چرا گروهی از ایرانیان مدافع حمله آمریکا و اسرائیل به کشور شدند؟
یک جامعهشناس گفت: آینده جنگ تا حد زیادی به آینده مدیران و برنامهریزان و حاکمان نهادهای اصلی قدرت در جامعه بستگی دارد. اینکه هر چقدر ما به جامعهای که از سر عصبانیت تندروی کرده و از سر فهم غلط از توسعه، آزادی و دموکراسی به استقبال جنگ رفته، از جامعهای که در عین حال بخشی از آن هم با همه سختیها پای دفاع از حریم وطن ایستاده، به این جامعه اجازه ترمیم بدهد.
نسرین نیکنام-چیزی که فکرش را نمیکردیم شد؛ جنگ. جنگی که برخلاف دفعه قبل، نه 12 روز، بلکه بیشتر از 40 روز است که طول کشید، جنگی نابرابر و ناعادلانه.
به گزارش اعتماد، یک طرف این جنگ امریکا و اسراییل هستند و سوی دیگر آن ایران. از آغاز جنگ آنچه ترامپ و نتانیاهو سعی میکردند به مردم القا کنند، این بود که این بار قطعا رژیم تغییر میکند و ما برای ایران آزادی میآوریم و به زیرساختهای آنها آسیب نمیرسانیم. روزی که داشتم این گزارش را مینوشتم، خبر آمد که برق عسلویه هدف حمله امریکاییها و اسراییلیها قرار گرفته تا کشور را بیش از پیش در چالش و دردسر فرو ببرند. مردم مستأصل شدند و میپرسند مگر قرار نبود زیرساختها را نزند، پس چه شد؟ عدهای دیگر که از ابتدا سرسختانه معتقد بودند که نه رضا پهلوی و نه ترامپ و نتانیاهو هیچ وقت به دنبال کمک به مردم نبودند، حالا میگویند دیدید، دیدید امید واهی داشتید، هیچ کس دلش برای ما نسوخته و نخواهد سوخت، جز خودمان هیچ کس برایمان کاری نمیکند. جامعهشناسان و صاحبان اندیشه معتقدند که جامعه دوقطبی شده، عدهای هنوز بر این باورند که نجات پیدا خواهند کرد و به نخ پوسیده رضا پهلوی و ترامپ چنگ میزنند و عدهای هم عزم خود را جزم کردهاند که هر طور شده پای کشور بایستند و اجازه ندهند بیشتر از این کشور از بین برود. «فرهاد خسرو خاور» جامعهشناس در متنی که چند روز پیش برای سایت ایرانامروز نوشته، گفته است «منطق جنگ با روال و منطق زندگی عادی و در صلح از یک جنس نیست. جنگ جامعه و مردمانش را در برابر چالش وجودی و آینده پرابهام قرار میدهد. روزمرگی جنگ همراه است با ترس، دلهره، تردید، تهدید و اضطراب. مرگ در محلات و خیابانها پرسه میزند و زندگی عادی و صلح میتواند به یک رویا تبدیل شود. در چنین شرایطی کارکردهای عادی جامعه و مناسبات اجتماعی دچار اختلال میشود و روانشناسی جمعی و تخیل متفاوتی شکل میگیرد.» «جبار رحمانی» استاد دانشگاه و انسانشناس در گفتوگو با «اعتماد» تاکید میکند جامعه دو قطبیای که امروز در فضای جنگ میبینیم، محصول امروز نیست، ناگهانی و دفعی هم نیست. این گفتوگو را بخوانید.
آنچه این روزها زیاد شنیده میشود، این است که جامعه در مواجهه با این جنگ دو قطبی شده؛ تحلیل شما هم همین است؟
جامعه دو قطبی که امروز در فضای جنگ میبینیم محصول امروز نیست، ناگهانی و دفعی هم نیست. جامعه ایرانی در طی دو، سه دهه اخیر تلاشهای بسیاری کرد تا بخشی از تغییراتی که بخشی از جامعه انتظار داشت را بتواند در سیاستهای رسمی دنبال کند، ولی تا حد بسیار اندکی موفق شد و تا حد زیادی هم ناموفق بود. این شکافها و تفاوتهای بین فرهنگی - سیاسی یا فرهنگهای سیاسی، گروههای مختلف از گروههای مسلح تا گروههای فرعی و شهری و طبقه متوسط و... و این لایههای مختلف جامعه و این تفاوتهای فرهنگ سیاسی و انتظاراتی که دارند از یک جایی به یک تفاوت و تعارض کشیده شد، یعنی همه آنچه ما در جنبش زن، زندگی، آزادی یا جنبش مهسا میبینیم با یک نوع وفاق فراگیر در بدنه جامعه مواجه بودیم. در اتفاقات 1404 و اتفاقاتی که در جنگ 12 روزه و آن اتفاقات دیماه و جنگ رمضان رخ داد، انگار این مرزبندیها برجسته شد به جای اینکه جامعه به سمت وفاق برود، عدهای با توجه به عقبه ناراضی که داشتند و گلایههایی که داشتند، حالا بخشی از این گلایهها فرافکنی بود و بخشی واقعی، یک نوع دگرسازی سرسختانهای از نهادهای قدرت ایجاد کردند و عدهای بالعکس. در نتیجه یک دوگانه وطنفروش و مدافع وطن شکل گرفت که این صورتبندی به نظر من از دل آن نیروهای تعارضآمیزی بود که طی چند سال اخیر در جامعه ایران انباشت شده بود و اینجا خودش را نشان داد.
و ممکن است ادامه این روند ما را به کدام سو ببرد؟
اتفاقی که افتاد این بود که جامعه ترکهای سختی برداشت و به همین خاطر خیلی مهم است که درست فهمیده شود. اتفاقا اینجا نهاد سیاستگذار نباید اجازه بدهد نارضایتیها یا حتی ناکامیهای شخصی و گروهی منجر به آن ترکهای عمیق در جامعه شود. یعنی فرصت بازسازی و احیا و ترمیم زخمهای جامعه را باید به جامعه داد. در غیر این صورت این زخمها میتواند جامعه را بشکند و منجر به افول پیوندها و نیروی همبستگی اجتماعی شود. از این جهت آینده جنگ تا حد زیادی به آینده مدیران و برنامهریزان و حاکمان نهادهای اصلی قدرت در جامعه بستگی دارد. اینکه هر چقدر ما به جامعهای که از سر عصبانیت تندروی کرده و از سر فهم غلط از توسعه، آزادی و دموکراسی به استقبال جنگ رفته، از جامعهای که در عین حال بخشی از آن هم با همه سختیها پای دفاع از حریم وطن ایستاده، به این جامعه اجازه ترمیم بدهد. یعنی آدمها، آنهایی که دفاع کردند قدرشان دیده شود و آنهایی که خطا کردند به آنها اجازه بازسازی و ترمیم و اصلاح داده شود. در غیر این صورت اگر بخواهد برنامهریزیهای آینده به گونهای باشد که این شکافها تعمیق شود، جامعه دچار ترکهای عمیق، بلکه شکستگیها و فرونشستها و فروشکستگیهای عمیقتر خواهد شد و این میتواند بسیار هم خطرناک باشد.
ترس، دلهره، تردید و اضطراب کجای جامعهشناسی قرار دارد؟
اصولا جنگ موقعیتی است که نیازهای بنیادین مثل بقا، امنیت و... را مورد تهدید قرار میدهد. هرچند از یک سطوح بالایی نیازها مثل کرامت، هویت، وطن و ارزشهای برین شروع میشود اما در نهایت در منتهیعلیه آن به تهدید علیه بقا و امنیت زیستی، روانی و اجتماعی آدمها میرسد. به همین خاطر طبیعی است که آدمها دچار اضطراب شوند. آدمها وقتی جامعه را در خطر ببینند و خطر خیلی نزدیکتر میشود و به محیط زندگی خود آدمها میرسد، واکنش دلهره، ترس، نگرانی و اضطراب یک واکنش بسیار طبیعی است. اما از یک حدی به بعد دیگر میتواند سبب اختلال در رفتارهای عادی آدمها شود و از این جهت خیلی مهم است.
اساسا چقدر جامعه ما با جامعهشناسی جنگ آشنا است و آیا این آشنایی به مردم کمک میکند؟
من رشتهام مردمشناسی است و باید از مردمشناسی جنگ صحبت کنم، مساله به خاطر اینکه این رشته تخصصی است باید با نگاه تحلیلی و تخصصی در آکادمی یا دانشگاه دنبالش بود، روی عموم مردم لزوما نیازی نیست ردی از آن باشد. اما نکته اصلی آنکه در خود نظام دانشگاهی ایران، مساله مطالعات جنگ خیلی ضعیف و حاشیهای است. همان طور که در مطالعات انقلاب هم خیلی قدرتمند نیست. با اینکه جامعه ایران یک انقلاب بزرگ و یک جنگ بزرگ را در کنار آن چندین جنگ نیابتی را از سر گذرانده، ما هیچ مطالعه منسجم و دقیقی از آنها نداریم یا میشود به جرأت گفت مطالعات ما آنقدر کم هستند که نتوانستند یک سنت را شکل بدهند که از دل این تجربه غنی برآمده باشد و این به نظر من یک مساله است که ضعف آکادمی است. در خود جامعه هم، جامعه طبیعتا دوست ندارد مصیبتهای بزرگ را یادآوری کند. درست است که ما تجربه جنگ را از طریق مفهوم شهادت در یک بازنمایی مقدس تداوم داریم، اما آن تلخیها و سیاهیهای جنگ اصولا خیلی زود فراموش شد یا تلاش شد که فراموش شود و دستکاریهایی در آن صورت گرفت که آن تلخیها دیده نشود و روایتهای تلخ و سخت جنگ هم تا حدی طرد شد و به همین خاطر انگار جنگ همیشه چیز مقدس و خیلی زیبایی بوده و نگاه زیباییشناسی که بر جنگ قالب شد باعث شد که مردم فهم درستی از جنگ نداشته باشند.
در این جنگ اتفاقا علوم اجتماعی هرچند کمتر از سایر رویدادها و تنشها و جنبشهای قبلی فعال است، اما نمیتوان گفت ما شاهد ناتوانی علوم اجتماعی هستیم، چون اگر نگاه کنید استادان زیادی در علوم اجتماعی سعی میکنند توضیح بدهند که شرایط جنگی چیست. البته بخشیاش هم اینکه یک نوع سکوت فارغ از علل شخصی و فردی اصحاب علوم اجتماعی است، بخشی هم فضای عمومی است که گفتوگوی انتقادی جنگ را برنمیتابد. چون وقتی اصحاب علوم اجتماعی وارد مطالعات یا بررسی و گفتار جنگ بشوند، ممکن است وجوه مثبت و مؤیدی داشته باشند یا ممکن است وجوه انتقادی داشته باشند و به دلیل وجوه انتقادی گفتارشان خیلی مطلوب نیست. ضمن اینکه در شرایط جنگی یعنی کنترل دادهها، دادههای بسیار محدودی در دسترس است و به دلیل همین با وسواس علمی نمیتوانند خیلی صحبت کنند.
شما فکر میکنید همه آنهایی که در این شرایط در قبال جامعه وظیفهای داشتند آن را به درستی انجام دادند؟
به نظر من، نقش اصحاب علوم اجتماعی و اصحاب روانشناسی یعنی علوم روانی در دوره جنگ خیلی مهم است. بالاخص میتوانیم از چند سطح آن را تعریف کنیم. آنجایی که میتوانند تصویر درست و دقیقی از جامعه ترسیم کنند. چون معمولا در این ایام رسانهها به طور دستکاری شدهای، سعی میکنند روایت یکجانبه و مطلوب خودشان را بر جامعه تحمیل کنند. اتفاقا اصحاب علوم اجتماعی، جامعهشناسها، روانشناسها و... میتوانند بسیار کمک کنند که هم سیاستگذاران و مدیران جنگ و هم حاکمان و هم خود مردم و گروههای مختلف و هم نخبگان تصویر درستی از جنگ و ابعاد جنگ داشته باشند. یعنی نه جنگ بیش از حد رمانتیک باشد و نه بیش از حد سیاه و باخته و واگذار شده ترسیم شود. در هر دو حالت مهم است.
تفاوت این جنگ با جنگ 12 روزه، نوع واکنش مردم به اتفاقها بود، یکی به دنبال تشویق ترامپ برای ادامه این مسیر و دیگری فریاد میزد که نجات کشور دست ما ایرانیهاست نه امریکا و اسراییل. تحلیل شما چیست؟
در کل آن چیزی که خیلی به نظر من استقبال از جنگ یا تشویق و تمنای حمله به ایران تعریف شد را باید در یک وضعیت آسیبشناختی دید. ببینید آنها خواهان نابودی سرزمین خودشان که نیستند. آن آدمها هم میخواهند وطن خودشان را آباد کنند، اما در یک خطای بسیار عمیق و وحشتناک به دشمن بیرحمی توسل پیدا کردند که اینکه تو کشور ما را نجات بده. به نظر من فهم اینکه چرا چنین گروهی از جامعه به چنین خطای عمیقی رسیدند خیلی مهم است. چون آنها آدمهایی نیستند که بگویند سرزمین ما را ویران کن. هیچگاه چنین چیزی نگفتند، آنها مسالهشان سیاسی است اما آنقدر عصبانی هستند و در تنگنای اندیشه قرار گرفتهاند که ناگهان واکنش هیجانی کینهتوزانه نسبت به سرزمین مادری خودشان ابراز کردند که بیا اینجا را نابود کن تا درست شود. اینکه تو چیزی را بخواهی آتش بزنی تا اصلاح شود یک استراتژی خیلی راهبردی غلطی است. بیش از آنکه یک واکنش آگاهانه باشد، از زخمهای ناخودآگاه آدمها برمیآید. یا از یک نوع تلقین. به همین خاطر به نظر من فهم اینکه چرا چنین اتفاقی در ایران افتاد و این بخش از جامعه ایرانی، آنهایی که اتفاقا بیشتر در بیرون از ایران بودند و دسترسی به نهادهای دموکراسی و مدرن داشتند، چنین تمنای وحشتناکی را به سرزمین مادریشان پیدا کردند خیلی مهم است و نیازمند فهم درست این وضعیت است که چگونه آدمها تبدیل به نوعی دشمن علیه سرزمین خودشان خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه شدند و اتفاقا خیلی جای کار دارد. چون باید مراقب آن باشیم چون نمیتوانیم همه آنها را به انسانهای مزدور و آدمهایی که آگاهانه خائن به وطن به خاطر منافع شخصیشان هستند تقلیل بدهیم. آنها آدمهایی هستند که فکر میکنند کار درستی میکنند. به همین خاطر مهم است چنین خطای استراتژی که میتواند به نابودی یک سرزمین برسد، چرا در بخشی از جامعهمان شکل گرفته است. فهم این مساله بسیار ضروری است.
راه برون رفت از این شرایط چیست؟
راه برونرفت به نظر من نه فقط اصحاب علوم اجتماعی، بلکه اصحاب علوم انسانی و حتی سایر نخبگان جامعه در این شرایط میتوانند در یک گفتوگویی با هم و یک گفتوگوی میانفرهنگی، دسترسی به فضای بیرون از جامعه ایران، بتوانند این مساله جنگ را در یک صورتبندی دقیق که سیاهیها و تباهیها را نشان بدهند و در عینحال از آنجایی که یک جامعه دارد از حق حیات و حریم هویت خودش دفاع میکند، باید پشتش ایستاد؛ یعنی آنجا که یک نوع سویه سیاستگذار علوم اجتماعی میتواند کمک کند که ما چه کار کنیم که جامعه در این مواجهه وجودی بتواند از خودش دفاع کند. در عین حال آن سویههای انتقادی علوماجتماعی میتواند کمک کند که حواسمان باشد جامعه بیشتر دستکاری نشود و این مساله مهمی است که وجود دارد.
دیدگاه تان را بنویسید