یادداشت ابوالفضل فاتح در روزنامه اعتماد:
گام بعدی ترامپ برای ایران چیست؟
روزنامه اعتماد نوشت: با رفتارشناسی جریان حاکم بر امریکا و شخص ترامپ درمییابیم که از این فرد و جریان، هر سناریویی محتمل است؛ از تداوم «گفتوگوها» و «آتشبس» تا حصار و جنگ یا آمیزهای از هم.
«جهان آزاری» امریکا» عنوان یادداشت ابوالفضل فاتح برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ ترامپ دستور به محاصره دریایی ایران و تنگه هرمز داده است. پیشتر یک بار برجام را پاره کرده، دوبار در میانه مذاکرات همراه با رژیم اشغالگر اقدام به جنگ کرده و یک بار هم مذاکرات را ترک کرده است. پرسش این است که گام بعدی چیست؟ با رفتارشناسی جریان حاکم بر امریکا و شخص ترامپ درمییابیم که از این فرد و جریان، هر سناریویی محتمل است؛ از تداوم «گفتوگوها» و «آتشبس» تا حصار و جنگ یا آمیزهای از هم. قبلا در اهمیت روابط متوازن با جهان و دیپلماسی به عنوان مکمل تابآوری نظامی چندین یادداشت تقدیم شده و همچنان مورد تاکید است، در این حال، در برابر این هیولا که از دلِ لابراتوارهای طراحی و تنظیم استعمار برخاسته، باید برای همهچیز آماده بود. او و جریان راست افراطی سفیدسالار، برای فرار از تله بیفرجامی جنگ، ممکن است اشتباهات خود را بارها و بارها تکرار کنند و همچنان به لطمهای که به خود یا دیگران وارد میکنند، توجهی نداشته باشند. شیوه سیاستورزی ترامپ، شهره به غیرقابلپیشبینی بودن و تغییر ریل است. لذا ممکن است این جنگ خیلی زود پایان یابد، یا وخیم شود و حتی تا پایان دوران او هر بار به شکلی بین آتش بس و جنگ ادامه یابد. امریکا در طمع تصاحب ایران این جنگ را آغاز کرد و چون میسر نشد، در سودای تجزیه برآمد و چون آن هم میسر نشد، نابودگری را پیشه کرد، ولو اینکه این نابودگری به قیمت کل منطقه تمام شود. هیولا ذاتش نابودگری است و اینکه چه بر سر دیگران میآورد، حائز اهمیت نیست. روزی که ترامپ در سفر دیپلماسی تاراج، هزاران میلیارد از کشورهای عربی غارت کرد تا در امریکا سرمایهگذاری کنند به جای اینکه امریکا در این کشورها سرمایهگذاری کند، میشد دریافت که فصل استعماری سودمندی توسعه منطقه برای امریکا پایان یافته و صرفا تصاحب نفت خام و دیگر سرمایههای این کشورها برای امریکا ارزش دارد. سیاست او نسبت به منطقه سیاست غزه است. یا نابود گردد، یا به زانو درآید و تصاحب شود. لذا اگر روزی شاهد لشکرکشی یا تجزیه و اشغال همین کشورهایی که پایگاه امریکا در آن واقع است باشیم، جای تعجب نخواهد بود. اما هزینه این رویکرد یک سویه نبوده و تا این لحظه نابودی اعتبار و مشروعیت، و لطمه به هیمنه نظامی امریکا را بهدنبال داشته و حتی سودای چالش مرجعیت دلار را جدیت بخشیده است.
به دلیل واقعیتهای جنگ 40 روزه، باب دیپلماسی، آتشبس و تداوم آن بسته نیست، اما هوشیار باشیم در جنگ پیچیدهای که با سرنوشت ابرقدرتی امریکا پیوند خورده است و مطابق طراحی پیش نرفته، اتخاذ سیاست عقلانی از سوی امریکا آسان نیست و هرآینه ممکن است در وسوسه تشدید تنش قرار گرفته، آتشبس را بشکند، شبیخون یا جبهه تازهای ولو زمینی گشوده شده یا اقدامی خطرناک و نابودگرانه صورت دهد. امریکا، در چرخه سیاست جنگ، آتشبس، دیکته و تسلیم گرفتار شده و چه بسا تکرار کند، مگر آنکه میدان نظامی و دیپلماسی و انباشت هزینهها، آن را به رویکرد جدیدی رسانده باشد، همچنین رخدادی غیر منتظره در داخل امریکا یا سوی دیگر جهان شرایطی جدید تحمیل کند. از این روی، ضروری است، کف و سقف افق پیش روی که بین تداوم و شکست آتشبس و توافق تا جنگ تمام عیار است، صادقانه با مردم در میان گذاشته شود و در مشورت حداکثری با نخبگان طیفهای مختلف هر عرصه، همه ابتکارات برای یک آرایش ملی و مواجهه با مصائب امروز و آینده جنگ به کار بسته شود. ایران میتواند آغازگر جنگ نباشد، میز مذاکرات را ترک نکند، آماده دفاع و افزایش هزینه درگیری برای مهاجم به شکل مستقیم و غیر مستقیم باشد. فقط باید غافلگیر نشود، ذخایر استراتژیک خود را تدارک کند، بنیانهای خود را مستحکم سازد و ائتلافهای جدیدتری برقرار کند و رویکردهای ابتکاری هم در دفاع و هم دیپلماسی پیشه کند تا روزی که برای امریکا مشخص شود در برابر انسجام و ابتکار ملی و دلیری رزمآوران ایران، تنها راه گفتوگو است و موفقیت دیپلماسی در توافقی دوطرفه (با کمپریمایز) است نه تسلیم. و برای جهان و منطقه نیزمشخص شود، تسلیم ناپذیری ایران، به نفع بشریت است و جهان و منطقه وظیفهای بیش از نظارهگری بر عهده دارند، چرا که امنیت و تجارت جهان و آینده منطقه با امنیت و تجارت ایران و آینده گره خورده است. تا زمان به سر عقل آمدن امریکا، متاسفانه هزینههای بسیاری به ملتها تحمیل خواهد شد. ایران به دلیل مختصات ژئوپلیتیک در مسیر این تحولات قرار گرفته است و در جنگ جاری خسارات عظیمی به کشور وارد شده تا به خیال خود، ملت را به زانو درآورند. انتخاب دیپلماسی و نشست اسلامآباد یک نقطه عطف استراتژیک بود. امریکا که آغازگر جنگ بود، با ترک میز مذاکرات و محاصره هرمز، جهان را بیدارتر ساخت و ایران که در حال دفاعی درخشان از حاکمیت تاریخی خود در طول 40 روز بوده است با ورود جدی و در بالاترین سطوح به گفتوگو و عدم ترک آن، آغازگر نقطه عطفی در دیپلماسی دهه اخیر خود شد. مذاکرات اسلامآباد و رفتار طرفین را نباید کم اهمیت تلقی کرد. این نشست که برخی احتمال برگزاری دور دوم آن را نیز دادهاند، با هر نتیجهای به عنوان نقطه آغازی جدید و در ملاعام جهانی، در آرایش جهان و افکار عمومی داخلی ایران و امریکا و در آینده این رویارویی نقطهای تعیینکننده و راهبردی باقی خواهد ماند. تاکنون خصلتهای متعددی برای (امپریالیسم) هژمونی امریکا برشمرده شده است؛ از این جمله است مداخلهگرایی نظامی، اشغالگری، دوگانهگرایی در استانداردها، بیثباتسازی مناطق، سلطه بر اقتصاد جهانی، کنترل مسیرهای راهبردی، حمایت از رژیمهای همسو و تلاش برای سرنگونی دولتهای ناهمسو، جنگهای نیابتی، استفاده ابزاری از اقتصاد و تحریمها، هژمونی رسانهای و فرهنگی و امنیتیسازی سیاست خارجی برای اعمال قدرت و تقسیم جهان. متاسفانه امریکا همه این ویژگیها را در پوشش مفاهیمی چون «توسعه»، «آزادی و دموکراسی»، «حقوق بشر»، «امنیت» و «مبارزه با تروریسم» و امثال آن عرضه کرده است. با این حال، در یادداشت دیگری عرض شد که دوران ترامپ را میتوان دوره «استعمار عریان» خطاب کرد. این دورهای است که بخشی از این الگوها بهصورت بیپردهتر آشکار شدهاند و صراحتا از تحقیر ملتها، تصاحب منابع و اشغال و تضعیف استقلال کشورها سخن به میان میآید. در دوره دوم ریاستجمهوری او، تقریبا هر روز شاهد مواضع و اقداماتی هستیم که یک سرزمین، دولت، ملت، نهاد، رسانه یا ساخت سیاسی و اقتصادی و علمی را هدف مداخله، فشار، تنش و نابودی قرار میدهد. این اقدامات از خروج از چندین قرارداد بینالمللی و فهرست بلندی از تهدید کشورها از کانادا و دانمارک و ونزوئلا و کوبا تا ایران و چین و ...، اعمال پیدرپی تعرفهها و تا دخالت در انتخاباتها، تشدید تنشهای ژئوپلیتیکی و آغاز جنگها ادامه یافته است. ربایش و ترور رهبران کشورها یا حمله به زیرساختها و تهدیدهای تمدنی عصر حجری نیز در معرض دید همگان است. همچنین گسترش دامنه اختلافات به حوزه ائتلافهای سنتی، بیاعتبارسازی نظم و سازمانهای بینالمللی و قداستزدایی از هر آنچه در جهان معتبر شناخته شده است. حمله به دانشگاهها و احزاب و رسانهها از بدیهیات است. نیز هتاکی، فحاشی، زشتگویی، بدعهدی و دروغ سکه رایج شده است، از وهن حضرت مسیح(ع) و هتاکی به تمدن ایران تا تحقیر و تهدید بیسابقه پاپ لئو. رییسجمهور امریکا رسما یک محکوم به فساد است. با نوعی لمپنیسم بیسابقه در راس هرم استعمار عریان که وجه قالب آن بیشرمی، خشونت و قلدرمآبی در سخیفترین شکل آن است، مواجهیم. این الگوی رفتاری یکی از برجستهترین و در عین حال نگرانکنندهترین ویژگیهای این دوران در سطح رسمی یک قدرت جهانی است. مردم و نهادهای مدنی و علمی و حقوقی امریکا که خود را شهره عالم میدانند در برابر این انتخاب و تحمل و تحمیل این فاجعه، به بشریت مسوولند. امریکای امروز، تبدیل به مرکز پمپاژ مصائب و بلایای پی در پی علیه جهان شده است. رویکردی که نگارنده از آن تعبیر به «جهانآزاری» میکند. «جهانآزار» تبیینی از الگوی کنش مستمر هژمون امریکا در سطح جهانی است. اینکه چرا امریکا به چنین رفتاری روی آورده و چنین جریانی را بر خود مسلط کرده یا چرا به چنین بلایی مبتلا شده، دلایل داخلی فراوانی دارد. اما در عرصه بینالملل، یکی از معتبرترین تفاسیر، احساس خطر از نظم فعلی جهان است. یک مقام شرقی مضمون قابلتاملی گفته بود که «غرب مسلط، دیگر آنقدر قدرت ندارد که منصف باشد یا به قانون پایبند بماند». یعنی در جهانی که به مرحله بازچینی قدرت رسیده، امریکای فعلی حفظ قدرت خود را در بیعدالتی، بیانصافی، نابودگری، قلدری و عبور از مرزهای نظم و حقوق جهانی میداند. پیشتر همچنین بوده، اما اکنون نیاز به حفظ ظاهر هم نمیبیند. این عبور از خطوط قرمز بینالمللی، انسانی و اخلاقی به شکلی نفرتانگیز در حال وقوع است. به واقع میتوان گفت لمپنیسم یک هژمون در دوران معاصر، آن هم در چنین ابعادی، بیسابقه است. ابرقدرتها نیز دوران فراز و افول و بعضا فروپاشی دارند. زوال اخلاقی و حقوقی یک هژمون در چنین سطحی میتواند نشانی از ورود به دوران افول باشد و اگر پیشگیری نشود، تشدید آن حتی میتواند به مدلهایی از فروپاشی منجر شود. قطعا در قرن سیاسی جدید و در مسیر جهان چند قطبی، این روند میتواند زمینهساز واکنشهای جدی در برابر این هژمون شود. این واکنشها از تضعیف یا فروشکستن برخی ائتلافها آغاز میشود و تا شکلگیری ملتها و جریانهای قدرتمند متقابل در نظام بینالملل ادامه مییابد. چنانکه نشانههایی از آن را در تابآوری و ایستادگی تهران، رفتارهای مردد اروپا و انگلستان و کانادا و نیز در تحرکات چین و برخی دیگر کشورها و همچنین در شکلگیری بریکس و تزلزل ناتو مشاهده میکنیم. همچنین انتخابات اخیر مجارستان که بیتردید نوعی واکنش به ترامپیسم تلقی میشود. تداوم «جهانآزاری» امریکای ترامپی، بیتردید پیامدهایی جدی برای جایگاه و آینده امریکا در قرن جدید جهانی به همراه خواهد داشت. جهان میداند اگر خاموش بماند، هزینه گزافی خواهد پرداخت. ایران و منطقه و جهان میدانند که دو انتخاب دارند یا خود برای خود تصمیم بگیرند یا از این پس امریکای «جهان آزار» برای آنان تصمیم خواهد گرفت. امریکا با نسلکشی شروع شده، با بردگی ساخته شده و با استعمار و استثمار عریان ادامه پیدا کرده است. سرتاپای ملتها، مجروح از زخمهای این «جهان آزار» است. امید است که ایستادگی الهامبخش ایران در جنگ و دیپلماسی و به ستوه آمدن جهان از شورشهای پی در پی امریکا علیه همه حقوق بینالملل، بتواند هژمون امریکا را به سر عقل آورده یا آن را سر جایش بنشاند.
دیدگاه تان را بنویسید