دنبال کنیم، آن چه بود؟
فکر می کنم مجموعه از جایی آغاز شد که نسبتِ میان حادثه و عادت برایم مخدوش شد؛ از لحظه ای که فهمیدم بعضی امور، اگر به قدر کافی دوام بیاورند، بیآنکه از هولِ خود چیزی کم کرده باشند، آهسته از بیرونِ زندگی به درونِ میزانهای آن منتقل میشوند. در آن نقطه دیگر مسئله این نیست که انسان با یک وضعیت کنار آمده یا بر آن غلبه کرده؛ گاهی فقط دستگاه ادراک خودش را چنان بازتنظیم میکند که بتواند در جوار چیزی بماند که در ابتدا حضورش ناممکن به نظر میرسید. پس ادامه دادن همیشه عبور نیست. گاهی ادامه دادن یعنی حمل کردنِ چیزی که حل نشده، تا جایی که دیگر روشن نیست این زندگی است که آن را در خود نگه داشته یا آن امرِ حل نشده است که از درون، صورت تازه ای به زندگی میدهد.
- بعد از این ابهامها پای کلمه «شورا» به میان میآید. این شورا ابتدا به عنوان یک تصویر در ذهن شما شکل گرفت یا داستانی داشتید که بعداً به تصویر تبدیل شد؟
ابتدا وضعیت بود، نه روایت. چند موجود در کنار هم قرار گرفته بودند و چیزی در سکونشان بیش از یک ترکیببندی عمل میکرد. انگار خودِ فاصله میان آن ها حامل چیزی بود که هیچ کدام به تنهایی صاحبش نبودند. کلمه ی «شورا» دیرتر پیدا شد. برایم مهم بود که واژه بعد از تصویر بیاید، چون اگر پیش از آن میآمد، تصویر صرفاً مأمور اجرای یک مفهوم میشد. تصویر چیزی را پیش انداخت و زبان مجبور شد بعدتر خودش را به آن برساند.
- از جایی به بعد موجوداتی که همیشه موضوع نگاه انسان بودهاند، آرام آرام جای ناظر را میگیرند. چه شد که تصمیم گرفتید این بار از سمت دیگری به انسان نگاه کنید؟
راستش مطمئن نیستم آنها واقعاً جای ناظر را گرفته باشند. اگر فقط جای ناظر و موضوع را عوض کنیم، هنوز در همان هندسهی قبلی هستیم؛ یکی میبیند و دیگری دیده میشود. مسئله برای من خودِ این اطمینان بود که دیدن همیشه حقِ کسی است و دیده شدن سهمِ دیگری. خالی بودن چشمها از همین جا آمد. شاید چشم های خالی بیش از آنکه نشانهی ندیدن باشند، امتناع از دیده شدن به شیوهی ما باشند. حضور هست، اما در اختیار ما نیست.
«آخرین شورا»؛ نمایشگاه پرژام پارسی
- در نهایت شورا به حکمی عجیب میرسد: زمین به موجود دیگری واگذار نمیشود، بلکه خودِ مالکیت نفی میشود. این بخش از داستان از کجا آمد؟
برای من مسئله از خودِ نسبتِ ما با «از آنِ من» شروع شد. با اطمینان میگوییم بدنِ من، خانهی من، زمینِ من؛ در حالی که نزدیکترین مورد این سلسله، یعنی بدن، از همان ابتدا بخش بزرگی از زندگیاش را بیرون از ارادهی ما طی میکند. پیر میشود، تغییر میکند و گاهی از فرمان ما سر باز میزند. مسئله برای من این بود که آیا ممکن است نسبتی عمیقتر از مالکیت وجود داشته باشد؛ نسبتی که در آن تعلق هست، مسئولیت هست، حتی وابستگی هست، اما تملک نه. نمی دانم. و شاید مهم است که هنوز ندانم.
- بعد از شکلگیری این جهان روایی چطور دوباره به طراحی برگشتید؟ روایت چطور خودش را به خط، هاشور، تیرگی و سفیدی منتقل کرد؟
من هیچ وقت نخواستم طراحی شرحِ روایت باشد. اگر زبان بتواند چیزی را کامل بگوید و تصویر فقط همان را تکرار کند، تصویر برای من ضرورتی ندارد. در طراحی، خودِ ماده شروع کرد به مخالفت با وضوح. هاشور صورت را میسازد و همان هاشور از یک نقطه به بعد شروع میکند به خوردنِ آن. چیزی از خط بیرون میآید و همان چیزی که امکان ظهورش را داده، بعدتر عاملِ فرسودگی اش میشود. سفیدی هم در همین نسبت عمل میکند. وقتی زمین، افق، معماری و نشانهی مکان را حذف میکنید، وسعت بدل به تنگنا میشود.
