مهمترین دلیل افزایش قیمت طلای جهانی چیست؟
یکی از مهمترین محرکهای صعود طلا، افزایش شتابان بدهی دولت ایالات متحده است. عبور بدهی امریکا از مرز ۳۸ تریلیون دلار تنها یک عدد بزرگ نیست؛ بلکه آزمونی برای دوام اعتبار مالی این کشور محسوب میشود.
فرشید فرحناکیان-جهش طلا در سال ۲۰۲۶ تنها یک رونق قیمتی نیست؛ بلکه رای عدم اعتماد بازار جهانی به سیاستهای مالی امریکا و آینده دلار است.
به گزارش اعتماد، ۱۱۴ سال پس از جمله مشهور جیپی مورگان، جهش تاریخی قیمت طلا به بالای ۵۰۰۰ دلار در ابتدای سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که بازار جهانی بار دیگر به این گزاره بازگشته است: در عصر بدهیهای انفجاری امریکا، تضعیف دلار و بیثباتی ژئوپلیتیک، طلا نه یک دارایی لوکس؛ بلکه پناهگاه نهایی اعتماد و معیار واقعی پول است. در سال ۱۹۱۲، جیپی مورگان جملهای بر زبان آورد که در زمان خود شاید بدیهی به نظر میرسید، اما امروز معنایی تازه و راهبردی یافته است: «طلا پول است؛ هر چیز دیگر اعتبار است» (Gold is money; everything else is credit) . بیش از یک قرن بعد، رفتار بازارهای مالی جهانی گویی تاییدی دوباره بر این داوری تاریخی است. جهش کمسابقه قیمت طلا در آغاز سال ۲۰۲۶ با عبور از محدوده ۵۰۰۰ دلار در هر اونس و ثبت نوسانات شدید، تنها یک موج سفتهبازی یا هیجان مقطعی نیست؛ بلکه نشانهای از فرسایش اعتماد به دلار، سیاستهای مالی ایالاتمتحده و ثبات نظم پولی جهانی است. در جهانی که بدهیهای دولتی رکورد میزنند، جنگها و تحریمها گسترش یافتهاند و سیاست پولی با عدم قطعیت فزاینده مواجه است، بازار بار دیگر به این نتیجه رسیده که در نهایت پول واقعی همان طلاست.
دلار در برابر طلا؛ پول واقعی یا اعتبار سیاسی؟
در نظام مالی مدرن، دلار امریکا ستون فقرات تجارت جهانی، ذخایر ارزی و بازارهای سرمایه است؛ اما برخلاف طلا، دلار نه یک دارایی کمیاب طبیعی، بلکه پولی مبتنی بر اعتبار دولت امریکا و اعتماد به سیاستگذاران آن است. رابطه میان طلا و دلار بهطور سنتی معکوس بوده است: تقویت دلار موجب کاهش جذابیت طلا و تضعیف دلار موجب افزایش تقاضا برای طلاست. در ماههای اخیر، دلار تحت تاثیر مجموعهای از عوامل ازجمله کسری بودجه مزمن، بدهی فدرال فزاینده، نااطمینانی نسبت به سیاستهای اقتصادی دولت امریکا و انتظارات تغییر مسیر سیاست پولی، با فشار نزولی روبهرو شده است. این تحولات، طلا را بار دیگر در جایگاه پول فرادلار قرار داده است؛ داراییای که به جای تکیه بر اعتبار یک دولت، بر کمیابی ذاتی و پذیرش تاریخی جهانی استوار است. به بیان ساده، هر چه اعتماد به اعتبار دلار تضعیف میشود، طلا بیش از پیش نقش «پول واقعی» را بازی میکند.
نرخ بهره و بحران اعتماد پولی
یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده قیمت طلا، سیاست نرخ بهره فدرال رزرو است. طلا برخلاف اوراق قرضه و سپردههای بانکی، سود دورهای تولید نمیکند؛ بنابراین در دورههای نرخ بهره بالا، جذابیت آن کاهش مییابد. مساله امروز اما صرفا سطح نرخ بهره نیست؛ بلکه اعتماد بازار به توان بانک مرکزی امریکا در مدیریت تورم، رشد و ثبات مالی است. در حالی که نرخ بهره امریکا در محدوده 5/3 تا 75/3 درصد تثبیت شده، بازارها نسبت به چند موضوع نگرانند: خطر رکود در صورت تداوم سیاست انقباضی، احتمال بازگشت تورم در صورت کاهش زودهنگام نرخ بهره و تردید نسبت به استقلال و اعتبار سیاست پولی امریکا. در چنین فضایی، طلا به بیمهای در برابر خطای سیاستگذاری پولی تبدیل شده است؛ داراییای که وابسته به تصمیمات مقطعی بانک مرکزی نیست. اگر دلار «اعتبار» است، طلا به تعبیر مورگان، پولی است که از اشتباه سیاستگذاران آسیب نمیبیند .
بازگشت نقش تاریخی طلا
تورم طی سالهای اخیر بار دیگر به یکی از دغدغههای اصلی اقتصاد امریکا و جهان تبدیل شده است. حتی با کاهش نسبی نرخ تورم نسبت به دوران پاندمی، نگرانیها درباره کسری بودجه بالا، هزینههای فزاینده دولت امریکا و احتمال تامین بدهی از طریق خلق پول همچنان پابرجاست. در چنین شرایطی، طلا بار دیگر نقش تاریخی خود را به عنوان حافظ ارزش در برابر کاهش قدرت خرید پولهای فیات ایفا میکند. برخلاف ارزهای ملی که میتوانند به سادگی چاپ شوند، عرضه طلا محدود، پرهزینه و کند است؛ ویژگیای که آن را به لنگر ارزش بلندمدت تبدیل میکند. بازار امروز، با رفتار خود، عملا این پیام را مخابره میکند که وقتی پولهای کاغذی بیش از حد تولید میشوند، پول واقعی همان طلاست.
اعتبار تا کجا دوام میآورد؟
یکی از مهمترین محرکهای صعود طلا، افزایش شتابان بدهی دولت ایالات متحده است. عبور بدهی امریکا از مرز ۳۸ تریلیون دلار تنها یک عدد بزرگ نیست؛ بلکه آزمونی برای دوام اعتبار مالی این کشور محسوب میشود. پیامدهای این سطح از بدهی عبارتند از: نگرانی نسبت به پایداری مالی بلندمدت دولت امریکا، احتمال پولیسازی بدهی و تضعیف ارزش دلار و تردید نسبت به اوراق خزانه امریکا به عنوان امنترین دارایی جهان. در چنین شرایطی، بسیاری از کشورها و بانکهای مرکزی در حال تنوعبخشی ذخایر ارزی و افزایش سهم طلا هستند. این روند را میتوان نوعی رای عدم اعتماد تدریجی به اعتبار دلار دانست. اگر دلار نماینده «اعتبار» است، رشد بدهی امریکا این پرسش را پررنگتر کرده که این اعتبار تا چه اندازه پایدار خواهد بود؟
طلا، تحریمها و امنیت مالی دولتها
در دهههای اخیر، ایالات متحده از دلار، نظام بانکی و تحریمهای مالی به عنوان ابزار قدرت ژئواکونومیک استفاده کرده است. همین ابزارسازی از پول، اما انگیزه کشورها برای یافتن داراییهای مستقل از نظم مالی غرب را تقویت کرده است. در این میان، طلا ویژگیهایی دارد که آن را به دارایی ضدتحریم تبدیل میکند: قابل مسدودسازی در شبکه بانکی غرب نیست، به سیستمهای پرداخت تحت کنترل امریکا وابسته نیست و از منظر حاکمیتی، داراییای مستقل و مصادرهناپذیر محسوب میشود. به همین دلیل، افزایش ذخایر طلای بانکهای مرکزی؛ بهویژه در اقتصادهای نوظهور را میتوان بخشی از راهبرد کاهش وابستگی به دلار دانست. در جهان امروز، طلا دیگر فقط پول سرمایهگذاران نیست؛ بلکه پول دولتهایی است که به دنبال استقلال مالیاند.
ژئوپلیتیک، جنگ و بازگشت طلا
از جنگها و درگیریهای منطقهای گرفته تا رقابت قدرتهای بزرگ و بحرانهای انرژی، ریسک ژئوپلیتیک به یکی از متغیرهای دایمی اقتصاد جهانی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، طلا همواره نقش پناهگاه سرمایه در دورههای بحران را ایفا کرده است. تشدید تنشها در خاورمیانه، رقابت چین و امریکا و بیثباتیهای سیاسی در نقاط مختلف جهان، همگی به افزایش تقاضا برای طلا به عنوان دارایی امن منجر شدهاند. در جهانی پرتنش، بازار بار دیگر به این نتیجه رسیده که وقتی سیاست و جنگ غیرقابلپیشبینی میشوند، پول واقعی همان طلاست.
حباب قیمتی یا بازتعریف مفهوم پول؟
جهش طلا به بالای ۵۰۰۰ دلار، این پرسش را مطرح کرده که آیا با یک حباب قیمتی کوتاهمدت مواجهیم یا با نشانهای از تغییر رژیم پولی جهانی؟ اگرچه بخشی از این رشد میتواند ناشی از ورود سرمایههای کوتاهمدت و صندوقهای ETF باشد؛ اما عوامل بنیادین حاکی از تحولی عمیقتر هستند: خرید طلا توسط بانکهای مرکزی ماهیتی ساختاری و بلندمدت دارد، بحران بدهی امریکا موقتی نیست، ریسکهای ژئوپلیتیک پایدار و مزمن شدهاند و اعتماد به دلار بهطور تدریجی در حال فرسایش است. بر این اساس میتوان گفت بازار در حال بازتعریف معنای پول است؛ بازگشتی تدریجی به منطق مورگان.
جهان و ایران
اگر روند کنونی ادامه یابد، جهان ممکن است به سمت نظم پولی چندقطبی حرکت کند؛ نظمی که در آن دلار همچنان مهم است، اما دیگر تنها ستون ارزش جهانی نخواهد بود. برای اقتصاد ایران، صعود طلا پیامدهای مهمی دارد: تقویت نقش طلا به عنوان پناهگاه ارزش برای خانوارها، اثرگذاری بر انتظارات تورمی و بازار ارز، افزایش اهمیت ذخایر طلا در سیاست پولی و ارزی و برجستهتر شدن طلا به عنوان ابزار پوشش ریسک در شرایط تحریم و بیثباتی خارجی.
بازار، داور سخن مورگان
۱۱۴ سال پیش، جیپی مورگان گفت: «طلا پول است؛ هر چیز دیگر اعتبار است.» بازار جهانی در سال ۲۰۲۶، با رفتار خود گویی این گزاره را دوباره تایید میکند. در جهانی که بدهیها فزاینده، سیاست پولی پرخطا، تحریمها گسترده و ژئوپلیتیک بیثبات شده است، اعتماد به پولهای کاغذی شکنندهتر از همیشه به نظر میرسد. در چنین جهانی، طلا بار دیگر جایگاه تاریخی خود را بازمییابد: نه صرفا یک دارایی، بلکه پول واقعی.
دیدگاه تان را بنویسید