چرا اقتصاد کشور یک سال از شروع جنگ با آمریکا و اسرائیل فرو نپاشید؟
مگر یکسال نیست که با قدرتمندترین ارتش تاریخ در جنگیم و مگر منطقا همین نباید نتیجهاش فروپاشی اقتصادی باشد؟ قطعا و حتما تورم بسیار بالاست و گرانی بیداد میکند، ولی اینها نامش فروپاشی اقتصادی نیست و مهمتر از آن، با یک اقتصاد مفلوک، امکان نداشت بتوان حتی سه روز (همان که ترامپ وعده میداد) دوام آورد، چه برسد به سه ماه و به واقع یکسال. پس یک جای تحلیل ما در مورد وضعیت اقتصادی کشور ایراد داشته، یکجای کار ما تحلیگران میلنگد.
«آیا ایران غیر از قدرت نظامی، قدرت دیگری هم دارد؟» عنوان یادداشت مهرداد احمدی شیخانی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛دو هفته پیش یادداشتی با عنوان «چرا قدر ایران باور نشد؟» را منتشر کردم و موضوع آن برمیگشت به اظهارنظرهای مختلف این مدت که برخی میگویند این حد از توان دفاعی ایران را باور نداشتیم و گمان نمیکردیم ایران بتواند با چنین قدرتی در مقابل بزرگترین ارتش تاریخ که از سوی وحشیترین و جنایتکارترین نیروی نظامی جهان همراهی میشود، تاب آورد. در آن یادداشت دلایل این تابآوری را برشمردم و البته هنوز هم معتقدم بسیاری از کسانی که میگویند باور نمیکردند ایران چنین مقاومتی را نشان دهد، همچنان به این دلایل بیتوجهاند و اهمیت نمیدهند. دلایلی چون «دکترین دفاعی ساتراپی » که اتفاقا برآمده از آن «روح امپراتوری » است که خوشمان بیاید یا نه، همچون ساختار ژنتیکی در جوارح ما حضور دارد و فرقی نمیکند که حاکمیت در دست چه کسی باشد، هرکس که باشد، این روح امپراتوری، چون میراثی کهن، در او جریان دارد. اما برای خود من، نکته جالب آن بوده که هر وقت «نظریه روح امپراتوری » را در جمعی از نخبگان و اندیشمندان طرح کردهام، متوجه شدهام که در مقابل آن موضع گرفتهاند؛ نه این موضع که«چنین روحی در کالبد ایرانیان وجود ندارد » بلکه از این زاویه که «نباید چنین چیزی وجود داشته باشد » و چون معتقدیم «جامعه ایرانی نباید به این شاکله تکیه کند، لذا چنین چیزی هم وجود ندارد ». به عبارتی انگار «چون ما از چیزی خوشمان نمیآید، پس آن چیز هم وجود ندارد ». اما خب این روح در عمل نشان داده که نهتنها وجود دارد، بلکه چسب بسیار قدرتمندی است که حتی مذهب شیعه را نیز برای ما از دل آیین اسلام بیرون کشیده و قوام و دوام آن روح را قدرتمندتر ساخته و اگر در گذشته، ساتراپیهای ایران، بعد از کشورگشایی و فتح سرزمینی، شکل میگرفت، امروز این ساتراپیها، بدون فتح سرزمین و به اتکای آن چسب قدرتمند شیعی متشکلتر شده است. واقعیت آن است که احتمالا، اندیشمندان ما، وقتی در مقام تحلیل قرار میگیرند..
به توضیح و تشریح آن چیزی که در واقعیت بیرونی جریان دارد، نمیپردازند، بلکه در جایگاه اعلام مواضع مینشینند و بهجای آنکه بگویند «چه هست »، از این میگویند که «چه باید باشد » و نتیجه این نوع نگاه، آن میشود که تقریبا همه این تحلیلگران به اتفاق میگویند: «چنین مقاومتی را از ایران باور نداشتند ».
اما الزاما حاصل چنین سخنی چیست؟ اگر تحلیلگر و اهل اندیشهایم و سالهاست که داریم ریز و درشت مسائل کشور را بررسی و تحلیل میکنیم و با وجود مبناییترین بنیان دفاعی کشور که همان ساختار و دکترین ساتراپی بوده و اتفاقا امر پنهانی هم نبوده و همه، چه در داخل و چه در خارج کشور، از آن با نام نیروهای نیابتی نام میبرند، چرا قدرت دفاعی ایران را باور نداشتیم؟ آیا احتمالا دلیلش این نیست که این دکترین ساتراپی را قبول نداشتیم و چون با آن موافق نبودیم، باور هم نداشتیم که توان مقاومت داشته باشیم؟ چند نفر از تحلیلگران (نه آنها که در ساختار حاکمیت بوده و هستند)، بلکه آنها که بیرون حاکمیتند و اتفاقا راه به حاکمیت هم ندارند و امروز میگویند این قدرت را باور نداشتند، یکبار در تحلیل این دکترین ساتراپی طی این ۲۰ سال چیزی نوشتند؟ این عدم توجه که شاید زاییده عدم موافقت بود، احتمالا حاصل کنشگری سیاسی است. به این معنی که نتوانستیم زمانی که در جایگاه تحلیلگر مینشینیم، فقط تحلیلگر باشیم و ردای کنشگری را از تن بیرون کنیم. کنشگر، دارای یک آرمان و ایدهآلی است که در راه آن آرمان، سعی و تلاش میکند، ولی تحلیلگر، نه اینکه آرمانی نداشته و دل به چیزی نسپرده باشد، ولی وقتی در مقام تحلیل مینشیند، لازم است که فقط توضیح دهد که واقعیت بیرونی چیست و این چیستی، منطقا به چه میانجامد.
اما همه ماجرا فقط این نیست که ساختار دفاع نظامی کشورمان چه بوده؛ غیر از آن، در تمامی این سالها از فروپاشی اقتصاد کشور نیز بسیار گفتیم و نوشتیم و تقریبا همگی معتقد بودیم که اقتصاد کشورمان در آستانه سقوط است؛ آیا غیر از این است؟ خب اما مگر عقلا ممکن است که با وجود یک اقتصاد در آستانه فروپاشی، بتوان نه سه ماه که سه ماه نیست، بلکه یکسال است و از شروع جنگ ۱۲ روزه باید حساب کرد، این قدرت نظامی نباید اصلا وجود داشته باشد؟ در اردیبهشت سال گذشته و پیش از شروع این جنگ سه مرحلهای و سهگامِ یکساله، در یادداشتی با عنوان «بگذارید این ساز بنوازد » منتشر کردم و از شواهدی نوشتم که حتی من که اقتصاد نمیدانم نیز میتوانستم قدرت اقتصادی کشور را فهم کنم. اما مطلقا حتی یکنفر از تحلیلگران را ندیدم که غیر از در آستانه فروپاشی اقتصاد، چه قبل از آن یادداشت و چه بعد از آن، چیزی نوشته باشند.
خب مگر یکسال نیست که با قدرتمندترین ارتش تاریخ در جنگیم و مگر منطقا همین نباید نتیجهاش فروپاشی اقتصادی باشد؟ قطعا و حتما تورم بسیار بالاست و گرانی بیداد میکند، ولی اینها نامش فروپاشی اقتصادی نیست و مهمتر از آن، با یک اقتصاد مفلوک، امکان نداشت بتوان حتی سه روز (همان که ترامپ وعده میداد) دوام آورد، چه برسد به سه ماه و به واقع یکسال. پس یک جای تحلیل ما در مورد وضعیت اقتصادی کشور ایراد داشته، یکجای کار ما تحلیگران میلنگد. این همه جوالدوز به حاکمیت زدیم، یک سوزن هم به خودمان بزنیم. ما اگر ساتراپیهای مدرن را ندیدیم که ندیدیم و اگر از متلاشی شدن اقتصاد گفتیم، منطقا باید اقتصادمان یکسال پیش متلاشی میشد، احتمال بدهیم که یکجای تحلیلمان ایراد دارد. قدرت دفاعی بدون قدرت اقتصادی غیرممکن است، پس اگر توانستیم دفاع کنیم که خوب هم دفاع کردیم، نمیشود که اقتصادمان مفلوک باشد. منطقا نمیشود با اقتصاد فروپاشیده، اینطور دفاع قدرتمند داشت. برگردیم ببینیم کجای اقتصادمان را درست نفهمیدهایم که با وجود همه تحریمها و حالا محاصره دریایی توانستهایم تاب بیاوریم. حتما اگر تابآوری دفاعی را نفهمیدیم، یکجای این تابآوری اقتصادی را نیز نفهمیدهایم و مهمتر از همه، لازم است که فرق بگذاریم بین اقتصادی که توانسته جنگ را حمایت کند ولی نتوانسته احساس امنیت اقتصادی در جامعه ایجاد کند و واقعیت روی زمین این است که ما اقتصادی داریم که قدرت نظامیمان به آن تکیه دارد و چون این قدرت به خوبی عمل کرده، به این معنی است که توان اقتصادیمان هم مطلوب است، ولی از طرفی با آنکه جامعه آن قدرت نظامی کشور را باور کرده، شواهد ملموس اقتصادی که آن توان نظامی را حمایت میکند، دریافت نمیکند. در نهایت اگر رخداد واقعی در جهان بیرونی، توان دفاعی ما را برای مردم باورپذیر کرده، لازم است تا توان اقتصادیمان نیز در جهان واقعی خود را باورپذیر سازد.
دیدگاه تان را بنویسید