کد خبر: 770364
|
۱۴۰۵/۰۲/۰۵ ۱۰:۴۳:۰۴
| |

ابراهیم متقی: دیپلماسی و حسن‌نیت به عنوان ضرورت‌های بنیادین عبور از تهدیدات نظامی اعاده شده در دستور کار قرار بگیرد

ابراهیم متقی نوشت: اگر چه دونالد ترامپ و نتانیاهو در «ادبیات عوام‌فریبانه» آغازین خود به این موضوع اشاره داشتند که عملیات نظامی آنان در چارچوب «مسوولیت حمایت» شکل می‌گیرد اما روند جنگ نشان داد که هدف اصلی امریکا و اسراییل به حداقل رساندن زیرساخت‌های قدرت ایران برای بقای سیاسی و ایفای نقش راهبردی در آینده است. در چنین شرایطی لازم است که اولا دیپلماسی و حسن‌نیت به عنوان ضرورت‌های بنیادین عبور از تهدیدات نظامی اعاده شده در دستور کار قرار بگیرد.

ابراهیم متقی: دیپلماسی و حسن‌نیت به عنوان ضرورت‌های بنیادین عبور از تهدیدات نظامی اعاده شده در دستور کار قرار بگیرد
کد خبر: 770364
|
۱۴۰۵/۰۲/۰۵ ۱۰:۴۳:۰۴

ابراهیم متقی در یادداشتی با عنوان «آتش بس ناپایدار دیپلماسی یا اعاده جنگ» در روزنامه اعتماد نوشت: سیاست امنیتی امریکا همواره نشانه‌هایی از ابهام راهبردی را به نمایش گذاشته است. علت اصلی چنین رویکردی را می‌توان در معادله قدرت و تغییرات پایان‌ناپذیر فضای سیاسی و بین‌المللی دانست. تاریخ روابط بین‌الملل بیانگر این واقعیت است که هر گونه تصمیم‌گیری و سیاستگذاری امنیتی امریکا تابعی از معادله قدرت است. هر‌گاه امریکا احساس کند که در فضای جنگ و صلح باید هزینه‌های راهبردی متنوعی را پرداخت کند در آن شرایط از سازوکارهای صلح‌سازی و اجتناب از ادامه جنگ بهره‌ می‌گیرد. در‌حالی که اگر احساس کند به اهداف راهبردی خود نائل نشده یا اینکه امکان به‌کارگیری قدرت مازاد برای وادارسازی دیگری به پذیرش شرایط راهبردی وجود دارد، به گونه اجتناب‌ناپذیر جنگ را ادامه خواهد داد.

1. انگیزه‌های تاکتیکی امریکا و اسراییل در جنگ علیه ایران - جنگ علیه ایران بر اساس نشانه‌هایی از تلاش راهبردی دونالد ترامپ و نتانیاهو برای مقابله با ایران و به حداقل رساندن قابلیت تاکتیکی جمهوری اسلامی به انجام رسیده است. مشارکت امریکا و اسراییل در جنگ رمضان علیه ایران بیانگر این واقعیت است که دونالد ترامپ تلاش دارد تا معادله قدرت را چاشنی فضای منازعه برای محدودسازی قدرت و نقش منطقه‌ای ایران نماید. در چنین شرایطی است که دونالد ترامپ هر گونه آتش‌بس بدون نیل به نتیجه قطعی را به عنوان ابزاری برای «دیپلماسی فریب» به‌کار گرفته و تلاش دارد تا از این طریق زمینه بازتولید معادله قدرت و کنش تهاجمی را در مرحله جدیدی از منازعه و جنگ در دستور کار قرار ‌دهد. از همان آتش‌بس تاکنون بیش از 17 روز سپری شده است. در این دوران پاکستان تلاش کرد تا از سازوکارهای کنش دیپلماتیک برای رفع خصومت و تنظیم توافق جدید استفاده کند. اگر چه مذاکرات اسلام‌آباد را می‌توان نقطه عطفی در روابط سیاسی، امنیتی و راهبردی ایران و امریکا دانست اما نتایج حاصل از آن کاملا مبهم می‌باشد. دونالد ترامپ اعلام کرده است که به نتایج تاکتیکی از جنگ نائل شده است...

بنابراین تلاش چندانی برای برگزاری دور دوم مذاکرات به انجام نمی‌رساند. ادبیات به‌کار گرفته شده از دونالد ترامپ، روبیو و هگست بیانگر این واقعیت است که در روند آتش‌بس امریکا درصدد بهینه‌سازی ساختار دفاعی و عملیاتی خود در خلیج فارس بوده و این امر می‌تواند شکل جدیدی از موازنه تاکتیکی در روابط ایران و امریکا را به وجود آورد. هر گونه تغییر در موازنه قدرت به گونه اجتناب‌ناپذیر زمینه شکل‌گیری مرحله جدیدی از منازعه و عملیات نظامی از سوی امریکا را ایجاد می‌کند. تغییر در موازنه به مفهوم انجام عملیات نظامی و کنش تاکتیکی جدیدی از سوی ایالات متحده و اسراییل علیه ایران خواهد بود. 

2. ضرورت‌های گذار سازنده از آتش‌بس- گذار از آتش‌بس نیازمند بهره‌گیری از ابزارهای متنوع قدرت می‌باشد. به همان‌گونه‌ای که جنگ و کنش دفاعی ایران بدون قابلیت ابزاری حاصل نمی‌شد، در روند گذار از آتش‌بس نیز ایران نیازمند بهینه‌سازی قدرت تاکتیکی و دیپلماتیک خواهد بود. واقعیت آن است که عبور از آتش‌بس به عنوان ضرورت اجتناب‌ناپذیر سیاست خارجی ایران و ایالات متحده محسوب می‌شود. فرآیندهای موجود بیانگر آن است که ایران «سیاست فرسایش» را پیگیری می‌کند. 

بهینه‌سازی امنیت در شرایطی حاصل می‌شود که معادله قدرت در فضای کنش متقابل نهایی بازیگران مورد سنجش قرار بگیرد. از سوی دیگر باید به این موضوع اشاره داشت که به دلایل ساختاری؛ قابلیت اقتصادی، تکنولوژیک و تسلیحاتی ایران در مقایسه با ایالات متحده بسیار محدود بوده و در نتیجه «سیاست نه‌جنگ و نه صلح» را به عنوان روشی برای گذار از تهدیدات در دستور کار قرار می‌دهد. در چنین شرایط و فرآیندی ایالات متحده و اسراییل از مازاد تسلیحاتی و اقتصادی خود بهره گرفته و در نتیجه تلاش دارند تا به نتایج عملیاتی و تاکتیکی موثر نائل  شوند.  در روند جنگ رمضان بسیاری از گروه‌های اجتماعی، رسانه‌ها و حتی مقام‌های راهبردی پیشین امریکا منازعه دونالد ترامپ علیه جمهوری اسلامی را در قالب «جنگ غیرضروری» تبیین کردند. در شرایط موجود ترامپ از انگیزه کنش تهاجمی بالایی برخوردار بوده و در نتیجه تلاش دارد تا شکل جدیدی از موازنه و معادله بازتولید شده قدرت را از طریق کنش نظامی و عملیاتی در دستور کار قرار دهد. در تبیین چنین شرایطی برخی از نظریه‌پردازان به این موضوع اشاره دارند که شکست دیپلماسی بیشترین مازاد سیاسی و امنیتی برای اهداف تاکتیکی و عملیاتی ترامپ را به وجود می‌آورد.

3. انگیزه‌های تاکتیکی ترامپ در اعاده جنگ منطقه‌ای-  محور اصلی اندیشه سیاسی و راهبردی ترامپ را «غلبه تاکتیکی» و «پیروزی ساختاری» بر ایران تشکیل می‌دهد. علت اصلی انگیزش‌های تاکتیکی دونالد ترامپ برای اعاده جنگ با ایران را می‌توان به عنوان واکنشی در برابر گروه‌های رقیب و منتقدین سیاست نظامی امریکا در برخورد با ایران دانست. تحلیلگران دفاعی امریکا بر این اعتقادند که ترامپ نتوانست به اهداف تاکتیکی خود در ارتباط با «عملیات گسترده» و «پیروزی سریع» نائل شود. فرسایشی شدن اگر چه هزینه‌های اقتصادی بسیار زیادی را برای ساخت اجتماعی و اقتصادی ایران به وجود آورده است اما منجر به کاهش  قدرت تاکتیکی ایران برای انجام عملیات متقابل نشده  است.   ایران در روند تهاجم نظامی اسراییل و امریکا از سازوکارهای جنگ نامتقارن بهره گرفت. منطقه‌ای شدن جنگ اگر چه آسیب‌های زیادی برای آینده سیاسی و راهبردی ایران ایجاد می‌کند اما ایالات متحده را در رسیدن به اهداف تاکتیکی خود ناکام گذاشت. برخی از مشاوران و فرماندهان نظامی امریکا احساس می‌کردند که پیروزی بر ایران به سادگی انجام خواهد گرفت. «گراهام فولر» به این موضوع اشاره داشته است که ممکن است جنگ علیه ایران نتایج اولیه مناسب و مطلوبی برای امریکا ایجاد کند،  اما در فرآیند جنگ دچار فرسایش شده و هزینه‌های اعتباری و راهبردی قابل توجهی را  متقبل  می‌شود. در شرایط موجود، دونالد ترامپ و تیم سیاست خارجی امریکا به پیروزی پردامنه توجه دارند اگر چه ترامپ بر این اعتقاد است که در ایران «تغییر رژیم» شکل گرفته است، اما واقعیت آن است که عملیات تاکتیکی علیه فرماندهان و تاسیسات راهبردی ایران در زمان محدودی ترمیم شده است. ظهور گروه‌های جدیدی از فرماندهان نظامی را نمی‌توان به معنای تغییرات بنیادین در جهت‌گیری سیاسی و الگوی کنش راهبردی جمهوری اسلامی در روند جنگ، صلح  و دیپلماسی  دانست. در فضای تاریخی موجود، نشانه‌هایی از فرسایش در حوزه دیپلماسی نیز مشاهده می‌شود. «عاصم منیر» رییس سازمان اطلاعات نظامی و راهبردی ارتش پاکستان بر این اعتقاد است که دیپلماسی به عنوان ضرورت اجتناب‌ناپذیر امنیت منطقه‌ای محسوب شده و در این دوره از مذاکرات می‌بایست دو کشور ایران و امریکا به توافق مطلوب و مناسبی نائل شوند. بیان چنین مفهومی به معنای آن است که «ابهام دیپلماتیک»  چالش‌هایی را برای کشور میانجی نیز ایجاد خواهد کرد. 

4. میانجیگری پاکستان و گذار از ابهام دیپلماتیک- در روند جنگ امریکا علیه ایران، قدرت‌های بزرگ نقش سازنده در جهت بازتولید موازنه قدرت به انجام نرساندند. روسیه و چین به این موضوع واقف بودند که ترامپ درصدد جنگ جدیدی علیه ایران است. در چنین شرایطی ضرورت‌های راهبردی ایجاب می‌کرد که از سازوکارهای «دیپلماسی پیشگیرانه» برای صلح‌سازی استفاده کنند. تحقق این امر می‌توانست مزایای راهبردی طولانی‌مدت برای قدرت‌های بزرگ به وجود آورد. کاربرد سیاست انفعال مرحله‌ای طبعا هزینه‌های راهبردی ایران را افزایش داده و در چنین شرایطی بوده است که فرماندهان سیاسی و راهبردی مصر و پاکستان تلاش کردند تا زمینه اعاده صلح از طریق دیپلماسی و همکاری‌های سازنده چندجانبه فراهم شود.

در نگرش رهبران نظامی و امنیتی پاکستان اگر جنگ اعاده شود در آن شرایط بار دیگر کشورهای جهان عرب نیز در معرض تهدیدات نظامی و امنیتی قرار می‌گیرند. از آنجایی که روابط نظامی، امنیتی و اقتصادی پاکستان با بسیاری از کشورهای جهان عرب به ویژه عربستان سعودی ماهیت سازنده و همکاری‌جویانه داشته است، بنابراین اعاده جنگ می‌تواند هزینه‌های اقتصادی و اعتباری فراگیری برای کشورهای منطقه‌ای به وجود آورد. پاکستان تلاش دارد تا میانجیگری را به عنوان ابزاری برای اجتناب از جنگ و عملیات  نظامی گسترش  ‌یابنده  قرار  بدهد.  اگر چه عاصم منیر درصدد است تا مقامات ایرانی را متقاعد به پذیرش شرایط امریکا کند اما آرایش نظامی و تاکتیکی ایالات متحده در اقیانوس هند و دریای عرب نشانه‌هایی از تهدید جدید علیه ایران را منعکس می‌سازد. عبور از تهدیدات نیازمند همکاری جمعی تمامی کشورها برای نیل به توافق و صلح‌سازی از طریق «مساعی جمیله» می‌باشد. آرایش نظامی امریکا بر نشانه‌هایی از تهدید جدید حکایت دارد. برای عبور از چنین تهدیداتی ایران نیز باید سازوکارهای کنش  انعطاف‌پذیر برای نیل به توافق دیپلماتیک را در دستور کار قرار  بدهد. 

نتیجه- جنگ و صلح تابعی از اراده سیاسی و راهبردی کشورهایی است که به «مازاد قدرت» دست پیدا کرده یا اینکه در شرایط «احساس تهدید»  قرار دارند. از آنجایی که تهدیدات سیاسی و امنیتی علیه کشورها ماهیت فراگیر و پردامنه دارد، بنابراین طبیعی است که شکل جدیدی از کنش ارتباطی در روابط کشورها برای تحقق اهداف صلح‌جویانه حاصل شود. واقعیت‌های راهبردی ایران بیانگر آن است که در دوران تاریخی و در شرایطی که دیپلماسی را به عنوان ابزاری برای  صلح‌سازی و مدیریت بحران مورد پذیرش قرار داده  بود،  از سوی ایالات  متحده هدف نظامی قرار گرفت.  آرایش نظامی و ادبیات راهبردی دونالد ترامپ و تیم امنیت ملی ایالات متحده به گونه‌ای است که در شرایط موجود جنگ را ادامه آتش می‌دانند. مقامات و رهبران سیاسی امریکایی درصدد هستند تا هزینه‌های کنش دیپلماتیک را به میزانی برای ایران افزایش بدهند که زمینه برای توافق سازنده وجود نداشته باشد. اگر چه مقام‌های سیاسی ایران و امریکا که در دوره اول مذاکرات اسلام‌آباد مشارکت داشتند بر «انگاره حسن‌نیت» برای «مدیریت بحران» و «عبور از تهدیدات نظامی» تاکید داشته‌اند اما واقعیت آن است که نقطه تعادلی مشخص برای گذار از بحران وجود نخواهد داشت.

ایران وامریکا در فضای جنگ  نابرابر قرار دارند. اگر چه دونالد ترامپ و نتانیاهو در «ادبیات عوام‌فریبانه»  آغازین خود به این موضوع اشاره داشتند که عملیات نظامی آنان در چارچوب «مسوولیت حمایت» شکل می‌گیرد اما روند جنگ نشان داد که هدف اصلی امریکا و اسراییل به حداقل رساندن زیرساخت‌های قدرت ایران برای بقای سیاسی و ایفای نقش راهبردی در آینده است. در چنین شرایطی لازم است که اولا دیپلماسی و حسن‌نیت به عنوان ضرورت‌های بنیادین عبور از تهدیدات نظامی اعاده شده در دستور کار قرار بگیرد. ثانیا ایران نسبت به اهداف راهبردی امریکا واقف بوده و ادبیات دیپلماتیک فریب را به عنوان فرآیند مذاکرات با انگاره تردید مورد توجه قرار بدهد. ثالثا تجربه تاریخی و عقلانیت تاکتیکی ایران حکم می‌کند که گذار از تهدیدات صرفا در شرایطی حاصل می‌شود که در روند آتش‌بس قابلیت تاکتیکی خود برای اقدامات متقابل علیه سیاست تهاجمی امریکا  را  ساماندهی کند.  تاریخ روابط بین‌الملل بیانگر این واقعیت است که صلح‌سازی صرفا از طریق قدرت حاصل می‌شود. ایران برای بقا و بهینه‌سازی موقعیت ساختاری خود نیازمند «مقاومت هوشمندانه» است. چنین فرآیندی صرفا در شرایطی حاصل می‌شود که آمادگی نظامی، بهینه‌سازی قابلیت تاکتیکی و فرآیند کنش دیپلماتیک را به عنوان عناصر موسع‌ قدرت ملی خود قرار داده و از تمامی ابزارهای در دسترس در جهت اجتناب از جنگ و بهینه‌سازی معادله بقای سیاسی و ساختاری استفاده کند. 

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها