یادداشت یوسف پزشکیان: «آقا مجتبی»، به لطف خدا سلامت هستند و مشکلی نیست / از نهادی با افراد تماس گرفتهاند که شما چرا پیام تبریک ندادهاید؟ به نظرم آمد اگر آقا مجتبی مطلع شود حتما ناراحت میشوند
یوسف پزشکیان نوشت: خبری از مصدوم شدن آقا مجتبی شنیدم. از دوستانی که ارتباط داشتند سوال کردم. گفتند به لطف خدا سلامت هستند و مشکلی نیست.
یوسف پزشکیان نوشت: خبری از مصدوم شدن آقا مجتبی شنیدم. از دوستانی که ارتباط داشتند سوال کردم. گفتند به لطف خدا سلامت هستند و مشکلی نیست.
به گزارش خبرآنلاین، یوسف پزشکیان، در کانال تلگرامی خود نوشت:
بعد از سحری حدود ساعت ۷ خوابیدم و قبل از ۱۱ بیدار شدم. جلسهای با جمعی از افراد رسانهای دولت داشتیم. آدرس را بلد نبودم. نقشهها کار نمیکنند. پیدا کردن آدرس خیلی سخت شده است.
بیشتر جلسات به این میگذرد که آدمها پیشنهادها و نظراتی دارند که میخواهند به دست رئیسجمهور برسد.
۱- همه فکر میکنند که فقط رئیسجمهور است که میتواند کاری کند و نقشی برای خود قائل نیستند. با شگفتی تمام تقریبا در هیچ جلسهای ندیدهام که در آن موضوع صحبت این باشد که «ما، جمع حاضر، چه کاری باید بکنیم؟». و بعد برای این کار، یک تقسیم کار مشخص صورت گیرد و یک جدول زمانی تعیین شود.
۲- تمام یا عمده کنشگریشان به تولید توصیه برای رئیسجمهور (یا رهبر) خلاصه میشود. این هم ناشی از این است که همه فکر میکنند بیشتر از رئیسجمهور (و رهبر) میفهمند یا میدانند و باید او را راهنمایی کنند.
۳- اغلب توصیههایی که تولید میشود در واقع فهرستی از آرزوهاست. یعنی آدمها آرزوهایی دارند و از رئیسجمهور (یا رهبر) میخواهند خواستههایشان را برآورده کند. درک درستی از محدودیتها و معذوریتها وجود ندارد. نشانی از توجه به توازن قوا در کشور، انتظارات و توقعات مردم، موقعیت ایران در جامعه بینالمللی و سایر ذینفعان در توصیهها دیده نمیشود.
۴- وقتی مجموعه توصیهها به رئیسجمهور را یکجا جمعآوری کنیم با شگفتی تمام میبینیم که بعضی از توصیهها کاملا متناقض و ضد هم هستند. ما یک بار با کمک دوستان اداره کل اسناد و پژوهشهای ریاستجمهوری نظرات را جمعآوری کردیم و این را دیدهایم.
یک تحول عمیقلازم است که به جای توجه به بیرون و دیگران، توجهمان را به درون و به خودمان برگردانیم. تغییر در جهانبینی لازم است. شاید انتظار چنین چیزی از نسل حاضر، منطقی نباشد.
ظهر با چند تا از دوستانم قرار گذاشتیم. خانوادهها را برده بودند بیرون تهران و خودشان مانده بودند. یکیشان که مسافر بود روزه نبود. یک لیوان چای ریخته بودند. تا آخرین لحظهای که پیششان بودم ندیدم چیزی بخورد.
بعد هم رفتم برادرم مهدی و خواهرم زهرا را دیدم. چند روز بود ندیده بودمشان. به این فکر میکردیم که آیا ممکن است این دو سال از دوره ریاستجمهوری پدر به سلامت به انتها برسد و ما برگردیم به زندگی خودمان پیش از همه این اتفاقات؟
آقای دکتر حاجیمیرزایی را دیدم، چند تا کار اداری را پیگیری کردم و درباره اوضاع روز صحبت کردیم.
خبری از مصدوم شدن آقا مجتبی شنیدم. از دوستانی که ارتباط داشتند سوال کردم. گفتند به لطف خدا سلامت هستند و مشکلی نیست.
درباره احتمال حمله اتمی آمریکا یا اسرائیل حرفهایی مطرح میشود. اغلب تحلیلگران فکر میکنند که این اتفاق نمیافتد استدلالهایی هم مطرح میکردند از جمله اینکه راه را برای استفاده روسیه از سلاح اتمی بر علیه اکراین باز میکند یا رقابت برای دستیابی به سلاح اتمی را وارد فاز جدیدی میکند.
در جلسهای درباره پیام تبریک افراد و گروهها برای انتخاب آقا مجتبی برای رهبری صحبت شد. میگفتند از نهادی با بعضی از افراد تماس گرفتهاند که شما چرا پیام تبریک ندادهاید؟ به نظرم آمد که اگر آقا مجتبی مطلع شود حتما از این کار ناراحت میشوند. این کارها ضد تبلیغ است.
برف خوبی در تهران آمد. در مسیر یکی از قرارها نتوانستیم با ماشین برویم. پیاده شدم و بخشی از مسیر را پیاده رفتم. ماشینها متوقف بودند. سر میخوردند. چقدر از دیدین برف خوشحال بودم.
شب قدر است. شب شهادت امام علی علیهالسلام است. به غربت و تنهایی پیامبر و امامان فکر میکنم. و به امام زمان که ۱۱۱۸ سال است که تنهاست و منتظر است. و ما که سرگرم دنیای خود شدهایم ...
خدایا ما را ببخش
دیدگاه تان را بنویسید