سعید حجاریان:
همه چیز را نباید به چند اطلاعیه رسمی تقلیل دهیم که تروریستها آمدند و کشتند و رفتند / حاکمیت افق اصلاحات درونزا را مسدود کرده است / جوانی که شعار رکیک میدهد مقصر نیست
سعید حجاریان گفت: ما نباید همهچیز را به چند اطلاعیه رسمی و چند موضع هماهنگشدهی افراد تقلیل بدهیم و بگوییم تروریستهایی آمدند و کشتند و رفتند. باید مشخص شود مرزبانی و ضدجاسوسی کشور چگونه عمل کردهاند، که تروریستها آمدهاند و کشتهاند و رفتهاند. اینجا نقطه فاصلهگذاری من است حتی با برخی اصلاحطلبان سابق! به قول آن ظریفِ نکتهسنج باید مراقب صحنهآراییهای خطرناک باشیم!
سعید حجاریان، تئوریسین مطرح جبهه اصلاحات در گفت و گویی به نکات مهمی درباره اعتراضات اخیر و حوادث دی ماه پرداخته است.
به گزارش تابناک، بخشهای مهم این گفتوگو را میخوانید؛
- آرزو میکنم زخمیهای این وقایع و نیز کسانیکه بهلحاظ روحی دچار آسیب شدهاند، بهسرعت رو به بهبود بروند، هر چند بعید میدانم رخدادهای این دیماه خونین بهسادگی از حافظه جمعی ما پاک شود.
- حاکمیت نه گذارهای منطقهای را بهدرستی درک کرد و نه تغییرات نسلی و گسست در تحولات ارزشی را.
- معتقدم نظام سیاسی ایران طی روندی زمین سیاست را بهحدی ناهموار کرد که عملاً فضای سیاستورزی در آن از میان رفت و چیزی نماند جز کاریکاتوری از سیاست.
- نظام سیاسی ایران طی روندی زمین سیاست را بهحدی ناهموار کرد که عملاً فضای سیاستورزی در آن از میان رفت و چیزی نماند جز کاریکاتوری از سیاست.
- من مخالف فحاشی هستم، اما به شما بگویم در شرایط فعلی ایراد را متوجه جوانی که کلمات رکیک بهکار میبرد، نمیدانم. به اعتقاد من پروژههایی که طی سالها با هسته اخلاق فردی، حقوق شهروندی و دموکراسیخواهی در ایران شکل گرفتند، همگی به تیر غیب دچار شدهاند. زمانیکه به افرادی مانند دکتر سروش هتاکی میشد، یا زمانیکه آتشبهاختیارها دفاتر نشریات را محاصره میکردند و حتی کتابفروشی آتش میزدند و تشکلها را با هجو و هتک و جریانسازی زیر ضرب میبردند، تصور این بود که همهچیز تحت کنترل است تا اینکه از مقطعی تیرها کمانه کرد! یعنی در وقت مقتضی با هتاکی و بهتان در بالاترین سطوح برخورد نشد، و حالا آن روند به کف جامعه منتقل شده است.
- بهنظرم آخرین سنجهای که میتوانست به بخشهایی از حاکمیت انذار بدهد، در سال ۱۴۰۱ مشاهده شد. دانشجویانی که عمده دوره تحصیلشان را در فضای مجازی گذرانده بودند، یکباره سیاسی و همبسته شدند و رادیکالترین شعارها را سر دادند. آن نقطه باید تغییراتی انجام میشد که نشد.
- من معتقدم یک نیروی سیاسی در موازنه میان جامعه و حاکمیت باید نگاهاش به سوی جامعه باشد. زیرا نخست باید مردم وجود داشته باشند تا دستگاه حاکمیت بر آنها حکومت کند.
- به گمان من یکی از نقیصههای بزرگ اصلاحطلبان پیشرو و تحولخواهان نداشتن مرزبندی است. یک نیروی سیاسی در موازنه میان جامعه و حاکمیت باید نگاهاش به سوی جامعه باشد. زیرا نخست باید مردم وجود داشته باشند تا دستگاه حاکمیت بر آنها حکومت کند. بنابراین چنانچه نیرو یا نیروهای سیاسیای در دوگانهای انگشت اتهام را بهسوی جامعه گرفتند، و آنها را تحمیق و تخفیف و تحقیر کردند، باید بهصراحت با آنها مرزبندی کرد.
- من در آستانه انتخابات ۱۴۰۳ از سوی برخی دوستان تحت فشار قرار گرفتم تا موضع ایجابی بگیرم و از آقای پزشکیان حمایت کنم. اجمالاً از ایشان شناخت داشتم اما تشخیصام این بود نباید چنین موضعی بگیرم ولی همزمان گفتم موضع انتخاباتیام را براساس ترندها و هشتگها اتخاذ نکرده و نمیکنم؛ اگر در برههای صندوق رأی آزاد شود، حتماً آن را روش مناسبی برای اظهارنظر میدانم. بنابراین، دنبالهروی پیشه نکردم.
- باید مشخص شود مرزبانی و ضدجاسوسی کشور چگونه عمل کردهاند، که تروریستها آمدهاند و کشتهاند و رفتهاند. اینجا نقطه فاصلهگذاری من است حتی با برخی اصلاحطلبان سابق!
- ما نباید همهچیز را به چند اطلاعیه رسمی و چند موضع هماهنگشدهی افراد تقلیل بدهیم و بگوییم تروریستهایی آمدند و کشتند و رفتند. باید مشخص شود مرزبانی و ضدجاسوسی کشور چگونه عمل کردهاند، که تروریستها آمدهاند و کشتهاند و رفتهاند. اینجا نقطه فاصلهگذاری من است حتی با برخی اصلاحطلبان سابق! به قول آن ظریفِ نکتهسنج باید مراقب صحنهآراییهای خطرناک باشیم!
- فهم اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در گرو پاسخ به چند پرسش است: اول: جرقه اعتراضات چگونه زده شد و ماهیت اعتراضات چه بود؟ دوم: چرا اعتراضات دامنگیر قوه مجریه نشد و فراتر از آن رفت؟ سوم: چه عواملی باعث پراکندگی اعتراضات در شهرهای متعدد کشور شد؟ چهارم: چرا اعتراضات با خشونت همراه شد؟
- هنوز تکلیف آن جنگنده اف-۳۵ و خلبان زن مشخص نشده و این قبیل محتواها باعث میشود هیمنه دستگاه رسانه فرو بریزد. لذا باید توجه کرد صحبت مکرر از جنگ روانی تبعاتی دارد که از جمله آن برجسته شدن ناکارآمدیهاست.
- برخی رؤسای جمهور، فارغ از مناسبات حقوقی و آنچه در نهادها میگذرد، تمایل داشتند خود را در عرض رهبری تعریف کنند. به عبارتی برای قوه مجریه اصالت قائل بودند و همین امر باعث میشد در جامعه نیز بهعنوان هویتی مستقل خطاب قرار بگیرند. اگر کارنامه آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و روحانی را ببینید، همگی در این سنت تعریف میشوند. حتی، آقای احمدینژاد نیز بهزعم خود تلاش داشت برای قوه مجریه اعتباری دستوپا کند مثلاً او بر سر وزیر اطلاعات وقت مدتی خانه نشست.
- سنتی از سال ۱۴۰۰ بنا گذاشته شد که رئیسجمهور را در طول رهبری تعریف میکرد. مثلاً آقای رئیسی گفته بود، من سرباز امام خامنهای هستم و مطالبی از این دست. نتیجه این شد که در اعتراضات ۱۴۰۱ اصلاً کسی ایشان را خطاب قرار نداد. این مسئله تا حدودی درباره آقای پزشکیان هم صادق است. ایشان هم بارها گفته است من آمدهام ذیل همان سیاستها فعالیت کنم. یعنی زمانیکه مدام به سیاستهای کلی و همچنین «دعوا نکردن» ارجاع میدهد، این پیام را مخابره میکند که رئیسجمهور در طول رهبری است و انتظار خلاقیت نداشته باشید. تداوم حضور برخی وزرای کابینه آقای رئیسی هم مؤید این موضوع است.
- اگر بنا باشد نخستوزیر، وزیر امور خارجه و وزیر دفاع مورد اعتماد نباشند و تشخیص ندهند که وقتی با یک وزیر ملاقات میکنند چه باید بگویند آنها را نباید نگه داشت!
- مهندس بازرگان زمانی گفت: «آن نخستوزیری که باید برای ملاقات با وزرا اجازه بگیرد برای لای جرز خوب است. مگر من هویدا هستم و یا امام، محمدرضا شاه که آب خوردن را اجازه بگیریم؟! اگر بنا باشد نخستوزیر، وزیر امور خارجه و وزیر دفاع مورد اعتماد نباشند و تشخیص ندهند که وقتی با یک وزیر ملاقات میکنند چه باید بگویند آنها را نباید نگه داشت!» میخواهم بگویم مسئله ابتکار عمل هنوز حلناشده باقی مانده و حتی صورت جدیدی به خود گرفته است.
- معضل «کنترل خیابان» و پلیس ضدشورش همچنان در کشور ما لاینحل باقی مانده زیرا اعتراض خیابانی پدیده جدیدی نیست و دنیا آن را هضم کرده و راه کنترل آن را آموخته است.
- مادامکه نظام سیاسی کشور میخواهد معضلات و بحرانها را بهشکل تبلیغاتی حل کند، دائماً باید منتظر امواج اعتراضی باشد. مشخصاً، زمانیکه تنها فهم حاکمیت از جوانان، «زیست کافهای» و «فعالیت فضای مجازی» آنهاست و حیات اجتماعی و سیاسی را از آنها سلب کرده، باید منتظر باشد در نقاط آستانهای، چه با تبلیغات و فراخوان و چه با تصمیم شخصی، آنها را در خیابان ملاقات کند. چه آنکه این ملاقات یکبار دیگر در سال ۱۴۰۱ بهشکل غیرمنتظرهای رخ داده بود!
- ما با حاکمیتی مواجه هستیم، که افق اصلاحات درونزا را مسدود کرده و هیچ نشانهای از تغییرات ملموس و مفید نشان نمیدهد. یعنی هیچ پیامی، به هیچ قشری از جامعه بهجهت ترمیم و اصلاح مخابره نمیشود حال آنکه شرایط ما تغییرات عمیق و بنیادین میطلبد.
- کمیته حقیقتیاب بینالمللی ره به جایی نخواهد برد. زمانیکه سازمان ملل برای کشتار غزه اظهارنظر میکند یا دیوان لاهه نتانیاهو را جنایتکار جنگی اعلام میکند، هیچ کشوری این آراء را بهرسمیت نمیشناسند. یعنی در دنیا جایی وجود ندارد که به بیطرفی شهره باشد و رأیاش لازمالاتباع باشد. کمیته حقیقتیاب داخلی هم شاید در دعواهای عشیرهای کارساز باشد، اما فراتر از آن خیر؛ حتی تجربیات پرونده قتلهای زنجیرهای و کوی دانشگاه تهران هم نشان داد، ساختار حقیقتیابی ایران فشل است و در نقطهای به صخرههای ستبر برخورد میکند!
- باید پرسید، چه کسی مقصر است و باید پاسخگوی خونهای ریخته شده باشد؟ ترامپ، نتانیاهو، رضا پهلوی، نیروی امنیتی یا روشنفکرانی که میتوانستند مردم را از خیابانی شدن مضاعف سیاست بازبدارند یا رسانههایی که مردم را تشویق کردند به خیابان بروند؟
دیدگاه تان را بنویسید