کدام صنایع پس از جنگ شکوفاتر میشوند؟
روزنامه اعتماد نوشت: (صنایع زیربنایی و عمرانی - فولاد، سیمان، ماشینآلات): این صنایع مستقیما درگیر بازسازی فیزیکی کشور هستند. در زمان پساجنگ، تقاضا برای این کالاها به دلیل بودجههای کلان بازسازی بهشدت افزایش مییابد. دولتها بالاترین سطح تخصیص بودجه عمرانی را به این گروه اختصاص میدهند تا ویرانیها جبران شود. بنابراین، این صنایع پیشرانِ خروج از رکود خواهند بود.
امیررضا اعطاسی-دوران پساجنگ، یکی از حساسترین مقاطع گذار است که معماری اقتصادی یک کشور را با فرصتها و تهدیدهای بیسابقهای مواجه میسازد. در این بزنگاه تاریخی، خروج از پارادایم انقباضی «اقتصاد جنگی» و شیفت به سمت «اقتصاد بازسازی و توسعه» امری اجتنابناپذیر است. در این دوران گذار، ترمیم شریانهای حیاتی جامعه، بازسازی زیرساختهای لجستیک آسیبدیده و مهار تورم ناشی از تقاضای انباشته، وابستگی مطلق و مستقیمی به سطح «ظرفیت بازیابی صنایع» دارد.
به گزارش اعتماد، در دنیای درهمتنیده امروز، بازیابی پساجنگ دیگر به معنای بازگشت به نقطه صفر پیش از بحران نیست؛ بلکه به مفهوم رویکرد «بازسازی بهتر»، نوسازی تکنولوژیک، جذب سرمایه، تغییر کاربری معکوس و در نهایت، ادغام مجدد در زنجیرههای ارزش جهانی است. مقالهای که پیشرو دارید، تلاشی است تحلیلی با رویکرد اقتصاد صنعتی و مدیریت توسعه تا به مدیران ارشد صنعتی، سیاستگذاران کلان اقتصادی و پژوهشگران نشان دهد چگونه میتوان در شرایط پساجنگ، نه تنها ماشین تولید را از رکود خارج کرد، بلکه مسیر توسعه صنعتی را با مختصاتی نوین و رقابتپذیر بازطراحی کرد.
کالبدشکافی مفهوم بازیابی صنعتی
بازیابی صنعتی صرفاً بازگشایی درهای یک کارخانه آسیبدیده نیست. این مفهوم به ظرفیت دینامیک یک «شبکه صنعتی» (شامل بنگاههای مادر، شبکههای تأمینکننده، زیرساختهای انرژی و نهادهای تنظیمگر حاکمیتی) برای نوسازی زیرساختها، جذب سرمایهگذاری مستقیم خارجی (FDI)، پاسخگویی بهینه به فوران تقاضای مصرفکننده و در نهایت شیفت از تولید نظامی به تجاری اطلاق میشود. در یک صنعت چابک، سیستم پس از پایان جنگ به ساختار سنتی خود بازنمیگردد، بلکه با جهش تکنولوژیک، به یک نقطه تعادل بهینهتر میل میکند .
برای سیاستگذاری دقیق، باید مرزهای بازیابی را در سه سطح کالبدشکافی کرد:
٭ بازیابی کلان: بر متغیرهای اقتصاد کلان تمرکز دارد. هدف در این سطح، تحریک رشد تولید ناخالص داخلی، مهار تورم ناشی از آزادسازی نقدینگی و تقاضای سرکوبشده، مدیریت بدهیهای دولتی انباشته و تثبیت ارزش پول ملی است.
٭ بازیابی خرد: ناظر بر توانایی بنگاه برای تأمین مالی نوسازی، بازتوانی سرمایه انسانی و از همه مهمتر احیای شریانهای ارتباطی است؛ چرا که وصل شدن مجدد اینترنت پس از بیش از یک ماه قطعی مطلق، ضرورت اول است و این قطعی طولانیمدت، در واقع سونامی سهمگینی است که هنوز موج ویرانگر آن به ساحل اقتصاد نرسیده و رفع آن پیششرط تجاریسازی است.
٭ بازیابی میانی: این همان حلقه مفقودهای است که این مقاله بر آن تمرکز دارد. سطح میانی به احیای اکوسیستم یک صنعت خاص (مثلا کل زنجیره صنعت سیمان یا پتروشیمی) میپردازد. در اینجا، ترمیم شبکههای توزیع مویرگی و بازسازی اعتماد در تعاملات بینبنگاهی اهمیت حیاتی دارد.
این بازیابی در خلأ شکل نمیگیرد و نیازمند یک هماهنگی ارکسترال میان سه بازیگر اصلی است:
۱- دولت: در دوران پساجنگ، دولت باید نقش تسهیلگر و تضمینکننده امنیت سرمایهگذاری را ایفا کند. حذف سهمیهبندیهای ارزی دوران جنگ، ارایه مشوقهای مالیاتی برای نوسازی ماشینآلات و تنشزدایی دیپلماتیک برای بازگشایی بازارهای صادراتی از وظایف دولت است.
۲- بازار (مکانیزم تخصیص): با پایان اقتصاد دستوری، آزادسازی تدریجی قیمتها برای کشف قیمت واقعی ضروری است. بازار باید به گونهای هدایت شود که سیگنالهای تقاضای جدید به سرعت جذب سرمایههای سرگردان برای تولید مولد منجر شود.
۳- مدیریت بنگاه (سطح اجرا): مدیران باید با اتخاذ استراتژیهای چابک، خطوط تولیدی که در خدمت جنگ بودهاند را به خطوط تجاری سودآور تبدیل کنند (مثلا تغییر تولید مواد ضدعفونیکننده بیمارستانی به محصولات آرایشی-بهداشتی با حاشیه سود بالا، یا ادوات زرهی به ماشینآلات راهسازی).
راهبردهای کلان و عملیاتی برای ارتقای بازیابی صنایع:برای عبور از ویرانیهای بهجا مانده، صنایع نیازمند یک جراحی ساختاری و اتخاذ استراتژیهای توسعهمحور و انبساطی هستند:
۱- ادغام در زنجیره تأمین جهانی و تنوعبخشی: خروج فوری از چالشهای دوران جنگ و ایجاد شبکهای از شرکای استراتژیک بینالمللی برای انتقال فناوری، جذب سرمایه و دسترسی به مواد اولیه باکیفیت و ارزانتر.
۲- مهندسی معکوس برای رقابتپذیری و توسعه R&D: تغییر فاز پروژههای تحقیق و توسعه از «بومیسازی ضربتی برای بقا» به «نوآوری برای صادرات». در این مرحله، کیفیت و کاهش قیمت تمامشده اهمیت مییابد و رقابت در استانداردهای جهانی هدفگذاری میشود.
۳- توسعه سیستمهای تولید چابک و شخصیسازیشده: سرمایهگذاری روی ماشینآلات اتوماسیون (مانند رباتیک صنعتی پیشرفته) که قادرند با تغییر سریع تنظیمات، به نیازهای متنوع مصرفکنندگانی که سالها در محدودیت بودهاند، پاسخ دهند.
۴- شیفت پارادایم از JIC به JIT (بهینهسازی سرمایه در گردش): تغییر استراتژی از «تولید برای روز مبادا و انبارداری پرهزینه» به «تولید بههنگام» . با بازگشت امنیت به جادهها، بنگاهها باید انبارهای مازاد را تخلیه کرده و منابع مالی را آزاد کنند.
5- هوشمندسازی زنجیره ارزش از طریق فناوری: استفاده از داشبوردهای هوش تجاری و اینترنت اشیا (IoT) برای بهینهسازی مصرف انرژی در کارخانجات بازسازیشده و رصد دقیق رفتار مصرفکننده در بازار جدید.
چرا برخی صنایع پس از جنگ شکوفاتر میشوند؟
رفتار متفاوت صنایع در برابر دوران بازسازی را میتوان با استفاده از مفاهیم اقتصاد خرد توضیح داد: «تقاضای انباشته» (Pent-up Demand) و «کشش قیمتی تقاضا» .
٭ گروه اول (صنایع زیربنایی و عمرانی - فولاد، سیمان، ماشینآلات): این صنایع مستقیما درگیر بازسازی فیزیکی کشور هستند. در زمان پساجنگ، تقاضا برای این کالاها به دلیل بودجههای کلان بازسازی بهشدت افزایش مییابد. دولتها بالاترین سطح تخصیص بودجه عمرانی را به این گروه اختصاص میدهند تا ویرانیها جبران شود. بنابراین، این صنایع پیشرانِ خروج از رکود خواهند بود.
٭ گروه دوم (کالاهای بادوام - خودرو، لوازم خانگی، مسکن): تقاضا برای این کالاها که در دوران جنگ بهشدت افت کرده بود، اکنون با پایان بحران و بازگشت امید به آینده، به صورت انفجاری آزاد میشود. بازیابی این گروه بسیار سریع است، مشروط بر آنکه مدیریت بنگاه با هوشمندی، خطوط را از حالت «صنایع دوگانه پشتیبان جنگ» خارج کرده و به تولید تجاری باکیفیت تغییر دهد.
٭ گروه سوم (صنایع تکنولوژیمحور - IT): الزام اولیه و حیاتی این گروه، وصل شدن سریع و بدون محدودیت شبکههای جهانی است. اکنون بیش از دو ماه است که اینترنت قطع بوده و این اختلال عظیم، سونامی خاموشی است که هنوز موج تخریبگرش بهطور کامــل به ساحل نرسیده است. با احیــای کامل اینترنت، آنها نه تنها خود به سرعــت رشــد میکنند، بلـکه به عــنوان «توانمند کننده» (Enabler) برای نوسازی ســایر صنایع سنتی (Smart Manufacturing) عمل کرده و بهرهوری کل عوامل تولید (TFP) را ارتقا میدهند.
معماری توسعه در آینه تجربیات جهانی
مرور تاریخ اقتصاد صنعتی، الگوهای بینظیری از بازیابی پساجنگ را به ما نشان میدهد:
٭ معجزه اقتصادی آلمان: آلمانِ ویرانشده پس از جنگ جهانی دوم، با بهرهگیری از طرح مارشال و تغییر رویکرد از صنایع نظامی به ماشینسازی تجاری و مواد شیمیایی، اقتصاد خود را بازسازی کرد. آزادسازی قیمتها توسط لودویگ ارهارد و جایگزینی مارک جدید به جای پول بیارزش رایش، تورم را مهار کرد. کارخانههایی که پیشتر قطعات جنگنده میساختند، با مهندسی معکوس و سرمایهگذاری روی R&D، به غولهای صادراتی خودرو و لوازم خانگی تبدیل شدند.
٭ خیزش ژاپن پس از جنگ (توسعه صادراتمحور): ژاپن با اتکا به شبکههای درهمتنیده کایرتسو، استراتژی خود را از نظامیگری به «توسعه تکنولوژیک صادراتمحور» تغییر داد. نقش وزارت تجارت و صنعت در هدایت یارانهها به سمت صنایع نوظهور مانند الکترونیک و خودروسازی کلیدی بود. آنها تکنولوژیهای غربی را وارد کرده، بهبود بخشیده و با کیفیتی بالاتر صادر کردند.
٭ پایان جنگ سرد و استراتژی تبدیل: پس از فروپاشی شوروی، کشورهای غربی پایههای صنعت خود را بر مبنای تجاریسازی فناوریهای نظامی بنا نهادند. تکنولوژیهایی مانند اینترنت، و مواد پیشرفته که در انحصار ارتش بود، در اختیار بخش خصوصی قرار گرفت و سیلیکونولیها و انقلابهای صنعتی جدیدی را در دوران صلح رقم زد.
دیدگاه تان را بنویسید