گزارش روزنامه اعتماد از چالشهای رسانههای رسمی در مواجهه با فضای مجازی / مطبوعات کاغذی آخرین نفسهایش را میکشد
مطبوعات کاغذی ایران شاید آخرین نفسهایش را میکشد و جانش رو به خاموشی است، هرچند اهالیاش هنوز همین چراغهای ریزریز را در دل شب روشن نگاه داشتهاند، تا دکان قلم و خبر و جوهر سرخ آن، به این سادگی تخته نشود.
شفقمحمدحسینی-وسط زمین و هوا هستم که تماس از دسترفته غزل را میبینم. بیش از یک ساعت از مسیر فرود از قله دارآباد گذشته است. آنتن را باد با خودش میبرد و میآورد و کمی پایینتر از یال شنسیاه تازه میتوانم در ظل گرما، خلاف جریان باد بایستم و تماس بگیرم. از این نقطه، هنوز دوساعتی تا رسیدن به پای لپتاپم راه است و من باید نهایتا تا فردا صبح جمعه، گزارشی حدود2500 کلمه تحویل بدهم. اگر تجربه کار در مطبوعات را داشته باشید یا اطرافتان کسی هنوز به این حرفه مشغول باشد، حتما میدانید که جمعهها روز کار است و پنجشنبهها روز استراحت. البته این مساله بیشتر شامل خبرنگاران ثابت و حاضر در تحریریه میشود. خبرنگاران حقالتحریری اما، مانند طفلان یتیمی هستند که تنها عنوان خبرنگاری را به دوش میکشند. یعنی نه خبری از بیمه و عیدی و مزایا هست و نه حتی یک کارت کوچک خبرنگاری ناقابل که در جیب کیف پول یا شلوار خود بگذارند تا برای گفتوگوی ساده با هر سوژهای که از همان ابتدا میگوید اول کارت خبرنگاریات را نشان بده، از جیب دربیاورند.
به گزارش اعتماد، این شغل با همه پستی و بلندیهایی که در این سرزمین دارد، هنوز باوجود همه چالشهای دنیای مدرن که خبرنگاری سنتی را تحتالشعاع قرارداده است، با رمقی کم، مانند وقتی از مسیر قله آن هم در ظل گرما به پایین بازمیگردی، به حیاتش درحالی ادامه میدهد که دیگر خبری از آن روزهای در اوج چند دهه قبل نیست. وقتی تحریریهها پر از همهمه و شلوغی بودند و برای نوشتن و شرح اخبار، خبرنگاران در صحنه حاضر میشدند، حالا با وجود پیشرفت تکنولوژی و امکاناتی که هوش مصنوعی فراهم کرده است، خبرنگاری عملا از تحریریهها و اتاقهای خبر به کسری از ثانیه در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی رسیده است. دیگر کسی حوصله خواندن روزنامه کاغذی که هیچ، حتی بیشتر از 500 کلمه متن یک گزارش کوتاه در فضای مجازی را ندارد.
امروز بسیاری از خبرنگاران چه آنها که در همین چند روزنامه کاغذی باقیمانده مینویسند و چه آنها که در خبرگزاریها فعالیت میکنند، از امکانات هوش مصنوعی بهره میگیرند و همین سبب میشود دیگر نوشتهها آن روح فردی صاحب اثر را نداشته باشند. دیگر کسی به محتوا و کلماتی که به کار میبرد، مانند گذشته اهمیت نمیدهد. سرعت انتشار بیش از فرم و نوع نگارش اهمیت دارد. دیگر کمتر مخاطبی ترجیح میدهد یک گزارش طولانی تحلیلی یا میدانی را مطالعه کند. هرچند با استفاده از هوش مصنوعی میتوان به روند نوشتن یک گزارش طولانی سرعت بخشید، اما هنوز بخشی از روزنامهنگاران ترجیح میدهند که با قلم خود بنویسند.
کل مسیر بازگشت از قله دارآباد را، دقیقا از همان نقطهای که با غزل تماس گرفتم، تا لحظهای که پشت این لپتاپ که برای دو دهه قبل است رسیدم، به عنوان و متن گزارشم فکر میکردم. حتی یادم نمیآید کی بطری آبم خالی شد. اصلا چطور خودم را به اتوبوس آن طرف خیابان رساندم در یک لحظه، که اگر ندویده بودم رفته بود. رانندهاش از آن رانندههای خوش اخلاق بود که ایستاد، وگرنه در ظهر گرم پنجشنبه نیمه مردادماه باید حداقل نیمساعت آنجا میایستادم تا اتوبوس برسد. راننده کولر را روشن کرده است و آنقدر از خنکی داخل اتوبوس ذوق میکنم که مشکلات خبرنگاری را از یاد میبرم. لحظه پیاده شدن از اتوبوس اما هنوز مسیر طولانی در پیش دارم. باید از ۴۸ پله پل هوایی بالا بروم، آن هم با کولهای نسبتا سنگین و گزارشی که هنوز یک کلمهاش را هم ننوشته، استرس نوشتن و زودتر تمام کردنش را گرفتهام. حالا از اضطرابهای دیگری که دارم حرفی نمیزنم. یاد دوستان خبرنگارم میافتم. یاد همه گزارشهایی که زمان جنگ باید مینوشتم. یاد تکتک کلمههایی که از همکارانم خواندم و اشک ریختم. یاد سربازی میافتم که درجنگ 12 روزه شهید شد؛ سرباز 25 سالهای که آنقدر قشنگ میخندید و آنقدر ماه بود که آسمان زندگی خانوادهاش بیش از یک سال است که نه ماه دارد و نه ستاره و نه خورشید. یاد بنفشه میافتم که در جنگ دوم سال گذشته که از نهم اسفند آغاز شد، چقدر شبها پشت تلفن حال هم را میپرسیدیم که چند خیابان آنطرفتر، صداها نزدیک خانه آنها بلندتر بود یا اینجا؟ یاد شبهای بیخوابی و استرس روزهای جنگ میافتم، که کل مشکلات اقتصادی را از یادمان برد. دیگر غم نان نداشتیم، قلبمان در دهانمان بود و چه شکم گرسنه و چه سیر، همه نگران خانه بودیم؛ نگران وطن، هم وطن. نگران همه چراغهایی که در دل شب روشن بود و صدای انفجاری که در کوتاهترین زمان ممکن همه شهر را خبر میکرد و دودهایی که جار میزد این شهر و مردمانش دیگر همان آدمهای قبلی نمیشوند. وسط همه این مصیبت، قلم به دستانی بودند که برخی حتی در محل کارشان حضور داشتند و از زخمهای همه شهرهای ایران مینوشتند و هنوز هم مینویسند. از بدنهای تکهتکه شده، از آشیانههای ویران، از درد مشترک.
راویان رنج
مواجهه مداوم با اخباری که اغلب خوشایند نیستند، اگر نخواهیم کلمه منفی را به کار ببریم، دیدن درد و رنج و مشکلات ریز و درشت مردم، ماندن در این حرفه را بیش از گذشته سخت کرده است. آن هم با شرایط کاری تلخی که همین خبرنگاران باقیمانده با آن دست و پنجه نرم میکنند. اغلب بدون بیمه و آینده کاری مشخص، برای ماندن حداقل یک سال در شغل خود، تن به امضای قراردادهایی میدهند، که دست آنها را برای شکایت از کارفرمایی که با حداقل حقوق و بدون بیمه و مزایا و حتی مرخصی که حق آنهاست میبندد و حتی برخی از آنها، مجبور به دادن سفتههای سنگین به ازای بیکارنشدن میشوند. با همه این احوال تلخ و نزار، بعد از دو جنگ در سال گذشته و بحران معیشت مزمن، بسیاری از آنها، بهدلیل تعدیل نیرو بیکار شدند. برخیشان حتی برگه پایان کار را هم دریافت نکردند تا حتی بتوانند بیمه بیکاری دریافت کنند. با همه این احوال، رمقی اگر برایشان بماند، از دردهای مردم مینویسند. یاد گزارش رانندگانی میافتم که در بامدادانی سرد، نه یک روز و دو روز و سه روز، چندروز همه زندگیشان را دیدم، اما همه آنچه دیدم را نمیشد نوشت و بازگو کرد. یاد همه کلمههایی میافتم که نتوانستم بنویسم و بارها نوشتم و پاک کردم و گاهی هم دیگران خط زدند! هر گزارشی که مینویسی، برحسب تعداد کلمات، حقالتحریرت حساب میشود. هرگز آن کلماتی که نوشتی و خط زدی یا دیگران خط زدند را کسی حساب نمیکند. آن خبرهایی که خواندی و بارها از کنارش گذشتی. خبرهای مرگ، خودکشی، تجاوز، آزار و اذیت زنان و دخترکان غمگینی که گاهی حتی چند دیوار آنطرفتر از تو نفس میکشیدند و نتوانستی صدایشان باشی. باوجود همه این اخباری که به دلیل گستردگی ارتباطات در دسترس است، هنوز نمیتوان خیلی از مسائل را بازگو کرد. پسرکی که در مدرسه آزاردیده، اما خانوادهاش حتی به روی خودشان نمیآورند چه به او گذشته و دیگر این میان خبرنگاری که حالا در همه این سالها زخمهای خودش هم اگر نه بیشتر- که کمتر از دیگران هم نبوده است- چه کمکی میتواند کند؟ گاهی حتی بازگوکردن خبری، خود زخمی دیگر میشود که به سادگی قابل درمان نیست.
تغییر تاریخی رسانهها و گردش لحظهای اطلاعات
با گسترش فضای مجازی در ایران و همهگیرشدن تلفنهای هوشمند، دسترسی به اطلاعات، در حوزه اخبار نیز تحتالشعاع این تکثیر و سرعت قرار گرفت. امروز دیگر کمتر کسی در گوشهگوشه ایران، از روستایی دورافتاده گرفته تا شهرهای بزرگ است که در شبکههای اجتماعی فعال نباشد. این همهگیری سبب شد که سر مردم از کتاب و روزنامه و تلویزیون درآید و به سمت گوشیهای همراه هوشمندی برود که مدام درحال تزریق اخبار و اطلاعات به دریافتکننده است. کمکم کتابخوانها و جماعتی که دهههای قبلتر کنار دکههای روزنامهفروشی بودند، چسبیدند به تلفنهای همراه خود، حتی ارتباطات حضوری هم جای خود را به قرارهای مجازی آنلاین داده است. شبکههای اجتماعی به سرعت تبدیل به منابع خبری شدند و دیگر امروز جز حجم اندکی که هرروز از تعدادشان کم میشود، کسی سراغ اندک نشریات کاغذی باقیمانده نمیرود. این میان خبرنگاران و رسانههای مکتوب و خبرگزاریها در چشم برهمزدنی از قافله سرعت فضای مجازی جا ماندند.
«کیوان نقرهکار» کارشناس حوزه فناوری اطلاعات و فضای مجازی با اشاره به اینکه رسانه امروز در آستانه یک تغییر تاریخی است به «اعتماد» گفت: «ما در عصر جدیدی زندگی میکنیم؛ عصر شبکههای اجتماعی، تلفنهای هوشمند، هوشمصنوعی و گردش لحظهای اطلاعات. در چنین فضایی، مخاطب دیگر فقط در ساعت مشخصی روزنامه نمیخرد، یا برای دریافت خبر، منتظر بخش خبری تلویزیون نمیماند. خبر تقریبا همزمان با وقوع رویداد در تلفن همراه فرد ظاهر میشود. این تغییر سبب شده بخشی از توجه عمومی از خبرگزاریها و رسانههای رسمی به سمت شبکههای اجتماعی حرکت کند. اما این به معنای پایان نقش رسانههای رسمی نیست. شبکههای اجتماعی در بسیاری از مواقع سریعتر و نزدیکتر به مخاطب هستند. رسانههای رسمی در حالت مطلوب در حقیقت مسوولانهتر و قابل راستیآزماییتر هستند. مساله اصلی انتخاب یکی و حذف دیگری نیست. مساله فهم تفاوت کارکرد این دو و ساختن رابطهای حرفهای میان آنهاست.»
مردم امروز دیگر مانند چند دهه قبل هرروز روزنامه نمیخرند.درخوشبینانهترین حالت، به خبرگزاریهای داخلی و خارجی مراجعه میکنند. اما اغلب ترجیح میدهند که اخبار را از طریق شبکههای اجتماعی دنبال کنند. نقرهکار درباره دلایل اینکه چرا مردم بیشتر به شبکههای اجتماعی مراجعه میکنند تا مراجع و خبرگزاریهای رسمی، گفت: «اخبار در شبکههای اجتماعی میتواند چند ثانیه پس از وقوع یک رویداد منتشر شود. پیش از آنکه تیم خبری رسمی به محل برسد، شاهدان عینی، کاربران حاضر در صحنه، یا حتی دوربینهای شهری ممکن است نخستین تصاویر را منتشر کنند. اما همین سرعت یک خطر جدی هم دارد و آن این است که خبر ممکن است پیش از بررسی صحت منتشر و بازنشر شود. همچنین مخاطب برای دریافت خبر از شبکههای اجتماعی معمولا فقط با یک تلفن همراه و اتصال به اینترنت و شبکههای اجتماعی نیاز دارد و میتواند بدون خریدن روزنامه و روشن کردن تلویزیون یا مراجعه مستقیم به وبسایت خبرگزاری از طریق یک پلتفرم اجتماعی با رویدادها روبهرو شود. این دسترسی آسان، مصرف خبر را گستردهتر و سریعتر میکند.»
شبکههای اجتماعی با استفاده از ویدیوهای کوتاه، اینفوگرافیکها، پادکستها و پستهای خلاصه، خبر را برای مخاطبی که وقت محدود یا حوصله کمتری برای مطالعه گزارشهای طولانی دارد، جذابتر میکند. نقرهکار معتقد است که رسانه رسمی هم اگر بخواهد با مخاطب امروز ارتباط برقرار کند، باید زبان و قالب انتشار خود را متناسب با این تغییرات توسعه بدهد، آن هم بدون اینکه از دقت و عمق حرفهای فاصله بگیرد.
به گفته او «براساس دادههای منتشرشده در گزارش دیجیتال 2025 که در شرکت دیتا ریپورتال، بیش از 5 میلیارد و240 میلیون هویت کاربری فعال در شبکههای اجتماعی در جهان وجود داشته و 5/34 درصد کاربران گفتند خواندن اخبار یکی از دلایل اصلی مراجعه آنها به شبکههای اجتماعی است. هرچند محبوبیت الزاما معادل اعتبار نیست. تعداد لایک میتواند نشاندهنده جذابیت یا برانگیزانندگی محتوا باشد، نه لزوما صحت، عمق یا ارزش خبری آن.»
رسانههای رسمی و شبکههای اجتماعی
نقرهکار تفاوت رسانههای رسمی و شبکههای اجتماعی را شامل این موارد میداند: «شبکههای اجتماعی معمولا زودتر خبر را منتشر میکنند، درحالی که رسانه رسمی برای تماس با منابع و بررسی جزییات تنظیم خبر به زمان بیشتری نیاز دارد. این تاخیر اگر بیش از اندازه باشد، رسانه رسمی را از مخاطب دور میکند. اما حذف مرحله بررسی نیز، اعتبار خبر را تهدید میکند.»
تقابل میان رسانههای رسمی و شبکههای اجتماعی، نقش خبرنگاران را به عنوان راویان اخبار و اتفاق دچار چالش کرده است. خبرنگاران برای اینکه از قافله تنوع و تکثر فضای مجازی عقب نمانند، باید بدوند به دنبال تکنولوژی و امکاناتی که فضای مجازی برای مخاطبانش فراهم کرده است. نقرهکار در این باره میگوید: «کاربر حاضر در صحنه میتواند اطلاعات را ثبت کند. اطلاعاتی که خبرنگار به آن دسترسی ندارد، اما خبرنگار حرفهای علاوه بر مشاهده وظیفه دارد منبع را ارزیابی، روایتها را مقایسه و اطلاعات را در زمینه و خط درست قراربدهد. محتوای شهروندی میتواند سرنخ باشد و خبرنگار حرفهای باید آن را بررسی و به گزارش قابل اتکا تبدیل کند. درحالی که در شبکههای اجتماعی افراد معمولا رویداد را از زاویه نگاه شخصی خود روایت میکنند. روایت شخصی میتواند جذاب باشد، اما خبر حرفهای باید فراتر از تجربه یک فرد حرکت کند. همچنین تعداد دنبالکنندگان ممکن است در شبکههای اجتماعی با اعتبار اشتباه گرفته شود. فردی با میلیونها دنبالکننده لزوما در همه موضوعات متخصص نیست. از سوی دیگر خبرنگار یا کارشناس کممخاطب هم ممکن است گزارش دقیق و ارزشمندی تولید کند. بنابراین میان توجه عمومی و صلاحیت حرفهای باید تمایز گذاشت. در شبکههای اجتماعی خبر اغلب درکنار سرگرمی، تبلیغ و محتوای شخصی قرار میگیرد. اما در رسانه رسمی خبر بخشی از مسوولیت اجتماعی برای آگاهسازی عمومی است. این تفاوت، نقش خبرنگار را همچنان مهم نگاه میدارد. خبرنگار فقط تولیدکننده محتوا نیست، واسطه حرفهای میان رویداد و فهم عمومی جامعه است.»
استفاده رسانههای رسمی از شبکههای اجتماعی
امروز شبکههای اجتماعی برای رسانههای رسمی به عنوان یک ابزار و بازو عمل میکند. هر رسانه رسمی برای خود دهها شبکه اجتماعی و پیامرسان در اختیار گرفته تا بتواند در ترویج و تکثیر و انتشار خبرهای خود موفقتر عمل کند. به گفته نقرهکار رسانه رسمی اگر شبکههای اجتماعی را فقط تهدید بداند، بخشی از مخاطبان خود را از دست میدهد. استفاده حرفهای از این فضا میتواند با امتیازهایی از جمله مقابله سریعتر با شایعات، گسترش دامنه مخاطبان، افزایش سرعت توزیع خبر، دسترسی به نسل جوان، دریافت سرنخ و اطلاعات اولیه (پستها و ویدیوهای کاربران میتواند خبرنگار را از وقوع یک رویداد، مشکل اجتماعی یا مطالبه عمومی باخبر کند) دریافت بازخورد مستقیم که به رسانه کمک میکند نیازهای واقعی جامعه را بهتر شناسایی کند. توضیح سادهتر موضوعات پیچیده که رسانه میتواند یک گزارش اقتصادی، علمی یا حقوقی و سیاسی را در قالب نمودار، ویدیوهای توضیحی یا مجموعه پستهای کوتاه ارایه دهد و فهم آن را برای عموم سادهتر کند.
استفاده رسانههای رسمی از شبکههای اجتماعی مشکلاتی هم دارد: غلبه منطق کلیک بر ارزش خبری، اگر تعداد بازدید تنها معیار موفقیت باشد، گزارشهای عمیق و مهم، قربانی موضوعات جنجالی میشوند. همچنین خبرنگار ممکن است برای عقب نماندن از شبکههای اجتماعی، مرحله بررسی و صحتسنجی را کوتاه کند.
براساس گزارش دیجیتال نیوز ریپورتر در سال 2024 در موسسه رویترز، این گزارش با بررسی بیش از 95 هزارنفر در 47 بازار رسانهای انجام شده است و نشان میدهد مخاطبان به خصوص نسلهای جوانتر بیش از گذشته از پلتفرمهای ویدیو محور مثل یوتیوب و اینستاگرام و تیکتاک، یا رسانههایی مانند توییتر، با خبر مواجه میشوند. به گفته نقرهکار، براساس گزارش مرکز پژوهشیpew research center در سال 2024 حدود 40 درصد کاربران تیکتاک گفتند بهطور منظم از این پلتفرم خبر دریافت میکنند. همچنین آنها گفتند در میان کاربرانی که بهطور منظم از تیکتاک خبر میگیرند، 68درصد اخبار را از اینفلوئنسرها یا چهرههای شناخته شده میگیرند. 67درصد هم گفتند اخبار را از رسانهها یا خبرنگاران دنبال میکنند. در شبکه اجتماعی ایکس حدود نیمی از کاربران بهطور منظم خبر دریافت میکنند و در میان کاربران خبرخوان در این پلتفرم، 80 درصد از رسانهها یا خبرنگاران خبر میگیرند. این آمارها حاکی از آن است که شبکههای اجتماعی الزاما جایگزین کامل رسانههای رسمی نشدند، بلکه مسیر مواجهه مخاطب با خبر را تغییر دادند. مخاطب ممکن است خبر را در شبکه اجتماعی ببیند، اما برای اطمینان، جزییات یا پیگیری آن به رسانه رسمی مراجعه میکند.
دکههای روزنامه فروشی امروز بسیار متفاوت است از آن دکههایی که دهه هشتاد و قبلتر در ایران بود. سال84 که دانشجوی رشته خبرنگاری بودیم، با دوستم حداقل روزی دو، سه روزنامه میخریدیم. آنقدر که صاحب دکهای که در سیدخندان بود دیگر ما را میشناخت و خودش هم اغلب روزنامهها را ورق میزد. امروز در اطراف محله ما تنها یک دکه است که روزنامه دارد و آن هم روزی نهایت پنج عدد از هر روزنامه میآورد، که گاهی آخرشب که از کنارش رد میشوم، همان پنج تا را هم کسی نخریده است. مطبوعات کاغذی ایران شاید آخرین نفسهایش را میکشد و جانش رو به خاموشی است، هرچند اهالیاش هنوز همین چراغهای ریزریز را در دل شب روشن نگاه داشتهاند، تا دکان قلم و خبر و جوهر سرخ آن، به این سادگی تخته نشود. دکانی که صاحبانش سالهای دور و درازی خون دل خوردند، اما قلم بر زمین نگذاشتند. صبوری کردند و همچنان میکنند و خم به ابرو نمیآورند. همین حالا هم اگر از تکتکشان بپرسی آبروداری میکنند اما حرفی از اندوه نمیزنند. از لحظه رسیدن پای لپتاپ و شروع گزارشم حالا چندساعتی گذشته است. این گزارش را شاید حتی حوصله نکنید تا آخر بخوانید. گزارشی که چند دهه قبلتر اگر منتشر میشد، مخاطبان بیشتری از امروز داشت.
دیدگاه تان را بنویسید