- در طراحیهای شما هرچه خط بیشتر میشود تصویر همزمان واقعیتر و فرسودهتر میشود؛ انگار چیزی دارد شکل میگیرد و در همان لحظه از بین میرود. این تضاد برای شما چه نسبتی با حافظه و چیزی دارد که از یک واقعه باقی میماند؟
من حافظه را محلِ نگهداری گذشته نمیبینم؛ بیشتر یکی از نیروهایی میبینم که گذشته را پیوسته بازنویسی میکند. ما هر بار که چیزی را به یاد میآوریم، آن را به اکنون میآوریم و همین آوردن، تغییرش میدهد. در طراحی هم همین منطق برایم وجود دارد. خط اول شکل میدهد، خطوط بعد وضوح میآورند، اما از جایی به بعد همان تراکم شروع میکند به از بین بردن چیزی که ساخته بود. وضوح و زوال نه دو حرکت متضاد، بلکه دو نتیجه ی یک حرکتاند.
- جمله ی «آدمی دیگر میزان عالم نیست» دقیقاً از چه تجربه یا مواجهه ای در شما آمده است؟
بیشتر از مشاهده ی ناپایداریِ خودِ میزانها. ما عادت داریم آنچه برایمان عادی است، با نظمِ جهان اشتباه بگیریم. بعد کافی است وضعیت کمی طول بکشد یا فشاری بر آن وارد شود تا ببینیم بسیاری از مرزهایی که بدیهی تصور میکردیم، نه طبیعی، که موقت بودهاند. انسان حتی برای خودش هم میزان ثابتی نیست. آستانههایش، ترسهایش، معنای امنیت و معنای ادامه دادن، همه تحت اثر زمان تغییر میکنند. برای همین این جمله برای من نفی انسان نیست؛ بیشتر تردید در این اطمینان است که موجودی که خودش دائماً مقیاسش را عوض می کند، می تواند میزان ثابتِ عالم باشد.
«آخرین شورا»؛ نمایشگاه پرژام پارسی
- در نهایت شما جهانی ساختهاید که در آن انسان دیگر ناظر نیست اما مخاطب همچنان از جایگاه انسان وارد نمایشگاه میشود. وقتی مخاطب مقابل این آثار میایستد دوست دارید چه چیزی در نگاه او نسبت به جایگاه خودش تغییر کند؟
من ترجیح می دهم برای مخاطب نتیجه تعیین نکنم. اما شاید برایم مهم باشد که موقعیت خودش را کمی کمتر بدیهی بگیرد. ما معمولاً با یک تقسیم روشن وارد تصویر میشویم: من اینجا هستم، اثر آنجاست، و من کسی هستم که میبینم. برایم جالب است اگر این فاصله کمی فرو بریزد؛ به این معنا که ناظر متوجه شود موضوعی که به آن نگاه میکند، چیزی نیست که بتواند کاملاً بیرون از آن بایستد. زمان، زوال، بدن، فقدان و عادت؛ ما هیچ کدام را از بیرون تجربه نمیکنیم.
- بعد از ساختن «آخرین شورا» آیا هنوز به انسان همان طور نگاه میکنید که پیش از شروع این مجموعه نگاه میکردید؟
شاید بیش از گذشته نسبت به ثباتِ انسان بدگمان شدهام. چیزی در سازوکار بقا هست که هنوز نمیتوانم آن را به سادگی در جانب فضیلت یا نقصان قرار بدهم. انسان قادر است در وضعیتی که از حیث عقل متعارف باید نظم زندگی را متوقف کند، نه فقط دوام بیاورد، بلکه نظمی ثانویه در دل همان اختلال بسازد. مسئله اینجاست که این توانایی، هم زمان با حفظِ انسان، میزان های او را نیز تغییر میدهد. آنچه زمانی حادثه بود، اگر به قدر کافی تکرار شود، جایی در ساختمان روزمرگی پیدا میکند. بقا همیشه بی هزینه نیست؛ گاهی چیزی را حفظ میکند و چیزی را هم در همان عمل، آرام آرام میساید.
«آخرین شورا» تا ۳۰ شهریور برپاست
نمایشگاه انفرادی طراحیهای پرژام پارسی با عنوان «آخرین شورا» تا ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ در گالری خط سفید برپاست. علاقهمندان میتوانند هر روز از ساعت ۱۷ تا ۲۱ از نمایشگاه بازدید کنند؛ گالری روزهای سهشنبه تعطیل است. نشانی: تهران، بلوار نلسون ماندلا (جردن)، خیابان گلفام، پلاک ۵۰، طبقه چهارم، واحد ۷.
دیدگاه تان را بنویسید