کد خبر: 793845
|
۱۴۰۵/۰۷/۱۳ ۱۸:۲۴:۴۳
| |

مرد سرایدار چگونه به فکر سرقت از خانه سفیر افتاد؛ داشتم اتاق را تمیز می‌کردم که چشمم به ساعت افتاد

سارق سابقه‌دار خانه سفیر فیلیپین که ۶ ساعت پس از سرقت دستگیر شد، با حسرت می‌گوید:« بنوسید بازنده‌ای هستم که همه فرصت‌هایش را سوزانده است.»

مرد سرایدار چگونه به فکر سرقت از خانه سفیر افتاد؛ داشتم اتاق را تمیز می‌کردم که چشمم به ساعت افتاد
کد خبر: 793845
|
۱۴۰۵/۰۷/۱۳ ۱۸:۲۴:۴۳

سارق سابقه‌دار خانه سفیر فیلیپین که ۶ ساعت پس از سرقت دستگیر شد، با حسرت می‌گوید:« بنوسید بازنده‌ای هستم که همه فرصت‌هایش را سوزانده است.»

در ادامه گفت‌وگوی سایت جنایی با این متهم را بخوانید:

*چطور وارد خانه سفیر فیلیپین شدی؟

کارگر میدان میوه و تره‌بار بودم و اجاره‌خانه‌ام در حاشیه شهر سر به فلک کشید. صاحب‌خانه حکم تخلیه گرفت و پول پیش نداشتیم. همسرم شروع کرد در سایت‌های اینترنتی دنبال کار سرایداری گشتن تا سقفی بالای سرمان داشته باشیم. در همان جستجوها به آگهی پرستاری از فرزند سفیر رسیدیم. برای مصاحبه رفتیم خانه سفیر در سعادت‌آباد؛ قبول‌مان کردند. من کارهای نظافت، خرید را انجام می‌دادم و همسرم آشپزی و علاوه بر آن از دختر یک‌ساله سفیر مراقبت می‌کرد.

*چقدر حقوق می‌گرفتی؟

ماهی ۵۰۰ دلار.

*به پول خودمان چقدر می‌شود؟

به تومان امروز نزدیک ۱۲۰ میلیون تومان می‌شد. جا و مکان رایگان، غذا، احترام و حقوق دلاری. زندگی ما از فرش به عرش رسیده بود. اما طمع و کم عقلی نابودم کرد. بی آنکه به عواقبش فکر کنم،‌وسوسه دزدی به جانم افتاد.

*چطور دزدی کردی؟

چند روز بیشتر نبود که آنجا بودیم. داشتم اتاق اختصاصی آقای سفیر را تمیز و گردگیری می‌کردم که نگاهم به یک ساعت مچی افتاد؛ صفحه‌اش پر از نگین و تمام طلا بود. برقش کورم کرد و وسوسه افتاد به جانم. با خودم گفتم اگر این را بردارم، زندگی‌ام تا آخر عمر تضمین است.

*چیزهای دیگری هم برداشتی؟

بله، ماجرا فقط به برداشتن ساعت ختم نشد،  آن‌قدر طمع داشتم که حتی روکش‌های طلایی دور کلید و پریزهای برق سالن را هم باز کردم و گذاشتم جیبم.

*همسرت فهمید چه کار کرده‌ای؟

نه اصلا. روحش هم خبر نداشت. اگر می‌فهمید جلوی من را می‌گرفت. وقتی همه حواس‌ها پرت بود، با اموال مسروقه زدم بیرون. رفتم سمت اسلامشهر که ساکم را ببندم و بروم سمت شهرهای غربی کشور.

*فکر می‌کردی ظرف ۶ ساعت دستگیر شوی؟

نه اصلا. من خیلی مرد بدشانسی هستم!

*سابقه هم داری؟

سال ۱۴۰۲ در یک باشگاه ورزشی در خیابان هنگام کار می‌کردم. به تدریج حدود ۱۰۰ میلیون تومان از وسایل باشگاه را دزدیدم. گیر افتادم و ۶ ماه رفتم قزل‌حصار. عید ۱۴۰۳ آزاد شدم.

*بعد از آن سابقه چه کردی؟

باور کنید توبه کرده بودم، اما مواد و طمع عقلم را دزدید. چون معتاد به تریاک هستم.

*روی دستت جای خالکوبی قدیمی است، آنها را کی زدی؟

مال خامی و نادانی جوانی است. فکر می‌کردم اگر تتو داشته باشم خفن می‌شوم و همه از من حساب می‌برند. همیشه دلم می‌خواست آدم گنده‌ای باشم، اما آخرششدم یک دزد بی‌آبرو

*خودت هم بچه داری؟

یک دختر دارم که ازدواج کرده است. آبروی او و همسرم را هم بردم. ۲۱ سال آزگار همسرم با بی‌پولی‌ام ساخت، حالا هم که او را در این شرایط گرفتار کرده ام وخجالت می کشم به چشمانش نگاه کنم.

 

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها