کد خبر: 772906
|
۱۴۰۵/۰۲/۲۲ ۱۰:۱۵:۰۰
| |

نادر انتصار: خواسته اصلی ترامپ از ایران می‌تواند به درگیری مجدد منجر شود، هرچند هردو جنگ را تنها راه‌حل بحران نمی‌دانند؛ این تقابل موضوعی نیست که به‌سادگی پایان پیدا کند

نادر انتصار گفت: واقعیت این است که ایالات‌متحده و ایران ممکن است هر دو، دست‌کم در مقطع فعلی، جنگ را تنها راه‌حل این بحران ندانند؛ اما مساله اصلی این است که خواسته ترامپ، یعنی تسلیم کامل ایران، درنهایت می‌تواند به درگیری منجر شود. به باور من، این جنگ یا تقابل، موضوعی نیست که به‌سادگی پایان پیدا کند.

نادر انتصار: خواسته اصلی ترامپ از ایران می‌تواند به درگیری مجدد منجر شود، هرچند هردو جنگ را تنها راه‌حل بحران نمی‌دانند؛ این تقابل موضوعی نیست که به‌سادگی پایان پیدا کند
کد خبر: 772906
|
۱۴۰۵/۰۲/۲۲ ۱۰:۱۵:۰۰

حدیث روشنی- اواسط روز یکشنبه رسانه‌ها از ارسال پاسخ ایران به آخرین متن پیشنهادی امریکا برای خاتمه جنگ از طریق میانجی پاکستانی خبر دادند؛ اقدامی که بار دیگر روند دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن را در کانون توجه قرار داده است. براساس گزارش‌های رسمی، محور اصلی این دور از رایزنی‌ها «خاتمه جنگ در منطقه» و به‌ویژه موضوع امنیت دریانوردی در خلیج‌فارس و تنگه هرمز عنوان شده است؛ موضوعی که در ماه‌های اخیر به یکی از گره‌های اصلی تنش میان دو‌طرف تبدیل شده است.

به گزارش اعتماد، با این همه و درحالی‌که اسلام‌آباد بر ادامه میانجیگری و زنده بودن مسیر گفت‌وگوها تاکید دارد، واکنش ادعایی دونالد ترامپ به پاسخ ایران و توصیف آن به‌عنوان «کاملا غیرقابل قبول» نشان می‌دهد فاصله مواضع همچنان قابل توجه است. با این حال، منابع دیپلماتیک پاکستانی اعلام کرده‌اند که مذاکرات به بن‌بست نرسیده و تماس‌ها همچنان از مسیر واسطه‌ای ادامه دارد. در سطح منطقه‌ای نیز این روند با نگرانی و دقت دنبال می‌شود، چراکه به ادعای برخی تحلیلگران نتیجه این گفت‌وگوها می‌تواند بر امنیت انرژی، تردد دریایی و معادلات سیاسی خلیج‌فارس اثرگذار باشد. در همین راستا و به باور برخی ناظران هرچند کانال‌های ارتباطی میان طرفین همچنان باز است، اما نشانه‌ای از توافق نهایی در کوتاه‌مدت دیده نمی‌شود و روند مذاکرات در وضعیتی شکننده و پرابهام ادامه دارد. به این بهانه روزنامه اعتماد با هدف ارزیابی سناریوهای احتمالی پرونده پیچیده میان تهران و واشنگتن طی روزهای آینده با نادر انتصار، استاد برجسته و بازنشسته دانشگاه آلابامای جنوبی و مقیم در این ایالت گفت‌وگو کرده است.مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

نادر انتصار، استاد برجسته و بازنشسته دانشگاه آلابامای جنوبی در پاسخ به پرسش «اعتماد» در رابطه با ارزیابی‌اش از پاسخ ایران به پیشنهاد امریکا و واکنش رییس‌جمهور این کشور به پاسخ تهران و نتایج حاصل از آن گفت: مانند ادوار پیشین قابل پیش‌بینی بود که دونالد ترامپ به واقع به دنبال هدف دیگری از جنگ یا مذاکره با ایران است.او همچنان آماده برقراری صلحی دائمی نیست، بنابراین تا زمانی که این موضوع حل نشود، فرقی نمی‌کند ایران چه شرایطی را در چارچوب مذاکرات قرار دهد یا امریکا چه شرایطی را مطرح کند. موضع امریکا از همان ابتدا، طی این یک سال، کاملا روشن بوده و تغییری نکرده است. به گفته انتصار به همین دلیل تا زمانی که این رویکرد تغییر نکند، رد و بدل شدن پیام‌ها چه از طریق پاکستان و چه کشورهای دیگر احتمالا راه به جایی نخواهد برد. دلیل آن نیز این است که تیمی که اکنون سیاست ترامپ درباره ایران را مدیریت می‌کند، ازجمله جریان‌های نزدیک به اسراییل که نقش پررنگی دارند، حاضر نیستند هیچ‌گونه توافقی، حتی یک توافق موقت و قابل پایبندی، امضا شود که منافع تهران را نیز تامین کند و طبیعی است که این مساله برای ایران قابل پذیرش نیست. 

انتصار در ادامه این گفت‌وگو و در ارتباط با سناریوهای احتمالی ناشی از بن‌بست مذاکرات به «اعتماد» گفت: واقعیت این است که ایالات‌متحده و ایران ممکن است هر دو، دست‌کم در مقطع فعلی، جنگ را تنها راه‌حل این بحران ندانند؛ اما مساله اصلی این است که خواسته ترامپ، یعنی تسلیم کامل ایران، درنهایت می‌تواند به درگیری منجر شود. به باور من، این جنگ یا تقابل، موضوعی نیست که به‌سادگی پایان پیدا کند. اختلافات میان امریکا و ایران و تنش‌های میان دو کشور، دست‌کم در کوتاه‌مدت، ادامه‌دار خواهد بود و حتی پس از ترامپ نیز بعید است این مساله به‌سادگی حل‌وفصل شود. این استاد دانشگاه در ادامه و با اشاره به شکاف عمیق میان تهران و واشنگتن از جمله درباره مساله هسته‌ای خاطرنشان کرد: به اعتقاد من از ابتدا نباید تهران و واشنگتن روی مساله هسته‌ای تمرکز می‌کردند و این اشتباهی که در دولت‌های گذشته رخ داد و در نهایت به برجام ختم شد. اما به واقع برجام هدف نهایی نبود، بلکه قدم اول در مسیری بود که هدفش محدود کردن کامل سیاست هسته‌ای ایران، یا به تعبیر دیگر توان و ظرفیت هسته‌ای ایران بود. این روند نیز تا امروز ادامه پیدا کرده است. گفتنی است که ایران، به تعبیر عامیانه، راه ورود به این پرونده را باز کرد و اجازه داد امریکا درباره موضوعی دخالت کند که اساسا ارتباطی به واشنگتن ندارد، چراکه ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی توافق و چارچوب مشخصی دارد. اگر قرار بود امریکا برای ایران تصمیم‌گیری کند، اساسا حضور در آن سازمان چه معنایی داشت و چرا ایران باید همچنان در آن چارچوب باقی بماند؟ به گفته این تحلیلگر مسائل منطقه، بنابراین موضوع هسته‌ای صرفا ابزار فشار است و مساله اصلی چیز دیگری است و آن تلاش برای وادار کردن ایران به پذیرش کامل خواسته‌های امریکا است. پرونده هسته‌ای فقط بخشی از مجموعه مطالبات واشنگتن است؛ مطالباتی که به نقش و جایگاه امریکا در خلیج‌فارس و غرب آسیا، نه فقط در برابر ایران بلکه در برابر چین نیز مربوط می‌شود، چراکه در شرایط کنونی، استراتژی امریکا صرفا معطوف به ایران نیست. هدف بزرگ‌تر، وارد کردن فشار و آسیب جدی به چین در رقابت قدرت میان پکن و واشنگتن است، به همین دلیل، تاکید مداوم بر مساله هسته‌ای و بازگشت دوباره به گفت‌وگو با امریکا را از ابتدا اشتباه می‌دانستم و همچنان هم همان اعتقاد را دارم.

انتصار در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» در رابطه با رویکرد اسراییل در این میان به عنوان بخش بازیگر تنش‌آفرین میان تهران و واشنگتن تشریح کرد: از نگاه من، اسراییل هیچ‌گاه مهار نخواهد شد؛ چراکه در معادله‌ای که اکنون شکل گرفته، بازیگر اصلی و هدایت‌کننده روندها، شخص نتانیاهو است، نه دونالد ترامپ. به اعتقاد من، بخش عمده اطرافیان ترامپ نیز در حال اجرای همان سیاست‌ها و برنامه‌های موردنظر نتانیاهو هستند. به همین دلیل، احتمال اینکه ترامپ اقدامی انجام دهد که با مخالفت اسراییل روبه‌رو شود، از نظر من تقریبا صفر است. در نتیجه، تنش و تقابل میان ایران و اسراییل نیز موضوعی کوتاه‌مدت نخواهد بود و می‌تواند سال‌ها ادامه پیدا کند. بنابراین به باور من، اسراییل در قبال ایران همان الگویی را دنبال می‌کند که پیش‌تر در لبنان و غزه دنبال کرده است؛ البته با ابزارها و روش‌های متفاوت. برای مثال، اکنون نیز گفته می‌شود نیروها و عناصر امنیتی و نظامی اسراییل در امارات حضور و فعالیت گسترده‌ای دارند. به باور این استاد دانشگاه اسراییل در جنگ و تنش میان ایران و منطقه، نقشی محوری و تعیین‌کننده خواهد داشت و تیم ترامپ نیز تا حد زیادی تحت‌تاثیر سیاست‌های تل‌آویو قرار دارد، به همین دلیل ایران نباید تصور کند که واشنگتن تصمیم‌گیر نهایی است و اسراییل صرفا تابع آن عمل می‌کند، بلکه معادله تا حد زیادی برعکس ارزیابی می‌شود. لذا حتی اگر دولت امریکا روزی به توافقی با ایران برسد، اسراییل می‌تواند در مدت کوتاهی مسیر آن توافق را با اقدامات خود بر‌هم بزند و مانع از تثبیت آن شود.

این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه و در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» در رابطه با این موضوع که گذر زمان و تعلیق موقتی رویارویی به نفع یا ضرر رییس‌جمهور امریکا در مقطع کنونی تلقی می‌شود یا خیر، گفت: در این بازه زمانی که آتش‌بس موقت برقرار شده، هم برای ایران و هم برای امریکا، مساله اصلی این است که اگر دونالد ترامپ بتواند درگیری‌ها با ایران را در همین سطح محدود نگه دارد، به احتمال زیاد جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌‌دوره‌ای امریکا کنترل خود را بر سنا و مجلس نمایندگان حفظ خواهند کرد. برای ترامپ مهم است که این وضعیت مدیریت شود و دوباره جنگی تمام‌عیار شکل نگیرد. به باور من، تا اینجا ترامپ توانسته نوسانات بازار بورس امریکا را تا حد زیادی کنترل کند. اگر وضعیت بازار را با سه ماه قبل مقایسه کنیم، شاخص‌ها اکنون در موقعیت قوی‌تری قرار دارند و همین موضوع برای بسیاری سوال‌برانگیز شده است. در حوزه انرژی نیز، اگرچه قیمت نفت تا حدی افزایش پیدا کرده، اما نه در سطحی که زندگی روزمره مردم امریکا یا اقتصاد این کشور را با بحران جدی مواجه کند. افزایش قیمت‌ها در حدی بوده که مانند همیشه میزانی نارضایتی و گلایه ایجاد کند، اما نه آن‌قدر که شرایط اقتصادی را از کنترل خارج کند. به گفته انتصار تا زمانی که ترامپ بتواند این وضعیت فعلی را حفظ کند، شرایط برای او قابل مدیریت خواهد بود. البته برخی معتقدند اقتصاد امریکا در آینده آسیب‌های جدی‌تری خواهد دید، اما این بحث مربوط به افق بلندمدت، یعنی سه یا چهار سال آینده است، نه دو یا سه ماه آینده. ممکن است در بلندمدت اقتصاد امریکا ضعیف‌تر شود و حتی جایگاه این کشور به‌عنوان یک ابرقدرت نیز آسیب ببیند، اما مساله اصلی این است که واشنگتن حاضر نیست خواسته‌های ایران را به رسمیت بشناسد و با تهران به‌عنوان یک طرف برابر وارد گفت‌وگو شود.

انتصار در ادامه این گفت‌وگو ودر رابطه با متاثر شدن کشورهای عرب خلیج‌فارس از معادلات جدید منطقه به «اعتماد» گفت: در شرایط فعلی، به نظر من در بلندمدت شورای همکاری خلیج‌فارس که پس از جنگ ایران و عراق توسط کشورهای حاشیه خلیج‌فارس شکل گرفت، دیگر به‌عنوان یک مجموعه کاملا منسجم باقی نخواهد ماند. حتی تعجب نخواهم کرد اگر کشوری مانند امارات همان کاری را که در مقطعی در قبال اوپک انجام داد، درباره شورای همکاری خلیج‌فارس هم تکرار کند. به باور انتصار در حال حاضر، امارات و بحرین کاملا در جبهه امریکا قرار دارند. از طرفی عربستان نیز فعلا در موقعیتی قرار گرفته که ترجیح می‌دهد محتاطانه عمل کند و منتظر بماند ببیند تحولات به چه سمتی می‌رود. قطر نیز تا حدی همین رویکرد را دنبال می‌کند و عمان  نیز مانند گذشته، سیاست متوازن و نسبتا بی‌طرفانه خود را حفظ کرده و تاکنون هم توانسته این مسیر را مدیریت کند. با این حال، در مجموع تصور می‌کنم کشورهای خلیج‌فارس از نظر امنیتی همچنان ترجیح می‌دهند زیر چتر امریکا باقی بمانند. ممکن است با واشنگتن اختلاف‌نظر داشته باشند و همه سیاست‌های امریکا را نپسندند، اما درنهایت جایگزین مستقلی برای تامین امنیت خود نمی‌بینند. این کشورها نه توان ایجاد یک چتر امنیتی مستقل را دارند و نه در سال‌های اخیر اراده‌ای برای چنین کاری نشان داده‌اند. این تحلیلگر مسائل خاورمیانه در ادامه خاطرنشان کرد: به همین دلیل، حتی اگر اختلافات داخلی میان کشورهای عربی خلیج‌فارس بیشتر شود، بعید می‌دانم این کشورها از امریکا فاصله بگیرند. ممکن است در برخی مسائل منطقه‌ای رویکردهای متفاوت یا حتی انفرادی داشته باشند، اما در موضوع امنیت، همچنان امریکا نقش تعیین‌کننده‌ای خواهد داشت، چراکه این کشورها در موقعیتی نیستند که بتوانند مستقل از واشنگتن تصمیم بگیرند و آن تصمیم را به‌تنهایی اجرا کنند. درنهایت، امریکا درقبال کشورهای عربی خلیج‌فارس حرف آخر را می‌زند. برخی کشورها مانند عربستان، به‌دلیل توان مالی و نفوذ سیاسی، ابزارهای بیشتری دراختیار دارند، اما کشورهایی مانند بحرین عملا وابستگی امنیتی کامل به امریکا دارند. این استاد دانشگاه در ادامه تصریح کرد: درباره امارات نیز معتقدم ساختار این کشور بیش از هر چیز بر تجارت و اقتصاد متکی است و اگر این مزیت تضعیف شود، ممکن است با چالش‌های داخلی جدی روبه‌رو شود. به همین دلیل، طبیعی است که در آینده اختلاف‌ها و تضادهایی میان کشورهای خلیج‌فارس وجود داشته باشد، اما تا زمانی که امریکا را ضامن اصلی امنیت خود بدانند، تصمیم نهایی همچنان تحت‌تاثیر واشنگتن خواهد بود، نه اختلافات داخلی میان خودشان.

این استاد دانشگاه در ادامه و در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» در ارتباط با رویکرد ایران در قبال اعراب حاشیه جنوبی خلیج‌فارس در صورت پایان جنگ گفت: قطعا روابط ایران و امارات به‌ویژه با ابوظبی، دیگر نمی‌تواند به شرایط پیش از جنگ بازگردد؛ چراکه امارات به محلی برای فعالیت و نفوذ اسراییل در برابر ایران تبدیل شده است. بنابراین، طبیعی است که نوع نگاه و رفتار ایران نسبت به امارات تغییر کند. البته ممکن است روابط ایران با قطر تا حدی بهبود پیدا کند و با عمان نیز، به دلیل سابقه روابط مثبت، همچنان در وضعیت مناسبی باقی بماند. اما درباره بحرین نیز به باور من، مانند امارات امکان شکل‌گیری روابط نزدیک وجود ندارد؛ زیرا بحرین عملا به‌شدت به امریکا وابسته است و نقش پایگاه راهبردی واشنگتن را ایفا می‌کند. به همین دلیل، معتقدم سیاست ایران در قبال کشورهایی مانند بحرین و امارات، در مقایسه با دوره پیش از جنگ، احتمالا قاطع‌تر و سخت‌گیرانه‌تر خواهد شد. 

انتصار در ادامه و در رابطه با رویکرد اخیر اروپا در همراهی با ترامپ با هدف بازگشایی تنگه هرمز به «اعتماد» گفت: واقعیت این است که اروپا در شرایط کنونی دیگر به‌عنوان یک بازیگر کاملا مستقل فعالیت ندارد  یا اساسا در معادلات بین‌المللی نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا نمی‌کند، یا اگر هم نقشی ایفا کند، عمدتا در چارچوب دنباله‌روی از امریکا است. حتی در دوره‌هایی که اروپا انتقادهایی از سیاست‌های امریکا داشته، در عمل نشان داده که نه توان بازی‌سازی مستقل دارد و نه می‌تواند مسیر جداگانه‌ای را پیش ببرد. در نتیجه، تلاش‌هایی که برای نمایش نوعی استقلال سیاسی انجام می‌دهد، بیشتر در حد مدیریت وجهه و حضور نمادین است. در این چارچوب، به نظر می‌رسد برخی کشورهای اروپایی مانند بریتانیا و فرانسه نیز در نهایت به سمت همسویی با سیاست‌های امریکا، ازجمله در موضوعات مرتبط با خلیج‌فارس و تحولات منطقه‌ای، حرکت می‌کنند. این استاد دانشگاه در ادامه تشریح کرد: در این زمینه، برخی تحلیل‌ها در ابتدای از شکل‌گیری شکاف فرا آتلانتیکی میان اروپا و امریکا سخن می‌گفتند؛ اما به نظر من این تحلیل بیشتر حاصل برداشت‌های رسانه‌ای و سیاسی بود تا یک واقعیت پایدار. در عمل، اروپا نتوانسته از این چارچوب وابستگی خارج شود و نقش مستقلی برای خود تعریف کند. انتصار در ادامه و با اشاره به نقش چین در پرونده پیچیده ایران و امریکا تصریح کرد: به باور من هدف اصلی چین این است که در چارچوب رقابت استراتژیک جهانی با امریکا رقابت کند. منظور از این رقابت صرفا نظامی یا منطقه‌ای نیست؛ بلکه یک رقابت گسترده در سطح جهانی است، شامل حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیک. در این چارچوب، خاورمیانه و به‌ویژه خلیج‌فارس هم یکی از میدان‌های این رقابت محسوب می‌شود. اما اگر تصور این باشد که چین قرار است درگیر رویکرد مشابه امریکا شود، مثلا اعزام ناوهای جنگی یا ورود مستقیم به درگیری‌های نظامی، این برداشت از نظر من درست نیست. چنین سناریویی اساسا در سیاست چین جایی ندارد. چین به‌خوبی می‌داند که یک برنامه بلندمدت دارد و این برنامه با درگیری نظامی و تنش مستقیم سازگار نیست. به گفته انتصار چین عمدتا تلاش می‌کند از درگیری‌های نظامی دور بماند و بیشتر از بیرون، تحولات را مدیریت یا رصد کند. 

این بازیگر برخلاف امریکا، وارد بازی‌های نظامی پرهزینه در مناطق مختلف نمی‌شود، چون این موضوع را در تضاد با منافع بلندمدت خود می‌داند. بنابراین، باید سیاست چین را در سطح یک قدرت جهانی تحلیل کرد، نه صرفا براساس اینکه چه مقدار نفت از خاورمیانه خریداری می‌کند یا چه میزان از منظر انرژی به منطقه وابسته است. درست است که بعد از جنگ اخیر این کشور به لحاظ تامین انرژی با چالش‌هایی مواجه شده است، اما این تنها بخشی از تصویر کلی است. چین در بسیاری از موارد نقش یک بازیگر نسبتا صلح‌طلب را ایفا می‌کند. به‌عنوان مثال، اگرچه در برخی موارد به شرکت‌های خود توصیه کرده تحریم‌های امریکا را دور بزنند یا نادیده بگیرند، اما این به معنای ورود به یک رویارویی مستقیم نیست. این تحلیلگر مسائل منطقه در ادامه خاطرنشان کرد: در نتیجه، نباید انتظار داشت چین نقش تعیین‌کننده و پررنگی در معادلاتی مانند رابطه تهران و واشنگتن داشته باشد، مگر در شرایطی که نوعی بده‌بستان جدی و مستقیم میان پکن و واشنگتن شکل بگیرد. حتی در آن صورت هم به نظر می‌رسد چین ترجیح می‌دهد از تشدید تنش اجتناب کند و مسیر خود را در چارچوب سیاست بلندمدت ادامه دهد. انتصار در پایان این گفت‌وگو تاکید کرد: جنگ، چه اقتصادی، چه سیاسی و چه نظامی، در همه این ابعاد نیازمند برنامه‌ریزی دقیق توسط دولتمردان ایرانی است. در چنین شرایطی نمی‌توان صرفا بر این امید تکیه کرد که فردا یا در آینده نزدیک توافقی با امریکا حاصل می‌شود و شرایط به وضعیت قبل از تنش‌ها بازمی‌گردد. به باور من، نگاه در ایران باید کاملا واقع‌گرایانه و رئالیستی باشد. سیاست اقتصادی کشور باید براساس شرایط یک وضعیت درگیر و پرتنش تنظیم شود، نه برمبنای شرایط قبل از بحران. برنامه‌هایی که پیش از تشدید این درگیری‌ها طراحی شده بودند، دیگر به‌تنهایی پاسخگو نیستند، به همین دلیل لازم است کشور خود را در شرایطی ببیند که در یک وضعیت درگیری چندلایه قرار دارد؛ نه فقط نظامی، بلکه اقتصادی و سیاسی.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها