یک نقد مهم به صداوسیما؛ چرا رسانه ملی بعد از جنگ ۱۲ روزه مردم را برای شرایط جنگی و دفاعی آماده نکرد؟
یک مستندساز نوشت: قبول داریم که حفظ آرامش روانی جامعه در هر شرایطی، امری است ضروری. اما دلیل نمیشود که مردم از برخی آموزشهای اولیه و حداقلی دفاعی برای زمان ضرورت محروم بمانند. مردم باید بدانند در زمان جنگ مجدد احتمالی، چه دستورالعملهایی را و چگونه باید رعایت کنند.
«خلأ آموزش پروتکلهای دفاعی در رسانه ملی» عنوان یادداشت شاهپور محمدی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ از جنگ تحمیلی 12 روزه تاکنون در حدود 10 ماه میگذرد. از همان زمان آتشبس نیز معلوم بود که آنها به بهانههای مختلف، رفتارهای خصمانه خود را باز ادامه خواهند داد، چرا که منطق و دکترین نظامی و سیاسی آنها سالهاست که بر مبنای زور و فریب و قدرت استوار است. با توجه به غافلگیری صورت گرفته در جنگ 10روزه و با نگاه پیشگیرانه، باید از فردای همان روز آتشبس، آموزشهای فراگیر پروتکلهای دفاعی در کشور شکل میگرفت. این آموزشها بهطور فراگیر، به عهده رسانه ملی بود تا نقصانهای جنگ 12 روزه تکرار نشوند. اما باید پرسید چرا این رسانه در 10ماه گذشته نسبت به چنین موضوع مهمی تعلل داشته است؟ رسانه ملی باید توضیح دهد که چرا مردم بعد از جنگ 12روزه، از صفحه تلویزیون ملی کشور، موارد پیشگیرانه دفاعی مورد نیاز خود را شاهد نبودند ؟ چرا از فردای بعد از جنگ، این رسانه نتوانسته اولویتها و ضرورتهای مردم و جامعه را تشخیص دهد؟ مگر مدیران رسانه نمیدانند که با این تهدیدات روزافزون سیاسی و منطقهای، چه رسالت و وظیفه مهم و سنگینی در مقابل مردم به عهده دارند؟ چرا در طول مدت 10 ماه گذشته، نسبت به عملیاتی ساختن آموزش پروتکلها و آمادهسازی ذهن مردم برای تکرار بحرانهای احتمالی، اقدامی از طرف این رسانه مشاهده نشد؟
رسانه ملی، به رغم گرفتاریهای بزرگ اقتصادی کشور، برای فعالیتهای خود، بودجههای هنگفتی از دولت اخذ میکند، اما چرا در مقابل این حجم از اعتبار تخصیص یافته، نباید انتظارات بدیهی و ساده مردم برآورده شوند ؟ دلیل آن چیست؟ آیا این رسانه مشکل برنامهساز دارد؟ آیا این رسانه مشکل نویسنده و پژوهشگر دارد؟ آیا مشکلات فنی و تجهیزاتی در این رسانه وجود دارد؟ و سوالات بسیار دیگر... این نهاد رسانهای در مقابل دریافتیهای کلان خود از بیتالمال، موظف است اولویتهای زندگی مردم را بهدرستی تشخیص دهد. آموزش آمادگیهای دفاعی، آنهم برای کشوری که با شرایط آتشبس موقت، جنگ سختی را بهطور غافلگیرانه پشت سر گذاشته، آیا یک نیاز مهم ملی محسوب نمیشود؟ و آیا تشخیص این موضوع ساده و به روز، که 10 ماه کشورمان با آن درگیر است، واقعا کار سختی بوده ؟
قبول داریم که حفظ آرامش روانی جامعه در هر شرایطی، امری است ضروری. اما دلیل نمیشود که مردم از برخی آموزشهای اولیه و حداقلی دفاعی برای زمان ضرورت محروم بمانند. مردم باید بدانند در زمان جنگ مجدد احتمالی، چه دستورالعملهایی را و چگونه باید رعایت کنند. چنین مواردی بهدلیل فراگیر بودن کارکرد رادیو و تلویزیون در جامعه، قطعا بهعهده نهاد رسانه ملی بوده است. در زمان جنگ 12 روزه، مردم نمیدانستند که از مناطق نظامی، مسکونی یا بیمارستانی و... مورد حمله، نباید عکس و تصویر گرفته و آنها را به شبکههای تلویزیونی دیگر کشورها ارسال کنند و چنین موارد امنیتی نیز بهصورت هشدارهای پراکنده و محدود به مردم اعلام میگردید. در حالی که بعد از جنگ و در شرایط عادی، این وظیفه رسانه بود که همین موارد به ظاهر ساده را با روشهای مختلف آموزشی و بهصورت فراگیر به مردم انتقال دهد. مدام از طریق اصحاب قلم، فرهنگ و رسانه، خلأها و تذکرات مربوط به برخی نقصانهای رسانه ملی کشور اعلام میشوند، اما چرا این تذکرات و هشدارهای مهم جدی گرفته نمیشوند، همواره جای سوال است. وقتی نقد و تحلیلی در مورد مشکلات و خلأهای رسانه ملی در مطبوعات مطرح میشود، به معنای این نیست که این مطالب، بهصورت تشریفاتی بیان میشوند و قرار است صرفا در صفحات روزنامهها دیده شوند. در مطالب پیشین اشاره کردیم که رسانه باید منتقدان دلسوز کشور را در کنار خود ببیند و نه مقابل خود.!!
رسانه باید بپذیرد که در بحث آموزش پروتکلهای جنگ در 10ماه گذشته تعلل داشته و میبایست سریعا نسبت به جبران این خلأ اقدام کند. این رسانه از هماکنون میتواند در کنار نشان دادن رزمایشها و توان بالای نظامی کشورمان، شروع کند به آموزش پروتکلها و دستورالعملهای لازم اجرایی برای مردم . شهرداریها اگر پناهگاههایی برای زمان بحران پیشبینی کردهاند، رسانه میبایست در مورد محل و نحوه انتقال به آن مکانها در زمانهای اضطرار اطلاعرسانی کند و حتی ببیند اگر فلان ایستگاه مترو قرار است به عنوان پناهگاه مورد استفاده قرار گیرد، دارای چه امکاناتی است؟ چنین مواردی باید مکررا از طرف رسانه ملی مورد بحث قرار گیرند. رسانه ملی میتواند شبکه آموزش خود را بهطور شبانهروزی برای آموزش این پروتکلها اختصاص دهد و تبلیغ این آموزشها نیز از طریق دیگر کانالها بهطور مستمر در رسانه دیده شوند. آموزش پروتکلها و موارد امنیتی، به معنای اعلامی برای آغاز جنگ نبوده، بلکه به معنای آگاهسازی مردم برای مواجهه با بحرانهای احتمالی است. تکلیف همه امور مردم در زمان خطر، از هماکنون باید مشخص شوند. ورود به این بحثها هماکنون و با تمام تاخیرها، یک امری کاملا ضروری است. حفظ آرامش مردم و جامعه قطعا امر معقولی است، اما این موضوع نباید باعث شود که از واقعیتهای سیاسی جامعه نیز عقب بمانیم. اینکه بگوییم هماکنون شب عید است و بگذاریم مردم بدون هیچگونه دغدغه و نگرانی با زبان روزه به خرید شب عید خود بپردازند، یک امر اخلاقی است، اما حفظ جان و امنیت مردم نیز نباید فراموش شود . نباید بگونهای باشد که اگر اتفاق خاصی افتاد، مردم به یکباره دچار شوک عصبی، روحی و روانی شوند . ایجاد حداقلهای آمادگی برای مردم از طریق مراکز ذیربط امنیتی و انتظامی، باهمکاری نهاد رسانه ملی، یک امر فوری و ضربتی باید تلقی شود. مردم همزمان که به زندگی عادی خود میپردازند، میتوانند در هر موقعیت مکانی که هستند، دستورالعملهای جنگ را از طریق رادیو و تلویزیون ملی، دریافت کنند . اگر شهردار پایتخت، ایستگاههای مترو یا هر مکان دیگری را به عنوان پناهگاه برای مردم در نظر گرفته است، جزییات موضوع میبایست برای مردم بیان شوند. شبکه آموزش سیما میتواند از هماکنون بهطور شبانهروزی وارد کارزار اطلاعرسانی شود. همه ظرفیتهای کشور در امر آمادهسازی و آگاهی بخشی برای مردم، میبایست از رسانه ملی دیده شوند . تعلل در این زمینهها قطعا جایز نیست و دانستن این موارد، حق مردم است. مردم تحت هر شرایطی باید آمادگی لازم را برای هر نوع شرایط بحرانی و استفاده از هرگونه امکانات دفاعی برای حفاظت و مراقبت از جان خود داشته باشند. اینکه منتظر بمانیم تا یک اتفاقی بیفتد بعد اقدام کنیم، قطعا امر منطقی نبوده و باید با اقدامات پیشگیرانه، از هماکنون ذهن آحاد جامعه را آماده نمود.
در شرایط سیاسی کشور، هنر بزرگ رسانه و دیگر مراکز ذیربط، این است که منتظر اتفاق نمانند و از هماکنون و سریعا دست به اقدامات پیشگیرانه بزنند. از هماکنون جایگاه افرادی مثل: امدادگر، آتشنشان، گزارشگر تلویزیون، عکاس و خبرنگار و تصویربردار و... در زمانهای بحران میبایست برای مردم مشخص شوند تا در قالب برخی لباسها و شغلها کسی نتواند سوءاستفاده کند. مردم باید بدانند که اگر در زمان بحران، کسی غافلگیر شد، قطعا آسیب بیشتری خواهد دید. بنابراین از هماکنون باید آمادهسازی ذهنی برای مردم در تمام زمینهها ایجاد شود. مردم تحت هر شرایطی حق دارند بدانند در زمان بروز بحرانها تکلیف شان چیست. روانشناسی بقا به ما میگوید ترس بزرگترین قاتل در زمان بحرانهاست. کشوری که جامعه خود را برای زمان بحران آماده میکند، در واقع افراد را از وحشت دور میکند. یک جامعه پیشرو و پویا منتظر فاجعه نمیماند و قبل از بروز بحران، به موارد پیشگیرانه توجه بیشتری میکند .
دیدگاه تان را بنویسید