روزنامهنگاری ایرانی چگونه شکل گرفت؟
بیتردید، مشروطه، نهضت ملیشدن نفت، انقلاب اسلامی 1357 و اصلاحات 1376 با همه تفاوتهای بنیادیشان چهار مقطع مهم تاریخ معاصر ایرانند که رسانهها و رسانهنگاران در هیچیک صرفا تماشاگر نبودهاند، بلکه به عنوان عنصر تغییر ایفای نقش نمودهاند. در ایران که همواره حکومتها بر رسانهها تسلط داشتهاند، در این مقاطع که به دلیل تحولات سیاسی اجتماعی با فضای بازتری مواجه بودهایم و تحفظهای کمتری در میان بوده است، ارزیابی بهتری از هویت و رفتار طبیعی رسانهها دراختیار قرار میدهد.
«خمسه «ایران به روایت ایران» عنوان یادداشت مشترک ابوالفضل فاتح - حسین انتظامی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده: پیشتر در یادداشتی با عنوان «روزنامهنگاری ملی؛ درآمدی بر حقیقتنگاری ایرانی»، این پرسش مطرح شد که آیا روزنامهنگاری، در کنار اصول و استانداردهای جهانشمول خود، میتواند واجد هویتی برآمده از تاریخ، فرهنگ، زبان، تجربه زیسته و افق تمدنی یک ملت نیز باشد یا از آن تاثیر بپذیرد؟ و آیا میتوان همانگونه که از معماری ایرانی، موسیقی ایرانی، سینمای ایرانی، نقاشی ایرانی و فرش ایرانی سخن میگوییم، از «روزنامهنگاری ایرانی»، یا «فرهنگ روزنامهنگاری ایرانی» نیز سخن بگوییم؟ این نوشتار کوششی است تا امکان این هویت و شاخصههای احتمالی این فرهنگ را از ابعاد «شیوهها، فرم و محتوا» از منظر تاریخی مورد بررسی قرار دهد.
صورت و زیباییشناسی؛ ساختار بصری
نخست آنکه دوران مدرن رسانه در ایران در خلأ آغاز نشده، بلکه در تعامل با یک ذخیره ارتباطی، نوشتاری و بصری پیشین صورتبندی شده است، چنانکه میدانیم جامعه ایران پیش از «کاغذ اخبار»، واجد سنت ارتباطی و نوشتاری ویژه خود بوده است.
ایرانیان قرنها پیش از ظهور «کاغذ اخبار»، از صورتها وشیوههای گوناگون ثبت، انتقال و انتشار پیام بهره میبردند؛ از کتیبهها و سنگنبشتههای هخامنشی تا نظام چاپار و کبوتر نامهبر و در حوزه عمومی از جارچی، منبر و بازار و قهوهخانه تا کتاب و شعر و شاعری و نقالی و تعزیه و دیگر شیوههای روایت مکتوب و شفاهی. تفاوت این صورتهای ارتباطی با «روزنامهنگاری مدرن» آشکار است، اما مجموعه آنها از وجود یک بستر تاریخی و غنی ارتباطی حکایت دارد.
علاوه بر آن، میراث مکتوب ایران حتی از نظر فرم، شواهد قابل تأملی نیز دراختیار میگذارد. مشاهده نسخههای کهن خطی از شاهنامه، مثنوی، گلستان و حافظ تا متون تاریخی متاخر نشان میدهد که متون فارسی صرفا مجموعهای یکنواخت یا سرگردان از سطور نبوده است. تمایز میان شیوه عرضه نظم و نثر، عنوانبندیها و عناوین میان متنی، ستونبندیهای چندگانه، کادربندیها، کاربست و تنوع رنگها و اندازه خطوط و حروف و کلمات خاص، انواع خوشنویسی، آرایههای تصویری، ترکیب و تذهیب و تلفیق متن و نگارگری در زمانی که عکاسی نبود و عنوانگذاری برای تفکیک بخشهای مختلف متون و بهطور کلی سلسله مراتب اطلاعات، از قرنها پیش در نسخههای فارسی مشهود و مرسوم بوده است. اینگونه نبوده که بتوان پیدایش روزنامه مدرن را به معنای واردات و عاریت گرفتن یکسره فرهنگ و سبک نوشتاری و تصویری و ارتباطی، بدون داشتن هرگونه پیشینه تمدنی در داخل تلقی کرد. با مرور اسناد مکتوب تاریخی میتوان گفت به واقع فرهنگ مکتوب ایران از نوعی دستور زبان و ساختار بصری ویژه خود بهره میبرده است.
در محتوا نیز، از کتیبهها و دیوارنگارههای هخامنشی تا «تاریخ عالمآرای عباسی» و تا زمان انتشار نخستین شماره «کاغذ اخبار» با مکتوبات فراوانی مواجهیم که خود نوعی روایت و واقعهنگاری، گزارش، ثبت اخبار و انتقال اطلاعات سیاسی و اجتماعی و واجد عنوان، مقدمه، شرح رویداد و جمعبندی است و گویی نقش روزنامه رسمی یا خبرگزاریهای دولتی امروز را ایفا میکردهاند.
در عنوان بندیها نیز شاهدیم که بسیاری از عناوین کارکردهای ارتباطی خاص خود را القا میکند؛ «پیغام فرستادن افراسیاب به کیخسرو» و«پادشاهی فریدون» و «کشته شدن سهراب به دست رستم» در شاهنامه، یا «پادشاهی که دو غلام تازه خریده را امتحان کرد» و «قصه عاشق که در باغ معشوق خود را یافت» یا «حمله بردن سگ بر کورگدا» در نسخههای مثنوی و امثال پرشمار آن در نسخههای گلستان و... مشخصا «تیتر به مفهوم رایج» نیستند، اما کارکرد ارتباطی آنها قابل تأمل است؛ اعم از نامگذاری موضوع روایت یا واقعه، تفکیک موضوع از نظر کی، کجا، چه چیزی یا برجستهسازی و هدایت خواننده و...
مواجهه جلوههای بصری یک سنت با فرم جهانی
با ورود «کاغذ اخبار»، جلوهها و سنتهای بصری به عنوان ذخیره تاریخی در تعامل با قالب جدید قرار گرفت. روزنامههای ایرانی کاغذ اخبار، وقایع اتفاقیه، صوراسرافیل و... و بسیاری دیگر در ابتدا نام یا «صورتی ایرانی» داشتند. در سرلوحهها طراحی بومی و شعارهای ملی یا دینی برجسته بود؛ ازجمله طراحی شیر و خورشید و نوشتن «اسدالله الغالب» در سرلوحه وقایعاتفاقیه یا در نام «حبلالمتین» که از مضامین دینی الهام گرفته شده بود. خط مکتوب آنها غالبا «نستعلیق بود» و سیاق نوشتاری و آرایش متون و ستونبندی و صفحهبندی در مشابهت بسیار با مکتوبات دوران پیشین بود. در کاغذ اخبار« نام شهرها و کشورها با خط رقاع تمایز یافته بود.» ادبیات آنها نیز به ادبیات پیشین پیوند داشت. بهتدریج ستونبندی، تیتر، تصویر، صفحهبندی و سپس قواعد حرفهای خبرنویسی و دیگر چارچوبهای روزنامه مدرن پذیرفته شد و با تحول فناوری چاپ از چاپ سنگی چنانکه شاهدیم هرچه به دوران معاصر نزدیکتر گردید، صورت ظاهری روزنامهها نیز جهانیتر شد. با این حال، این تحول به محو کامل حافظه بصری پیشین نینجامید. سرلوحهها و نامنوشتههای مطبوعات تا همین امروز یکی از روشنترین نمونههاست. امروز ممکن است تقریبا همه اجزای شکلی یک صفحه روزنامه فارسی تابع عرف جهانی باشد، اما نام همان روزنامه همچنان با خطی برآمده از سنت خوشنویسی ایرانی اعم از نستعلیق، نسخ یا نقاشی خط بر تارک صفحه مینشیند. ادعا این نیست که یک رابطه مستقیم میان نسخهآرایی کهن و صفحهآرایی مطبوعات جدید وجود دارد، اما بقا و بازآفرینی بخشی از ذخیره زیباییشناختی و نوشتاری ایران در درون فرم جدید رسانه مشهود و غیرقابل انکار است و مدرنیزاسیون صوری روزنامه ایرانی، الزاما به گسست کامل از حافظه بصری پیشین منجر نشده است.
تعلقات بنیادی؛ ایران و مردم
گرچه هر یافته شکلی و بصری از نظر هویتی اهمیت و پیام ویژه خود را دارد، اما پرسش بعدی اینجاست که آیا در محتوای رسانههای شاخص و تجربههای اثرگذار روزنامهنگاری ایران از کاغذ اخبار تاکنون میتوان رگههایی را یافت که واجد فرهنگ و مفاهیم مشخص و هویتی نیز باشند؟
متاسفانه بسیاری از روزنامهها و رسانههای ایران «کوتاهمدت» بودهاند اما گویی همچون مسابقه امدادی، آنها که ماندهاند در استمراری بیننسلی از آنها که رفتهاند، میراث بردهاند. نمونه متاخرش «سنت و تجربهای که از روزنامه «آیندگان» به «آزادگان» و سپس به «ابرار» و درنهایت «اخبار» رسید.» بازخوانی متون تاسیسی، سرمقالهها، مواضع و عملکرد شماری از رسانههای شاخص از کاغذ اخبار و وقایع اتفاقیه تا مظفری، صوراسرافیل، اطلاعات، کیهان و در دوره معاصر رسانهای چون «ایسنا» با همه تفاوتهای بنیادین تاریخی، سیاسی و حرفهای آنها، جهتگیریهای تکرار شونده را پیش چشم میگذارد. متون تاسیسی از آن رو اهمیت دارند که از یکسو میتوانند انگیزه و خودفهمی موسسان را آشکار سازند و ازسوی دیگر، بازتابدهنده آن چیزی باشند که در هر دوره از ماموریت و غایت یک رسانه، مقبول و مطلوب یا قابل دفاع تلقی میشده است.
در آنچه به نام اعلام نامه انتشار کاغذ اخبار به سال 1252 قمری عنوان شده، آمده است: « اعلام نـامهایست ...که ساکنین ممالک محروسه تربیت شوند و از آنجا کـه اعـظم تـربیت آگاه ساختن از کار جهان است لهذا بحسب حکم شاهنشاهی کاغذ اخباری مشتمل بر اخبار شرقیه و غربیه دردار الطباعه ثبت و بـه اطـراف و اکناف فرستاده خواهد شد.... مختصرا هرآنچه طرفه بـوده و تازگی داشته و استماع آنـها مورث آگـاهی و دانش و عبرت اهالی این مملکت خواهد بود... نیز معلوم باشد که ماهی یکمرتبه اخبار و مطالبی کـه مـتضمن منافع و آگاهی و بینایی خلق باشد در دارالطباعه انطباع و بهمه ممالک محروسه فرستاده خواهد شد.»
در هدف انتشار وقایع اتفاقیه یا همان «روزنامچه اخبار دارالخلافه تهران»، تربیت اهل ایران و استحضار و آگاهی آنها از امورات داخله و وقایع خارجه، سبب دانایی و بینایی اهالی و توقف اخبار کاذبه و اراجیف ذکر شده است.
میرزا علیآقا شیرازی (ملقب به لبیبالملک)، روزنامه مظفری را در سال 1280 شمسی در بوشهر منتشر کرد و به روایتی سومین دستگاه چاپ را به ایران آورد. در سرلوحه روزنامه نوشته بود: «در این جریده از هرگونه وقایع و اخبارات و مطالب مفیده راجع به صنعت و تجارت و مقالات علمیه و ادبیات و هر نوع لایحه که متضمن فواید دولتی و منافع ملی و مصالح مملکتی باشد بحث میشود... نوشتجات بیغرض و عامالمنفعه که منافی با دین و دولت نباشد پذیرفته و درج خواهد شد.»
در بیان مسلک صوراسرافیل آمده است: در تکمیل معنی مشروطیت و حمایت مجلس شورای ملی و معاونت روستاییان و ضعفا و فقرا و مظلومین امیدواریم تا آخرین نفس ثابتقدم باشیم... زندگی بدون حریت و مساوات و شرف وقعی نمیگذاریم... به رشوه گول نخوریم، قدح و مدح بیجا از هیچکس نمیکنیم و اغراض نفسانی به کار نمیبریم... بد را بد و خوب را خوب مینویسیم.
در حبلالمتین میخوانیم: بارخدایا قلوب ما را به نور معرفت روشنایی بخش تا .... از شاهراه مستقیم حقگویی و حقنویسی انحراف نجوییم ... بزرگ کردگارا تو از درون ما مطلعی و بر مقاصد ما واقف که از اقدام باین امر جز خیر ملت و نفع دولت و ترقی وطن و هموطنان مکرم در خاطر نداریم... دین مقدس اسلام را حمایت میکنیم و امت اسلامی را سربلند و مفتخر میطلبیم....
موسس روزنامه اطلاعات، در سرمقاله نخستین شماره در ۱۹ تیر ۱۳۰۵ تصریح میکند: «این موسسه ملی که هیچ اتکایی جز بافکار عمومی ندارد...» او پیش از انتشار روزنامه اطلاعات در اندیشه تاسیس یک مرکز خبری بود تا «باب مخابرات را با عالم مفتوح» کند و «طوری توسعه یافته باشد که بتواند در برابر آژانسهای خارجی عرض وجودی نموده»، غایت موسسه را «اصلاح و ترقی مملکت» و «آبرومندی و ترقی و حفظ منافع مملکتی» میخواند. حدود یک قرن بعد، همین نکته یعنی رسیدن به مرجعیت داخلی و بینالمللی مورد اشاره مدیر مسوول روزنامه شرق از روزنامههای بعد از انقلاب هم هست. او در تبیین تاسیس این روزنامه میگوید «همیشه فکر میکردم چرا ایران نباید یک رسانه بینالمللی داشته باشد؟ به همین خاطر روزنامه را به شکل سراسری راه انداختم و هدفم این بود که بعدا منطقهای و نهایتا بینالمللی شود. امیدوارم روزگاری آزادی عمل ایجاد شود... اگر فرصتی فراهم شود... به دنبال این هستم که روزنامه مرجعیتی در جهان داشته باشد.»
گرچه موسس اطلاعات هدف نخستینش تاسیس خبرگزاری بود که به دلیل موانع منجر به روزنامه شد، این خویشاوندی قابل تأملی با همان چیزی دارد که سالها بعد در تاسیس ایسنا با شعار «ایران به روایت ایران» دنبال شد و علاوه بر انعکاس رخدادهای ایران و جهان، با شعار هر «ایده یک خبر» و اتکا به شبکه دانشجویان سراسر کشور، پنجرهای جدید به اطلاعرسانی حرفهای گشود و مرجع خبری واقعی برای رسانههای داخلی و خارجی گردید که در جای و وقتی دیگری باید به آن پرداخت.
اما، آنچه در این نمونههای تاریخی، با وجود فاصله زمانی و تفاوتهای سیاسی و حرفهای آنها، جلبتوجه میکند، بازگشت مکرر مجموعهای از مضامین است که درنهایت میتوان آنها را حول دو تعلق عمده صورتبندی کرد: «ایران» و «مردم ایران».
اهمیت این همخوانی در آن است که با رسانههایی همگون مواجه نیستیم؛ از نشریه دولتی عصر قاجار تا صوراسرافیل مشروطهخواه و اطلاعات در آغاز دوره پهلوی و شرق ساختار مالکیت، نسبت با قدرت و تلقی حرفهای آنها یکسان نیست. با این همه، ارجاع به ایران، ملت، اهالی، منافع مملکت، منفعت عمومی و دانش و آگاهی جامعه، با زبانهای متفاوت، در خودتعریفگری آنها تکرار میشود. «ایران» گاه در قالب حفظ استقلال و تمامیت کشور و مقابله با سلطه خارجی، گاه در ترقی و سربلندی مملکت و ارتباط مستقل خبری با جهان و در دوره معاصر در حق ایران برای برخورداری از روایت مستقل خویش یا همان «ایران به روایت ایران» ظهور کرده است. «مردم» نیز از تربیت و دانایی و بینایی و عبرت اهالی تا منفعت عامه، حمایت از ضعفا و مظلومین و در دورههای اخیر در مفاهیمی چون آزادی، عدالت، «دانستن حق مردم است» و «روزنامهای برای همه» یا «روزنامهای برای جامعه مدنی» و مشارکت در حوزه عمومی صورتهای متفاوتی یافته است. جالب آنکه حتی رسانههای حکومتی یا نزدیک به حکومتها باز برای مشروعیتبخشی به خود، غالبا متمسک به عناوینی چون «ایران و مردم» شدهاند.
نقشآفرینی تاریخی به عنوان رکن تغییر
برای شناخت هویت یک نهاد اجتماعی، نمیتوان همه لحظات تاریخ را دارای قدرت توضیحی یکسان دانست. نهادها در بزنگاهها و نقاط عطف، گرایشها، ظرفیتها، تعلقات و تناقضهای خود را آشکارتر میسازند.
بیتردید، مشروطه، نهضت ملیشدن نفت، انقلاب اسلامی 1357 و اصلاحات 1376 با همه تفاوتهای بنیادیشان چهار مقطع مهم تاریخ معاصر ایرانند که رسانهها و رسانهنگاران در هیچیک صرفا تماشاگر نبودهاند، بلکه به عنوان عنصر تغییر ایفای نقش نمودهاند. در ایران که همواره حکومتها بر رسانهها تسلط داشتهاند، در این مقاطع که به دلیل تحولات سیاسی اجتماعی با فضای بازتری مواجه بودهایم و تحفظهای کمتری در میان بوده است، ارزیابی بهتری از هویت و رفتار طبیعی رسانهها دراختیار قرار میدهد.
در مشروطه، مطبوعات بخشی از شکلگیری حوزه عمومی جدید و عامل گسترش زبان قانون، آزادی، آگاهی ملت و نقد استبداد شدند. در نهضت ملیشدن نفت، مطبوعاتی چون «باختر امروز» در منازعه بر سر استقلال، حاکمیت ملی و رابطه ایران با قدرتهای خارجی نقشی تعیینکننده یافتند. در جریان انقلاب اسلامی 1357 تا سقوط پهلوی، گرچه شبکه ارتباطی انقلاب روزنامههای رسمی نبودند، اما روزنامهنگاران در اعتصاب خود از پاییز 57 و تعطیلی روزنامههای رسمی، به سهم خود فضا را برای نقشآفرینی رسانههای انقلاب اعم از شبنامهها و کاستها و منابر آمادهتر ساختند و پس از رفتن شاه نیز رسما به جبهه انقلاب پیوستند. تیتر معروف و هماهنگ «شاه رفت» روزنامههای اطلاعات و کیهان در روز 27 دی ماه 57 که به یکی از ماندگارترین نمادهای رسانهای فروریختن نظم پیشین بدل شد، هرگز از ذهن تاریخ مطبوعات ایران پاک نمیشود. گرچه به تندی تیتر روزنامه باختر امروز دکتر فاطمی در 1332 نبود که نوشت: «خائنی که میخواست وطن را بخاک و خون بکشد فرار کرد.» اما از یک خویشاوندی معنایی و همگرایی معنادار پس از 25 سال خبر میداد و در دوران اصلاحات 1376، با «خاتمی آمد» و «سلام به جامعه» دهها روزنامه و صدها روزنامهنگار جدید متولد شدند و بهار مطبوعات ایران نام گرفت، مطبوعات خود به یکی از مهمترین عرصههای بحث درباره آزادی، جامعه مدنی، حق دانستن، مشارکت و نقد قدرت و تغییر تبدیل شدند. در تمام این مقاطع نمیتوان از یک تکرار تاریخی مشترک بهآسانی گذشت: آزادیخواهی، استقلالطلبی، مقابله با استبداد، آگاهی و بیداری مردم و ترقیخواهی و تغییر، با صورتبندیهای متفاوت، در این نقاط عطف بارها به زبان و عمل رسانههای شاخص کشور راه یافتهاند.
بیتردید در همه این مقاطع، رسانهها از ارکان اصلی تحول بودهاند. این توضیح نیز لازم است، انتخاب این چهار مقطع به معنای نمونهگیری هدفمند برای اثبات از پیش تعیینشده نقشآفرینی رسانهها نیست. منطق انتخاب این مقاطع، معنیدار بودن، ظرفیت آزمون تاریخی و قدرت آشکارکنندگی بینظیر آن است. وقتی یک جهتگیری یعنی همراهی با تغییر مورد خواست مردم در چهار تحول بنیادین و متفاوت طی نزدیک به دو قرن تکرار میشود، میتوان این فرضیه را مطرح کرد که با رفتاری صرفا اتفاقی مواجه نیستیم، بلکه ممکن است با بخشی از ذخیره هنجاری و شخصیت تاریخی روزنامهنگاری ایران روبهرو باشیم.
این گزاره البته به معنای آزادیخواهبودن همه مطبوعات ایران یا استقلال همه آنها یا مردمگرایی مستمرشان نیست. از ابتدا نیز ادعا این نبوده است که هر روزنامهنگاری در ایران، واجد مولفههای روزنامهنگاری ایرانی است. همانگونه که وجود هزاران ساختمان فاقد عناصر معماری ایرانی یا دهها فیلم فارسی فاقد شاخصههای هویتی یا انبوه موسیقیهای وارداتی، مفهوم وجود معماری ایرانی یا سینمای ایران یا موسیقی ایرانی را منتفی نمیکند، وجود ولو پرشمار رسانههای فاقد این مولفهها نیز لزوما وجود یک سنت یا هویت روزنامهنگارانه ایرانی را ابطال نمیکند.
ممکن است این پرسش مطرح شود که وطندوستی، مردمگرایی، آزادیخواهی و استقلال، اختصاص به ایران ندارد و روزنامهنگاری فرانسوی، هندی، ژاپنی یا روسی و امریکایی نیز میتواند مردمگرا، مستقل یا آزادیخواه باشد. آری، ترکیبی از شاخصهها در هر جامعه، هویت آن جامعه را میسازد. هیچ نت منفردی به خودی خود موسیقی ایرانی نیست و هیچ رنگ، انحنا یا مصالح منفردی اختصاص به معماری ایرانی ندارد و به تنهایی معماری ایرانی نمیسازد. هویتها در ترکیب عناصر، نسبت میان آنها، وزن آنها، حافظه تاریخیای که حمل میکنند و نحوه ظهورشان در یک تجربه اجتماعی، شکل میگیرند، بنابراین پرسش دقیقتر این نیست که «آیا مردمگرایی در جای دیگری وجود ندارد؟» بلکه پرسش این است که «مردم» در تاریخ روزنامهنگاری ایران چه معنایی یافته، با «ایران» چه نسبتی برقرار کرده، در کدام بزنگاهها ظهور یافته و با مفاهیمی چون آزادی، استقلال، ترقی و نقد قدرت چگونه ترکیب شده است؟
از این منظر و باتوجه به شواهد ارایه شده، «ایران» و «مردم» و نقشآفرینی به عنوان «رکنی از ارکان تغییر» را میتوان در مرحله کنونی دو تعلق بنیادین و یک «کارکرد تاریخی» قابل ردیابی در سنت روزنامهنگاری ایرانی دانست؛ نه ویژگی انحصاری روزنامهنگاری ایران.
هنجارهای تمدنی نزاکت ادبی و بصری
در کنار «ایران» و «مردم» و «کارکرد تاریخی نقشآفرینی در تغییر»، بازخوانی اسناد اولیه، در سطحی متفاوت اما مهم رگه چهارم و پنجمی را نیز برجسته میکند: آنچه شاید بتوان «نزاکت ادبی» و «احترام به معنویات» نامید.
منظور از نزاکت ادبی، وجود هنجاری است که میان صراحت و هتاکی، نقد و تحقیر، جدال فکری و رکیکنویسی مرز میگذارد. میدانیم که میراث ادبی ما، در کنار برجستگیها و غنای منحصر بهفرد، بعضا واجد هجو، دشنام یا حتی رکیکگویی و عریاننویسی بوده است که نمونههای روشن آن در حاشیه و متن تاریخ ادبیات ما از برخی ادبیات سوزنی سمرقندی و عبید زاکانی و مولوی و سعدی گرفته تا ایرج میرزا و...وجود دارد، اما چنانکه میدانیم با آنکه روزنامهنگاری ما عمیقا از ادبیات فارسی تاثیرپذیرفته است، اما در بخش قابل اعتنایی از سنت حرفهای مطبوعات رسمی ایران، بهرغم انواع منازعات بسیار شدید، رکیکنویسی هیچگاه به هنجار مسلط حرفهای تبدیل نشده و «ادب قلم» همچنان ارزش تلقی شده است. این درحالی است که در دورانی کتاب و سینمای ایران چندان از این مقوله محفوظ نمانده و ادب کلامی آن دستخوش تغییراتی جدی شد. همچنین در بسیاری از رسانههای جهان به ویژه غربی نیز نمونههای رکیکنویسی مشهود است.
جهت روشن شدن بحث درخصوص ادب روزنامهنگاری ایرانی به متن گفتوگویی اشاره میکنیم که از شماره 2 «صوراسرافیل» با عنوان «سین جیم در وزارت علوم و اوقاف» در کتاب جمعه نقل شده که وقتی وزیر وقت «علوم و اوقاف» او را به واسطه نقدهایش به حکومت مورد مواخده قرار میدهد که «من نمیگویم وقایع تاریخی را ننویسید ولی به اینطور چرا؟» او پاسخ میدهد که: «بنده که از عوالم ادب خارج نشده ام.» این عبارت میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل در میانه یکی از نزاعهای سیاسی از این جهت قابل توجه است که به نوعی خودآگاهی و مرزبندی در نقد قدرت و در عین حال رعایت ادب اشاره میکند. چیزی که میتوان گفت در سراسر «چرند و پرند» دهخدا رعایت شد و تا امروز جریان غالب روزنامهنگاری ایران است و بهرغم تندگوییها و بعضا عبور از مرزهای انصاف و حتی آلودگی به کذب و تهمت که میتوان موارد متعددی بر آن برشمرد، اما رکیک نویسی در روزنامهنگاری ایران غالب نشده است.
همچنین عریاننویسی در زیستبوم فرهنگی ایران، جز در برخی جراید دوران پهلوی به ویژه در دوره 25 ساله پس از کودتای 1332، نه تنها به هنجار غالب تبدیل نشد، بلکه نه در دوران مشروطه تا 32 و نه از 57 تاکنون بروز قابل ذکری نداشته است که هم تابع عرفیات و فرهنگ جامعه بوده و هم البته قوانین مجالی به آن نداده است و به هر حال از وجوه تمایز رسانههای حوزه جغرافیایی ایران از هر نوع است. نیازمند به استدلال نیست که در بسیاری از فرهنگهای رسانهای معاصر به ویژه غربی، نمایش و بیان صریح و قبیح جنسی در مطبوعات، سینما و سایر محصولات رسانهای امری عادی و پذیرفتهشده و بلکه ترویجی است، درحالیکه طی دو قرن فضای رسانهای ایران با وجود استثناهای کلامی، چنین رویکردی جز مقطعی کوتاه، به هنجار تبدیل نشده است و رسانههای ایرانی از نظر بصری بهطور کلی رسانهای «عریاننما» محسوب نمیشوند.
جلوههای معنوی
در همین ارتباط باتوجه به دیرپایی گرایش دینی و معنوی از زرتشت تا اسلام در تاریخ تمدنی ایران، تمایز ظاهری و محتوایی در تولیدات فرهنگی به ویژه مکتوب کشورمان با برخی جوامعی که در آنها سکولاریسم یا لاییسیته در فرهنگ عمومی غلبه بیشتری یافته، مشهود و قابل درک است.
چنانکه بیان شد، در نسل نخست مطبوعات ایران جلوههای ادبی و بصری دینی در سرلوحهها و استناد به مضامین دینی در سرمقالهها مشهود است. مظفری شرط «منافی با دین و دولت نباشد» را مطرح کرد؛ حبلالمتین از حمایت «دین مقدس اسلام» سخن میگوید و در صورت ظاهری نسل نخست مطبوعات نیز نشانهها و نامهای مذهبی را مشاهده کردیم. در دوران پهلوی هم بهرغم تسلط فضای سکولار، در رسانههای شاخص حتی اگر دینی نیستند، تعریض به مقدسات معنوی کمتر دیده شده است. در دوران پس از 57 نیز حجم کمسابقهای از مضامین و گزارههای متنی و بصری فرهنگی یا دینی صراحتا یا غیرمستقیم در سرلوحه تا متن شمار بزرگی از رسانهها به ویژه مناسبتهای دینی و مذهبی حضور داشته است. باوجود طیف وسیعی از روزنامهها از روزنامه رسالت که هدف انتشار خود را، «تلاش در تبلیغ رسالات خداوند متعال» و «زمینهسازی برای حاکمیت کامل موازین شرعی معرفی کرده است» تا روزنامههایی که به فرهنگ سکولار نزدیکترند و رسالت دینی برای خود قائل نشدهاند، اما بهطور کلی، بهرهگیری از جلوههای دینی یا احترام و تحفظ نسبت به مقدسات معنوی و اخلاقی، پرهیز از کفرگویی و اجتناب از ترویج آنچه حرام دانسته شده نظیر شرابخواری، با شدت و صورتهای متفاوت و تحتتاثیر شرایط اجتماعی، باورهای ملی و قوانین، یکی از رگههای پر رنگ قابل بررسی در سیر تطور مطبوعات ایران است.
افزون بر این، برخی آموزههای اخلاقی دینی، نظیر رعایت انصاف، شهادت به حقیقت، راستگویی و پرهیز از دروغ و تهمت و بهتان، با شماری از اصول جهانشمول اخلاق حرفهای روزنامهنگاری همراستا بودهاند و به نوعی در پشتیبانی با اصول جهانشمول قرار گرفتهاند. البته تحتتاثیر همین آموزهها و قوانین ناشی از آن، روزنامهنگاری انتقادی به ویژه در حوزه دینی و حکومت دینی دارای محدودیت است. همچنین تعریف از امنیت ملی، تشویش افکار عمومی و حریم خصوصی، دامنه مداخله و افشاگری رسانهای یا روزنامهنگاری تحقیقی در این حوزهها را به شکل معنیداری محدودتر ساخته است.
نسبت ما با هویتی تاریخی
اگر چنانکه در حبلالمتین اشاره شد، رسانهها بر «شاهراه مستقیم حقگویی و حقنویسی» قرار بگیرند، در این صورت، «تعلق به ایران و مردم»، همراه با «نقشآفرینی در تحول»، میتواند هم در مسیر «ترقی وطن» و هم «خیر ملت» و هم در جهت «استقلال» و «مرجعیت رسانهای» ایفای نقش کند و از انفعال در برابر رسانههای هژمونیک ممانعت نماید. به عنوان پیوست این سه، «نزاکت قلم» نیز میتواند در عصر تولید آسان و انبوه دروغ و بداخلاقیها و نفرتپراکنیها، تحقیرها و قطبیسازیها، نه صرفا یک فضیلت ادبی، بلکه بخشی از سازوکار «ترویج حقیقت» و «اعتمادسازی» رسانه باشد و نمادها و جلوههای ایرانی و احترام معنوی، ما را در مسیر مدرنیزاسیون رسانهنگاری، در پیوند با میراث ارتباطی و حافظه تاریخی و فرهنگی ایران قرار دهد. البته مجددا تاکید میشود که بنا این نیست که به تقدیس هر چه تاریخی است، پرداخته شود. وابستگی، سانسور، قدرتمحوری و حذف صداهای دیگر نیز بخشی از تاریخ رسانه ایران بودهاند.
در ادامه برای شناسایی عمیق شاخصههای روزنامهنگاری ایرانی، به مطالعه نظاممند مطبوعات دورههای مختلف، تحلیل محتوای نمونههای گستردهتر، بررسی رسانههای ناسازگار با مدل، مقایسه دورههای آزادی و انسداد وچهبسا مقایسه تطبیقی با فرهنگهای روزنامهنگاری دیگر نیاز است. ازجمله، محیط حقوقی رسانه در ایران و تاثیر آن بر روزنامهنگاری، از قوانین مطبوعات و کپیرایت تا دیگر قواعد ناظر بر فعالیت رسانهها، باید مورد بررسی قرار گیرد، اما مجموعه شواهد تاکنون اجازه میدهد فرضیه یادداشت پیشین را یک مرحله به پیش ببریم: جامعه روزنامهنگاری ایران در این دو قرن، ساختارهای آموزشی، قانونی و حرفهای خود را، ولو بهگونهای ناقص، خلق کرده و امروز با برخورداری از طیف وسیعی از استادان، دانشجویان و روزنامهنگاران در سراسر کشور، واجد موجودیت و شخصیتی ریشهدار و رشدیافته است. روزنامهنگاری مدرن در ایران همچنانکه سینمای ایرانی، صرفا نسخهای کپیبرداریشده از یک حرفه یا تکنولوژی وارداتی نبوده و نمانده است. این روزنامهنگاری، در کنار ورود فناوری و دانش جدید و تاثیرپذیری از ارزشها و الگوهای فرهنگی بیرونی، در برخورد با تاریخ، زبان، فرهنگ، تجربه سیاسی و زیست اجتماعی کشورمان، شمائل و سیرت خود را نیز یافته است.
هدف این جستوجو ابداع اصول جدید برای روزنامهنگاری در ایران یا اختراع هویت برای روزنامهنگاری ایرانی نیست. هدف این نوشتار دعوت به شناختِ نسبت ما با کوشش نزدیک به دو قرن روزنامهنگاری ایران و جستوجوی نقاط توجه و مولفههای هویتی آن است. کوششی که با همه تنوع و تکثرش از «کاغذ اخبار» تاکنون، تعلق به دو اصل بنیادی «ایران» و «مردم»، تمسک به دو هنجار «نزاکت ادبی و بصری» و «احترام معنوی» و نهایتا کارکرد تاریخی «نقشآفرینی در تغییر» را نشان داده است. کوششی که در مسیر شکلگیری دغدغهای مستمر قرار داشته است که امروز میتوان آن را «ایران به روایت ایران» نامید؛ به این امید که سهم فراتر خود را در «جهان به روایت ایران» بازیابد.
بدیهی است ارایه راهکارهایی برای شناخت، تقویت و بازآفرینی وجوه ارزشمند این مولفههای هویتی، بهویژه در عصر دیجیتال و فضای مجازی، دغدغه دیگری است که از جامعه بزرگ رسانهای کشور انتظار میرود.
دیدگاه تان را بنویسید